Samstag, 15. Oktober 2011

گزارش سالانه دبیرکل سازمان ملل از وضعیت حقوق بشر در ایران


 

 

گزارش سالانه دبیرکل سازمان ملل از وضعیت حقوق بشر در ایران

 

گزارش سالانه‌ی بان کی‌مون، دبیرکل سازمان ملل، درباره‌ی وضعیت حقوق بشر در ایران منتشر شد. این گزارش از نقض شدید حقوق بشر در ایران و ادامه‌ی عدم همکاری لازم مقامات جمهوری اسلامی با سازمان ملل در این زمینه یاد کرده است.

 
هدف از انتشار گزارش سالانه‌ی دبیرکل سازمان ملل درباره‌ی وضعیت حقوق بشر در ایران، یادآوری ضرورت نظارت ویژه و گزارش‌دهی منظم از وضعیت حقوق بشر در ایران است. این گزارش امسال برای سومین سال پی در پی منتشر می‌شود.
سازمان ملل متحد، در خردادماه سال جاری، احمد شهید را به عنوان گزارشگر ویژه برای ایران درنظر گرفت. قرار است وی نیز هفته‌ی آینده گزارش خود را درباره‌ی وضعیت حقوق بشر در ایران ارائه دهد.
آرون رودس، سخنگوی کمپین بین‌المللی حقوق بشر، درباره‌ی مضمون گزارش بان کی‌مون گفت، پیام این گزارش روشن است: زمان آن فرارسیده که شورای حقوق بشر سازمان ملل در جریان نشست خود، سازوکاری برای نظارت بهتر بر وضعیت حقوق بشر در ایران که همواره وخیم‌تر می‌شود بیابد.
بخش‌هایی از گزارش تازه‌ی بان کی‌مون
گزارش تازه‌ی دبیرکل سازمان ملل از بخش‌های گوناگونی تشکیل شده است. بخش نخست این گزارش، به بررسی وضعیت حقوق بشر در ایران از نظر موضوعی پرداخته است. در بخش دوم به مساله‌ی همکاری‌های مقامات جمهوری اسلامی ایران با سازمان ملل و نهادهای حقوق بشری آن اشاره شده است.
در بخش نخست گزارش، از موضوعاتی چون افزایش اعدام‌ زندانیان سیاسی، اعدام مجرمان عادی در ملاء عام، اعدام‌های پنهانی، اعدام جوانان زیر هجده سال، سنگسار به عنوان روشی برای اعدام، نقض حقوق زنان و نقض حقوق اقلیت‌ها اشاره شده است.
بان کی‌مون در گزارش خود از افزایش دراماتیک اعدام‌ها ابراز نگرانی و یادآوری کرده که شماری از اعدام‌ها به اتهام «محاربه با خدا» و اتهامات مبهم صورت گرفته است. در این رابطه به اعدام کسانی چون علی صارمی، جعفر کاظمی، حسین خضری و محمدعلی حاج آقایی اشاره شده که به جرم «محاربه با خدا» اعدام شده‌اند.
گزارش همچنین ضمن اشاره به اعدام‌های گسترده‌ به جرم قاچاق مواد مخدر، یادآور شده که اگر چه شمار فزاینده‌ای از مقامات جمهوری اسلامی به این نتیجه رسیده‌اند که صدور احکام اعدام در مورد این‌گونه افراد تاثیر مرعوب‌کننده‌ای ندارد، ولی مقامات قضایی جمهوری اسلامی ایران همچنان به اجرای احکام اعدام در ملاء عام ادامه می‌دهند.
گفتنی است که طبق داده‌های کمپین بین‌المللی دفاع از حقوق بشر در ایران، مقامات جمهوری اسلامی در سال۲۰۱۰ دست‌کم ۵۴۲ تن را اعدام کرده‌اند. به گزارش سازمان عفو بین‌الملل، ایران در سال گذشته در زمینه‌ی اعدام پس از چین و پیش از کره‌ی شمالی در رتبه‌ی دوم جای داشته است. این در حالی است که بسیاری از ناظران حقوق بشر، شمار اعدام‌شدگان در زندان‌های ایران را از آمار رسمی اعلام شده بسیار بالاتر می‌دانند.
دبیرکل سازمان ملل همچنین در گزارش خود از کمبود دادگاه‌ها و محاکمات عادلانه در جمهوری اسلامی ایران انتقاد کرده و یادآور شده که مدافعان حقوق بشر، شخصیت‌های سیاسی اپوزیسیون، وکلا و روزنامه‌نگاران  تحت پیگرد قرار می‌گیرند. در این گزارش به ده‌ها روزنامه‌نگاری اشاره شده که اخیرا زندانی شده و احکام سنگین گرفته‌اند.
بان کی‌مون در گزارش تازه‌ی سالانه‌ی خود از گسترش اعدام در ملاء عام در جمهوری اسلامی انتقاد و ابراز نگرانی کرده است
انتقاد از شکنجه و قطع عضو
این گزارش همچنین به گسترش شکنجه در زندان‌های ایران، موارد قطع عضو، شلاق‌زدن زندانیان، بازداشت‌های خودسرانه‌ی دگراندیشان و تبعیض درباره‌ی زنان پرداخته و مقامات جمهوری اسلامی ایران را فراخوانده که با اصلاحات حقوقی، خود را با سیاست‌های حقوق بشری که ایران به آن‌ها متعهد شده است هماهنگ سازند.
بان کی‌مون در گزارش خود همچنین به تضییقاتی در ایران اشاره می‌کند که نسبت به اقلیت‌های مذهبی و به‌ویژه بهاییان اعمال می‌شود. در گزارش وی از بازداشت ‌اعضای جامعه‌ی بهایی ایران و نیز نقض آزادی مذهب ابراز نگرانی شده است.
دبیرکل سازمان ملل از جمهوری اسلامی خواسته که کنوانسیون حذف اشکال تبعیض علیه زنان و کنوانسیون منع شکنجه و مجازات‌های بی‌رحمانه و غیرانسانی را امضا کند.
وی در بخش مربوط به همکاری‌های جمهوری اسلامی با نهادهای حقوق بشری سازمان ملل، به کوتاهی‌های مقامات ایران در این زمینه پرداخته و یادآور شده که جمهوری اسلامی از همکاری با گزارشگران ویژه‌ی سازمان ملل سر باز می‌زند و از سال ۲۰۰۵ تا کنون هیچ گزارشگر ویژه‌ای اجازه‌ی سفر به ایران را دریافت نکرده است.
گزارش بان کی‌مون در این زمینه روی هم به این نتیجه رسیده است که کلا فراخوان‌های اضطراری و گزارش‌های ویژه درباره‌ی نقض آشکار حقوق بشر در ایران، با پاسخ درخوری از سوی مقامات جمهوری اسلامی ایران روبرو نشده است.
وی در پایان خواستار تقویت همکاری‌های جمهوری اسلامی ایران با شورای حقوق بشر سازمان ملل متحد شده است.
در پی انتشار گزارش سالانه‌ی با کی‌مون درباره‌ی وضعیت حقوق بشر در ایران، کمپین بین‌المللی دفاع از حقوق بشر در ایران، در فراخوانی از همه‌ی اعضای شورای حقوق بشر سازمان ملل خواست، به پیروی از گزارش دبیرکل سازمان ملل، سازوکاری ویژه برای گردآوری اطلاعات درباره‌ی وضعیت حقوق بشر در ایران ایجاد کنند که بتواند در خدمت پشتیبانی از مردم ایران و فشار بیشتر بر دولت ایران باشد، تا همکاری خود با نهادهای سازمان ملل و مآلا وضعیت حقوق بشر در ایران را بهبود بخشند.

Mittwoch, 12. Oktober 2011

کشف توطئه ترور سفیر عربستان و نقش سپاه قدس در این ماجرا



سرتیتر خبر تعدادی از خبرگزاریها در مورد کشف توطئه ترور سفیر عربستان و نقش سپاه قدس در این ماجرا

 

دستگیری یک ایرانی در آمریکا به اتهام تلاش برای ترور سفیر عربستان

به گزارش خبرگزاری فرانسه ۱۹ مهر، اریک هولدر، وزیر دادگستری ایالات متحده، اعلام کرده که یک ایرانی آمریکایی به اتهام تلاش برای ترور عادل الجبیر، سفیر عربستان سعودی در واشنگتن، دستگیر شده است.
نام متهم منصور ارباب سیار، ۵۶ ساله، اعلام شده که به گفته آقای هولدر، با نیروی قدس سپاه پاسداران در ارتباط بوده است.مقام های آمریکایی در این رابطه علیه یک نفر دیگر به نام غلام شکوری نیز کیفرخواست صادر کرده اند که در ایران زندگی می کند.آمریکا می گوید که منصور ارباب سیار در مکزیک با فردی که گمان می کرد یکی از اعضای کارتل زتاس است تماس گرفته بود.وی برنامه ترور سفیر عربستان سعودی در یک بمبگذاری و سپس بمبگذاری در سفارت های اسرائیل و عربستان سعودی را دنبال می کرد.آمریکا می گوید که عملیات پلیس فدرال آمریکا (اف بی آی) در ماه مه آغاز شد.ماموران مخفی اف بی آی دو بار در شهر مرزی رینوسا در مکزیک با متهم دیدار کرده بودند.متهم در روز ۲۸ سپتامبر از راه آلمان ایران را به قصد مکزیک ترک کرد اما از ورود وی به کشور خودداری و به آمریکا فرستاده شد که در شهر نیویورک دستگیر شد.ایران از سال ۱۹۸۴ میلادی در فهرست کشورهای حامی تروریسم آمریکا قرار داشته است.ایران اتهام حمایت از گروه های تروریستی را بی اساس می داند.

بی بی سی فارسی
آمریکا اعلام کرده که طرح نیروی قدس سپاه پاسداران ایران برای ترور عادل الجبیر، سفیر عربستان سعودی در واشنگتن، را خنثی کرده است. ایران این اتهام را رد کرده است. اما هیلاری کلینتون وزیر خارجه ایران، تهدید کرده که برای 'انزوای بیشتر' ا
ایران تلاش می‌کند
آلعربیه

 
اریک هولدر، وزیر دادگستری آمریکا (چپ) و رابرت مولر، رئیس اف بی آی در حال تشریح

به گفته وزیر دادگستری آمریکا


جمهوری اسلامی ایران به توطئه برای ترور سفیر سعودی در واشینگتن متهم شد

اریک هولدر وزیر دادگستری و دادستان ایالات متحده آمریکا از دستگیری یک ایرانی که قصد داشت عادل الجبیر سفیر سعودی در واشینگتن را ترور و سفارت سعودی را منفجر کنند خبر داد. او همچنین وزیر دولت ایران را متهم به برنامه ریزی عملیات ترور سفیر سعودی در واشینگتن دانست. به گفته او دولت ایران یک میلیون و 500 هزار دلار برای اجرای عملیات به متهمان پرداخته است.

وزیر دادگستری آمریکا گفت که عملیات ترور قرار بود با انفجار رستورانی هنگام حضور سفیر در آن اجرا شود و متهمان رفت و آمدهای سفیر و رستوران را زیر نظر گرفتنه بودند.

به گفته وی ایرانی دستگیر شده، به دست داشتن در این عملیات اعتراف کرده است

دویچه وله

 

ایران به "طراحی توطئه تروریستی در آمریکا" متهم شد


آمریکا ایران را به طراحی نقشه ترور سفیر عربستان و حمله به سفارتخانه‌های عربستان و اسرائیل متهم کرده است. وزیر دادگستری آمریکا و رئیس اف بی آی در یک کنفرانس مطبوعاتی از جزئیات "توطئه" و دستگیری یک ایرانی خبر دادند.

دو مقام آمریکایی  مسئولان ارشد ایران را به آگاهی و دست‌داشتن در توطئه یادشده متهم کرده‌اند. وزارت خارجه آمریکا نیز در بیانیه‌ای گفته است که تشدید استفاده ایران از خشونت نشان‌دهنده آن  است که این کشور  قصد تغییر رویه خود را ندارد. در این بیانیه آمده است که تحریم‌ها و فشارها علیه سپاه پاسداران شدت خواهد گرفت

صدای آمریکا

ساعتی پس از اعلام خبر طرح ترور سفیر آمریکا در واشنگتن از سوی ایران، سخنگوی شورای امنیت ملی کاخ سفید در پاسخ به بخش فارسی صدای آمریکا درباره این مسئله گفت:
" رئیس جمهوری ابتدا در ماه ژوئن گذشته از این خبر مطلع شد و دولت را ماًمور کرد که در این مورد تحقیقات لازم را بعمل آورد. شکست این طرح یک موفقیت مهم اطلاعاتی و حمایت قانونی از سازمان های اطلاعاتی آمریکاست".

 .



.

 

 

Mittwoch, 28. September 2011

یکشنبه خونین ـ ۵مهر۶۰

 

 

 

یکشنبه خونین ـ ۵مهر۶۰

سه‌شنبه، ۰۵ مهر ۱۳۹۰ / ۲۷ سپتامبر ۲۰۱۱

مسعود رجوی, مسئول شورای ملی مقاومت ایران, درباره «قیام مجاهدین در ۵ مهر ۱۳۶۰» می گوید: «... همه کسانى‌که سال ۱۳۶۰ را به‌خاطر دارند، مى‌دانند که مجاهدین از نیمه شهریور سال ۶۰ تا اوایل مهر و سپس در اوج خودش در روز ۵مهر در تهران و برخى دیگر از شهرستانها، به آزمایش یک قیام جانانه و راهگشاى شهرى روى آوردند. سنگینترین بهاى خونین را هم پرداختند تا هر چند الگوى سقوط رژیم شاه را قابل تکرار نمى‌دانستند اما مى‌خواستند به میدان آوردن عنصر اجتماعى را یک بار دیگر بیازمایند.
ـ نخستین هدف, مطرح کردن شعار ”مرگ بر خمینى“ و بردن آن به میان مردم بود. این شعار را تا آن‌موقع هیچ‌کس در عرصه اجتماعى نداده بود و جراٌت و جسارت فوقالعادهیى مى‌خواست. خمینى در آن زمان پشت افراد دیگرى مانند بهشتى سنگر مى‌گرفت که براى او نقش فیلتر و عایق داشتند و انزجار اجتماعى مردم بر روى آنها متمرکز و کانالیزه مى‌شد. مثل همین حالا که خامنهاى تا مجبور نشده بود، احمدىنژاد را جلو صحنه مىفرستاد تا ضربه گیر او باشد. در آن زمان ”کاریسما“ یا هیبت و جاذبه خمینى بر دوش جامعه و به‌خصوص اقشار عقب مانده بسیار سنگینى مى‌کرد. مجاهدین باید پا پیش مى‌گذاشتند و ”بت“ را با عبور از آتش و خون با سنگینترین بها در هم مىشکستند.
     پیام قشر پیشتاز جوان و دانشجویان و دانش آموزان این بود: ”مرگ بر خمینى، زنده باد آزادى“ ، ”شاه سلطان خمینى، مرگت فرارسیده“ ، ”شاه سلطان ولایت، مرگت فرا رسیده“ ، ”خمینى حیا کن، سلطنت را رها کن“ ، ”اى جلاد ننگت باد“ .
   ـ دومین هدف, به میدان کشیدن عنصر اجتماعى و مردمى بود تا اگر از این طریق هم کارى مى‌توان کرد، آیندگان گواهى بدهند که مجاهدین مضایقه نکردند امّا در اثر شدت و حدّت سرکوب، جواب منفى بود.
    من در همان زمان نوشتم که زبان من از توصیف صحنه‌هاى سراسر شور و ایمان و سراسر پاکباختگى و فدا در آن ایام قاصر است. چیزهایى را که در این باره خوانده و شنیده‌ام، نه مىتوانم بگویم و نه مىتوانم بنویسم. از من بر نمى‌آید. کار شعراست، کار استادان نقاشى و موسیقى است. کار معلمان سخنورى و کتابت است.
فقط مى‌گویم که خدایا تو گواه باش که در آن روزها و به‌خصوص در جنگهاى خیابانى و در تظاهرات مسلحانه‌ روز ۵مهر۱۳۶۰، مجاهدین حق تو و حق خلق تو را به کمال و در حدّ توان خود ادا کردند. گواه باش که براى تو، براى خلق تو و براى آزادى و براى ایران, چه گلهاى نازنینى در دسته‌هاى ۵۰تایى، ۱۰۰تایى و ۲۰۰تایى با فریاد ”مرگ بر خمینى، زنده باد آزادى“ توسط دشمن تو و دشمن خلق تو (خمینى) پرپر شدند.
  در عین حال دجّال خون آشام با قساوت مافوق تصوّر، بسا فراتر از شاه، در ذهن تودههاى مردم به گور سپرده شد.
    شتاب رژیم در اعدامهاى خیابانى و فتواهاى پیاپى خمینى که از جانب نمایندگان و سخنگویانش در رادیو و تلویزیون اعلام مى‌شد، بسیار گویاست. حتى شمارى از پاسداران و کمیته چیهاى خودش را هم, که در صحنه به مجاهدین تیراندازى مى‌کردند، به اشتباه همراه با مجاهدین دستگیر کرد و شکنجهگران و بازجویانش در اوین، قسم و آیههاى آنها را هم که علیه مجاهدین مىجنگیدند باور نکردند. فرصت یک تلفن کردن به کمیتهها هم به آنها ندادند و کارت پاسدارى آنها را هم جعلى دانستند و مى‌گفتند خیلى از ”منافقین“ از همین کارتها جعل کردهاند! و آنها را هم سرِ ضرب اعدام کردند.
     مى‌گفتند که به فرموده امام امّت! دادگاه و تحقیقات لازم نیست، هر خیابان دادگاه و هر فرد عادل! خودش یک قاضى است… نیم کشته‌ها را تمام‌کُش کنید… مجروحین را از روى تخت بیمارستان به قتلگاه بفرستید.  ”باغى“ را (چه حامله باشد و چه دختر نوباوه) باید کشت… بله بت خمینى این‌چنین شکست» (استراتژی قیام و سرنگونی, کتاب اوّل, ص۲۳۶).
    ـ نشریه مجاهد شماره ۴۰۷, ۳۱شهریور۱۳۷۷, اسامی ۱۱۴۲ تن از شهیدان پاکباز تظاهرات ۵مهر را به چاپ رسانده و در این باره مینویسد: «بخش عمده اسامی این فهرست را نسل جوان و پرشور انقلابی ایران تشکیل میدهد. ۶۳۲ تن از این شهیدان جوانان تا ۲۵ساله هستند که از میان آنها ۱۷۶تن از ۱۱ تا ۱۸ساله هستند. اسامی ۸۱۵ تن را رژیم در روزنامه هایش اعلام کرده است. ۹۴۲تن تیرباران, ۴تن حلق آویز و ۳۳تن در زیر شکنجه شهید شده اند. ۲۴۷ دانش آموز و ۲۰۹ دانشجو در شمار این شهیدانند».
تهدید اصلی نظام
رفسنجانی درباره قدرت و نفوذ مجاهدین در آن روزها می گوید: «منافقین در خیلی جاها نفوذ داشتند... به طور وسیع در کشور وجود داشتند... آن قدر قوی بودند که تظاهرات مسلحانه چند هزار نفری در تهران برگزارکردند... یک زمان چه در ادارات و چه در نیروهای مسلّح و چه در سایر جاها... میگفتند نظام دموکراتیک؛ یک تغییر این طوری میخواستند... نظام آن موقع یکپارچه نبود, ما مشکل... نفوذیها را داشتیم و خیلی چیزهای دیگر...» (تلویزیون رژیم, ۷تیر۷۷).
اکبر گنجی نیز در این باره می نویسد: «گروههایى بودند که رهبرى استثنایى و کاریزمایى امام خمینى را قبول کرده بودند… دسته دوم شامل گروههاى مسلّحى بود که با اصل انقلاب و شکل گیرى جمهورى اسلامى مسأله داشتند… فرقه رجوى در رأس این سازمانهاى تروریستى قرار داشت… و با پشتیبانى پانصد هزار میلیشیا (شبهنظامیان) که در سراسر ایران سازماندهى کرده بودند، مى‌توانند هسته اصلى نیروهاى جبهه اول را که در حول و حوش امام قرار دارند، قلع و قمع کرده و جمهورى خلقشان را برقرار کنند» (روزنامه عصر آزادگان, ۱۴دى ۱۳۷۸).
در گردابی هول انگیز
دو ماه و نیم پس از قیام مسلّحانه یی که از فردای به خون کشیده شدن تظاهرات مسالمت آمیز پانصدهزار نفر از اعضا و هواداران مجاهدین در روز ۳۰خرداد۶۰, آغاز شد, رژیم خمینی در رویارویی با مجاهدین جان برکف, تاب و توان از کف داد و رعشه سرنگونی بند بند وجودش را فراگرفت.  موسوی تبریزی, در مصاحبه یی در ۱۳شهریور ۱۳۸۲ با عنوان «سی خرداد۶۰, فضاسازی و آشتی ناپذیری» ـ که در ماهنامه «چشم انداز» (شماره ۲۲, مهر و آبان ۱۳۸۲) به چاپ رسید ـ  به آشفته حالی و زِهوار دریدگی نظام ولایت در تابستان ۶۰ اشاراتی دارد, که گوشه یی از آن را در زیر می خوانید:
«... روز دومی که من دادستان شده بودم, در نخست وزیری جلسه داشتیم, نخست وزیر هم مهدوی کنی بود و رئیس جمهور هم نداشتیم [محمدعلی رجائی, رئیس جمهور و محمدجواد باهنر, نخست وزیر خمینی و دبیرکل حزب جمهوری اسلامی, در روز ۸شهریور۶۰, در اثر انفجار یک  بمب در دفتر نخست وزیری رژیم در تهران کشته شده بودند]... آقای هاشمی رفسنجانی هم آن روزها در خارج کشور ـ شاید کره ـ بود. در آن جلسه آقایان موسوی اردبیلی, مهدوی کنی, محسن رضائی, به عنوان فرمانده سپاه, بهزاد نبوی به عنوان مشاور, من به عنوان دادستان و چندنفر دیگر حضور داشتند. آقای مهدوی کنی گفت: حالا دیگر مشکل می توانیم با اینها (مجاهدین) برخورد کنیم. ایشان پیشنهاد کرد به واسطه آقای طاهر احمدزاده با آقای رجوی صحبت بشود, بلکه راضی بشوند تا مذاکره و گفت و گو کنیم. حتی اینها در بعضی پستها قرار داده بشوند تا این غائله ختم بشود. آقای اردبیلی گفت: آقای مهدوی! من تا شش ماه پیش با این حرف شما موافق بودم که ما اینها را بیاوریم, صحبت کنیم, دعوت کنیم و حتی پست هم بدهیم, ولی حالا با این همه کشتارها و ترورها که انجام داده اند, نمی شود این کار را کرد... اگر اینها را سرکار بیاوریم به مردم چه بگوییم؟ من هم گفتم: با این وضع نمی توانیم این مجوّز را بدهیم.
من پس از جلسه چون هنوز در تهران منزلی نداشتم, شبها [در] بیت امام می خوابیدم. رفتم آنجا ... آیت الله صدوقی... آنجا بود و دید که من کمی گرفته و ناراحتم. گفت: جریان چیست؟ گفتم: جریان این است و وضع اینگونه است. وزرا غالباً به وزارتخانه نمی آیند و در خانه کارهایشان را انجام می دهند. ترور همه جا را گرفته و تهران به هم ریخته است... وضع به این خرابی است, از آن طرف آقای مهدوی این گونه پیشنهاد می کند.
 آقای صدوقی گفت که این موضوع را باید با امام مطرح کنیم. ساعت ده شب بود که ایشان اصرار کرد تا حاج احمدآقا برود و به امام بگوید. ما شبانه رفتیم و این مسائل را با امام مطرح کردیم. امام فرمود: پیشنهاد شما چیست؟ من گفتم: اگر دولت دخالت نکند, ما مساٌله را حل می کنیم, همه چیز درست می شود و امنیت به دست می آید... سرانجام امام به حاج احمدآقا گفت که جلسه فردا با حضور نخست وزیر و قوه قضاییه تشکیل بشود. جلسه دوم در منزل آیت الله موسوی اردبیلی, که در مکان فعلی شورای نگهبان بود, تشکیل شد. آیت الله مهدوی کنی هم آمد, اعضای شورای عالی قضایی هم بودند. بنده هم حاضر بودم.
 احمدآقا آنجا گفت که نظر امام در مورد مسائل این است که فلانی (یعنی من) که دادستان کل انقلاب است, سیاست برخورد با اینها, رفتار و کیفیت کار را, ایشان مشخص کند. دولت و شورای عالی قضایی هم کمک کنند و دخالتی در امور نکنند. آنها هم گفتند باشد. این بود که ما به دنبال برنامه ریزی رفتیم...»؛
«برنامه ریزی» برای کشتار و نابودی تمامی مجاهدین.

«قساوت مافوق تصور»
موسوی تبریزی, «دادستان کل انقلاب» و محمدی گیلانی, «حاکم شرع خمینی در محکمه های تهران», از این «برنامه ریزی» خمینی فرموده  یکی دو هفته بعد پرده برداشتند و در کیهان ۲۹شهریور ۱۳۶۰ منعکس شد. چکیده آن, این است:
موسوی تبریزی: «اگر اینها (مجاهدین) را دستگیر کردند, دیگر معطّل این نخواهند شد که چندین ماه اینها بخورند و بخوابند و بیت المال مصرف کنند. اینها محاکمه شان توی خیابان است. کشتن اینها واجب است نه جایز... هر کس را که در خیابان، در درگیری و تظاهرات مسلّحانه و آنها که پشت این اشرار مسلّح قایم می‌شوند و اینها را تقویت و راهنمایی می‌کنند و موتور می‌دهند و یا می‌خواهند ماشین بدهند و دستگیر می‌شوند، بدون معطلی، همان شب که دو نفر پاسدار و یا مردم شهادت بدهند که آنها در درگیری بودند و مسلحانه یا پشت سر افراد مسلح و علیه نظام جمهوری اسلامی قیام کرده‌اند، کافی است و همان شب اعدام  خواهند ‌شد… هر کس در برابر این نظام و امام عادل مسلمین (منظورش خمینی است) بایستد، کشتن او واجب است. اسیرش را باید کشت و زخمیش را زخمی‌تر کرد که کشته  شود… هرکس از اطاعت امام عادل (یعنی خمینی) خارج شود و در برابر نظام بایستد حکمش اعدام است.» (کیهان, ۲۹شهریور۶۰).
محمدی گیلانی: «... محارب بعد از دستگیری توبه اش پذیرفته نیست. کیفر همان کیفری است که قرآن تعیین می کند؛ کشتن به شدیدترین وجه, حلق آویز کردن به فضاحت بارترین حالت ممکن و دست راست و پای چپ آنها بریده شود. اسلام (اسم مستعار خمینی) اجازه می دهد که اینها را که در خیابان تظاهرات مسلحانه می کنند, دستگیر شوند, در کنار دیوار همان جا آنها را با گلوله بزنند. از نظر اصول فقهی لازم نیست به محاکم صالحه بیاورند, برای این که محارب بوده اند. اسلام اجازه نمی دهد که بدن مجروح اینگونه افراد باغی به بیمارستان برده شود بلکه باید تمام کُش شوند. اسلام اجازه می دهد حتی اگر زیر تعزیر (شکنجه), آنها جان هم بدهند کسی ضامن نیست که عین فتوای امام است». او به همدستانش در «بیدادگاهها» توصیه می کند که «قاضی می بایست یک مقدار قسی باشد... عواطف بیجا مشکلات برای ملت (یعنی رژیم) ایجاد می کند»!
رفسنجانی, رئیس مجلس رژیم هم کمتر از دو هفته بعد, گشاده دستیش را در اِعمال این «قساوت مافوق تصوّر» اعلام می کند:
«…برطبق فرامین الهی(!) ‌۴حکم بر اینها  (=مجاهدین) لازم‌الاجراست: ۱ـ‌کشته شوند؛  ۲ـ‌به‌دار کشیده شوند؛  ۳ـ ‌دست و پایشان قطع شود؛  ۴ـ‌اینها از جامعه جدا شوند…
اگر آن روز (منظورم اوایل انقلاب است) ۲۰۰نفر از اینها را می‌گرفتیم و اعدامشان می‌کردیم، امروز این‌قدر نمی‌شدند. امروز اگر با قاطعیت در مقابل این گروهکهای مسلّح منافق... نایستیم، سه سال دیگر به جای ۱۰۰۰ اعدام، باید چندین هزار نفر را  اعدام بکنیم… بار دیگر اعلام می‌کنم که ما به حکم قرآن‌(!) راه قاطعِ قلع و قمع منافقین مسلّحی را که در برابر اسلام و مسلمین ایستاده‌اند، در پیش گرفته‌ایم…» (اطلاعات, ۱۱مهر۶۰).
البته, روشن است که مسئول مستقیم کشتار ها و سرکوبیها خود خمینی بود و این مهرههای سرکوبگر, دستچین شده شخص او بودند, و  او بود که فرمان کشتار میداد و این قاتلانِ فرزندان پاکباز مردم را زیر  بال و پر میگرفت و آنها را به چنین سنگدلیهایی فرامی خواند. مثلاً, وقتی در روز ۲۰دی۶۱ یوسف صانعی را به سِمت دادستان کل کشور منصوب کرد, در توصیف او گفت: «ایشان فرد برجستهیی درمیان روحانیون است و مرد عالمی است که متوجه به مسائل و مخالف سرسخت منافقین و جریانات انحرافی میباشند و درمقابل آنها با جدّیت و قاطعیت عمل مینمایند...».
صانعی پس از  یکی از دیدارهایش با خمینی طی سخنانی گفت: «... یکی از نشانه های روشن این که شورای عالی قضایی با مسائل سریع برخورد میکند, همین ملاقاتهای بنده با امام امّت و بزرگ مرجع تقلیدمان است... بعد از این مسئولیتی که امام به بنده داده اند, ملاقاتها زیاد شده و امروز  هم که باز خدمت امام امت رسیدم برای همین بود که گزارش کار را بدهم و بر ما هست که زیاد به خدمت امام بیاییم و مسائل را با امام عرض کنیم و از امام رهنمود بگیریم...»
روزنامه جمهوری اسلامی,  ۱۱ اسفند ۶۱: صانعی خطاب به پاسداران «گشت ثارالله» گفت: «ای کاش چشمهایم جاده بود و گشت ثارالله قدم روی آن میگذاشتند... نه, چشمهای من قابل نیست, کف کفشهای شما بالاتر از مردمک چشم من و مردمک چشم صدها انسان مانند من است...»

مجاهدین «هزینه» دادند امّا...
موسوی تبریزی در مصاحبه با «چشم انداز» اشاره دارد به نفوذی که مجاهدین پیش از پیروزی انقلاب, در جامعه داشتند و استقبال شدید اجتماعی از آنها:
«... مجاهدین خلق یک گروه داعیه دار مذهبی بودند که بعد از سال چهل و دو و حرکتهای منسجمی که انجام داده بودند, بسیاری جوانان مسلمان روشنفکر دانشگاهی... جذب این سازمان شدند. اینها تنها گروه فعّال مذهبی روشنفکری بودند که به سوی مبارزه مسلحانه روآورده بودند... و انصافاً هم فعال بودند و جزوه ها و مطالبی که پخش می کردند, بین دانشجویان مذهبی و متدیّن جذّابیت خاص خودش را داشت... به وسیله خود من خیلی از جوانان مذهبی و خوب جذب اینها شدند... اینها یک مبارزات درستی راه انداخته بودند... هزینه داده بودند و طرفداران حسابی هم پیداکرده بودند. طبیعی است که مجاهدین برای خودشان حقّی در این مبارزه قائل بودند و می گفتند که ما هستیم که این همه هزینه می دهیم و کار می کنیم...»
وی در دنباله این مصاحبه به تلاش سرکردگان نظام از فردای پیروزی انقلاب ۵۷, برای جلوگیری از ورود مجاهدین به هرگونه «پست» و شغلی در سر و بدنه نظام اشاره می کند:
 «... من معتقدم که در روزهای اول پیروزی انقلاب, تقریباً یک اجماع نانوشته بین مبارزین سنتی بازار, مؤتلفه, روحانیونی مثل آقای بهشتی و آقای مطهّری و نهضت آزادی ها مثل آقای بازرگان و آقای سحابی ـ با کم و زیادشان ـ بود که از مجاهدین خلق استفاده نشود و هیچ کدام از گروهها, اینها را برای گرفتن پستها مطرح نکردند... دوستان و طرفداران نظام, حزب جمهوری اسلامی, مؤتلفه و حتی نهضت آزادی, جبهه ملی و مجاهدین انقلاب, همه با هم به این نتیجه رسیده بودند که از اینها در پستهای حساس و کلیدی استفاده نکنند».
خمینی هم در دوره دو سال و چهارماه قبل از سی خرداد ۶۰, همواره در تکاپوی حذف مجاهدین از صحنه سیاسی ایران بود. اگر خویشنداری مجاهدین نبود در همان ماههای اول پس از انقلاب کار به درگیریهای خشونت بار می کشید که خواست خمینی هم همان بود. او می دانست که گذر زمان به سود مجاهدین عمل می کند و هرچه زمان بگذرد و فعالیتهای مجاهدین در جامعه گسترده تر شود, نابودی آنها دشوارتر خواهدبود.
مجاهدین تا ۳۰خرداد ۶۰ با سیاستهای سنجیده, زمان رویارویی قهرآمیز را ـ که خمینی در پی تحمیل آن به آنها بود ـ هرچه بیشتر به عقب می انداختند و از «آخرین قطرات آزادی» استفاده می کردند تا آن روز را که مسعود رجوی در سخنرانیش در امجدیه هشدار داده بود ـ «وای به روزی که مشت را با مشت و گلوله را با گلوله پاسخ بدهیم» ـ تا آخرین حد امکان به عقب بیندازند.
 تا ۳۰خرداد۶۰, بیش از ۵۰ تن از اعضا یا هواداران مجاهدین در یورش قساوت بار گله های پاسدار و بسیجی و چماقدار جان باختند, امّا تا فردای به خون کشیده شدن تظاهرات مسالمت آمیز ۳۰خرداد۶۰, حتی با پرتاب کلوخی مقابله به مثل نکردند.

گواهی بنی صدر   
بنی صدر  در مقاله مورّخ ۲۴شهریور ۱۳۸۹, باعنوان «درباره دروغهای بزرگی که [اکبر] گنجی از قول بنی صدر ساخته است» در پاسخ به اکبر گنجی که مجاهدین را آغازگر خشونت در خرداد۶۰ می داند, می نویسد: «... او مجاهدین خلق را آغازگر ترور و خشونت می گرداند. امّا چرا کاسه داغ تر از آش می شود؟ زیرا نیاز به توجیه نقش خود و همانندهای خود در کودتای خرداد ۶۰ دارد. چند اظهار از چند مقام برای اثبات دروغ سازی او کافی هستند:
- گزارشهای ستاد ارتش به رئیس جمهوری (در آن زمان بنی صدر رئیس جمهور بود) در زمستان ۵۹ و دو ماه اول سال ۶۰، حاکی از آن بودند که افراد سپاه، در هفته، ۱۲۰۰ زد و خورد ایجاد می کردند و طرف اصلی آنها سازمان مجاهدین خلق بود.
 در باره این برخوردهای خشونت آمیز و این امر که مجاهدین آغازگر خشونت نبودند، مهندس سحابی در ۱۱ تیر ۱۳۸۷، در مصاحبه با نگاه نو، گفته است: ”درگیریهای سال ۵۹ مسبوق به سابقه بود. من آن زمان نماینده مجلس بودم و خاطرم هست شکایات فراوانی از طرف مجاهدین مطرح می‌شد و از ما توقّع داشتند به شکایات آنها رسیدگی کنیم ولی خُب, کار چندانی هم از دست ما برنمی‌آمد... آنها مطرح می‌کردند که بسیاری از نیروهایشان در زندانها شکنجه می‌شوند و بسیار مورد آزار و اذیت قرار می‌گیرند. خاطرم هست برخی از مجاهدینی‌ها شکنجه‌های وحشتناکی را برای ما نقل می‌کردند. مثلاً‌ می‌گفتند سینه مجاهدینی‌ها را در زندان با سیگار می‌سوزانند و آنها را به بدترین شکل شکنجه می‌کنند. برخی دیگر نیز مدّعی بودند که نیروهای مجاهدین در برخی از شهرها ترور می‌شوند و به طرز مشکوکی به قتل می‌رسند... اما این که ما به عنوان نماینده چه کردیم، خُب, به سهم خود کاری که از دست ما برمی‌آمد، انجام دادیم. کار مهمی نمی‌توانستیم بکنیم اما سعی می‌کردیم با رجال و شخصیتهای تاثیرگذار صحبت کنیم یا با خود آقای هاشمی [رفسنجانی] که رئیس مجلس بودند, مسائل را مطرح می‌کردیم و بعضی نمایندگان را متوجه این اتفاقات می‌کردیم ولی در نهایت این نوع تصمیمات چون مربوط به برخی از چهره‌های نافذ و نامشخّصی بود که قابل پیگیری نبود، اقدامات ما نیز ره به جایی نمی‌برد.
در مجموع فضای ملتهب آن ایام هر روز بیش از پیش رو به درگیری، خشونت و خصومت می‌رفت ... عده‌یی نیز رو به حذف خشونت‌آمیز برخی نیروهای انقلابی آوردند“.  امّا سیدحسین تبریزی که دادستان انقلاب و دادستان کل شد و در قساوت، به خصوص با مجاهدین خلق، اندازه نگاه نداشت، نیز تصریح می کند که مجاهدین آغازگر خشونت نبودند... در گفتگو با چشم انداز (۱۳ شهریور ۱۳۸۲) به تفصیل تمام، در این باره صحبت کرده است...    
ـ در ۲۵ اسفند ۱۳۵۹، در اجتماعی که به دعوت خمینی، در حضور او تشکیل شد، خمینی به بنی صدر ایراد گرفت که چرا به شهربانی دستور داده است یک قبضه سلاح کمری در اختیار مسعود رجوی برای دفاع از خود بگذارد. بنی صدر گفت: قصد جان او را کرده بودند. خمینی گفت: به جهنّم که کشته می شود. بدین سان، او برای افراد این گروه حق حیات قائل نبود. این ماجرا را هاشمی رفسنجانی، البته آمیخته با دروغ، بازگو کرده است.
– در اردیبهشت ۶۰، رهبری مجاهدین خلق اعلان آمادگی کرد که  در صورت تضمین امنیت اعضای خود، اسلحه خود را تحویل بدهد. آنها از خمینی خواستند به آنها وقت ملاقات بدهد. خمینی سخنرانی کرد و خطاب به آنها گفت: اول اسلحه خود را تحویل بدهید بعد من شما را می پذیرم! روشن بود که نمی خواهد به آنها تأمین بدهد. چنانکه همین تقاضا را دو حزب دموکرات کردستان و کومله کردند، حاضر نشد تأمین بدهد. با توجه به رفتار دستگاه سرکوب او با کسانی که به وعده او و دستیارانش باور کرده بودند، بسیار بلاهت می خواست تحویل دادن اسلحه و سپس به جوخه های اعدام سپرده شدن.
- مجاهدین خلق بیانیه یی در اعتراض به رفتار خشونت آمیز مأموران رﮊیم (متن آن در کتاب غائله ۱۴ اسفند درج است)، صادر کرده و در آن گفته اند: از خود دفاع خواهیم کرد. در این بیانیه، نگفته اند که مسلحانه دفاع می کنیم. بدین قرار، تا این تاریخ، برغم ترور (رقم ۵۰ ترور را گفته اند) و حمله به خانه های اعضای این سازمان و زندانی و شکنجه کردنها، این سازمان، واکنشی نشان نداده بود. آیا دستگاه قضایی رﮊیم و یا خمینی و دستیاران او، از سرکوبگری خونین مأموران خود جلوگیری کردند؟ آیا کلمه یی در سرزنش خشونت مأموران خود گفتند؟ هرگز».
بنی صدر در ادامه مقاله می نویسد: «... بدین سان، گرایشهایی وجود داشته اند که مانع از افتادن ایران در فرآیند دموکراسی بوده اند؛ همان گرایشها که بنا بر قول سید حسین موسوی، در راه ندادن به مجاهدین به اجماع رسیده بودند. حزب جمهوری اسلامی و زورمدارهای دیگری که کودتا را راه حل کردند و دولت زورپرستها را بر ایران تحمیل کردند. گنجی امروز، آن روز، در خدمت اجماع کنندگانی بود که زور را روش کرده بودند. آنها بودند که در برابر جریان دموکراسی سدّ ایجاد کردند و امروز، او نقش خود و رهبران زور پرست آن روز خود را به قربانیان سَبُعانه ترین روشهای جنایت می دهد... طّرفه این که ۱۰ سال پس از کودتا، هاشمی رفسنجانی ”رئیس جمهوری“ شد و در نماز جمعه (۱۸ مرداد ۱۳۷۰) گفت: ”۱۰ سال است خراب کرده ایم. حالا می خواهیم درست کنیم نمی گذارند“. و ۱۹ سال بعد از اعتراف هاشمی رفسنجانی، گنجی لازم می بیند آن اعتراف را پس بگیرد و بار مسئولیت  را بر دوش سازمان مجاهدین بگذارد...»
بنی صدر مقاله اش را با این جملات به پایان می برد: «...بر گنجی است که بگوید چرا کاسه داغ تر از آش می شود. بازجوهای رﮊیم به این نتیجه می رسند که [انفجارهای حزب جمهوری اسلامی و نخست وزیری] کار سازمان مجاهدین نبوده است و او با انکار نسبت دادنها به این و آن گروه، حکم می کند انفجارها کار مجاهدین خلق بوده است؟».

Freitag, 9. September 2011

اعدام ودستگیریهای گسترده در ایران.14اعدام در کرمان ارومیه و اهواز و قزوین

 
 
 

پنج‌شنبه، ۱۷ شهریور ۱۳۹۰ / ۰۸ سپتامبر ۲۰۱۱
رژیم ضد بشری آخوندی طی روزهای ۱۲تا ۱۷شهریور ۱۴زندانی را در زندانهای شهرهای ارومیه(۳نفر)، کرمان(۴نفر)، اهواز(۶نفر) و قزوین(یک نفر) به دار آویخت.
بنا بر رسانه های رژیم تنها در هشت ماه اول سال میلادی ۲۰۶زندانی اعدام شده اند. در همین فاصله دست کم ۲۲۸تن مخفیانه اعدام شده اند.
همزمان با اعدامهای خودسرانه، فاشیسم دینی حاکم بر ایران به دستگیریهای جمعی در مناطق مختلف کشور روی آورده است. تنها ۷۶۹تن در روزهای اخیر در استان کردستان تحت عنوان طرح ارتقا امنیت اجتماعی دستگیر شده اند (سایت حکومتی عصر ایران-۱۴شهریور). به گفته محسن حسن خانی، سرکرده نیروی سرکوبگر انتظامی در کردستان این دستگیریها به بهانه تهیه و توزیع تجهیزات دریافت برنامه‌های ماهواره‌یی و سی-دی غیرمجاز، تهیه و توزیع مشروبات الکلی، بدحجابی، تهیه و توزیع محصولات ضد فرهنگی! صورت گرفته است (مهر متعلق به وزارت اطلاعات رژیم-۱۴شهریور).
طی روزهای اخیر، همچنین ۹۱تن در اصفهان، دست کم ۳۰تن در ساری، همچنین شمار زیادی از جوانان در تهران، مشهد، رشت، همدان و بابل به بهانه مسخره «آب بازی و هنجار شکنی» دستگیر شده اند.
علاوه بر این دستگیریها که تحت عنوان جرایم اجتماعی صورت می‌گیرد، صدها تن از معترضان در قیام شجاعانه مردم ارومیه و تبریز و در یورش نیروهای سرکوبگر به دراویش گنابادی در شهر کوار در استان فارس دستگیر شده اند.
هدف رژیم آخوندی از افزایش سرکوب و اعدام، جلوگیری از شعله ور شدن قیام و بالاگرفتن اعتراضات عمومی در شرایطی است که جنگ قدرت درونی، نظام ولایت فقیه را با یکی از بزرگترین بحرانهایش مواجه کرده و سقوط دیکتاتور لیبی و قیام مردم سوریه سرنگونی این نظام را بیش از هر زمان دیگر در چشم‌انداز قرار داده است.
مقاومت ایران شورای امنیت، دبیرکل، کمیسر عالی حقوق بشر و عموم ارگانهای ذیربط بین المللی را به اقدامی عاجل برای توقف این بربریت افسارگسیخته و نقض وحشتناک و سیستماتیک حقوق بشر در ایران فرا می خواند و خواستار اعمال تحریمهای همه جانبه علیه رژیم آخوندی است.
دبیرخانه شورای ملی مقاومت ایران
۱۷ شهریور ۱۳۹۰(۸سپتامبر۲۰۱۱)

Montag, 5. September 2011

Maraseme Khakseparie Shohadaye Karzare Forogh Ashraf P 1

تشییع جنازه جاودانه فروغهای فروغ اشرف

Mittwoch, 31. August 2011

لابی ـ در حیاط خلوت شیطان بزرگ

Samstag, 27. August 2011

نوری‌علا پيشکش، آقای کديور! سوالی ساده دارم من


نوری‌علا پيشکش، آقای کديور! سوالی ساده دارم من

هادی خرسندی
شاملوی بزرگ گفت: «هنوز در فکر آن کلاغم ....» و من که بزرگی شاملو را ندارم راستش هنوز در فکر آن کديورم!
سه چهار هفته ای گذشته است و شايد از نظر خيلی ها قضيه کهنه شده باشد اما من اين جريانات را کهنه شدنی نميدانم و هنوز در فکر آن مصاحبه ام!

و من هنوز .... هنوز فکر ميکنم که برنامۀ تفسير خبر صدای آمريکا گرچه حدود آخر شب در ايران پخش ميشود اما آن ساعتی که خانم درخشش با ايشان مصاحبۀ زنده داشت، در کارولينای شمالی که آقای کديور تشريف دارند، يکی دو ساعت از ظهر گذشته بود و هوا هم آفتابی بود. يعنی بار ديگر يک شخصيت روحانی موفق شد که روز روشن، صاف از توی دوربين، چشم بدوزد توی چشم هزاران هزار بيننده و دروغ بگويد مثل راست!
اينجور که يک روحانی بتواند معلق بزند اما عمامه از سرش نيفتد، عمليات ژانگولر محيرالعقولی است که از شخصيت محبوبی چون آقای کديور ساخته است. وگرنه خليل عقاب هم با چنان پشتک و واروئی، ولو ميشد پيش پای خانم ستارۀ درخشش.
نامۀ توضيحی و توجيهی بعدی آقای کديور ثابت کرد که نه خير، پائين آمدن محکم و با صلابت ايشان از خرک مغالطه و جفت پا زدن متعادلشان روی تشک مصاحبه، تصادفی و الله بختکی نبوده و حضرتشان بايد از سرآمدان فن ژيمناستيک حوزوی باشد.
وارونه کردن شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ايران» به صورت: «هم غزه، هم لبنان، جانم فدای ايران»، و انتساب آن به تظاهرکنندگان خيابانی، يک پرسش خيلی ساده به زبان فارسی را از ايشان پيش ميآورد:
«جناب آقای کديور! مگر نه اينکه تظاهرات مردم، جبنۀ اعتراضی يا مطالباتی داشت؟ پس در اين صورت شعارِ اختراعی ِ: "هم غزه، هم لبنان، جانم فدای ايران"، چه موضوعيت شعاری و لزوم تظاهراتی ميداشت و ميدارد؟ با چنين شعاری، مردم معترض و طلبکار، از دولت دزد و آدمکش چه ميخواستند؟»
اين پرسش من ابتدائی و عاميانه است و از نوع پرسش های استاد نوری علا نيست که از پيچ و خم فلسفۀ «سکولاريسم نو» برآمده باشد و تا امروز آقای کديور را به بی جوابی واداشته باشد.
جناب آقای کديور! پاسخ به نوری علا پيشکشتان، اما دريغم ميآيد فکر کنم که به پرسش ساده و يک بعدی من قطره جوابی از آن اقيانوس آيه و حديث و دانش و معرفت و فقه و فقاهت نخواهد تراويد. (پرسش را تکرار ميکنم که آقای کديور نگويد منظورتان را نمی فهمم:)
«جناب آقای کديور! آدم عاقل، آدم عصبانی، که رأی خودش را پس ميخواهد، که به دولت اعتراض دارد، که حالا بگو عاشق غزه و لبنان هم هست، برای چه بايد کار و زندگيش را رها کند و در خيابان راه بيفتد و شعار بدهد:
«هم غزه، هم لبنان، جانم فدای ايران»؟
مگر مردم ميخواستند امتحان علاقمندی به غزه و لبنان بدهند؟ مگر کسی، غزه و لبنان را از مردم گرفته بود که حالا جماعت با اين شعار مطالبه اش ميکردند؟ مگر پرسش پيش آمده بود که مردم ايران در صورت لزوم، جانشان را فدای چه چيزهائی ميکنند؟
متأسفم به اطلاع آقای کديور برسانم که شعاری که ساخته اند از لحاظ دستوری هم غلط است.

مثال ساده: پول شخصی را از جيبش درميآورند و بی آنکه ميل داشته باشد برايش نان سنگک و نان لواش ميخرند. در حاليکه او عاشق نان بربری است. بنا بر اين طرف راه ميافتد و با صدای بلند فرياد اعتراض برميآورد:
«نه سنگک، نه لواش، جانم فدای بربری».
شد اقای کديور؟ حالا بفرمائيد در چه صورتی و حالتی، اين آقا يا خانم شعار خواهد داد:
«هم سنکگ، هم لواش، جانم فدای بربری»!
فقط موقعی چنين شعار خنده آوری خواهد داد که بخواهد ثابت کند دستور زبان را فدای دستورات ديگر ميکند.
چنين شخصی ضرب المثل مورد علاقه اش هم «هم از توبره بخور، هم از آخور» است.
نيز اين شخص مايه اش را دارد که ضرب المثل ها و ابيات معروف و جاافتاده را هم به مصلحت خود تغيير دهد:
«شغال بيشۀ مازندران را
نمايد ماچ سگ مازندرانی!»
«نابرده رنج گنج ميسر همی شود
مزد آن گرفت جان برادر
(يا خواهر؛ يا شوهر خواهر!)
که (با اينها) کار کرد»
جا دارد با قدرت گرفتن «جنبش مغزپسته ای» متعلق به آقايان رفسنجانی، ميرحسين، کروبی، خاتمی، کديور .... (که صد البته رنگش روشنتر از جنبش سبز مردم است) سرود «ای ايران» هم مطابق سليقۀ آقای کديور به بازار بيايد:
«ای ... دشمن ار تو سنگ خاره ای من آهنم
جان من فدای خاک پاک غزه و لبنان و ضمناً ميهنم!»
(بگذريم که سازندۀ اصلی، ضمن آوردن آهن آلات در سرود به اصطلاح ملی، منظور خود را معکوس بيان کرده و در واقع سوتی داده و توجه نداشته که نماد مقاومت و سختی و تاب و توان، سنگ خاراست نه آهن که به اندک نمی زنگ ميزند و اکسيده ميشود و بر خلاف سنگ خارا، تاب سرما و گرما ندارد!)
نگاهی به دو سه بيت از ديوان حافظ، تصحيح آقای کديور، ما را بيشتر با کنه افکار بلند ايشان آشنا ميکند:
سرو چمان من، هم ميل چمن ميکند،
هم همدم گل ميشود، هم ياد سمن ميکند

هم هرکه چهره برافروخت دلبری داند
هم هرکه آينه سازد سکندری داند
هم آنکه چشم به دوربين دروغ ميگويد
دودوزه بازی و رسم کديوری داند

در شرح حال آقای کديور خواهد آمد که: گفتگو با کودکان به ويژه کودکان خوشباور را دوست ميداشت و با قصه و سرگرمی و اتل متل به ارشادشان ميپرداخت. نقل است که عنداللزوم صورت خود سبز ميکرد و برای بچه ها ميخواند:
اتل متل توتوله
الاغ محسن چه جوره
هم شير داره، هم پستون
جانم فدای هندستون!

و من حالا مثل شاملوی عزيز، هنوز در فکر آن کلاغم! و نيز در فکر آن فلسطينی آواره ام که پيش از روی کار آمدن حکومت صهيونيست جمهوری اسلامی، دل ايرانيان با او بود و خيابان های ما با «شعارهای اسرائيل شادکن» پر نشده بود.

دوشنبه 21 تير 1389

[اصغرآقا، سايت هادی خرسندی]

Dienstag, 16. August 2011

کمپین حمایت از اشرف


وزير گرامی كلينتون

ما اين نامه را با هدف پشتيباني از بيرون اوردن نام مجاهدين گروه مخالف رژيم ايران از ليست گروه هاي تروريستي خارجي وزارت امور خارجه امريكا مينويسيم.
ما از شما ميخواهيم هرچه زودتر به اين بي عدالتي در رابطه با مجاهدين خاتمه دهيد. اين نام گذاري صرفا بر اساس تقاضاي رژيم ايران و به منظور نشان دادن دست دوستي به تهران در ليست قرار گرفت.
بيشتر از يكسال است كه دادگاه عالي فرجام خواهي نتيجه گيري كرد كه دولت قبلي به خطا تصميم بر نگهداشتن نام مجاهدين را در ليست را غلط اعلام كرد.
ما ميخواهيم ياد اوري كنيم كه دادگاه عالي عدالت انگلستان در سال 2008 بعد از برسي تمامي مدارك سري و غير سري به اين حكم داد كه مجاهدين تروريست نيستند. بر مبناي چنين حكمي دولت انگلستان نام مجاهدين را از ليست خارج كرد. بين سالهاي 2007 الي 2009 طي سه حكم به همان چيزي راي داد كه دولت انگلستان به ان راي داد و اسم مجاهدين را ازليست خارج كرد. كنگره آمريكا خواست كه  نام مجاهدي از ليست خارج شود.

ده ها تن از رنان و مردان سياسي امريكايي وطن پرست و متعهد, بار ها در اين چند ماه اخير خواسته اند كه نام مجاهدين از ليست خارج شود. بيش از 4000 پارلمانتر ازپارلمان هاي مختلف تقاضاي خروج نام مجاهدين از ليست را نموده اند. يكصد هزار ايراني در هجدهم ژوئن در پاريس خواستار خروج نام مجاهدين از ليست شدند.

همانطوري كه ميدانيد نزديك 3400 عضو زن و مد در حال حاضر در كمپ اشرف مستقر در عراق زندگي ميكنند. در سال 2009 بر خلاف ميل ساكنان اشرف امريكامسئوليت حفاظت انها را به دولت عراق سپرد. از انزمان تا كنون طي دو حمله, نيروهاي عراقي  ده ها انسان بي سلاح ساكن انجا را كشته و صدها تن ديگر رابه سختي مجروح نموده اند. ما نگران اين هستيم كه حمله ديگربه اشرف غريب الوقوع است اگر اقدامي صورت نگيرد منجمله خارج كردن نام مجاهدين و بطور يقين يك بهران انساني ديگر شبيه انچه در سربستان رخ داد بوقوع خواهد پيوست.با در نظر داشتن اينكه نيروهاي امريكايي بايد تا اخر سال 2011 از عراق خارج شوند.

وضعيت خطير در اشرف موجب نگراني بزرگ ما است. طبق معاهده اي كه بطورانفراديو بصورت مكتوب بين ساكنان اشرف و دولت امريكا امضاء شده, انها خشونت و ترور را ترد كرده در مقابل دولت امريكا متعهد شد كه از انها تا پايان كار نهايي در عراق از انها حفاظت نمايد. مجاهدين به قول خود وفا كردند و بر سر عهد خود ايستادند. ما معتقد هستيم كه اين وظيفه حقوقي و اخلاقي دولت آمريكا به تعهدش به ساكنان اشرف پايبند بماند و بطور تام وتمام از انها حفاظت نمايد.

تنها رژيم ايران و كارگزارن امريكايي ان مخالف خروج نام مجاهدين از ليست هستند, زيراكه به انها دست باز براي اعدام مجاهدين در ايران و حمله به 3400 ساكن كمپ اشرف ميدهد.

مااز شما ميخواهيم هر چه زود تر نام مجاهدين را از ليست خارج كنيد.

Samstag, 13. August 2011

محمد رضا روحانی - کی شود دریا به پوز سگ نجس

 

 

محمد رضا روحانی - کی شود دریا به پوز سگ نجس

جمعه، ۲۱ مرداد ۱۳۹۰ / ۱۲ اوت ۲۰۱۱
به نام آزادی
به نام ملت ایران
یاران گرامی، خانم ها ، آقایان
دوشب قبل در برنامه میز گرد سیمای آزادی، پیشکسوت گرانقدر ما دکتر هزارخانی تلاشهای هواداران مقاومت را مهّم و مانند جانبازی اشرفی ها خواند. اینک ۱۰۵ روز  از تحصن شما می گذرد . ۱۴ مرداد است و سالگرد صد و پنجمین سالگرد صدور فرمان مشروطیت. می دانیم که مشروطیت با تلاش  و جانبازی مهاجرین ایرانی و پناهندگان و تبعیدیها فراهم آمده است. بجاست که از حقوقدان مبارز، نویسنده، مترجم، دیپلمات و دولتمرد بزرگ ایرانی میرزا یوسف مستشار الدوله تبریزی یادکنیم که حدود صد و چهل سال پیش اعلامیه حقوق بشر و شهروندی مربوط به انقلاب فرانسه را در پاریس به فارسی ترجمه کرد. به عقوبت این کار کتاب  قانون را آنقدر بر سرش کوبیدند تا کور شد و روانه سیاهچال. از مسند حکومت و وزارت عدلیه به زندان افتاد. اموالش مصادره شد. با تنگدستی ، بیماری و تنهائی یک مغضوب دارفانی را وداع گفت. متاسفانه در ادبیات سیاسی ما  این بزرگمرد آن چنان  که سزاوار  اوست، تا کنون معرفی نشده است. مجازات وحشیانه این آزاده میهن دوست به امر ناصر الدین شاه به اجرا در آمد.
ناصرالدین شاه به نوبه خود توسط میرزا رضا کرمانی، که او هم مدتها تبعیدی و پناهنده در دارالخلافه عثمانی بودروز اوّل
ماه مه ۱۸۹۶ به سزای اعمالش رسید.
دهسال پس از مرگ ناصرالدین شاه، با اوجگیری جنبش آزادی خواهی فرمان مشروطیت در چنین روزی صادر شد.سالگرد مشروطیت را شادباش می گویم.
میزبان مهمان کُش
در آن ایّام هم مثل امروز، منتها در مقیاسی کوچکتر، ایرانیان در قاهره، کلکته، استامبول، پاریس، برلن، لندن، وین، نجف، باکو و ...  برای تحقق خواسته های آزادی خواهانه ملت تلاش می کردند. در این شهرها دهها نشریه چاپ می شد.با امکانات محدود آن روز برای مردم ایران به شهرهای بزرگ فرستاده می شد، غالبا با کاروانهای تجارتی و مسافران.
پس از مجازات ناصرالدین شاه خلیفه اسلامی عثمانی سه تن از تبعیدیان ایرانی را که توسط مقامات حکومت ایران متهم به تحریم و مشارکت در مجازات ناصرالدین شاه توسط میرزا رضا کرمانی شده بودند را به بساط نایب السلطنه محمد علی میرزا در تبریز تحویل داد. به امر آن مستبد جانی این پناهندگان آزادی خواه را در باغ ولیعهد سر بریدند و به آغچای انداختند. فردا کودکانی که در بستر رودخانه بازی می کردند، سرها را یافتند. مردم بزرگوار تبریز باخبر شدند سرها را با رعایت آداب همراه تعظیم و احترام به خاک سپردند. در میان این سه تن، سلسه روشنفکران ایرانی، میرزاآقاخان کرمانی، نویسنده آزاده و میهن دوستی بود که از ظلم ظالمان حاکم به خاک امپراطوری عثمانی پناه برده بود.در جنبش مشروطیت، پس از کودتای رضاخان، در جنبش ملی شدن نفت، پس از کودتای ۲۸ مرداد وبالاخره در ایّام ولایت مطلقه فقیه پناهندگان سیاسی ایران تلاش کردند تا نسبت به مردم و میهن خود ادای دین کنند. امروز مالکی نوکرصفت با اطاعت از خامنه ای خونریز ابعاد گسترده تری از میهمان کشی آن خلیفه جنایتکار را در برابر دیدگان جهانیان به نمایش گذاشته است. امروز نیز غارتگران، تکنوکراتهای فاسد، طرافداران مماشات با آدمکشان حاکم بر ایران در همدستی و اتحاد عملی با آنان مقاومت ملت ایران را تروریست می خوانند و به سودای معمالات چربتری با دشمنان تاریخی ایران و ایرانی، خواب نابودی اشرف و اشرفیها را می بینند.
 ننگمی دانیم که دادگاه مادرید برای رسیدگی به اعلام جرم اشرفیها متهمین به جنایت علیه بشریت، با درخواست احضار مالکی برای رسیدگی در زمان مناسب موافقت شد و دو تن از نظامیان تحت امر او را ماه اکتبر احضار کردند. ابتدا وزارت خارجه مالکی سفیر اسپانیا را به عنوان اعتراض احضار کرد. معلوم نیست در اسپانیا دولت چه امکانی برای ”گوشمالی قاضی متخلف” دارد. اما این خبر مژده ای بود بزرگ به ویژه برای ایرانیان و ستمدیدگان عراق و نقل همه محافل و مجالس و روزنامه ها شد. دو سه روز قبل خبرنگاری در برابر دوربینهای تلویزیونی از مالکی در این باره پرسید. پاسخ شتابزده و عصبی مالکی چنین بود « علیه مالکی نیست علیه بعضی از فرماندهان نظامی است...» تا سپهبد غیدان را دم تیغ بدهد.
به این ترتیب ”کی بود کی بود من نبودم” شروع شد امّا مالکی آنقدر خشمگین و در عین حال دستپاچه بود که فکر نکرد وقتی نظامیان زیردست خود را دستمال یکبار مصرف می کند و به زباله دان حواله می دهد چگونه می تواند از آنان اطاعت کورکورانه داشته باشد؟ حال کار به جایی رسیده که مهره لو رفته ” انجمن نجات” رژیم، خدابنده را، بی بی سی به عنوان مشاور مالکی در امور اشرف معرفی می کند. از فرط لا علاجی به خر میگه خانباجی! این است عاقبت میزبان مهمانکش. عنصری که علاوه بر قوانین و منافع مردم عراق، تمام اصول حقوق شناخته شده بشری، قراردادهای بین المللی ، حقوق اسلامی و سنتهای شرافتمدانه اعراب را زیر پای خامنه ای قربانی کرد، سزاوار چنین عقوبت وحشتناکی هست.
باد باران آورد بازیچه جنگ 
مرد مهمان آورد نامرد ننگ
سرنوشت خامنه ایباید به خامنه ای ، ارباب مالکی و همدستان و دلالان داخلی و خارجی او باز هم پیام بفرستیم که:
از مکافات عمل غافل مشو ، گندم از گندم بروید جو زجو
همینجا باید با هم تعهدات مقاومت، که در اسناد شورا آمده است را تکرار کنیم که آنان را تسلیم عدالت خواهیم کرد.
نه در قفس آهنی و روی برانکارد مثل مبارک، بلکه با رعایت همه حقوق یک متهم. اگر وکیل به دادگاه اطلاع دهد که متهم بیمار است پس از جلب نظر پزشک قانونی و تصدیق او در ایّام بیماری از احضار به دادگاه معاف خواهد شد. برای مقاومت ملی دادگاه عادلانه و تضمین حق دفاع کلاس درس است برای جامعه و نه ابزار انتقام جویی، تحقیر و شکنجه. اگر بتوانیم به حقوق دشمنان خود احترام بگذاریم مخالفان آسوده خواهند بود و موافقان امنیت خواهند داشت. در چنین بستری دگرگونیهای اجتماعی در آرامش و تفاهم شکل خواهد گرفت. به امید آن روز.
حمام خونهفته گذشته رئیس کمیته خارجی کنگره آمریکا گفته است ”همه ما آن ویدئوی که مو را بر اندام راست می کند دیده ایم و این وحشت آور است. ... بیائید تحقیق کنیم ...  بیائید کاری بکنیم... هیچ تضمینی وجود ندارد که دولت عراق و نیروهای امنیتی آن رفتار غیر قابل قبول گذشته خود را تکرار نکنند. ... آمریکا باید گامهای ضروری و مناسب را جهت عمل به تعهدات خود را بردارد. ... همه ما ساکنان اشرف هستیم. ...” و این یک نمونه همدردی است.
طی سه چهار ماه گذشته، در دهها کنفرانس، سمینار، مصاحبه مطبوعاتی، میتینگ های خیابانی و از جمله در تحصن واشنگتن و ژنو ایرانیان، همگام و همراهان وفا دار و آزاده خارجی در سراسر جهان، شهرهای اروپا، آمریکا، آسیا، اقیانوسیه و آفریقا به تجهیز افکار عمومی جهانیان و جلب توجه آنان نسبت به جنایات مزدوران خامنه ای در اشرف پرداخته اند. یک قلم چهار هزار پارلمانتر و سی پارلمان از کشورهای گوناگون از حقوق اشرفی ها دفاع کرده اند.
گزارش دبیرکل ملل متحد به شورای امنیت و توصیه او به همه کشورهای عضو برای همکاری در حل مشکلات اشرف و راهگشایی پارلما ن اروپا” در طرح استیونسون” و دو جلسه استماع در کنگره آمریکا و اظهارات نمایندگان هر دو حزب و بالاخره تبصره ای که به متمم بودجه(برای الزام قانونی دولت به آمریکابه اجرای تعهدات قانونی اش در کنگره تصویب شد.) بخشی از نتایج این تلاشها است. وزارت خارجه آمریکا به خوبی از نتایج وحشتناک بی عملی خود با خبر است. قریب به هیجده ماه قبل از قتل عام اخیر در اشرف آقای فلتمن دستیار وزارت خارجه در جلسه استماع کنگره – ۲۸ آوریل ۲۰۰۹ خبر داده بود که « تمایل عراق به جابجائی {اشرف} به حمام خون منجر می شود...»

سبز اللهی و قلم کش هاهرچند خاتمی ممنوع الخروج است و نمی تواند برای زیارت ”نورچشمی” هایش به خارج سفر کند، امّا سبزاللهی ها که دل و روده او هستند «دارالکفر» را به کمک بلندگوهای استعماری آلوده اند.
پیشانی سفیدهای کم ریشی مثل مهاجرانی، عمامه دارانی با ریشهای پرپشت مثل کدیور، آخوندهای مخلوع بی ریشی مثل اشکوری، پاسداران کراواتی و ریقه حسنی ووو همگان می خواهند به کمک بلندگوهای خارجی، خطرات خروج مجاهدین از لیست تروریستی را به اهالی ینگه دنیا بفهمانند، تا اشرفی ها در محاصره و حلقه شکنجه های گوناگون بمانند و «جابجائی» و «حمام خون» عملی شود.
جاده صاف کن و چراغدار این جماعت هم شاگردان سناتور خوشنامی مثل باب نی هستند. این سناتور که به علت فعالیت های مشعشع ازسنا به زندان نقل مکان کرده نوچه هائی دارد. که در انجمن نایاک بزرگانی همانند تریتا پارسی و ری تکیه را روانه میدان می کند. بعد هم قلم کشهایی هستند کراواتی و تیتیش مامانی که سعی دارند از راه دور محلول رقیق دمکراسی را به عنوان داروئی نجات بخش به وجود ذیجود ولی مطلقه اماله کنند، تا در انتخاباتی در نظام ولایتی «اجرای بی تنازل قانون اساسی» و «بازگشت به دوران طلائی» امام را میسر سازند.
آقای ”اریک رولو” سفیر سابق فرانسه سالها پیش خبر داده بود که شیراک رئیس جمهور فرانسه چراغ سبز به رفسنجانی داد، تا پاسداران در پاریس اپوزسیون را ازسر راه بردارند و سر براه کنند. پاسکوا وزیر کشور فرانسه تبعیدیهای ما را به تبعید مجدد فرستاد. نخست وزیر فرانسه”بالادور” قاتل های دکتر رجوی راعلیرغم حکم دادگاه به سوئیس مسترد نکرد و به جمهوری اسلامی اعزام کرد. صدر اعظم گاز فروش، وزیر خارجه دلال سرمایه، وزیر خزانه داری انگلیس ،شهردار سابق لندن،بخش کوچکی از لیست همدستان رژیم علیه مقاومت هستند.سبزاللهی ها و قلمکشهای آنها را هم مانند همدستان خارجی آنها رسواتر خواهیم کرد.

خودکشی از ترس مرگروز دهم ماه مه ۲۰۰۳ ژنرال” اودیرنو” یکی از فرماندهان ارتش آمریکا در عراق گفت” مجاهدین اهداف مشترکی شبیه ایالات متحده در شکل گیری دموکراسی و مبارزه با ظلم و ستم دارند...”
سه سال بعد ژنرال گاردنراز فرماندهی نیروهای چند ملیتی به ساکنان اشرف نوشت” نیروهای چند ملیتی در عراق مسئولیت ما را در رابطه با کنوانسیون ژنو در مورد افراد غیر نظامی مشمول کنوانسیون چهارم ژنو درک می کنند. ائتلاف عمیقا نسبت به امنیت و حقوق اشخاص اشرف متعهد باقی می ماند...” از این دست اظهارات شفاهی و اسناد کتبی مقامات آمریکائی فراوان است. بااین همه آن لقمه بزرگی که از گلوی خمینی و مرده ریگ خوارانش فرو نرفت، اخیرا اشتهای سفیر باتلر را تحریک کرده است تا آن را ببلعد.
علیرغم همه تعهدات آمریکا و بویژه اقرار رسمی آنها که ”جابجائی” مساوی است با حمام خون، سفیر باتلر، جیمز باند بازی در می آورد در لباس کارمند ملل متحد سر می کشد و بعد هم کلک می زند و خبرنگاری را به لباس اعضای هیات آمریکا با خود همراه می کند که بروند در لباس میانجی دلسوز مجاهدین اشرف را ازترس مرگ به خودکشی تشویق کنند تا خودشان را ”منحل” کنند و ” به مکان دیگری در عراق منتقل شوند.”
غیر قابل باور است آدمی در موقعیت یک دیپلمات حرفه ای وارد معرکه ای شود، بدون حد اقل اطلاع از سوابق موضوع و تعهدات قانونی و رسمی کشورش، با عدم شناخت تاریخ ۴۵ ساله مبارزات مجاهدین پا به میدان بگذارد. حرفهائی بزند که اگر به فرض محال لباس عمل می پوشید منجر به ”حمام خون” می شد. شکست محتوم او پیروزی بزرگی برای وزارت خارجه آمریکا محسوب نمی شود؟ اگر خدای ناکرده چنین سناریوئی عملی می شد چه کسی پاسخگوی خونریزیها بود؟
چه کسی جواب خونخواهان را می داد؟ چه کسی می توانست آتش واکنشها را خاموش کند؟
وقتی تعداد مجاهدین از تعداد انگشتان یکدست تجاوز نمی کرده، شاه توانست جان بنیانگذاران را بگیرد امّا آرزوی تسلیم آنها را به گور برد. خمینی و مرده ریگ خوارانش دهها هزار نفر از آنها را کشتند اما کابوس ناشی از زنده ماندن سازمان مجاهدین یک لحظه آنها را آرام نمیگذارد.
وزارت اطلاعات و دهها دستگاه امنیتی شناخته شده و مخفی، با همه همدستان، دلالان، تکنوکراتهای فاسد و دزد، دیپلمات تروریستها و جیره خواران آشکار و پنهان آنها می دانند که لقمه انحلال سازمان مجاهدین بزرگ است و گلو گیر و خفه کننده، بنابر این به عملیات ایذائی، جنگهای روانی، حذف فیزیکی اشخاص می پردازند. حد اکثر خواب انشعاب را می بینند. چرا سفیر باتلر اسیر اوهام شده است؟
بی جهت نیست که سفیر در مصاحبه منتشر شده در نیویورک تایمز احساس نا امیدی می کند که ”حال در واشنگتن همه او را رها می کنند”. وقت آن است که سفیر باتلر از خود بپرسد که کدام آدم عاقلی با یک بازنده نا آگاه شریک می شود؟

ناسزادر حالیکه خامنه ای خاک عراق را به توپ می بندد، از طریق ترکیه به سوریه اسلحه می فرستد، در بحرین تشنج می آفریند، به لیبی مستشار آدم کشی صادر می کند، بنا به گزارش کمیساریای عالی پناهندگی پاسداران و حزب الله لبنان را مامور اعدام سربازان ناراضی سوری می کند، فریاد عربستان سعودی را از بابت تهدید های احتمالی اتمی به آسمان رسانده است، اسلحه های مرگبارتری را درمقیاس گسترده تری و بیش از پیش به  افغانستان و عراق می فرستد و بالاخره کار را به جائی رساند، که صدای موفق الربیعی همدست مالکی هم به اعتراض بلند شده که فرمانده سپاه قدس ” قاسم سلیمانی در پرونده عراق حرف آخر را می زند. او حاکم و دستور دهنده در عراق است” و...  لجن پراکنی های دلالان رژیم و عناصری مثل سفیر باتلر ابعاد جدیدی یافته است. این کمکهای غیبی به وزارت اطلاعات خامنه ای محسوس تر از همیشه شده است.
ناسزاهای باتلر جماعت ما را به یاد مراحم کلامی آدمهائی مثل سر فرانسیس شپرد سفیر کبیر دولت فخیمه ملکه بریتانیا می اندازد که ۶۰ سال پیش در باره مصدق می نوشت،” گیج کننده و مُضحک” ” ایرانیان ناگهان دیوانه شده اند” ” یک پیر مرد دیوانه” و ” ناسیونالیزم ایرانی یک جنبش ساختگی است بدست مصدق و چند تن تند روی افراطی،...” و ” جنبش هیچ ریشه ای ندارد و از هیچگونه پشتیبانی مردم برخوردار نیست”
و در این باب اگر بگوئیم مثنوی هفتاد من کاغذ شود و باید گفت ناسزاهای این عناصر جز افزودن بر قدرت و مرتبت مصدق به عنوان مظهر حیثیت ایرانیان کاری از پیش نبرد. مهر رو سیاهی و خیانت برای آن سفیر  و این سفیر جاودانه است. فحاشی های این قماش تکنوکرات های بی مقدار اثر نشان دهنده شان و شخصیت آنان است.

حملات مهلکهم خامنه ای و هم عوامل دستگاه خونخوار او به خوبی می دانند که سیاست مماشات در تضاد آشکار است با منافع ملت ایران و مهم ترین وسیله استمرار حیات این خونریزان است.
طی سالهای سیاه استیلای ولایت مطلقه فقیه بر ایران جدی ترین مبارزه مستمر را مجاهدین، اشرفی ها و شورای ملی مقاومت با این رژیم انجام داده اند. این را دوست و دشمن از جمله سفیر باتلر و همدستانش به خوبی می دانند. برای حسن ختام از حرفهای مریم بهروزی دبیر کل جامعه زینب که هفته گذشته گفته است بهره می گیریم، ” ضربات منافقین در تمام اعصار به مانند حملات مهلکی بود که می توانست هر نظامی را از پای در آورد...”
درست می گوید اجداد ما در اصل ۲۶ متمم قانون اساسی نوشته اند، «حاکمیت از آن ملت است» و ما نمی گذاریم که تخم و ترکه خمینی به حاکمیت ملت دستبرد بزنند. ملت ایران، آزادیخواهان، نیروهای ترقی خواه آنان را ، همه آنا ن را نابود خواهند کرد. سفیر باتلر هم باید این را بفهمد.
پیروز باشید.

۱-این مطلب سخنرانی محمدرضا روحانی است در تحصن ایرانیان چهارده مرداد ۱۳۹۰(صدو پنجمین روز تحصن – ژنو، میدان ملل، مقابل مقر اروپائی ملل متحد) که با حذف الحاق ،اصلاح ویراستاری شده و از گفتار به نوشتار در آمده است.

Montag, 1. August 2011

جمشید پیمان و تکلیف کنندگان برای اشرف

 

 

جمشید پیمان - تو که در پوست شیری فکری هم برای استتار گوشهایت بکن!


 

یک‌شنبه، ۰۹ مرداد ۱۳۹۰ / ۳۱ ژوئیه ۲۰۱۱
AddThis Social Bookmark Button
خوشبختانه تعداد تعیین تکلیف کنندگان برای اشرف مثل قارچ از زمین می رویند و روز به روز بر شمارشان افزوده می شود. من این حادثه را به فال نیک می گیرم .این تکلیف معین کنان حالا برای خودشان طیفی را تشکیل داده اند که بسیار دیدنی است. در یک سرش رژیم جمهوری اسلامی و عوامل رنگارنگش نشسته اند و تا میانه ی متمایل به راست طیف را اشغال کرده اند . از میانه ی متمایل به راست تا وسط طیف، مزدوران و کار چاق کنهای همان رژیم هستند که ملبس به لباس اپوزیسیون شده اند. رنگ این بخش میانی طیف هم دیدنی است. از سبز تیره در آن سهم دارد تا سبز چمنی و تا سبز کم رنگ تا قرمز مخملی  وفرمز پشت گلی. طیف وسط تامیانه متمایل به چپ هم دیپلماتها و سیاستمداران و سفیران غیر ایرانی هستند که در عرصه بین المللی محض رضای رب العالمین یا شمعک پای دیوار درحال فرو ریزی رژیم آخوندی می زنند یا هر کدام قلم مو به دست مشغول رنگ آمیزی چهره ی این رژیم شده اند تا رنگ واقعی آن را از دیدِ خلق الله بپوشانند. البته من فکر نمی کنم تشکیل دهندگان این طیف دلشان برای جمهوری اسلامی می سوزد یا ربانم لال، از قبل این رژیم سبیل داشته و نداشته شان چرب می شود. چون مطمئنم اینها می خواهند مردم جهان ازدیدن چهره ی واقعی این رژیم قالب تهی نکنند. و این یک حرکت کاملا بشر دوستانه و خدشه ناپذیر است. اما بخش انتهائی و چپ این طیف هم به اندازه کافی تماشایی است. تشکیل دهندگان این طیف کسانی هستند که روزگاری یا درتشکیلات مجاهدین و یا در ارتش آزادی بخش بوده اند و به دلیل و علتی از آن مناسبات یا بیرون آمده اند و یا بیرون شده اند. که این دو تفاوتکی با هم دارند. اما علیرغم بیرون آمدن یا بیرون شدن، باز هم علت وجودی شان همانا مطرح شدنشان در رابطه با کم و کیف مجاهدین است با روش دلسوزی برای بدنه پیکر و تیغ کشی بر سر آن.
جایگاه تماشایی آقای باتلر در این میانه
راستی این نکته را از قلم نیندازم و خاطر نشان کنم که وجدانا نمی دانم آقای سقیر باتلر متعلق به کجای طیفی است که مشخصاتش را ذکر کردم.  اما برایم واضح و مبرهن است که جامع جمیع ویژگیهای مجموعه افراد تشکیل دهنده این طیف است. این امر مبارکی است و ظهور چنین شخصیتی را در عرصه ی مساله پیچیده اشرف، باید به فال نیک گرفت . چه کسی بهتر از آقای باتلر می توانست خواست سران رژیم جمهوری اسلامی را در رابطه با این مساله منعکس کند.  البته آقای باتلر در این مورد نقش یک دوربین عکاسی را بازی نکرده است. او بگونه ای موضع گرفته است که گوئی سفیر رژیم آخوندی در عراق به صحنه آمده است. او در این زمینه به مجاهدین می گوید سارمانتان را منحل کنید تا شاید برای نجاتتان راهی پیدا شود. آیا آقای باتلر خواست سی و دوساله ( تاکید می کنم سی و دوساله و نه سی ساله) رژیم را بطور کاملا شسته و رفته بیان نکرده است؟  بر این نکته پا می فشارم که اگر کسی پیدا شود و بگوید این موضع آقای باتلر موضع رژیم آخوندی نیست، آن رژیم را نمی شناسد یا با همه ی همسانی نظراتش با آن باز هم شرم دارد که انگ همسوئی با رژیم را بخورد.
آقای باتلر به ساکنان اشرف پیشنهاد می کند که داوطلبانه  دست و رویشان را بشویند و موی سرشان را شانه بزنند و لباسهای تمیزشان را بپوشند و کفشهای واکس زده و براق به پاکنند و دست در دست آقای باتلر بگذارند و از شهر اشرف بیرون بیایند و بروند در جایی بی نام و نشان در یک نقطه دیگر از خاک عراق که فقط خودشان و آقایان باتلر و مالکی و نیروی آدمخوار تحت امر او بدانند کجاست. جایی که برای تکرار حادثه نوزدهم فروردین نود، این نیروها به زحمت نیفتند و مثل آن بار عکس و تفصیلاتشان در دست نامحرمان نچرخد. چه کسی بهتر از آقای باتلر می توانست این درخواست کاملا بشر دوستانه دار و دسته نوری المالکی را نه تنها به ساکنان اشرف برساند، بلکه همزمان اصرار بورزد برای مجاهدین هیچ خیری خیر تر از انجام این کار نیست.
دست آقای دکتر قصیم درد نکند که به موارد مشابه در تاریخ معاصر و جنایتهایی که در جریان همین جا به جاییها صورت گرفت اشاره کرده اند. من در این زمینه اطمینان صد در صد دارم آقای دکتر کریم قصیم با ذکر این مثال ها به هیچ وجه قصد نداشته اند که آقای باتلر را از خواب غفلت بیدار کنند و یا پرده ی جهالت را از جلوی چشمانش بردارند.  این یاد آوری را برای آن کردم که اگر کسی هم چنین برداشتی کرده است لطف کرده و خود را تصحیح کند. زیرا آقای قصیم با ذکر این مثالها خواسته است به آقای باتلر خاطرنشان کند که ننگ جابه جایی این چنینی فقط  بر پیشانی هیتلر و استالین و فرانکو و نظایر اینها نمی خورد. مواظب باش آقای باتلر که پیشانی ات دارد زیادی وارد محوطه ی داغگاه می شود!
آقای باتلر گویا مخالف است که نام سازمان مجاهدین از لیست سازمانهای تروریستی وزارت خارجه آمریکا بیرون بیاید.  در این مورد نیز آقای باتلر هم کار لابی های رژیم در آمریکا را آسان کرده است و هم خواست سبزها و نیمه سبزها و تمام سبزهائی نظیر آخوند کدیور و تریتا پارسی و ... را مورد تایید قرار داده است . او در عین حال و همزمان می کوشد که بدنه را از سر جدا کند . و این حرف بُریدگان به رژیم نپیوسته و یا حتی ضد رژیم و بریده شدگان این چنینی را باز بتاباند که بدنه تشکیلات (و در اینجا بخصوص سه هزار و چهار صد ساکن شهر اشرف) در برابر خواست رهبری سازمانشان هیج اراده ای ندارند و تسلیم محض اند، به اختیار یا به اجبار.
آقای باتلر خبر نگار فلان نشریه آمریکایی را  نه به عنوان خبرنگار، که به نام همکار و دستیار  با خودش به  میان ساکنان اشرف می برد تا پنهانکی از آنها عکس بگیرد و چاشنی حرف و سخن آقای باتلر در آن نشریه کند که اگر کل مقاله را بچلانند از درونش همانی بیرون می آید که سالهای سال است مزدوران و مواجب بگیران و بریده گان از مبارزه و خود ارزان فروخته  (حتما جائی برای گران فروشی نبوده است.و یقینا جنس بیش از آن بنجل بوده است که بشود گرانتر عرضه اش کرد) به فرمان وزرات اطلاعات آخوندی بر علیه مجاهدین گفته اند و باز هم خواهند گفت.
جامعیت شگفت انگیز آقای باتلر
اما دراین قضیه، موقعیت آقای باتلر را از هر منظری که بنگرید و آن را به هر کجای طیف تکلیف تعیین کن مذکور وارد کنید می بینید ایشان علاوه بر دارا بودن ویژگیهای بخش های مختلف این طیف از جامعیتی شگفت انگیز بر خوردار است. جامعیتی که بدون هیچ اغراق در مجموعه خواستهای کهن رژیم جمهوری اسلامی متبلور و متجلی است. و هر کدام ار این این پیشنهادها و اظهار نظرهای حکیمانه ی آقای باتلر مورد قبول واقع شود سودش مستقیما و بالافاصله به کیسه ی  حاکمیت آخوندی می ریزد. و البته و بدون تردید  دودش به چشم مجاهدین و ساکنان اشرف می رود.  نه اینکه آقای باتلر قصد فروکردن دود این ماجرا به چشم مجاهدین را داشته باشد. حقیقت این است که آن دود در زیر چنان شرایطی جز چشمان مجاهدین جایی برای فرو رفتن پیدا نخواهد کرد. یعنی جای دیگری نیست که دود سرگردان  دنبالش بگردد. به راستی که آقای باتلر در این میانه یک سر و گردن از همه ی آنها بالاتر است. این را هم اضافه کنم کسی فکر نکند آقای باتلر با این هیبت و برو و بیا یکه تاز است و تنهائی شبیه عروسی هفت هنره جلوه می کند. در وزارت خارجه آمریکا هم افراد استخوانداری هستند که پشت و هوای آقای باتلر را حسابی دارند و نمی گذارند خدای ناکرده خاری به دست و پایش بنشیند. چه طوری بگویم؟ آنها هم در دفاع از آقای باتلر و نظریاتش شعار میدهند که: ما همه با هم هستیم  و یا دقیق تر عرض کنم دم می گیرند که : ما اهل کوفه نیستیم، باتلر تنها بماند!
چرا چنین کلیدی در این قفل نمی چرخد؟
در این میان و با توجه به این تفاصیل  فقط یکی دو گرفت وگیر وجود دارد که آقای باتلر با همه ی زرنگی و وسعت دید و جامعیت طرحش، به آنها توجه نکرده است. گیر اول این است که مجاهدین نه تنها به کولی دادن عادت ندارند، بلکه از بیخ و بن با آن بیگانه اند. و این، کار را برای آقای باتلر و شرکاء مشکل کرده است. دوم این که مجاهدین اگر با هر رنگی و از جمله رنگ نیرنگ نا آشنا نباشند با رنگ سرخ  مرز بندی بین خودشان و رژیم آخوندی آشنایی صد در صد دارند. و بارهای بار و از جمله در همین نوزده فروردین نود نشان داده اند که وقتی پای شکستن مرزها و مخدوش شدن خطوط سرخ رنگ آنها با حاکمیت ضدبشری آخوندی پیش بیاید نه تنها بر آرمانشان  که آزادی ایران است، پای می فشارند،  بلکه اگر لازم بدانند آن مرز سرخرنگ را با خونشان هزار مرتبه پر رنگتر می کنند. از همین موضع است که به‌دنبال جلسه استماع زیرکمیته خاورمیانه و آسیای جنوبی کنگره آمریکا، در روز چهارشنبه، ۵مردادماه، خانم مریم رجوی، رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت ایران، اعلام کرد هم‌چنان‌که نماینده روهرا باکر در جلسه استماع به مقامهای ارشد وزارت‌خارجه آمریکا خاطرنشان کرد: از این پس مسئولیت هر خونی که در اشرف ریخته شود، برعهده ‌ایالات متحده است. علاوه بر این، هم‌چنان‌که نماینده تدپو خاطرنشان کرد: کمیته خارجی کنگره آمریکا به اتفاق آرا با جابه‌جایی مجاهدان اشرف در داخل عراق مخالف است و این الحاقیه پس از ارائه و تصویب در کنگره و سنا قانون می‌شود. نماینده تدپو در این استماع کنگره اعلام کرد جابه‌جایی در داخل عراق خواست مشترک رژیمهای ایران و عراق است. خانم رجوی افزود: «از این‌رو، مقاومت ایران دیگر به هیچ‌وجه و به هیچ قیمت و در هیچ‌کجا حاضر به گفتگو درباره جابه‌جایی ساکنان اشرف در داخل عراق نیست. مگر این‌که دولت آمریکا اعلام کند که حفاظت آنها را با نیروهای آمریکایی تا انتقال به کشورهای ثالث برعهده بگیرد».
ختم الکلام و تمام!
یک بار دیگر لطفا به عنوان این نوشته نگاهی بیندازید. این عنوان هیچ ربطی به آقای باتلر و شرکای ایشان و حامیانشان در طیفی که به آن اشار شد ، ندارد.  الباقی این که در روزگاران پیشین که اخلاق و انسانیت درهم تنیده بودند، دبیری داشتیم به نام آقای نوربخش که رحمت جاودانی خدا بر او باد . این آقای نوربخش به ما منطق ارسطو را درس می داد . وقتی به صفت ممیزه انسان از دیگر موجودات زنده می رسید  می گفت ؛
الانسان حیوان الناطق (انسان حیوان سخنگو ست)
یا ؛ الانسان حیوان المتفکر( انسان حیوان اندیشمند است)
یا ؛ الانسان حیوان الضاحک( انسان حیوان خندان است) .
و می افزود؛ همه اینها نشانه های آدمی محسوب می شوند .اما هیچ یک از آنها نشانه انسانیت نیستند. و در برابر پرسش ما که می گفتیم به نظر شما نشان انسانیت چیست ،پاسخ میداد؛
شما شنیده اید که می گویند : الحیاء اساس الایمان( شرم پایه ایمان است) .امّا من می گویم:
اساس الانسان الحیاء والحیاء و الحیاء(پایه آدمی شرم است و شرم است و شرم) .
صد البته این قسمت پایانی هم هیچ ربطی به آقای باتلر و شرکا و حامیان  ایشان  ندارد.