Freitag, 9. September 2011

اعدام ودستگیریهای گسترده در ایران.14اعدام در کرمان ارومیه و اهواز و قزوین

 
 
 

پنج‌شنبه، ۱۷ شهریور ۱۳۹۰ / ۰۸ سپتامبر ۲۰۱۱
رژیم ضد بشری آخوندی طی روزهای ۱۲تا ۱۷شهریور ۱۴زندانی را در زندانهای شهرهای ارومیه(۳نفر)، کرمان(۴نفر)، اهواز(۶نفر) و قزوین(یک نفر) به دار آویخت.
بنا بر رسانه های رژیم تنها در هشت ماه اول سال میلادی ۲۰۶زندانی اعدام شده اند. در همین فاصله دست کم ۲۲۸تن مخفیانه اعدام شده اند.
همزمان با اعدامهای خودسرانه، فاشیسم دینی حاکم بر ایران به دستگیریهای جمعی در مناطق مختلف کشور روی آورده است. تنها ۷۶۹تن در روزهای اخیر در استان کردستان تحت عنوان طرح ارتقا امنیت اجتماعی دستگیر شده اند (سایت حکومتی عصر ایران-۱۴شهریور). به گفته محسن حسن خانی، سرکرده نیروی سرکوبگر انتظامی در کردستان این دستگیریها به بهانه تهیه و توزیع تجهیزات دریافت برنامه‌های ماهواره‌یی و سی-دی غیرمجاز، تهیه و توزیع مشروبات الکلی، بدحجابی، تهیه و توزیع محصولات ضد فرهنگی! صورت گرفته است (مهر متعلق به وزارت اطلاعات رژیم-۱۴شهریور).
طی روزهای اخیر، همچنین ۹۱تن در اصفهان، دست کم ۳۰تن در ساری، همچنین شمار زیادی از جوانان در تهران، مشهد، رشت، همدان و بابل به بهانه مسخره «آب بازی و هنجار شکنی» دستگیر شده اند.
علاوه بر این دستگیریها که تحت عنوان جرایم اجتماعی صورت می‌گیرد، صدها تن از معترضان در قیام شجاعانه مردم ارومیه و تبریز و در یورش نیروهای سرکوبگر به دراویش گنابادی در شهر کوار در استان فارس دستگیر شده اند.
هدف رژیم آخوندی از افزایش سرکوب و اعدام، جلوگیری از شعله ور شدن قیام و بالاگرفتن اعتراضات عمومی در شرایطی است که جنگ قدرت درونی، نظام ولایت فقیه را با یکی از بزرگترین بحرانهایش مواجه کرده و سقوط دیکتاتور لیبی و قیام مردم سوریه سرنگونی این نظام را بیش از هر زمان دیگر در چشم‌انداز قرار داده است.
مقاومت ایران شورای امنیت، دبیرکل، کمیسر عالی حقوق بشر و عموم ارگانهای ذیربط بین المللی را به اقدامی عاجل برای توقف این بربریت افسارگسیخته و نقض وحشتناک و سیستماتیک حقوق بشر در ایران فرا می خواند و خواستار اعمال تحریمهای همه جانبه علیه رژیم آخوندی است.
دبیرخانه شورای ملی مقاومت ایران
۱۷ شهریور ۱۳۹۰(۸سپتامبر۲۰۱۱)

Montag, 5. September 2011

Maraseme Khakseparie Shohadaye Karzare Forogh Ashraf P 1

تشییع جنازه جاودانه فروغهای فروغ اشرف

Mittwoch, 31. August 2011

لابی ـ در حیاط خلوت شیطان بزرگ

Samstag, 27. August 2011

نوری‌علا پيشکش، آقای کديور! سوالی ساده دارم من


نوری‌علا پيشکش، آقای کديور! سوالی ساده دارم من

هادی خرسندی
شاملوی بزرگ گفت: «هنوز در فکر آن کلاغم ....» و من که بزرگی شاملو را ندارم راستش هنوز در فکر آن کديورم!
سه چهار هفته ای گذشته است و شايد از نظر خيلی ها قضيه کهنه شده باشد اما من اين جريانات را کهنه شدنی نميدانم و هنوز در فکر آن مصاحبه ام!

و من هنوز .... هنوز فکر ميکنم که برنامۀ تفسير خبر صدای آمريکا گرچه حدود آخر شب در ايران پخش ميشود اما آن ساعتی که خانم درخشش با ايشان مصاحبۀ زنده داشت، در کارولينای شمالی که آقای کديور تشريف دارند، يکی دو ساعت از ظهر گذشته بود و هوا هم آفتابی بود. يعنی بار ديگر يک شخصيت روحانی موفق شد که روز روشن، صاف از توی دوربين، چشم بدوزد توی چشم هزاران هزار بيننده و دروغ بگويد مثل راست!
اينجور که يک روحانی بتواند معلق بزند اما عمامه از سرش نيفتد، عمليات ژانگولر محيرالعقولی است که از شخصيت محبوبی چون آقای کديور ساخته است. وگرنه خليل عقاب هم با چنان پشتک و واروئی، ولو ميشد پيش پای خانم ستارۀ درخشش.
نامۀ توضيحی و توجيهی بعدی آقای کديور ثابت کرد که نه خير، پائين آمدن محکم و با صلابت ايشان از خرک مغالطه و جفت پا زدن متعادلشان روی تشک مصاحبه، تصادفی و الله بختکی نبوده و حضرتشان بايد از سرآمدان فن ژيمناستيک حوزوی باشد.
وارونه کردن شعار «نه غزه، نه لبنان، جانم فدای ايران» به صورت: «هم غزه، هم لبنان، جانم فدای ايران»، و انتساب آن به تظاهرکنندگان خيابانی، يک پرسش خيلی ساده به زبان فارسی را از ايشان پيش ميآورد:
«جناب آقای کديور! مگر نه اينکه تظاهرات مردم، جبنۀ اعتراضی يا مطالباتی داشت؟ پس در اين صورت شعارِ اختراعی ِ: "هم غزه، هم لبنان، جانم فدای ايران"، چه موضوعيت شعاری و لزوم تظاهراتی ميداشت و ميدارد؟ با چنين شعاری، مردم معترض و طلبکار، از دولت دزد و آدمکش چه ميخواستند؟»
اين پرسش من ابتدائی و عاميانه است و از نوع پرسش های استاد نوری علا نيست که از پيچ و خم فلسفۀ «سکولاريسم نو» برآمده باشد و تا امروز آقای کديور را به بی جوابی واداشته باشد.
جناب آقای کديور! پاسخ به نوری علا پيشکشتان، اما دريغم ميآيد فکر کنم که به پرسش ساده و يک بعدی من قطره جوابی از آن اقيانوس آيه و حديث و دانش و معرفت و فقه و فقاهت نخواهد تراويد. (پرسش را تکرار ميکنم که آقای کديور نگويد منظورتان را نمی فهمم:)
«جناب آقای کديور! آدم عاقل، آدم عصبانی، که رأی خودش را پس ميخواهد، که به دولت اعتراض دارد، که حالا بگو عاشق غزه و لبنان هم هست، برای چه بايد کار و زندگيش را رها کند و در خيابان راه بيفتد و شعار بدهد:
«هم غزه، هم لبنان، جانم فدای ايران»؟
مگر مردم ميخواستند امتحان علاقمندی به غزه و لبنان بدهند؟ مگر کسی، غزه و لبنان را از مردم گرفته بود که حالا جماعت با اين شعار مطالبه اش ميکردند؟ مگر پرسش پيش آمده بود که مردم ايران در صورت لزوم، جانشان را فدای چه چيزهائی ميکنند؟
متأسفم به اطلاع آقای کديور برسانم که شعاری که ساخته اند از لحاظ دستوری هم غلط است.

مثال ساده: پول شخصی را از جيبش درميآورند و بی آنکه ميل داشته باشد برايش نان سنگک و نان لواش ميخرند. در حاليکه او عاشق نان بربری است. بنا بر اين طرف راه ميافتد و با صدای بلند فرياد اعتراض برميآورد:
«نه سنگک، نه لواش، جانم فدای بربری».
شد اقای کديور؟ حالا بفرمائيد در چه صورتی و حالتی، اين آقا يا خانم شعار خواهد داد:
«هم سنکگ، هم لواش، جانم فدای بربری»!
فقط موقعی چنين شعار خنده آوری خواهد داد که بخواهد ثابت کند دستور زبان را فدای دستورات ديگر ميکند.
چنين شخصی ضرب المثل مورد علاقه اش هم «هم از توبره بخور، هم از آخور» است.
نيز اين شخص مايه اش را دارد که ضرب المثل ها و ابيات معروف و جاافتاده را هم به مصلحت خود تغيير دهد:
«شغال بيشۀ مازندران را
نمايد ماچ سگ مازندرانی!»
«نابرده رنج گنج ميسر همی شود
مزد آن گرفت جان برادر
(يا خواهر؛ يا شوهر خواهر!)
که (با اينها) کار کرد»
جا دارد با قدرت گرفتن «جنبش مغزپسته ای» متعلق به آقايان رفسنجانی، ميرحسين، کروبی، خاتمی، کديور .... (که صد البته رنگش روشنتر از جنبش سبز مردم است) سرود «ای ايران» هم مطابق سليقۀ آقای کديور به بازار بيايد:
«ای ... دشمن ار تو سنگ خاره ای من آهنم
جان من فدای خاک پاک غزه و لبنان و ضمناً ميهنم!»
(بگذريم که سازندۀ اصلی، ضمن آوردن آهن آلات در سرود به اصطلاح ملی، منظور خود را معکوس بيان کرده و در واقع سوتی داده و توجه نداشته که نماد مقاومت و سختی و تاب و توان، سنگ خاراست نه آهن که به اندک نمی زنگ ميزند و اکسيده ميشود و بر خلاف سنگ خارا، تاب سرما و گرما ندارد!)
نگاهی به دو سه بيت از ديوان حافظ، تصحيح آقای کديور، ما را بيشتر با کنه افکار بلند ايشان آشنا ميکند:
سرو چمان من، هم ميل چمن ميکند،
هم همدم گل ميشود، هم ياد سمن ميکند

هم هرکه چهره برافروخت دلبری داند
هم هرکه آينه سازد سکندری داند
هم آنکه چشم به دوربين دروغ ميگويد
دودوزه بازی و رسم کديوری داند

در شرح حال آقای کديور خواهد آمد که: گفتگو با کودکان به ويژه کودکان خوشباور را دوست ميداشت و با قصه و سرگرمی و اتل متل به ارشادشان ميپرداخت. نقل است که عنداللزوم صورت خود سبز ميکرد و برای بچه ها ميخواند:
اتل متل توتوله
الاغ محسن چه جوره
هم شير داره، هم پستون
جانم فدای هندستون!

و من حالا مثل شاملوی عزيز، هنوز در فکر آن کلاغم! و نيز در فکر آن فلسطينی آواره ام که پيش از روی کار آمدن حکومت صهيونيست جمهوری اسلامی، دل ايرانيان با او بود و خيابان های ما با «شعارهای اسرائيل شادکن» پر نشده بود.

دوشنبه 21 تير 1389

[اصغرآقا، سايت هادی خرسندی]

Dienstag, 16. August 2011

کمپین حمایت از اشرف


وزير گرامی كلينتون

ما اين نامه را با هدف پشتيباني از بيرون اوردن نام مجاهدين گروه مخالف رژيم ايران از ليست گروه هاي تروريستي خارجي وزارت امور خارجه امريكا مينويسيم.
ما از شما ميخواهيم هرچه زودتر به اين بي عدالتي در رابطه با مجاهدين خاتمه دهيد. اين نام گذاري صرفا بر اساس تقاضاي رژيم ايران و به منظور نشان دادن دست دوستي به تهران در ليست قرار گرفت.
بيشتر از يكسال است كه دادگاه عالي فرجام خواهي نتيجه گيري كرد كه دولت قبلي به خطا تصميم بر نگهداشتن نام مجاهدين را در ليست را غلط اعلام كرد.
ما ميخواهيم ياد اوري كنيم كه دادگاه عالي عدالت انگلستان در سال 2008 بعد از برسي تمامي مدارك سري و غير سري به اين حكم داد كه مجاهدين تروريست نيستند. بر مبناي چنين حكمي دولت انگلستان نام مجاهدين را از ليست خارج كرد. بين سالهاي 2007 الي 2009 طي سه حكم به همان چيزي راي داد كه دولت انگلستان به ان راي داد و اسم مجاهدين را ازليست خارج كرد. كنگره آمريكا خواست كه  نام مجاهدي از ليست خارج شود.

ده ها تن از رنان و مردان سياسي امريكايي وطن پرست و متعهد, بار ها در اين چند ماه اخير خواسته اند كه نام مجاهدين از ليست خارج شود. بيش از 4000 پارلمانتر ازپارلمان هاي مختلف تقاضاي خروج نام مجاهدين از ليست را نموده اند. يكصد هزار ايراني در هجدهم ژوئن در پاريس خواستار خروج نام مجاهدين از ليست شدند.

همانطوري كه ميدانيد نزديك 3400 عضو زن و مد در حال حاضر در كمپ اشرف مستقر در عراق زندگي ميكنند. در سال 2009 بر خلاف ميل ساكنان اشرف امريكامسئوليت حفاظت انها را به دولت عراق سپرد. از انزمان تا كنون طي دو حمله, نيروهاي عراقي  ده ها انسان بي سلاح ساكن انجا را كشته و صدها تن ديگر رابه سختي مجروح نموده اند. ما نگران اين هستيم كه حمله ديگربه اشرف غريب الوقوع است اگر اقدامي صورت نگيرد منجمله خارج كردن نام مجاهدين و بطور يقين يك بهران انساني ديگر شبيه انچه در سربستان رخ داد بوقوع خواهد پيوست.با در نظر داشتن اينكه نيروهاي امريكايي بايد تا اخر سال 2011 از عراق خارج شوند.

وضعيت خطير در اشرف موجب نگراني بزرگ ما است. طبق معاهده اي كه بطورانفراديو بصورت مكتوب بين ساكنان اشرف و دولت امريكا امضاء شده, انها خشونت و ترور را ترد كرده در مقابل دولت امريكا متعهد شد كه از انها تا پايان كار نهايي در عراق از انها حفاظت نمايد. مجاهدين به قول خود وفا كردند و بر سر عهد خود ايستادند. ما معتقد هستيم كه اين وظيفه حقوقي و اخلاقي دولت آمريكا به تعهدش به ساكنان اشرف پايبند بماند و بطور تام وتمام از انها حفاظت نمايد.

تنها رژيم ايران و كارگزارن امريكايي ان مخالف خروج نام مجاهدين از ليست هستند, زيراكه به انها دست باز براي اعدام مجاهدين در ايران و حمله به 3400 ساكن كمپ اشرف ميدهد.

مااز شما ميخواهيم هر چه زود تر نام مجاهدين را از ليست خارج كنيد.

Samstag, 13. August 2011

محمد رضا روحانی - کی شود دریا به پوز سگ نجس

 

 

محمد رضا روحانی - کی شود دریا به پوز سگ نجس

جمعه، ۲۱ مرداد ۱۳۹۰ / ۱۲ اوت ۲۰۱۱
به نام آزادی
به نام ملت ایران
یاران گرامی، خانم ها ، آقایان
دوشب قبل در برنامه میز گرد سیمای آزادی، پیشکسوت گرانقدر ما دکتر هزارخانی تلاشهای هواداران مقاومت را مهّم و مانند جانبازی اشرفی ها خواند. اینک ۱۰۵ روز  از تحصن شما می گذرد . ۱۴ مرداد است و سالگرد صد و پنجمین سالگرد صدور فرمان مشروطیت. می دانیم که مشروطیت با تلاش  و جانبازی مهاجرین ایرانی و پناهندگان و تبعیدیها فراهم آمده است. بجاست که از حقوقدان مبارز، نویسنده، مترجم، دیپلمات و دولتمرد بزرگ ایرانی میرزا یوسف مستشار الدوله تبریزی یادکنیم که حدود صد و چهل سال پیش اعلامیه حقوق بشر و شهروندی مربوط به انقلاب فرانسه را در پاریس به فارسی ترجمه کرد. به عقوبت این کار کتاب  قانون را آنقدر بر سرش کوبیدند تا کور شد و روانه سیاهچال. از مسند حکومت و وزارت عدلیه به زندان افتاد. اموالش مصادره شد. با تنگدستی ، بیماری و تنهائی یک مغضوب دارفانی را وداع گفت. متاسفانه در ادبیات سیاسی ما  این بزرگمرد آن چنان  که سزاوار  اوست، تا کنون معرفی نشده است. مجازات وحشیانه این آزاده میهن دوست به امر ناصر الدین شاه به اجرا در آمد.
ناصرالدین شاه به نوبه خود توسط میرزا رضا کرمانی، که او هم مدتها تبعیدی و پناهنده در دارالخلافه عثمانی بودروز اوّل
ماه مه ۱۸۹۶ به سزای اعمالش رسید.
دهسال پس از مرگ ناصرالدین شاه، با اوجگیری جنبش آزادی خواهی فرمان مشروطیت در چنین روزی صادر شد.سالگرد مشروطیت را شادباش می گویم.
میزبان مهمان کُش
در آن ایّام هم مثل امروز، منتها در مقیاسی کوچکتر، ایرانیان در قاهره، کلکته، استامبول، پاریس، برلن، لندن، وین، نجف، باکو و ...  برای تحقق خواسته های آزادی خواهانه ملت تلاش می کردند. در این شهرها دهها نشریه چاپ می شد.با امکانات محدود آن روز برای مردم ایران به شهرهای بزرگ فرستاده می شد، غالبا با کاروانهای تجارتی و مسافران.
پس از مجازات ناصرالدین شاه خلیفه اسلامی عثمانی سه تن از تبعیدیان ایرانی را که توسط مقامات حکومت ایران متهم به تحریم و مشارکت در مجازات ناصرالدین شاه توسط میرزا رضا کرمانی شده بودند را به بساط نایب السلطنه محمد علی میرزا در تبریز تحویل داد. به امر آن مستبد جانی این پناهندگان آزادی خواه را در باغ ولیعهد سر بریدند و به آغچای انداختند. فردا کودکانی که در بستر رودخانه بازی می کردند، سرها را یافتند. مردم بزرگوار تبریز باخبر شدند سرها را با رعایت آداب همراه تعظیم و احترام به خاک سپردند. در میان این سه تن، سلسه روشنفکران ایرانی، میرزاآقاخان کرمانی، نویسنده آزاده و میهن دوستی بود که از ظلم ظالمان حاکم به خاک امپراطوری عثمانی پناه برده بود.در جنبش مشروطیت، پس از کودتای رضاخان، در جنبش ملی شدن نفت، پس از کودتای ۲۸ مرداد وبالاخره در ایّام ولایت مطلقه فقیه پناهندگان سیاسی ایران تلاش کردند تا نسبت به مردم و میهن خود ادای دین کنند. امروز مالکی نوکرصفت با اطاعت از خامنه ای خونریز ابعاد گسترده تری از میهمان کشی آن خلیفه جنایتکار را در برابر دیدگان جهانیان به نمایش گذاشته است. امروز نیز غارتگران، تکنوکراتهای فاسد، طرافداران مماشات با آدمکشان حاکم بر ایران در همدستی و اتحاد عملی با آنان مقاومت ملت ایران را تروریست می خوانند و به سودای معمالات چربتری با دشمنان تاریخی ایران و ایرانی، خواب نابودی اشرف و اشرفیها را می بینند.
 ننگمی دانیم که دادگاه مادرید برای رسیدگی به اعلام جرم اشرفیها متهمین به جنایت علیه بشریت، با درخواست احضار مالکی برای رسیدگی در زمان مناسب موافقت شد و دو تن از نظامیان تحت امر او را ماه اکتبر احضار کردند. ابتدا وزارت خارجه مالکی سفیر اسپانیا را به عنوان اعتراض احضار کرد. معلوم نیست در اسپانیا دولت چه امکانی برای ”گوشمالی قاضی متخلف” دارد. اما این خبر مژده ای بود بزرگ به ویژه برای ایرانیان و ستمدیدگان عراق و نقل همه محافل و مجالس و روزنامه ها شد. دو سه روز قبل خبرنگاری در برابر دوربینهای تلویزیونی از مالکی در این باره پرسید. پاسخ شتابزده و عصبی مالکی چنین بود « علیه مالکی نیست علیه بعضی از فرماندهان نظامی است...» تا سپهبد غیدان را دم تیغ بدهد.
به این ترتیب ”کی بود کی بود من نبودم” شروع شد امّا مالکی آنقدر خشمگین و در عین حال دستپاچه بود که فکر نکرد وقتی نظامیان زیردست خود را دستمال یکبار مصرف می کند و به زباله دان حواله می دهد چگونه می تواند از آنان اطاعت کورکورانه داشته باشد؟ حال کار به جایی رسیده که مهره لو رفته ” انجمن نجات” رژیم، خدابنده را، بی بی سی به عنوان مشاور مالکی در امور اشرف معرفی می کند. از فرط لا علاجی به خر میگه خانباجی! این است عاقبت میزبان مهمانکش. عنصری که علاوه بر قوانین و منافع مردم عراق، تمام اصول حقوق شناخته شده بشری، قراردادهای بین المللی ، حقوق اسلامی و سنتهای شرافتمدانه اعراب را زیر پای خامنه ای قربانی کرد، سزاوار چنین عقوبت وحشتناکی هست.
باد باران آورد بازیچه جنگ 
مرد مهمان آورد نامرد ننگ
سرنوشت خامنه ایباید به خامنه ای ، ارباب مالکی و همدستان و دلالان داخلی و خارجی او باز هم پیام بفرستیم که:
از مکافات عمل غافل مشو ، گندم از گندم بروید جو زجو
همینجا باید با هم تعهدات مقاومت، که در اسناد شورا آمده است را تکرار کنیم که آنان را تسلیم عدالت خواهیم کرد.
نه در قفس آهنی و روی برانکارد مثل مبارک، بلکه با رعایت همه حقوق یک متهم. اگر وکیل به دادگاه اطلاع دهد که متهم بیمار است پس از جلب نظر پزشک قانونی و تصدیق او در ایّام بیماری از احضار به دادگاه معاف خواهد شد. برای مقاومت ملی دادگاه عادلانه و تضمین حق دفاع کلاس درس است برای جامعه و نه ابزار انتقام جویی، تحقیر و شکنجه. اگر بتوانیم به حقوق دشمنان خود احترام بگذاریم مخالفان آسوده خواهند بود و موافقان امنیت خواهند داشت. در چنین بستری دگرگونیهای اجتماعی در آرامش و تفاهم شکل خواهد گرفت. به امید آن روز.
حمام خونهفته گذشته رئیس کمیته خارجی کنگره آمریکا گفته است ”همه ما آن ویدئوی که مو را بر اندام راست می کند دیده ایم و این وحشت آور است. ... بیائید تحقیق کنیم ...  بیائید کاری بکنیم... هیچ تضمینی وجود ندارد که دولت عراق و نیروهای امنیتی آن رفتار غیر قابل قبول گذشته خود را تکرار نکنند. ... آمریکا باید گامهای ضروری و مناسب را جهت عمل به تعهدات خود را بردارد. ... همه ما ساکنان اشرف هستیم. ...” و این یک نمونه همدردی است.
طی سه چهار ماه گذشته، در دهها کنفرانس، سمینار، مصاحبه مطبوعاتی، میتینگ های خیابانی و از جمله در تحصن واشنگتن و ژنو ایرانیان، همگام و همراهان وفا دار و آزاده خارجی در سراسر جهان، شهرهای اروپا، آمریکا، آسیا، اقیانوسیه و آفریقا به تجهیز افکار عمومی جهانیان و جلب توجه آنان نسبت به جنایات مزدوران خامنه ای در اشرف پرداخته اند. یک قلم چهار هزار پارلمانتر و سی پارلمان از کشورهای گوناگون از حقوق اشرفی ها دفاع کرده اند.
گزارش دبیرکل ملل متحد به شورای امنیت و توصیه او به همه کشورهای عضو برای همکاری در حل مشکلات اشرف و راهگشایی پارلما ن اروپا” در طرح استیونسون” و دو جلسه استماع در کنگره آمریکا و اظهارات نمایندگان هر دو حزب و بالاخره تبصره ای که به متمم بودجه(برای الزام قانونی دولت به آمریکابه اجرای تعهدات قانونی اش در کنگره تصویب شد.) بخشی از نتایج این تلاشها است. وزارت خارجه آمریکا به خوبی از نتایج وحشتناک بی عملی خود با خبر است. قریب به هیجده ماه قبل از قتل عام اخیر در اشرف آقای فلتمن دستیار وزارت خارجه در جلسه استماع کنگره – ۲۸ آوریل ۲۰۰۹ خبر داده بود که « تمایل عراق به جابجائی {اشرف} به حمام خون منجر می شود...»

سبز اللهی و قلم کش هاهرچند خاتمی ممنوع الخروج است و نمی تواند برای زیارت ”نورچشمی” هایش به خارج سفر کند، امّا سبزاللهی ها که دل و روده او هستند «دارالکفر» را به کمک بلندگوهای استعماری آلوده اند.
پیشانی سفیدهای کم ریشی مثل مهاجرانی، عمامه دارانی با ریشهای پرپشت مثل کدیور، آخوندهای مخلوع بی ریشی مثل اشکوری، پاسداران کراواتی و ریقه حسنی ووو همگان می خواهند به کمک بلندگوهای خارجی، خطرات خروج مجاهدین از لیست تروریستی را به اهالی ینگه دنیا بفهمانند، تا اشرفی ها در محاصره و حلقه شکنجه های گوناگون بمانند و «جابجائی» و «حمام خون» عملی شود.
جاده صاف کن و چراغدار این جماعت هم شاگردان سناتور خوشنامی مثل باب نی هستند. این سناتور که به علت فعالیت های مشعشع ازسنا به زندان نقل مکان کرده نوچه هائی دارد. که در انجمن نایاک بزرگانی همانند تریتا پارسی و ری تکیه را روانه میدان می کند. بعد هم قلم کشهایی هستند کراواتی و تیتیش مامانی که سعی دارند از راه دور محلول رقیق دمکراسی را به عنوان داروئی نجات بخش به وجود ذیجود ولی مطلقه اماله کنند، تا در انتخاباتی در نظام ولایتی «اجرای بی تنازل قانون اساسی» و «بازگشت به دوران طلائی» امام را میسر سازند.
آقای ”اریک رولو” سفیر سابق فرانسه سالها پیش خبر داده بود که شیراک رئیس جمهور فرانسه چراغ سبز به رفسنجانی داد، تا پاسداران در پاریس اپوزسیون را ازسر راه بردارند و سر براه کنند. پاسکوا وزیر کشور فرانسه تبعیدیهای ما را به تبعید مجدد فرستاد. نخست وزیر فرانسه”بالادور” قاتل های دکتر رجوی راعلیرغم حکم دادگاه به سوئیس مسترد نکرد و به جمهوری اسلامی اعزام کرد. صدر اعظم گاز فروش، وزیر خارجه دلال سرمایه، وزیر خزانه داری انگلیس ،شهردار سابق لندن،بخش کوچکی از لیست همدستان رژیم علیه مقاومت هستند.سبزاللهی ها و قلمکشهای آنها را هم مانند همدستان خارجی آنها رسواتر خواهیم کرد.

خودکشی از ترس مرگروز دهم ماه مه ۲۰۰۳ ژنرال” اودیرنو” یکی از فرماندهان ارتش آمریکا در عراق گفت” مجاهدین اهداف مشترکی شبیه ایالات متحده در شکل گیری دموکراسی و مبارزه با ظلم و ستم دارند...”
سه سال بعد ژنرال گاردنراز فرماندهی نیروهای چند ملیتی به ساکنان اشرف نوشت” نیروهای چند ملیتی در عراق مسئولیت ما را در رابطه با کنوانسیون ژنو در مورد افراد غیر نظامی مشمول کنوانسیون چهارم ژنو درک می کنند. ائتلاف عمیقا نسبت به امنیت و حقوق اشخاص اشرف متعهد باقی می ماند...” از این دست اظهارات شفاهی و اسناد کتبی مقامات آمریکائی فراوان است. بااین همه آن لقمه بزرگی که از گلوی خمینی و مرده ریگ خوارانش فرو نرفت، اخیرا اشتهای سفیر باتلر را تحریک کرده است تا آن را ببلعد.
علیرغم همه تعهدات آمریکا و بویژه اقرار رسمی آنها که ”جابجائی” مساوی است با حمام خون، سفیر باتلر، جیمز باند بازی در می آورد در لباس کارمند ملل متحد سر می کشد و بعد هم کلک می زند و خبرنگاری را به لباس اعضای هیات آمریکا با خود همراه می کند که بروند در لباس میانجی دلسوز مجاهدین اشرف را ازترس مرگ به خودکشی تشویق کنند تا خودشان را ”منحل” کنند و ” به مکان دیگری در عراق منتقل شوند.”
غیر قابل باور است آدمی در موقعیت یک دیپلمات حرفه ای وارد معرکه ای شود، بدون حد اقل اطلاع از سوابق موضوع و تعهدات قانونی و رسمی کشورش، با عدم شناخت تاریخ ۴۵ ساله مبارزات مجاهدین پا به میدان بگذارد. حرفهائی بزند که اگر به فرض محال لباس عمل می پوشید منجر به ”حمام خون” می شد. شکست محتوم او پیروزی بزرگی برای وزارت خارجه آمریکا محسوب نمی شود؟ اگر خدای ناکرده چنین سناریوئی عملی می شد چه کسی پاسخگوی خونریزیها بود؟
چه کسی جواب خونخواهان را می داد؟ چه کسی می توانست آتش واکنشها را خاموش کند؟
وقتی تعداد مجاهدین از تعداد انگشتان یکدست تجاوز نمی کرده، شاه توانست جان بنیانگذاران را بگیرد امّا آرزوی تسلیم آنها را به گور برد. خمینی و مرده ریگ خوارانش دهها هزار نفر از آنها را کشتند اما کابوس ناشی از زنده ماندن سازمان مجاهدین یک لحظه آنها را آرام نمیگذارد.
وزارت اطلاعات و دهها دستگاه امنیتی شناخته شده و مخفی، با همه همدستان، دلالان، تکنوکراتهای فاسد و دزد، دیپلمات تروریستها و جیره خواران آشکار و پنهان آنها می دانند که لقمه انحلال سازمان مجاهدین بزرگ است و گلو گیر و خفه کننده، بنابر این به عملیات ایذائی، جنگهای روانی، حذف فیزیکی اشخاص می پردازند. حد اکثر خواب انشعاب را می بینند. چرا سفیر باتلر اسیر اوهام شده است؟
بی جهت نیست که سفیر در مصاحبه منتشر شده در نیویورک تایمز احساس نا امیدی می کند که ”حال در واشنگتن همه او را رها می کنند”. وقت آن است که سفیر باتلر از خود بپرسد که کدام آدم عاقلی با یک بازنده نا آگاه شریک می شود؟

ناسزادر حالیکه خامنه ای خاک عراق را به توپ می بندد، از طریق ترکیه به سوریه اسلحه می فرستد، در بحرین تشنج می آفریند، به لیبی مستشار آدم کشی صادر می کند، بنا به گزارش کمیساریای عالی پناهندگی پاسداران و حزب الله لبنان را مامور اعدام سربازان ناراضی سوری می کند، فریاد عربستان سعودی را از بابت تهدید های احتمالی اتمی به آسمان رسانده است، اسلحه های مرگبارتری را درمقیاس گسترده تری و بیش از پیش به  افغانستان و عراق می فرستد و بالاخره کار را به جائی رساند، که صدای موفق الربیعی همدست مالکی هم به اعتراض بلند شده که فرمانده سپاه قدس ” قاسم سلیمانی در پرونده عراق حرف آخر را می زند. او حاکم و دستور دهنده در عراق است” و...  لجن پراکنی های دلالان رژیم و عناصری مثل سفیر باتلر ابعاد جدیدی یافته است. این کمکهای غیبی به وزارت اطلاعات خامنه ای محسوس تر از همیشه شده است.
ناسزاهای باتلر جماعت ما را به یاد مراحم کلامی آدمهائی مثل سر فرانسیس شپرد سفیر کبیر دولت فخیمه ملکه بریتانیا می اندازد که ۶۰ سال پیش در باره مصدق می نوشت،” گیج کننده و مُضحک” ” ایرانیان ناگهان دیوانه شده اند” ” یک پیر مرد دیوانه” و ” ناسیونالیزم ایرانی یک جنبش ساختگی است بدست مصدق و چند تن تند روی افراطی،...” و ” جنبش هیچ ریشه ای ندارد و از هیچگونه پشتیبانی مردم برخوردار نیست”
و در این باب اگر بگوئیم مثنوی هفتاد من کاغذ شود و باید گفت ناسزاهای این عناصر جز افزودن بر قدرت و مرتبت مصدق به عنوان مظهر حیثیت ایرانیان کاری از پیش نبرد. مهر رو سیاهی و خیانت برای آن سفیر  و این سفیر جاودانه است. فحاشی های این قماش تکنوکرات های بی مقدار اثر نشان دهنده شان و شخصیت آنان است.

حملات مهلکهم خامنه ای و هم عوامل دستگاه خونخوار او به خوبی می دانند که سیاست مماشات در تضاد آشکار است با منافع ملت ایران و مهم ترین وسیله استمرار حیات این خونریزان است.
طی سالهای سیاه استیلای ولایت مطلقه فقیه بر ایران جدی ترین مبارزه مستمر را مجاهدین، اشرفی ها و شورای ملی مقاومت با این رژیم انجام داده اند. این را دوست و دشمن از جمله سفیر باتلر و همدستانش به خوبی می دانند. برای حسن ختام از حرفهای مریم بهروزی دبیر کل جامعه زینب که هفته گذشته گفته است بهره می گیریم، ” ضربات منافقین در تمام اعصار به مانند حملات مهلکی بود که می توانست هر نظامی را از پای در آورد...”
درست می گوید اجداد ما در اصل ۲۶ متمم قانون اساسی نوشته اند، «حاکمیت از آن ملت است» و ما نمی گذاریم که تخم و ترکه خمینی به حاکمیت ملت دستبرد بزنند. ملت ایران، آزادیخواهان، نیروهای ترقی خواه آنان را ، همه آنا ن را نابود خواهند کرد. سفیر باتلر هم باید این را بفهمد.
پیروز باشید.

۱-این مطلب سخنرانی محمدرضا روحانی است در تحصن ایرانیان چهارده مرداد ۱۳۹۰(صدو پنجمین روز تحصن – ژنو، میدان ملل، مقابل مقر اروپائی ملل متحد) که با حذف الحاق ،اصلاح ویراستاری شده و از گفتار به نوشتار در آمده است.

Montag, 1. August 2011

جمشید پیمان و تکلیف کنندگان برای اشرف

 

 

جمشید پیمان - تو که در پوست شیری فکری هم برای استتار گوشهایت بکن!


 

یک‌شنبه، ۰۹ مرداد ۱۳۹۰ / ۳۱ ژوئیه ۲۰۱۱
AddThis Social Bookmark Button
خوشبختانه تعداد تعیین تکلیف کنندگان برای اشرف مثل قارچ از زمین می رویند و روز به روز بر شمارشان افزوده می شود. من این حادثه را به فال نیک می گیرم .این تکلیف معین کنان حالا برای خودشان طیفی را تشکیل داده اند که بسیار دیدنی است. در یک سرش رژیم جمهوری اسلامی و عوامل رنگارنگش نشسته اند و تا میانه ی متمایل به راست طیف را اشغال کرده اند . از میانه ی متمایل به راست تا وسط طیف، مزدوران و کار چاق کنهای همان رژیم هستند که ملبس به لباس اپوزیسیون شده اند. رنگ این بخش میانی طیف هم دیدنی است. از سبز تیره در آن سهم دارد تا سبز چمنی و تا سبز کم رنگ تا قرمز مخملی  وفرمز پشت گلی. طیف وسط تامیانه متمایل به چپ هم دیپلماتها و سیاستمداران و سفیران غیر ایرانی هستند که در عرصه بین المللی محض رضای رب العالمین یا شمعک پای دیوار درحال فرو ریزی رژیم آخوندی می زنند یا هر کدام قلم مو به دست مشغول رنگ آمیزی چهره ی این رژیم شده اند تا رنگ واقعی آن را از دیدِ خلق الله بپوشانند. البته من فکر نمی کنم تشکیل دهندگان این طیف دلشان برای جمهوری اسلامی می سوزد یا ربانم لال، از قبل این رژیم سبیل داشته و نداشته شان چرب می شود. چون مطمئنم اینها می خواهند مردم جهان ازدیدن چهره ی واقعی این رژیم قالب تهی نکنند. و این یک حرکت کاملا بشر دوستانه و خدشه ناپذیر است. اما بخش انتهائی و چپ این طیف هم به اندازه کافی تماشایی است. تشکیل دهندگان این طیف کسانی هستند که روزگاری یا درتشکیلات مجاهدین و یا در ارتش آزادی بخش بوده اند و به دلیل و علتی از آن مناسبات یا بیرون آمده اند و یا بیرون شده اند. که این دو تفاوتکی با هم دارند. اما علیرغم بیرون آمدن یا بیرون شدن، باز هم علت وجودی شان همانا مطرح شدنشان در رابطه با کم و کیف مجاهدین است با روش دلسوزی برای بدنه پیکر و تیغ کشی بر سر آن.
جایگاه تماشایی آقای باتلر در این میانه
راستی این نکته را از قلم نیندازم و خاطر نشان کنم که وجدانا نمی دانم آقای سقیر باتلر متعلق به کجای طیفی است که مشخصاتش را ذکر کردم.  اما برایم واضح و مبرهن است که جامع جمیع ویژگیهای مجموعه افراد تشکیل دهنده این طیف است. این امر مبارکی است و ظهور چنین شخصیتی را در عرصه ی مساله پیچیده اشرف، باید به فال نیک گرفت . چه کسی بهتر از آقای باتلر می توانست خواست سران رژیم جمهوری اسلامی را در رابطه با این مساله منعکس کند.  البته آقای باتلر در این مورد نقش یک دوربین عکاسی را بازی نکرده است. او بگونه ای موضع گرفته است که گوئی سفیر رژیم آخوندی در عراق به صحنه آمده است. او در این زمینه به مجاهدین می گوید سارمانتان را منحل کنید تا شاید برای نجاتتان راهی پیدا شود. آیا آقای باتلر خواست سی و دوساله ( تاکید می کنم سی و دوساله و نه سی ساله) رژیم را بطور کاملا شسته و رفته بیان نکرده است؟  بر این نکته پا می فشارم که اگر کسی پیدا شود و بگوید این موضع آقای باتلر موضع رژیم آخوندی نیست، آن رژیم را نمی شناسد یا با همه ی همسانی نظراتش با آن باز هم شرم دارد که انگ همسوئی با رژیم را بخورد.
آقای باتلر به ساکنان اشرف پیشنهاد می کند که داوطلبانه  دست و رویشان را بشویند و موی سرشان را شانه بزنند و لباسهای تمیزشان را بپوشند و کفشهای واکس زده و براق به پاکنند و دست در دست آقای باتلر بگذارند و از شهر اشرف بیرون بیایند و بروند در جایی بی نام و نشان در یک نقطه دیگر از خاک عراق که فقط خودشان و آقایان باتلر و مالکی و نیروی آدمخوار تحت امر او بدانند کجاست. جایی که برای تکرار حادثه نوزدهم فروردین نود، این نیروها به زحمت نیفتند و مثل آن بار عکس و تفصیلاتشان در دست نامحرمان نچرخد. چه کسی بهتر از آقای باتلر می توانست این درخواست کاملا بشر دوستانه دار و دسته نوری المالکی را نه تنها به ساکنان اشرف برساند، بلکه همزمان اصرار بورزد برای مجاهدین هیچ خیری خیر تر از انجام این کار نیست.
دست آقای دکتر قصیم درد نکند که به موارد مشابه در تاریخ معاصر و جنایتهایی که در جریان همین جا به جاییها صورت گرفت اشاره کرده اند. من در این زمینه اطمینان صد در صد دارم آقای دکتر کریم قصیم با ذکر این مثال ها به هیچ وجه قصد نداشته اند که آقای باتلر را از خواب غفلت بیدار کنند و یا پرده ی جهالت را از جلوی چشمانش بردارند.  این یاد آوری را برای آن کردم که اگر کسی هم چنین برداشتی کرده است لطف کرده و خود را تصحیح کند. زیرا آقای قصیم با ذکر این مثالها خواسته است به آقای باتلر خاطرنشان کند که ننگ جابه جایی این چنینی فقط  بر پیشانی هیتلر و استالین و فرانکو و نظایر اینها نمی خورد. مواظب باش آقای باتلر که پیشانی ات دارد زیادی وارد محوطه ی داغگاه می شود!
آقای باتلر گویا مخالف است که نام سازمان مجاهدین از لیست سازمانهای تروریستی وزارت خارجه آمریکا بیرون بیاید.  در این مورد نیز آقای باتلر هم کار لابی های رژیم در آمریکا را آسان کرده است و هم خواست سبزها و نیمه سبزها و تمام سبزهائی نظیر آخوند کدیور و تریتا پارسی و ... را مورد تایید قرار داده است . او در عین حال و همزمان می کوشد که بدنه را از سر جدا کند . و این حرف بُریدگان به رژیم نپیوسته و یا حتی ضد رژیم و بریده شدگان این چنینی را باز بتاباند که بدنه تشکیلات (و در اینجا بخصوص سه هزار و چهار صد ساکن شهر اشرف) در برابر خواست رهبری سازمانشان هیج اراده ای ندارند و تسلیم محض اند، به اختیار یا به اجبار.
آقای باتلر خبر نگار فلان نشریه آمریکایی را  نه به عنوان خبرنگار، که به نام همکار و دستیار  با خودش به  میان ساکنان اشرف می برد تا پنهانکی از آنها عکس بگیرد و چاشنی حرف و سخن آقای باتلر در آن نشریه کند که اگر کل مقاله را بچلانند از درونش همانی بیرون می آید که سالهای سال است مزدوران و مواجب بگیران و بریده گان از مبارزه و خود ارزان فروخته  (حتما جائی برای گران فروشی نبوده است.و یقینا جنس بیش از آن بنجل بوده است که بشود گرانتر عرضه اش کرد) به فرمان وزرات اطلاعات آخوندی بر علیه مجاهدین گفته اند و باز هم خواهند گفت.
جامعیت شگفت انگیز آقای باتلر
اما دراین قضیه، موقعیت آقای باتلر را از هر منظری که بنگرید و آن را به هر کجای طیف تکلیف تعیین کن مذکور وارد کنید می بینید ایشان علاوه بر دارا بودن ویژگیهای بخش های مختلف این طیف از جامعیتی شگفت انگیز بر خوردار است. جامعیتی که بدون هیچ اغراق در مجموعه خواستهای کهن رژیم جمهوری اسلامی متبلور و متجلی است. و هر کدام ار این این پیشنهادها و اظهار نظرهای حکیمانه ی آقای باتلر مورد قبول واقع شود سودش مستقیما و بالافاصله به کیسه ی  حاکمیت آخوندی می ریزد. و البته و بدون تردید  دودش به چشم مجاهدین و ساکنان اشرف می رود.  نه اینکه آقای باتلر قصد فروکردن دود این ماجرا به چشم مجاهدین را داشته باشد. حقیقت این است که آن دود در زیر چنان شرایطی جز چشمان مجاهدین جایی برای فرو رفتن پیدا نخواهد کرد. یعنی جای دیگری نیست که دود سرگردان  دنبالش بگردد. به راستی که آقای باتلر در این میانه یک سر و گردن از همه ی آنها بالاتر است. این را هم اضافه کنم کسی فکر نکند آقای باتلر با این هیبت و برو و بیا یکه تاز است و تنهائی شبیه عروسی هفت هنره جلوه می کند. در وزارت خارجه آمریکا هم افراد استخوانداری هستند که پشت و هوای آقای باتلر را حسابی دارند و نمی گذارند خدای ناکرده خاری به دست و پایش بنشیند. چه طوری بگویم؟ آنها هم در دفاع از آقای باتلر و نظریاتش شعار میدهند که: ما همه با هم هستیم  و یا دقیق تر عرض کنم دم می گیرند که : ما اهل کوفه نیستیم، باتلر تنها بماند!
چرا چنین کلیدی در این قفل نمی چرخد؟
در این میان و با توجه به این تفاصیل  فقط یکی دو گرفت وگیر وجود دارد که آقای باتلر با همه ی زرنگی و وسعت دید و جامعیت طرحش، به آنها توجه نکرده است. گیر اول این است که مجاهدین نه تنها به کولی دادن عادت ندارند، بلکه از بیخ و بن با آن بیگانه اند. و این، کار را برای آقای باتلر و شرکاء مشکل کرده است. دوم این که مجاهدین اگر با هر رنگی و از جمله رنگ نیرنگ نا آشنا نباشند با رنگ سرخ  مرز بندی بین خودشان و رژیم آخوندی آشنایی صد در صد دارند. و بارهای بار و از جمله در همین نوزده فروردین نود نشان داده اند که وقتی پای شکستن مرزها و مخدوش شدن خطوط سرخ رنگ آنها با حاکمیت ضدبشری آخوندی پیش بیاید نه تنها بر آرمانشان  که آزادی ایران است، پای می فشارند،  بلکه اگر لازم بدانند آن مرز سرخرنگ را با خونشان هزار مرتبه پر رنگتر می کنند. از همین موضع است که به‌دنبال جلسه استماع زیرکمیته خاورمیانه و آسیای جنوبی کنگره آمریکا، در روز چهارشنبه، ۵مردادماه، خانم مریم رجوی، رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت ایران، اعلام کرد هم‌چنان‌که نماینده روهرا باکر در جلسه استماع به مقامهای ارشد وزارت‌خارجه آمریکا خاطرنشان کرد: از این پس مسئولیت هر خونی که در اشرف ریخته شود، برعهده ‌ایالات متحده است. علاوه بر این، هم‌چنان‌که نماینده تدپو خاطرنشان کرد: کمیته خارجی کنگره آمریکا به اتفاق آرا با جابه‌جایی مجاهدان اشرف در داخل عراق مخالف است و این الحاقیه پس از ارائه و تصویب در کنگره و سنا قانون می‌شود. نماینده تدپو در این استماع کنگره اعلام کرد جابه‌جایی در داخل عراق خواست مشترک رژیمهای ایران و عراق است. خانم رجوی افزود: «از این‌رو، مقاومت ایران دیگر به هیچ‌وجه و به هیچ قیمت و در هیچ‌کجا حاضر به گفتگو درباره جابه‌جایی ساکنان اشرف در داخل عراق نیست. مگر این‌که دولت آمریکا اعلام کند که حفاظت آنها را با نیروهای آمریکایی تا انتقال به کشورهای ثالث برعهده بگیرد».
ختم الکلام و تمام!
یک بار دیگر لطفا به عنوان این نوشته نگاهی بیندازید. این عنوان هیچ ربطی به آقای باتلر و شرکای ایشان و حامیانشان در طیفی که به آن اشار شد ، ندارد.  الباقی این که در روزگاران پیشین که اخلاق و انسانیت درهم تنیده بودند، دبیری داشتیم به نام آقای نوربخش که رحمت جاودانی خدا بر او باد . این آقای نوربخش به ما منطق ارسطو را درس می داد . وقتی به صفت ممیزه انسان از دیگر موجودات زنده می رسید  می گفت ؛
الانسان حیوان الناطق (انسان حیوان سخنگو ست)
یا ؛ الانسان حیوان المتفکر( انسان حیوان اندیشمند است)
یا ؛ الانسان حیوان الضاحک( انسان حیوان خندان است) .
و می افزود؛ همه اینها نشانه های آدمی محسوب می شوند .اما هیچ یک از آنها نشانه انسانیت نیستند. و در برابر پرسش ما که می گفتیم به نظر شما نشان انسانیت چیست ،پاسخ میداد؛
شما شنیده اید که می گویند : الحیاء اساس الایمان( شرم پایه ایمان است) .امّا من می گویم:
اساس الانسان الحیاء والحیاء و الحیاء(پایه آدمی شرم است و شرم است و شرم) .
صد البته این قسمت پایانی هم هیچ ربطی به آقای باتلر و شرکا و حامیان  ایشان  ندارد.

خرداد و گناه مقاومت دربرابر خشونت . قسمت پنجم/چه باید کرد؟

 

 

انتخابات ریاست جمهوری

دوشنبه، ۰۳ مرداد ۱۳۹۰ / ۲۵ ژوئیه ۲۰۱۱
۳۰خرداد و گناه مقاومت دربرابر خشونت
(۵)
۱۴دی ـ خمینی درباره کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرد: «بنا ندارم کسی را رد یا تاٌیید کنم».
ـ عصر روز ۱۵دی, شماری از اعضا و رهبران سازمان مجاهدین در یک مصاحبه مطبوعاتی در دفتر مرکزی این سازمان, مسعود رجوی, «عضو کادر رهبری مجاهدین» را به عنوان کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری اعلام کردند. در این مصاحبه مطبوعاتی موسی خیابانی, ازجمله گفت: «... ما بعد از دقتّها و بحثهای کافی و بعد از بررسی همهجانبه امر... تصمیم گرفتیم در انتخابات ریاست جمهوری, فعالانه, شرکت کنیم و بدیهی است که با همین دیدگاه از انتخابات مجلس شورا نیز استقبال خواهیم کرد...»
مسعود رجوی در این کنفرانس مطبوعاتی, «سرخطِ برنامه های انتخاباتی» خود را بیان داشت:
 «ـ تشکیل شوراهای مردمی برای اداره امور مختلفِ سیاسی و اقتصادی؛
   ـ ... استقلال, تمامیت ارضی و تاٌمین حاکمیت مردم  ایران بر سرنوشتشان؛
ـ تضمین آزادی کامل عقیده, بیان, قلم, مطبوعات, احزاب و کلیه اجتماعات سیاسی و صنفی, با هر عقیده و مرام؛
ـ تاٌمین حقوق ملیتها...
ـ تضمین شرایط و حقوق اقتصادی و اجتماعی و سیاسیِ مساوی برای زنان  و مردان کشور؛
ـ استقرار مساوات اسلامی میان شیعیان و برادران اهل تسنّن و رفع تبعیض بین کلیه اَتباع ایران, اعمّ از تشیّع و تسنّن و سایر مذاهب و ادیان توحیدی؛
ـ زمین برای دهقان, کار برای کارگر؛
ـ تاٌمین حق کار, مسکن, معیشت, آموزش و بهداشت برای عموم مردم...
ـ مبارزه با هرج و مرج و تاٌمین آسایش اجتماعیِ همه مردم...» (مجاهد, شماره ۱۸, ۱۸دی ۱۳۵۸).

«پیام مجاهدین»
۱۸دی۵۸ ـ سازمان مجاهدین در پیامی به «تمام نیروهای انقلابی», «برخورد هرچه فعالترِ در انتخابات ریاست جمهوری» را «یک ضرورت مُبرَم انقلابی» دانسته و «... از تمام خلق, از تمام نیروهای انقلابی و  از تمام اعضا و هواداران خود» خواست «تا با همان شور روزهای شکوهمند گذشته», «در این مبارزه عادلانه شرکت کنند». و تاٌکید کرد که «در این صورت, هیچ قدرت مخرّبی نخواهد توانست استمرار حیات سیاسی و سازمانی نیروهای انقلابی را برآشفته و تهدید کند. این, هم ضامنی است برای بقا و رشد نیروهای انقلابی و هم ضامنی برای استمرار کل انقلاب و مصونیّت آن از بیماریهای انحرافی و ارتجاعی ...» (مجاهد, شماره ۱۸, ۱۸دی۱۳۵۸).
جبهه مبارزه باارتجاع
«یکی از هدفهای مهم مجاهدین از جمله شخص مسعود رجوی این بود که بتوانند یک محور آزادیخواه و مترقی را در مقابل خمینی شکل دهند, برای این که بتوانند دربرابر نیروی عظیمی که خمینی به راه انداخته بود و با چماقداری و سرکوبیِ مخالفان کارش را پیش میبرد, ایستادگی کنند. با معرفی مسعود رجوی به‌عنوان کاندیدای ریاست‌جمهوری، مجاهدین از حمایت کلیهٌ نیروهای مترقی و ملیتها و اقلیتهای قومی و مذهبی و مردم آزادیخواه برخوردار می‌ شوند و در مرکز ‌ثِقل یک جبههٌ ضدارتجاعی قرار می‌ گیرند. با حمایت اقشار وسیع مردم در سراسر ایران از مسعود رجوی، برای نخستین ‌بار پایگاه گسترده مردمی مجاهدین عینیّت یافت و برای همگان آشکار شد که در یک شرایط بالنّسبه دموکراتیک و در یک انتخابات آزاد، مجاهدین چگونه پیش خواهند رفت و ارتجاع چگونه در برابر مجاهدین, گام‌به ‌گام, مجبور به عقب ‌نشینی و شکست خواهد شد... در فاصلهٌ بسیار کوتاهی، احزاب، سازمانها و گروهها و شخصیتهای مترقی، اقلیتهای قومی و مذهبی، طیف گسترده ‌یی از کارگران، دانشجویان، دانشگاهیان، معلمان، کارکنان و کارمندان مؤسسات مختلف و اصناف حمایت خود را از کاندیداتوری مسعود رجوی و برنامه اعلام‌شده او ابراز می‌ کنند. گذشته از احزاب و سازمانهای مختلف سیاسی, اعم از سراسری و منطقه ‌یی و اقلیتهای مذهبی، دهها انجمن و کانون معلمان، بیش از ۸۰ انجمن و کانون دانشجویی، بیش از ۱۵۰کانون و تشکّل کارگری، صدها انجمن دانش ‌آموزی، صدها شورا و انجمن محلی، ۵۰۰تن از اعضای هیأت علمی دانشگاههای ایران، صدها تن از اساتید دانشگاهها و مدارس عالی کشور و… سیاری از شخصیتها و اَقطاب اجتماعی، با ارسال تلگرام و با موضعگیری سیاسی، حمایت خود را از کاندیداتوری مسعود رجوی برای انتخابات ریاست‌جمهوری اعلام می کنند» (۳۰خرداد بهروایت شاهدان, ص۷۸).
فتوای خمینی
۲۹دی۵۸ ـ خمینی به‌ رغم این‌ که گفته بود «بنا ندارم کسی را رد یا تاٌیید کنم» شخصا,ً دخالت کرد و فتوای حذف مسعود رجوی از کاندیداتوری را صادر نمود. این فتوا پس از آن صادر شد که تمام تلاشها و  «توطئه‌ ها»ی آشکار و پنهان «ارتجاع», چه «به شیوهٌ غیرمستقیم، از طریق کارگزاران و آخوندها و چماقداران و چه در صحنهٌ تبلیغات علیه کاندیدای نسل انقلاب», راه به جایی نبرده بود.
  پس از این فتوا، مجاهدین با صدور اطلاعیه ‌یی انصراف کاندیدای خود را از شرکت در انتخابات اعلام کردند. در این اطلاعیه پس از «تشکّر بی پایان» از همه کسانی که در این کارزار شورانگیز از کاندیدای «نسل انقلاب» پشتیبانی کرده, «به ویژه تشکّر انقلابی در قبال یکصد تن مجروح و صدها مضروب دیگری که در گوشه و کنار کشور ضمن تبلیغات به نفع ما صدمه دیده اند», چنین آمده است: «از همه هموطنان, به ویژه نیروهای انقلابی و هواداران خود, تقاضا می کنیم که حداکثر آرامش و بردباری انقلابی را نشان داده و خدای ناکرده به کوچکترین کاری که برخلاف موازین مردمی و انقلابی باشد, اقدام نکنند. به همین منظور, ما هیچ گونه راهپیمایی و یا تحصّن و اعتصاب و امثالهم را در این شرایط روا ندانسته و آرزومند برگزاریِ هرچه آرامتر انتخابات هستیم, به ویژه نسبت به توطئه گرانی که بخواهند با اقدامات هرج و مرج طلبانه دستاویزی به منظور رودررو قراردادن نهادهای مملکتی با مجاهدین و هواداران آنها فراهم کنند, هشدار داده و باز هم بر ضرورت متانت انقلابی تاٌکید می کنیم...»  (مجاهد, شماره ۲۰, ۲بهمن ۱۳۵۸).
«پیام به خلق»
۳۰دی ـ پیام مسعود رجوی به «کلیه نیروها و شخصیتهایی که از نامزدی او برای ریاست جمهوری حمایت کرده اند... »:   «...کاش می ‌توانستم شرط ادب به ‌جا آورده و از نزدیک از تک ‌تک شما سپاسگزاری کنم و دیده در دیده, شرح اشتیاق بدهم؛ اشتیاقی مردمی و انقلابی نسبت به آزادی کامل میهن و محو هرگونه ستم و زدودن جداییها …کاش می‌ توانستم تنها قطره ‌یی از دریای صمیمانه محبتها و اعتماد شما را پاسخگو باشم!… برای نخستین بار در تاریخ سازمانهای انقلابی ـ که دوران طاغوت را با نبرد مسلّحانه شهری سرکرده اند ـ با چنان استقبال مردمی مواجه می شویم که بیش از پیش مبیّنِ آمادگی خلقی قهرمان در ارتقا به مراحل نوین تکامل اجتماعی است و درست در همین نقطه است که بایستی خاضعانه به شما بگویم که اگر این مبارزه انتخاباتی بازنده‌ یی داشته باشد، من نیستم. گرچه می دانم هیچ ‌یک از شما نیز با دیدگاه برد و باخت و اول و دوم شدن به ‌مسأله نمی ‌نگرید؛ اما منظورم از “بازنده ‌نبودن”، اتّکا به جوششی خلقی و چشمگیر از جانب بخشهای بسیار وسیعی از مردممان است که با آرمانها و حتی اعتراضات ما هم‌ عقیده و همگامند... متاٌسفم که عده یی ماجرای نامزدی ما را چه بد تعبیر کردند... حرفها زدند و دشنامها. آن هم نه در خَفا و پنهان و پوشیده, بلکه در ملاٌعام و مراسم جمعه و ایّام عزا! ... برچسب زندیق و منافق و ساواکی و اجنبی پرست زدند و گاه خواستار اعدام شدند. صدها تن از خواهران و برادرانم مجروح و مضروب شدند ... از فردفرد شما تمنّای حداکثر بردباری و خویشتنداری انقلابی را در این شرایط حسّاس دارم. امر انقلاب، بیش از پیش نیازمند صبوری ‌است. مسئولیتی بس عظیم در قبال خدا و سرنوشت خلق، فارغ از هر تمایل هرج و مرج‌ طلبانه، که تا وقتی به مسدود‌‌ناشدن طُرق معقول و قانونی امید می ‌رود با حداکثر متانت و مسالمت همراه است...» (مجاهد, شماره ۲۰, ۲بهمن ۱۳۵۸).
«حمله سراسری ارتجاع»
۲بهمن ـ مجاهد, شماره ۲۰ ـ «حمله سراسری ارتجاع به مراکز و هواداران مجاهدین خلق بعد از نامزدیِ ریاست جمهوری آقای مسعود رجوی»: «... آنان از همان آغازِ اعلام کاندیداتوری برادرمان مسعود رجوی, چاپخانه های عریض و طویلشان را به کار انداخته و با چاپ و انتشار اعلامیه های وَقیحانه و شرم آور سعی کردند چهره پاک و انقلابی برادرمان مسعود رجوی را خَدشه دار کنند... آنها... به وسیله روزنامه هایشان و با استفاده از تریبونهای غَصبی و سوء استفاده از تجمّعات مذهبی و احساسات پاک مذهبی مردم و هم چنین وسایل ارتباط جمعی ازقبیل رادیو و تلویزیون, حملات ناجوانمردانه خود را شدّت بخشیدند... با یک حرکت سیستماتیک در تهران و شهرستانها به مراکز مجاهدین حمله کردند و از هیچ عمل ارتجاعی فروگذار نکردند... [به عنوان نمونه] حمله بهمرکز امداد پزشکی مجاهدین در تهران در ۲۸دی ۵۸, که در آن حدود ۱۰نفر از مجاهدین مجروح شدند...»
سازمان مجاهدین در اطلاعیهیی به تاریخ ۵بهمن۵۸,  از «شهادت عباس عمّانی, اولین شهید سازمان در فاز سیاسی, بهدست اوباش چماقدار» خبرداد که در روز جمعه ۲۸دیماه, که در حوالی ابتدای جاده ساوه مشغول چسباندن پوسترهای تبلیغاتی مسعود رجوی, کاندیدای مجاهدین بود, جُمجُمه اش را شکستند و او را به شهادت رساندند...»
حمله چماقداران به مرکز امداد پزشکی مجاهدین
در شامگاه ۷بهمن, چماقداران با پشتیبانی پاسداران مسلّح, باردیگر به مرکز امداد پزشکی مجاهدین در تهران یورش بردند. روز ۸بهمن, موسی خیابانی در یک مصاحبه مطبوعاتی در مرکز امداد پزشکی مجاهدین گفت‌: «...در این یکسال ما, به ‌کرّات, در مراکزمان، در ضمن مراسممان و در انجمنهای هوادار سازمان و از جمله در همین مرکز امداد... بارها مورد حمله و هجوم قرار گرفته‌ ایم. تا این‌که دیشب در این ‌جا با یک هجوم مسلّحانه‌ و واقعاً وحشیانه, رو به ‌رو شدیم و شما اکنون جای تیرها و اثرات گلوله ‌ها را می ‌بینید… ما در برابر این حملات ناجوانمردانه و پی ‌درپی همواره تلاش کرده‌ ایم صبر و بردباری داشته باشیم، چرا که ما یک نیروی مسئول هستیم، ما مصالح و منافع انقلاب را در نظر داریم و آنها را رعایت می ‌کنیم، سعی ما این بوده است که به اقدامات متقابل و کور متوسّل نشویم و واکنشهای متقابل انجام ندهیم. تنها یکسری اقدامهای سیاسی انجام دادیم، از جمله در هر مورد, مراتب را به مسئولان امر اطّلاع داده‌ ایم، با آنها در میان گذاشته‌ ایم، نامه نوشته‌ ایم، اعلامیه داده ‌ایم و از آنها درخواست کرده ‌ایم که به این مسأله رسیدگی کنند... و اخطار کردیم که با این مسأله برخورد جدّی بشود و اگر با این مسأله برخورد جدی نشود، ممکن است اتفاقات ناگواری بیفتد، کسی کشته بشود و متذکّر شدیم که این گروه معدود و محدود چیزی نیست که نشود با آن برخورد کرد. ولی متأسفانه به این تقاضاهای ما از طرف مقامها و مسئولینی که مورد خطاب ما بودند، ترتیب اثر داده نشد. تا این‌ که دیشب مجدداً به این ‌جا حمله شد، امّا این‌ بار حمله یی بود با کیفیت متفاوت، به ‌طوری‌ که اگر هشیاری برادران ما نبود، در این‌ جا به احتمال زیاد ۱۰ ـ ۲۰ نفر کشته می ‌شدند. البته یکی از برادران ما تیر خورد که الآن همراه با برخی دیگر از مجروحین این حمله, در بیمارستان بستری است و غیر از آنهایی که در بیمارستان هستند، تعداد دیگری از زخمیها و سرشکسته‌ ها و… همین‌جا بستری هستند...» (مجاهد فوق‌العادهٌ شمارهٌ ۳  ـ  سه‌شنبه ۹بهمن۱۳۵۸(.
«آیندهٌ انقلاب»
۱۰بهمن ۵۸ ـ مسعود رجوی، در دانشگاه تهران تحت‌عنوان «آینده انقلاب» سخنرانی کرد. او در این سخنرانی که چند روز پس از خاتمهٌ جریان انتخابات ریاست‌جمهوری برگزار شد، مواضع سازمان مجاهدین خلق ایران را اعلام نمود و ازجمله, گفت: «.. بگذار تا دشمنان بیرونی و درونی هر چه قدر می‌ خواهند ستارگان بخت ما را به زمین بکشند، ولی ما باز هم آسمان را غرق ستاره‌ ها خواهیم کرد؛ با اخترانی شبگرد، مصادیقِ طارق؛ همان تابندگان شب ‌کوب و ظلمت ‌سوز، هم‌ چون احمد رضایی و با اشعه نیمروز گلبرگهای خورشید، پرتوهای جهل‌سوز، هم‌چون عباس عمانی. بیچاره شب ‌پرستان، تیغ‌ به ‌کف، هَلهَله ‌زن با سُلاله خورشید و با نسل ایمان چه خواهند کرد؟ بگو  هر‌چه می ‌خواهند در پیچ و خم جاده ‌های تاریک به کمین خورشید بنشینند، تا اسیرش سازند، بکشانندش و در لُجّه (= میانه دریا) خون اندازند. ولی خورشید در اسارت هم خورشید است و از شهادتِ هر خورشید نیز هزاران ستاره برخواهد خاست؛ جنگلی رویان از ستاره‌ ها، با ریشه‌ هایی در اعماق قلوب توده ‌ها؛ ...پس چه کسی و کدام قدرت خواهد توانست ما را بخشکاند و بسوزاند؟… چه کسانی آرامش را حفظ کردند؟ چه کسانی خون ‌جگر خوردند و دم برنیاوردند؟ حتی اسم شهید را هم اعلام نکردیم. سوز دل پدر و مادرش را تصوّر کنید.
 این بود آزمایش انضباط و اخلاق انقلابی و اخلاق اسلامی در برابر آن ضَرب و جَرحها. صدها تن مجروح در گوشه و کنار کشور و هزارها تن مضروب و کتک ‌خورده و تحریکات جمعه و ایام عزا و رادیو و تلویزیون و شهید…
ما هم آزمایش دادیم، این آزمایش ما بود!  پس بگذارید در همین ‌جا تشکّر بکنم از فردفرد میلیونها تنی که در این انتخابات، به ‌راستی، آزمایشِ حقّانیت، اصالت و رشد و بلوغ سیاسی خودشان را نشان دادند. از همه مردم، از همهٌ آنهایی که صادقانه از ما حمایت کردند، به‌ ویژه جوانان شریف، شجاع و غَیور که توانستند بر احساساتشان غلبه کنند. و به ‌راستی چه کسی می ‌داند که این تحمّلها چه قدر مشکل است؟ مخصوصاً من بایستی از خواهران و برادران عزیز کُردمان تشکّر بکنم، وقتی تلفنی با رهبران مذهبی و سیاسی آنها تماس گرفتم و به آنها گفتم که به اجبار بایستی کناره‌ گیری بکنم و از آنها استدعای آرامش کردم، برایشان فوق ‌العاده دردناک بود. خود آنها هم به ‌درستی نمی ‌دانستند که چه طور بایستی آرامش را حفظ بکنند، امّا با این ‌همه، همه ‌گونه قول مساعدت دادند و در عمل هم دیدیم… عده‌ یی دیگر از ما می ‌پرسیدند چرا کاندیدای ما بایستی حذف شود ولی تیمساران شاهنشاهی بر‌جا بمانند؟ باز هم من گفتم من نمی ‌دانم، ولی آرامش را باید حفظ بکنیم… خوب این از اخلاق و انضباط انقلابی ما…
 فردای انتخابات، مسلّحانه، به ما حمله کردند، باران دشنام و باران گلوله ‌های ژ‌‌ـ‌‌۳‌. این ‌هم مظهر دیگری است از اخلاقیات آن‌ چنانی در پشت مارک اسلام با برگ مأموریت! 
پس کجایید ای مسلمانها؟! مگر نمی ‌بینید چه به روز ما و هوادارانمان و خانواده‌ هایمان می ‌آورند؟ ... مگر نمی ‌بینید که چه طور طرفداران ما را در نظام جمهوری اسلامی سر می ‌برند؟ پس چرا سکوت پیشه کردید؟ مگر گناه ما چیست؟ ‌ای کسانی که گوش دارید؟ مگر ما چه کردیم جز تحمّل رنج و اسارت؟
ولی بگذارید تأکید بکنیم، وای به روزی که تصمیم بگیریم مشت را با مشت و گلوله را با گلوله پاسخ بدهیم. آن ‌وقت خودتان پشیمان خواهید شد. آن ‌وقت خودتان افسوس خواهید خورد...» (مجاهد فوق‌العاده شماره ۴  ـ  ۱۱بهمن ۱۳۵۸(.
  ـ سرکوبها, انحصارطلبیها و حق کشی ها و قلع و قمع ها همچنان ادامه یافت تا زمانی که خمینی بر آن شد که مجاهدین را از صحنه به کلی حذف و نابود کند.

Sonntag, 31. Juli 2011

دلالی یک سفیر دوره گرد، برای تبلیغ و قبولاندن چیزی به‌نام ”طرح آمریکا



دکتر منوچهر هزارخانی
دکتر منوچهر هزارخانی
دلالی برای ”طرح آمریکا“
چرچیل گفته بود می‌توان به هوش آمریکاییها اعتماد کرد؛ آنها می‌توانند برای هر مسأله مشکل، راه‌حل مناسب را پیدا کنند، البته بعد از آن که همه راه‌حلهای دیگر را امتحان کردند!
انگار حالا، آمریکاییها تصمیم گرفته‌اند با پافشاری در تحمیل یک راه‌حل زورکی، گفته چرچیل را تکذیب کنند.

دلیلش این که، نه تنها سفیرشان در بغداد را مأمور تشویق مالکی در غیرقابل تحمل کردن شرایط زندگی در اشرف کرده‌اند. بلکه به یک فرستاده ویژه هم مأموریت داده‌اند تا در اروپا بچرخد و برای قبولاندن ”طرح آمریکا“ به جای طرح استیونسون به اروپاییان، تبلیغ کند، هر ازگاهی هم سری به اشرف بزند و برای ساکنانش درباره محاسن تغییر مکان به جایی ”اندکی دورتر و کمی امن تر“ و از مزایای انحلال سازمانشان برای رستگاری در همین دنیا بالای منبر برود؛ و باز همان بساطش را پهن کند و باز همان جواب را بگیرد که این طرح به منزله نقض تعهدات و سپردن قربانی به دست قاتل است و از همین رو هم غیرقانونی است، هم غیراخلاقی، هم غیرانسانی و بنابراین غیرقابل قبول، و... دوباره دوره بیفتد برای تبلیغ ”طرح آمریکا“.

من نمی‌دانم نمایندگان اروپایی هر بار که چشمشان به این سفیر دوره گرد می‌افتد چه احساسی پیدا می‌کنند، ولی می‌توانم حدس بزنم که اشرفیها هنگام روبه‌رو شدن با او، احساس می‌کنندکه ۳۰۰ بلندگویی که شب و روز آزارشان می‌دهند، حالا دو برابر شده‌اند.

این روش که می‌توان جنگ روانیش خواند، یا «کله پزی» یا سماجت دلال منشانه یا هر چیز دیگر ـ فقط مبتنی بر نصایح دلسوزانه و هدایت ”به راه راست“ نیست، با چاشنی تهدید و القای ترس به شوخی و جدی هم همراه است.

او، به شوخی از گوانتانامو و هاوایی یاد می‌کند (لابد ابوغریب یادش رفته) و هنگامی که لحنش جدی می‌شود، به جای محکوم کردن آدم کشی مزدوران مالکی، به اشرفیها هشدار می‌دهد که در صورت پافشاری برای ماندن در اشرف، باید در انتظار همان هجومها و کشتارها، به احتمال زیاد به‌صورتی وسیع تر و قاطع تر، باشند.

اصرار دارد که بقبولاند دارد نقش فرشته نجات را برای گروهی که باعث دردسر آمریکاست بازی می‌کند، ولی ادا و اطوارش، پرونده سازیها و لجن‌پراکنیهایش که تکرار همان مهملات وزارت اطلاعات آخوندهاست، گواهی می‌دهند که مأموریتش متلاشی کردن سازمان مجاهدین از طریق تحمیل ”طرح آمریکا“ ست ‎. لابد پیش خودش حساب کرده است که اگر به مسالمت میسر شد، چه بهتر؛ یک پیروزی دیگر برای سیاست دلالی و دلالان سیاسی. اما اگر نشد، امر به معروف را ول می‌کنم و منتظر اقدام مزدوران مالکی برای ”برقرار کردن حاکمیت عراق در کمپ اشرف“ می‌مانم.

لابد بعد از وقوع فاجعه، مشاور جدید و فارسی زبان مالکی در امر تخلیه اردوگاه اشرف در اولین مصاحبه‌اش با آن بنگاه سخن پراکنی معروف، با لحنی به عاریت گرفته شده از آندرس بورینگ برویک [قاتل ۷۶ شهروند بیگناه در نروژ] ، خواهد گفت: هولناک است، اما لازم بود!

Montag, 18. Juli 2011

خرداد و گناه مقاومت دربرابر خشونت . قسمت دوم








۳۰خرداد و گناه مقاومت دربرابر خشونت!(۲)

 

 

 

چهارشنبه، ۲۲ تیر ۱۳۹۰ / ۱۳ ژوئیه ۲۰۱۱
AddThis Social Bookmark Button
 نخستین گامها
وقتی انقلاب بهمن ۵۷ به پیروزی رسید و خمینی زِمام حکومت را به دست گرفت و زبانها و قلمها از بند رها شد, همه به این امید بودند که در روشنای خورشید آزادی, بدون هیچ مانع و راهبندی, فعالیتهای سیاسی آزاد خواهد شد و داد به جای بیداد و خودکامگی, خواهد نشست. اما هنوز  خونهای شهیدان خشک نشده بود که  استبداد زیر پرده دین, از همان ماههای نخستین پس از پیروزی, تیغ آخته اش را نشان داد و  سفره چرمین میرغضب, باردیگر گسترده شد و آسیب آن بیش از همه دامن مجاهدین را گرفت.
مسعود رجوی در روز ۴اسفند۵۷, طی سخنانی دیدگاهها و مواضع مجاهدین را درباره مبرم ترین مسائل روز اعلام کرد و ازجمله گفت  «...انقلاب ما ناقص و ناتمام و رو به افول خواهد بود مگر این‌ که: ‌   ـ‌‌‌ هیچ ‌گونه تضییق نظامی و سیاسی برای انقلابیون اصیل و جان ‌برکف که از قدیم می ‌جنگیده ‌اند، به ‌وجود نیاید؛ ‌   ـ‌ انتصابات تا سرحد امکان و به‌ خصوص در سطح کادرهای رهبری ‌کننده با نظر شوراهای مردمی صورت گیرد. به این ترتیب, عموم طبقات و قشرهای خلق, چه در ارتش و چه در دانشگاهها و چه در کارخانه ‌ها و ادارات, در حیات سیاسی و اقتصادی مردم سهیم می ‌گردند و با جان و دل در احیا و بازسازی و محافظت از آن کوشش می ‌کنند» (روزنامه کیهان  ـ  ۶اسفند۱۳۵۷).     از آنجایی که خمینی در تمام سالهای پرخون و آتش و شکنجه دوران شاه حتی دستی از دور بر آتش نداشت و فکر «انقلاب» مو بر تنش سیخ می کرد و سرانجام نیز به یاری «امدادهای غیبیِ» «استکبار جهانی» راه به قدرت رسیدنش گشاده شد,  شنیدن واژه های «انقلاب» و «انقلابیون اصیل و جان بر کف» و «شوراهای مردمی», به کامش خوش نیامد و  کمتر از ده روز پس از این سخنان, سرسپردگانش, با نخستین یورش به مجاهدین در روز ۱۲ اسفند ۱۳۵۷, واکنش نشان دادند. بخشی از اطلاعیه سازمان مجاهدین, در روز ۱۳اسفند۵۷, با عنوان «هشدار جنبش ملی مجاهدین»: «دیروز بهمراکز جنبش ملی در کاشان, یزد و تربتحیدریه حمله کردند و خواهران و برادران مجاهد ما را خلع سلاح کرده, آنها را کتک زدند و از مراکزشان بیرون راندند... مجاهدین تا کنون نهایت بردباری و متانت انقلابی را با مواجهه مسالمت آمیز با آنها از خود نشان داده اند, امّا, متاٌسّفانه این شکیبایی در عمل نتیجه معکوس داده و کار را به آن جا رسانده است که اکنون مرکز جنبش ملی مجاهدین در تهران نیز در معرض حمله قرارگرفته...».
مجاهدین در این اطلاعیه تاٌکید کردند که سعی خواهیم کرد «از هرگونه رویارویی و درگیری پرهیز کنیم, امّا, بدیهی است که ادامه این حملات, به ویژه در تهران, کاسه صبر هر انقلابیِ رزمنده را, که در سالیان دراز اختناق نیز زورگویی را به هیچ صورت نمی پذیرفته, سرانجام, لبریز خواهد نمود...» (مجموعه اعلامیه ها و موضعگیریهای سیاسی مجاهدین خلق ایران, جلد اول, ص۴۵).
ـ یک هفته پس از این یورش, خمینی در روز ۱۸ اسفند «در مراسم ۴۰هزار نفره فرهنگیان و دانش آموزان», نویسندگان و صاحبان قلم را با بیان «قلمها را بشکنید و به اسلام پناه بیاورید», به بیعت و سرسپردن به «اسلام عزیز», یعنی با خودش, فراخواند و گفت: «... من راٌی به ”جمهوری اسلامی“ میدهم و از شما هم تقاضا دارم به ”جمهوری اسلامی“ راٌی بدهید؛ نه یک کلمه زیاد, نه یک کلمه کم: ”جمهوری اسلامی“. آنها که در نوشتجاتشان از ”جمهوری“ دم میزنند ـ جمهوریِ فقط, یعنی, اسلام, نه. آنها که ”جمهوری دموکراتیک“ می گویند یعنی جمهوری غربی, جمهوری اسلامی, نه. آنها می خواهند باز همان مسائل را با فرم دیگری برای ما بیاورند. آنها اصلاً در این نهضت دخالت نداشتند... آنان را نپذیرید و نمی پذیرم. آنها که قلمهای مسموم را گرفته اند و بر خلاف اسلام چیز می نویسند و ”ملی“ و ”دموکراتیک“ و این حرفها را به میان می آورند, از آنها نپذیرید... ملت ما, یکپارچه, خواهان جمهوری اسلامی است... کمونیستها هم باید ”جمهوری اسلامی“ بخواهند... همه باید جمهوری اسلامی بخواهند... قلمها را بشکنید و به اسلام پناه بیاورید. تبلیغات سوء را کنار بگذارید ... همه با هم به سوی جمهوری اسلامی به پیش بروید...» (کیهان, ۱۹ اسفند۵۷).
خطاب خمینی در این سخنان, به طورعمده, مجاهدین خلق بودند, که هم کلمات «ملی و دموکراتیک» را به میان می آوردند و هم به «جمهوری دموکراتیک اسلامی» باور داشتند. اگر مجاهدین سر سودای نام و نان و مقام داشتند, برای خوشایند خمینی می بایست بند بر زبان و قلم می نهادند و از خواست و آرمان «ملی» و «دموکراتیک» و «جمهوری دموکراتیک اسلامی» دست بکشند و همان وردی را تکرار کنند که خمینی رقم می زد.
در همین روزها وقتی خمینی از «مساٌله حجاب» اجباری دم زد, سازمان مجاهدین در اطلاعیه یی به تاریخ ۲۱ اسفند ۵۷ اعلام کرد: «...هر موضعگیری خصمانه برای تحمیل جبری هر شکلی از حجاب بر زنان این میهن... نامعقول و نامقبول است...  انقلاب ما طبیعتاً... نمی تواند جز مبشّر آزادی و رهایی تمام اقشار و طبقات و نیروهای مردمی, صَرف نظر از هر اختلاف و تمایز جنسی, نژادی, طبقاتی و عقیدتی, باشد... بنابراین, انقلاب ما هیچ گونه تردید و انکاری را در آزادی کامل حقوقی و سیاسی و اجتماعی زنان ما نمی پذیرد...» (مجموعه اعلامیه ها و..., جلد اول, ص۵۴).
بی تردید این «موضعگیری», خمینی را که خود را «امام» و رهبر تمام مردم ایران و مسلمین جهان می دانست و انتظار داشت که همه کلامش را «وحی منزَل» بشمارند و ذرّه یی از آن تخطّی نکنند,  بسیار خشمگین کرد.
چند روز بعد در ۲۷اسفند ۵۷, مجاهدین با انتشار بیانیه یی «برنامهٌ مرحله ‌یی و انتظارات حداقلّ» خود را از نظام جمهوری اسلامی اعلام نمودند:
« ـ ‌‌‌اعمال حق کامل حاکمیت ملی بر جمیع منابع ملی و به ‌ویژه نفت و ابطال کلیه قراردادهای ننگین استعماری در این رابطه؛ ‌ـ‌‌‌ بنیانگذاری ارتش مردمی؛ ‌ـ ‌‌‌تضمین آزادی کامل مطبوعات، احزاب و اجتماعات سیاسی با هر عقیده و مرام؛ ‌ـ‌ تأمین کامل حقوق سیاسی و اجتماعی زنان فارغ از هر محدودیت استثماری طبقاتی؛ ‌ـ‌‌‌ رفع ستم مضاعف از همهٌ شاخه‌ها، تنوّعات قومی و ملی وطنمان در کلیهٌ استانهای کشور و تأمین جمیع حقوق و آزادیهای فرهنگی و سیاسی برای آنها در چارچوب وحدت و یکپارچگی تجزیه ‌ناپذیر کل کشور؛ ‌ـ ‌‌استقلال کامل دانشگاهها و مدارس عالی و ادارهٌ آنها تحت نظر شورای دانشگاه با مشورت دانشجویان و کارمندان؛ ‌ـ‌‌‌ لغو کلیهٌ مقررات ضدکارگری و تدوین قانون جدید کار با نظر خود کارگران؛ ‌ـ ‌‌‌دهقانان محروم ایران به هیچ مرجع دولتی بدهکاری ندارند؛ ‌ـ‌‌‌ قطع هرگونه تحمیل دولتی و شهرداریها بهبازاریان و اصناف و کمک به احیای بازار و صنایع ملی؛ ‌ـ‌‌ تأمین کامل معیشت، مسکن و تحصیلات کارمندان جزء دولتی و دوایر خصوصی و خانواده آنها به‌ خصوص آموزگاران و دبیران و لغو تمام دُیون آنان به مراجع دولتی...»  (نشریه «پیام خلق», شمارهٌ۲ـ  ۱۲فروردین۱۳۵۷).
تردیدی نیست که این «انتظارات مرحله‌یی و حداقل از جمهوری اسلامی», که خمینی تقریباً با بند بند آن مخالف بود, خشمش را برانگیخت.
در روزِ انتشار این بیانیه (۲۷ اسفند۵۷), تحصّن مردم سنندج در استانداری این شهر, در اعتراض به «تخلیه سلاحهای پادگان سنندج و انتقال آن به تهران», به خون کشیده شد و تا صبح فردای آن روز, « حدود ۲۰۰تن مجروح و چندتن کشته شدند» (کیهان, ۲۸اسفند۵۷).
خمینی در «اعلامیه» یی آن تحصّن را که در نخستین ساعات برپایی آن, در اثر تیراندازی نیروهای ارتشی به افراد متحصّن, «یک دانش آموز کشته شد و دو تن زخمی شدند», «مردود» شمرد و از «نیروهای مسلّح» خواست که آن را «با قدرت دفع کنند» (کیهان, ۲۸اسفند۵۷).
«جنبش ملی مجاهدین» در همین روز, در اطلاعیه یی درباره «درگیریهای تاٌسّف بار کردستان» اعلام کرد: «جنبش ملی مجاهدین ضمن ابراز تاٌسّف شدید از درگیریها و خونریزیهای اخیر کردستان, که منجر به قتل تعدادی از برادران عزیز کرد نیز شده, اعلام می دارد... نقطه نظرهای مجاهدین خلق ایران درباره مساٌله کردستان, مبنی بر دفاع از حقوق حقّه هم میهنان کرد و رفع ستم مضاعف از آنان, اعلام گردیده و اکنون امیدواریم که با ترک هر نوع مخاصمه, زمینه برای اعزام نماینده ذیصلاح دولت آقای مهندس بازرگان به منطقه, فراهم شده و در اَسرع وقت, چارچوب انقلابی و مردمی مناسبی برای حل مسالمت آمیز مساٌله یی که به خوبی می تواند به بهانه مقابله با تجزیه طلبی مورد استفاده دشمنان انقلاب ایران قرار گیرد, تدارک دیده شود...» (مجموعه اطلاعیه ها... ج۱, ص۸۴).
خمینی که چند ماه بعد, در ۲۸مرداد۵۸, فرمان یورش به کردستان را صادر کرد و کشتاری را در آن سامان, پی نهاد که تا امروز, هم چنان, به نحو وحشیانه یی, ادامه دارد, به «حقوق حقّه هم میهنان کرد و رفع ستم مضاعف از آنان», اندک اعتقادی نداشت, و پاسخ هر خواست ملی و هرگونه «رفع ستم» را با سرکوب و کشتار می داد و دفاع از چنین خواستهایی را هم برنمی تابید و آن را دشمنی با نظام تلقّی می کرد و با آن با خشونت و سختدلی برخورد می کرد.
مرور مختصر و شتابزده کشاکشهای بعدیِ دوره دو سال و چهارماهه «مبارزه سیاسی» به روشنی نشان  می دهد کدام یک از این دو جریان, «محیط جنگ» و «آشوب» را دامن زد و آن را آن قدر ادامه داد تا سرانجام کار به رویارویی خونین کشید.
ادامه دارد