Dienstag, 16. August 2011

کمپین حمایت از اشرف


وزير گرامی كلينتون

ما اين نامه را با هدف پشتيباني از بيرون اوردن نام مجاهدين گروه مخالف رژيم ايران از ليست گروه هاي تروريستي خارجي وزارت امور خارجه امريكا مينويسيم.
ما از شما ميخواهيم هرچه زودتر به اين بي عدالتي در رابطه با مجاهدين خاتمه دهيد. اين نام گذاري صرفا بر اساس تقاضاي رژيم ايران و به منظور نشان دادن دست دوستي به تهران در ليست قرار گرفت.
بيشتر از يكسال است كه دادگاه عالي فرجام خواهي نتيجه گيري كرد كه دولت قبلي به خطا تصميم بر نگهداشتن نام مجاهدين را در ليست را غلط اعلام كرد.
ما ميخواهيم ياد اوري كنيم كه دادگاه عالي عدالت انگلستان در سال 2008 بعد از برسي تمامي مدارك سري و غير سري به اين حكم داد كه مجاهدين تروريست نيستند. بر مبناي چنين حكمي دولت انگلستان نام مجاهدين را از ليست خارج كرد. بين سالهاي 2007 الي 2009 طي سه حكم به همان چيزي راي داد كه دولت انگلستان به ان راي داد و اسم مجاهدين را ازليست خارج كرد. كنگره آمريكا خواست كه  نام مجاهدي از ليست خارج شود.

ده ها تن از رنان و مردان سياسي امريكايي وطن پرست و متعهد, بار ها در اين چند ماه اخير خواسته اند كه نام مجاهدين از ليست خارج شود. بيش از 4000 پارلمانتر ازپارلمان هاي مختلف تقاضاي خروج نام مجاهدين از ليست را نموده اند. يكصد هزار ايراني در هجدهم ژوئن در پاريس خواستار خروج نام مجاهدين از ليست شدند.

همانطوري كه ميدانيد نزديك 3400 عضو زن و مد در حال حاضر در كمپ اشرف مستقر در عراق زندگي ميكنند. در سال 2009 بر خلاف ميل ساكنان اشرف امريكامسئوليت حفاظت انها را به دولت عراق سپرد. از انزمان تا كنون طي دو حمله, نيروهاي عراقي  ده ها انسان بي سلاح ساكن انجا را كشته و صدها تن ديگر رابه سختي مجروح نموده اند. ما نگران اين هستيم كه حمله ديگربه اشرف غريب الوقوع است اگر اقدامي صورت نگيرد منجمله خارج كردن نام مجاهدين و بطور يقين يك بهران انساني ديگر شبيه انچه در سربستان رخ داد بوقوع خواهد پيوست.با در نظر داشتن اينكه نيروهاي امريكايي بايد تا اخر سال 2011 از عراق خارج شوند.

وضعيت خطير در اشرف موجب نگراني بزرگ ما است. طبق معاهده اي كه بطورانفراديو بصورت مكتوب بين ساكنان اشرف و دولت امريكا امضاء شده, انها خشونت و ترور را ترد كرده در مقابل دولت امريكا متعهد شد كه از انها تا پايان كار نهايي در عراق از انها حفاظت نمايد. مجاهدين به قول خود وفا كردند و بر سر عهد خود ايستادند. ما معتقد هستيم كه اين وظيفه حقوقي و اخلاقي دولت آمريكا به تعهدش به ساكنان اشرف پايبند بماند و بطور تام وتمام از انها حفاظت نمايد.

تنها رژيم ايران و كارگزارن امريكايي ان مخالف خروج نام مجاهدين از ليست هستند, زيراكه به انها دست باز براي اعدام مجاهدين در ايران و حمله به 3400 ساكن كمپ اشرف ميدهد.

مااز شما ميخواهيم هر چه زود تر نام مجاهدين را از ليست خارج كنيد.

Samstag, 13. August 2011

محمد رضا روحانی - کی شود دریا به پوز سگ نجس

 

 

محمد رضا روحانی - کی شود دریا به پوز سگ نجس

جمعه، ۲۱ مرداد ۱۳۹۰ / ۱۲ اوت ۲۰۱۱
به نام آزادی
به نام ملت ایران
یاران گرامی، خانم ها ، آقایان
دوشب قبل در برنامه میز گرد سیمای آزادی، پیشکسوت گرانقدر ما دکتر هزارخانی تلاشهای هواداران مقاومت را مهّم و مانند جانبازی اشرفی ها خواند. اینک ۱۰۵ روز  از تحصن شما می گذرد . ۱۴ مرداد است و سالگرد صد و پنجمین سالگرد صدور فرمان مشروطیت. می دانیم که مشروطیت با تلاش  و جانبازی مهاجرین ایرانی و پناهندگان و تبعیدیها فراهم آمده است. بجاست که از حقوقدان مبارز، نویسنده، مترجم، دیپلمات و دولتمرد بزرگ ایرانی میرزا یوسف مستشار الدوله تبریزی یادکنیم که حدود صد و چهل سال پیش اعلامیه حقوق بشر و شهروندی مربوط به انقلاب فرانسه را در پاریس به فارسی ترجمه کرد. به عقوبت این کار کتاب  قانون را آنقدر بر سرش کوبیدند تا کور شد و روانه سیاهچال. از مسند حکومت و وزارت عدلیه به زندان افتاد. اموالش مصادره شد. با تنگدستی ، بیماری و تنهائی یک مغضوب دارفانی را وداع گفت. متاسفانه در ادبیات سیاسی ما  این بزرگمرد آن چنان  که سزاوار  اوست، تا کنون معرفی نشده است. مجازات وحشیانه این آزاده میهن دوست به امر ناصر الدین شاه به اجرا در آمد.
ناصرالدین شاه به نوبه خود توسط میرزا رضا کرمانی، که او هم مدتها تبعیدی و پناهنده در دارالخلافه عثمانی بودروز اوّل
ماه مه ۱۸۹۶ به سزای اعمالش رسید.
دهسال پس از مرگ ناصرالدین شاه، با اوجگیری جنبش آزادی خواهی فرمان مشروطیت در چنین روزی صادر شد.سالگرد مشروطیت را شادباش می گویم.
میزبان مهمان کُش
در آن ایّام هم مثل امروز، منتها در مقیاسی کوچکتر، ایرانیان در قاهره، کلکته، استامبول، پاریس، برلن، لندن، وین، نجف، باکو و ...  برای تحقق خواسته های آزادی خواهانه ملت تلاش می کردند. در این شهرها دهها نشریه چاپ می شد.با امکانات محدود آن روز برای مردم ایران به شهرهای بزرگ فرستاده می شد، غالبا با کاروانهای تجارتی و مسافران.
پس از مجازات ناصرالدین شاه خلیفه اسلامی عثمانی سه تن از تبعیدیان ایرانی را که توسط مقامات حکومت ایران متهم به تحریم و مشارکت در مجازات ناصرالدین شاه توسط میرزا رضا کرمانی شده بودند را به بساط نایب السلطنه محمد علی میرزا در تبریز تحویل داد. به امر آن مستبد جانی این پناهندگان آزادی خواه را در باغ ولیعهد سر بریدند و به آغچای انداختند. فردا کودکانی که در بستر رودخانه بازی می کردند، سرها را یافتند. مردم بزرگوار تبریز باخبر شدند سرها را با رعایت آداب همراه تعظیم و احترام به خاک سپردند. در میان این سه تن، سلسه روشنفکران ایرانی، میرزاآقاخان کرمانی، نویسنده آزاده و میهن دوستی بود که از ظلم ظالمان حاکم به خاک امپراطوری عثمانی پناه برده بود.در جنبش مشروطیت، پس از کودتای رضاخان، در جنبش ملی شدن نفت، پس از کودتای ۲۸ مرداد وبالاخره در ایّام ولایت مطلقه فقیه پناهندگان سیاسی ایران تلاش کردند تا نسبت به مردم و میهن خود ادای دین کنند. امروز مالکی نوکرصفت با اطاعت از خامنه ای خونریز ابعاد گسترده تری از میهمان کشی آن خلیفه جنایتکار را در برابر دیدگان جهانیان به نمایش گذاشته است. امروز نیز غارتگران، تکنوکراتهای فاسد، طرافداران مماشات با آدمکشان حاکم بر ایران در همدستی و اتحاد عملی با آنان مقاومت ملت ایران را تروریست می خوانند و به سودای معمالات چربتری با دشمنان تاریخی ایران و ایرانی، خواب نابودی اشرف و اشرفیها را می بینند.
 ننگمی دانیم که دادگاه مادرید برای رسیدگی به اعلام جرم اشرفیها متهمین به جنایت علیه بشریت، با درخواست احضار مالکی برای رسیدگی در زمان مناسب موافقت شد و دو تن از نظامیان تحت امر او را ماه اکتبر احضار کردند. ابتدا وزارت خارجه مالکی سفیر اسپانیا را به عنوان اعتراض احضار کرد. معلوم نیست در اسپانیا دولت چه امکانی برای ”گوشمالی قاضی متخلف” دارد. اما این خبر مژده ای بود بزرگ به ویژه برای ایرانیان و ستمدیدگان عراق و نقل همه محافل و مجالس و روزنامه ها شد. دو سه روز قبل خبرنگاری در برابر دوربینهای تلویزیونی از مالکی در این باره پرسید. پاسخ شتابزده و عصبی مالکی چنین بود « علیه مالکی نیست علیه بعضی از فرماندهان نظامی است...» تا سپهبد غیدان را دم تیغ بدهد.
به این ترتیب ”کی بود کی بود من نبودم” شروع شد امّا مالکی آنقدر خشمگین و در عین حال دستپاچه بود که فکر نکرد وقتی نظامیان زیردست خود را دستمال یکبار مصرف می کند و به زباله دان حواله می دهد چگونه می تواند از آنان اطاعت کورکورانه داشته باشد؟ حال کار به جایی رسیده که مهره لو رفته ” انجمن نجات” رژیم، خدابنده را، بی بی سی به عنوان مشاور مالکی در امور اشرف معرفی می کند. از فرط لا علاجی به خر میگه خانباجی! این است عاقبت میزبان مهمانکش. عنصری که علاوه بر قوانین و منافع مردم عراق، تمام اصول حقوق شناخته شده بشری، قراردادهای بین المللی ، حقوق اسلامی و سنتهای شرافتمدانه اعراب را زیر پای خامنه ای قربانی کرد، سزاوار چنین عقوبت وحشتناکی هست.
باد باران آورد بازیچه جنگ 
مرد مهمان آورد نامرد ننگ
سرنوشت خامنه ایباید به خامنه ای ، ارباب مالکی و همدستان و دلالان داخلی و خارجی او باز هم پیام بفرستیم که:
از مکافات عمل غافل مشو ، گندم از گندم بروید جو زجو
همینجا باید با هم تعهدات مقاومت، که در اسناد شورا آمده است را تکرار کنیم که آنان را تسلیم عدالت خواهیم کرد.
نه در قفس آهنی و روی برانکارد مثل مبارک، بلکه با رعایت همه حقوق یک متهم. اگر وکیل به دادگاه اطلاع دهد که متهم بیمار است پس از جلب نظر پزشک قانونی و تصدیق او در ایّام بیماری از احضار به دادگاه معاف خواهد شد. برای مقاومت ملی دادگاه عادلانه و تضمین حق دفاع کلاس درس است برای جامعه و نه ابزار انتقام جویی، تحقیر و شکنجه. اگر بتوانیم به حقوق دشمنان خود احترام بگذاریم مخالفان آسوده خواهند بود و موافقان امنیت خواهند داشت. در چنین بستری دگرگونیهای اجتماعی در آرامش و تفاهم شکل خواهد گرفت. به امید آن روز.
حمام خونهفته گذشته رئیس کمیته خارجی کنگره آمریکا گفته است ”همه ما آن ویدئوی که مو را بر اندام راست می کند دیده ایم و این وحشت آور است. ... بیائید تحقیق کنیم ...  بیائید کاری بکنیم... هیچ تضمینی وجود ندارد که دولت عراق و نیروهای امنیتی آن رفتار غیر قابل قبول گذشته خود را تکرار نکنند. ... آمریکا باید گامهای ضروری و مناسب را جهت عمل به تعهدات خود را بردارد. ... همه ما ساکنان اشرف هستیم. ...” و این یک نمونه همدردی است.
طی سه چهار ماه گذشته، در دهها کنفرانس، سمینار، مصاحبه مطبوعاتی، میتینگ های خیابانی و از جمله در تحصن واشنگتن و ژنو ایرانیان، همگام و همراهان وفا دار و آزاده خارجی در سراسر جهان، شهرهای اروپا، آمریکا، آسیا، اقیانوسیه و آفریقا به تجهیز افکار عمومی جهانیان و جلب توجه آنان نسبت به جنایات مزدوران خامنه ای در اشرف پرداخته اند. یک قلم چهار هزار پارلمانتر و سی پارلمان از کشورهای گوناگون از حقوق اشرفی ها دفاع کرده اند.
گزارش دبیرکل ملل متحد به شورای امنیت و توصیه او به همه کشورهای عضو برای همکاری در حل مشکلات اشرف و راهگشایی پارلما ن اروپا” در طرح استیونسون” و دو جلسه استماع در کنگره آمریکا و اظهارات نمایندگان هر دو حزب و بالاخره تبصره ای که به متمم بودجه(برای الزام قانونی دولت به آمریکابه اجرای تعهدات قانونی اش در کنگره تصویب شد.) بخشی از نتایج این تلاشها است. وزارت خارجه آمریکا به خوبی از نتایج وحشتناک بی عملی خود با خبر است. قریب به هیجده ماه قبل از قتل عام اخیر در اشرف آقای فلتمن دستیار وزارت خارجه در جلسه استماع کنگره – ۲۸ آوریل ۲۰۰۹ خبر داده بود که « تمایل عراق به جابجائی {اشرف} به حمام خون منجر می شود...»

سبز اللهی و قلم کش هاهرچند خاتمی ممنوع الخروج است و نمی تواند برای زیارت ”نورچشمی” هایش به خارج سفر کند، امّا سبزاللهی ها که دل و روده او هستند «دارالکفر» را به کمک بلندگوهای استعماری آلوده اند.
پیشانی سفیدهای کم ریشی مثل مهاجرانی، عمامه دارانی با ریشهای پرپشت مثل کدیور، آخوندهای مخلوع بی ریشی مثل اشکوری، پاسداران کراواتی و ریقه حسنی ووو همگان می خواهند به کمک بلندگوهای خارجی، خطرات خروج مجاهدین از لیست تروریستی را به اهالی ینگه دنیا بفهمانند، تا اشرفی ها در محاصره و حلقه شکنجه های گوناگون بمانند و «جابجائی» و «حمام خون» عملی شود.
جاده صاف کن و چراغدار این جماعت هم شاگردان سناتور خوشنامی مثل باب نی هستند. این سناتور که به علت فعالیت های مشعشع ازسنا به زندان نقل مکان کرده نوچه هائی دارد. که در انجمن نایاک بزرگانی همانند تریتا پارسی و ری تکیه را روانه میدان می کند. بعد هم قلم کشهایی هستند کراواتی و تیتیش مامانی که سعی دارند از راه دور محلول رقیق دمکراسی را به عنوان داروئی نجات بخش به وجود ذیجود ولی مطلقه اماله کنند، تا در انتخاباتی در نظام ولایتی «اجرای بی تنازل قانون اساسی» و «بازگشت به دوران طلائی» امام را میسر سازند.
آقای ”اریک رولو” سفیر سابق فرانسه سالها پیش خبر داده بود که شیراک رئیس جمهور فرانسه چراغ سبز به رفسنجانی داد، تا پاسداران در پاریس اپوزسیون را ازسر راه بردارند و سر براه کنند. پاسکوا وزیر کشور فرانسه تبعیدیهای ما را به تبعید مجدد فرستاد. نخست وزیر فرانسه”بالادور” قاتل های دکتر رجوی راعلیرغم حکم دادگاه به سوئیس مسترد نکرد و به جمهوری اسلامی اعزام کرد. صدر اعظم گاز فروش، وزیر خارجه دلال سرمایه، وزیر خزانه داری انگلیس ،شهردار سابق لندن،بخش کوچکی از لیست همدستان رژیم علیه مقاومت هستند.سبزاللهی ها و قلمکشهای آنها را هم مانند همدستان خارجی آنها رسواتر خواهیم کرد.

خودکشی از ترس مرگروز دهم ماه مه ۲۰۰۳ ژنرال” اودیرنو” یکی از فرماندهان ارتش آمریکا در عراق گفت” مجاهدین اهداف مشترکی شبیه ایالات متحده در شکل گیری دموکراسی و مبارزه با ظلم و ستم دارند...”
سه سال بعد ژنرال گاردنراز فرماندهی نیروهای چند ملیتی به ساکنان اشرف نوشت” نیروهای چند ملیتی در عراق مسئولیت ما را در رابطه با کنوانسیون ژنو در مورد افراد غیر نظامی مشمول کنوانسیون چهارم ژنو درک می کنند. ائتلاف عمیقا نسبت به امنیت و حقوق اشخاص اشرف متعهد باقی می ماند...” از این دست اظهارات شفاهی و اسناد کتبی مقامات آمریکائی فراوان است. بااین همه آن لقمه بزرگی که از گلوی خمینی و مرده ریگ خوارانش فرو نرفت، اخیرا اشتهای سفیر باتلر را تحریک کرده است تا آن را ببلعد.
علیرغم همه تعهدات آمریکا و بویژه اقرار رسمی آنها که ”جابجائی” مساوی است با حمام خون، سفیر باتلر، جیمز باند بازی در می آورد در لباس کارمند ملل متحد سر می کشد و بعد هم کلک می زند و خبرنگاری را به لباس اعضای هیات آمریکا با خود همراه می کند که بروند در لباس میانجی دلسوز مجاهدین اشرف را ازترس مرگ به خودکشی تشویق کنند تا خودشان را ”منحل” کنند و ” به مکان دیگری در عراق منتقل شوند.”
غیر قابل باور است آدمی در موقعیت یک دیپلمات حرفه ای وارد معرکه ای شود، بدون حد اقل اطلاع از سوابق موضوع و تعهدات قانونی و رسمی کشورش، با عدم شناخت تاریخ ۴۵ ساله مبارزات مجاهدین پا به میدان بگذارد. حرفهائی بزند که اگر به فرض محال لباس عمل می پوشید منجر به ”حمام خون” می شد. شکست محتوم او پیروزی بزرگی برای وزارت خارجه آمریکا محسوب نمی شود؟ اگر خدای ناکرده چنین سناریوئی عملی می شد چه کسی پاسخگوی خونریزیها بود؟
چه کسی جواب خونخواهان را می داد؟ چه کسی می توانست آتش واکنشها را خاموش کند؟
وقتی تعداد مجاهدین از تعداد انگشتان یکدست تجاوز نمی کرده، شاه توانست جان بنیانگذاران را بگیرد امّا آرزوی تسلیم آنها را به گور برد. خمینی و مرده ریگ خوارانش دهها هزار نفر از آنها را کشتند اما کابوس ناشی از زنده ماندن سازمان مجاهدین یک لحظه آنها را آرام نمیگذارد.
وزارت اطلاعات و دهها دستگاه امنیتی شناخته شده و مخفی، با همه همدستان، دلالان، تکنوکراتهای فاسد و دزد، دیپلمات تروریستها و جیره خواران آشکار و پنهان آنها می دانند که لقمه انحلال سازمان مجاهدین بزرگ است و گلو گیر و خفه کننده، بنابر این به عملیات ایذائی، جنگهای روانی، حذف فیزیکی اشخاص می پردازند. حد اکثر خواب انشعاب را می بینند. چرا سفیر باتلر اسیر اوهام شده است؟
بی جهت نیست که سفیر در مصاحبه منتشر شده در نیویورک تایمز احساس نا امیدی می کند که ”حال در واشنگتن همه او را رها می کنند”. وقت آن است که سفیر باتلر از خود بپرسد که کدام آدم عاقلی با یک بازنده نا آگاه شریک می شود؟

ناسزادر حالیکه خامنه ای خاک عراق را به توپ می بندد، از طریق ترکیه به سوریه اسلحه می فرستد، در بحرین تشنج می آفریند، به لیبی مستشار آدم کشی صادر می کند، بنا به گزارش کمیساریای عالی پناهندگی پاسداران و حزب الله لبنان را مامور اعدام سربازان ناراضی سوری می کند، فریاد عربستان سعودی را از بابت تهدید های احتمالی اتمی به آسمان رسانده است، اسلحه های مرگبارتری را درمقیاس گسترده تری و بیش از پیش به  افغانستان و عراق می فرستد و بالاخره کار را به جائی رساند، که صدای موفق الربیعی همدست مالکی هم به اعتراض بلند شده که فرمانده سپاه قدس ” قاسم سلیمانی در پرونده عراق حرف آخر را می زند. او حاکم و دستور دهنده در عراق است” و...  لجن پراکنی های دلالان رژیم و عناصری مثل سفیر باتلر ابعاد جدیدی یافته است. این کمکهای غیبی به وزارت اطلاعات خامنه ای محسوس تر از همیشه شده است.
ناسزاهای باتلر جماعت ما را به یاد مراحم کلامی آدمهائی مثل سر فرانسیس شپرد سفیر کبیر دولت فخیمه ملکه بریتانیا می اندازد که ۶۰ سال پیش در باره مصدق می نوشت،” گیج کننده و مُضحک” ” ایرانیان ناگهان دیوانه شده اند” ” یک پیر مرد دیوانه” و ” ناسیونالیزم ایرانی یک جنبش ساختگی است بدست مصدق و چند تن تند روی افراطی،...” و ” جنبش هیچ ریشه ای ندارد و از هیچگونه پشتیبانی مردم برخوردار نیست”
و در این باب اگر بگوئیم مثنوی هفتاد من کاغذ شود و باید گفت ناسزاهای این عناصر جز افزودن بر قدرت و مرتبت مصدق به عنوان مظهر حیثیت ایرانیان کاری از پیش نبرد. مهر رو سیاهی و خیانت برای آن سفیر  و این سفیر جاودانه است. فحاشی های این قماش تکنوکرات های بی مقدار اثر نشان دهنده شان و شخصیت آنان است.

حملات مهلکهم خامنه ای و هم عوامل دستگاه خونخوار او به خوبی می دانند که سیاست مماشات در تضاد آشکار است با منافع ملت ایران و مهم ترین وسیله استمرار حیات این خونریزان است.
طی سالهای سیاه استیلای ولایت مطلقه فقیه بر ایران جدی ترین مبارزه مستمر را مجاهدین، اشرفی ها و شورای ملی مقاومت با این رژیم انجام داده اند. این را دوست و دشمن از جمله سفیر باتلر و همدستانش به خوبی می دانند. برای حسن ختام از حرفهای مریم بهروزی دبیر کل جامعه زینب که هفته گذشته گفته است بهره می گیریم، ” ضربات منافقین در تمام اعصار به مانند حملات مهلکی بود که می توانست هر نظامی را از پای در آورد...”
درست می گوید اجداد ما در اصل ۲۶ متمم قانون اساسی نوشته اند، «حاکمیت از آن ملت است» و ما نمی گذاریم که تخم و ترکه خمینی به حاکمیت ملت دستبرد بزنند. ملت ایران، آزادیخواهان، نیروهای ترقی خواه آنان را ، همه آنا ن را نابود خواهند کرد. سفیر باتلر هم باید این را بفهمد.
پیروز باشید.

۱-این مطلب سخنرانی محمدرضا روحانی است در تحصن ایرانیان چهارده مرداد ۱۳۹۰(صدو پنجمین روز تحصن – ژنو، میدان ملل، مقابل مقر اروپائی ملل متحد) که با حذف الحاق ،اصلاح ویراستاری شده و از گفتار به نوشتار در آمده است.

Montag, 1. August 2011

جمشید پیمان و تکلیف کنندگان برای اشرف

 

 

جمشید پیمان - تو که در پوست شیری فکری هم برای استتار گوشهایت بکن!


 

یک‌شنبه، ۰۹ مرداد ۱۳۹۰ / ۳۱ ژوئیه ۲۰۱۱
AddThis Social Bookmark Button
خوشبختانه تعداد تعیین تکلیف کنندگان برای اشرف مثل قارچ از زمین می رویند و روز به روز بر شمارشان افزوده می شود. من این حادثه را به فال نیک می گیرم .این تکلیف معین کنان حالا برای خودشان طیفی را تشکیل داده اند که بسیار دیدنی است. در یک سرش رژیم جمهوری اسلامی و عوامل رنگارنگش نشسته اند و تا میانه ی متمایل به راست طیف را اشغال کرده اند . از میانه ی متمایل به راست تا وسط طیف، مزدوران و کار چاق کنهای همان رژیم هستند که ملبس به لباس اپوزیسیون شده اند. رنگ این بخش میانی طیف هم دیدنی است. از سبز تیره در آن سهم دارد تا سبز چمنی و تا سبز کم رنگ تا قرمز مخملی  وفرمز پشت گلی. طیف وسط تامیانه متمایل به چپ هم دیپلماتها و سیاستمداران و سفیران غیر ایرانی هستند که در عرصه بین المللی محض رضای رب العالمین یا شمعک پای دیوار درحال فرو ریزی رژیم آخوندی می زنند یا هر کدام قلم مو به دست مشغول رنگ آمیزی چهره ی این رژیم شده اند تا رنگ واقعی آن را از دیدِ خلق الله بپوشانند. البته من فکر نمی کنم تشکیل دهندگان این طیف دلشان برای جمهوری اسلامی می سوزد یا ربانم لال، از قبل این رژیم سبیل داشته و نداشته شان چرب می شود. چون مطمئنم اینها می خواهند مردم جهان ازدیدن چهره ی واقعی این رژیم قالب تهی نکنند. و این یک حرکت کاملا بشر دوستانه و خدشه ناپذیر است. اما بخش انتهائی و چپ این طیف هم به اندازه کافی تماشایی است. تشکیل دهندگان این طیف کسانی هستند که روزگاری یا درتشکیلات مجاهدین و یا در ارتش آزادی بخش بوده اند و به دلیل و علتی از آن مناسبات یا بیرون آمده اند و یا بیرون شده اند. که این دو تفاوتکی با هم دارند. اما علیرغم بیرون آمدن یا بیرون شدن، باز هم علت وجودی شان همانا مطرح شدنشان در رابطه با کم و کیف مجاهدین است با روش دلسوزی برای بدنه پیکر و تیغ کشی بر سر آن.
جایگاه تماشایی آقای باتلر در این میانه
راستی این نکته را از قلم نیندازم و خاطر نشان کنم که وجدانا نمی دانم آقای سقیر باتلر متعلق به کجای طیفی است که مشخصاتش را ذکر کردم.  اما برایم واضح و مبرهن است که جامع جمیع ویژگیهای مجموعه افراد تشکیل دهنده این طیف است. این امر مبارکی است و ظهور چنین شخصیتی را در عرصه ی مساله پیچیده اشرف، باید به فال نیک گرفت . چه کسی بهتر از آقای باتلر می توانست خواست سران رژیم جمهوری اسلامی را در رابطه با این مساله منعکس کند.  البته آقای باتلر در این مورد نقش یک دوربین عکاسی را بازی نکرده است. او بگونه ای موضع گرفته است که گوئی سفیر رژیم آخوندی در عراق به صحنه آمده است. او در این زمینه به مجاهدین می گوید سارمانتان را منحل کنید تا شاید برای نجاتتان راهی پیدا شود. آیا آقای باتلر خواست سی و دوساله ( تاکید می کنم سی و دوساله و نه سی ساله) رژیم را بطور کاملا شسته و رفته بیان نکرده است؟  بر این نکته پا می فشارم که اگر کسی پیدا شود و بگوید این موضع آقای باتلر موضع رژیم آخوندی نیست، آن رژیم را نمی شناسد یا با همه ی همسانی نظراتش با آن باز هم شرم دارد که انگ همسوئی با رژیم را بخورد.
آقای باتلر به ساکنان اشرف پیشنهاد می کند که داوطلبانه  دست و رویشان را بشویند و موی سرشان را شانه بزنند و لباسهای تمیزشان را بپوشند و کفشهای واکس زده و براق به پاکنند و دست در دست آقای باتلر بگذارند و از شهر اشرف بیرون بیایند و بروند در جایی بی نام و نشان در یک نقطه دیگر از خاک عراق که فقط خودشان و آقایان باتلر و مالکی و نیروی آدمخوار تحت امر او بدانند کجاست. جایی که برای تکرار حادثه نوزدهم فروردین نود، این نیروها به زحمت نیفتند و مثل آن بار عکس و تفصیلاتشان در دست نامحرمان نچرخد. چه کسی بهتر از آقای باتلر می توانست این درخواست کاملا بشر دوستانه دار و دسته نوری المالکی را نه تنها به ساکنان اشرف برساند، بلکه همزمان اصرار بورزد برای مجاهدین هیچ خیری خیر تر از انجام این کار نیست.
دست آقای دکتر قصیم درد نکند که به موارد مشابه در تاریخ معاصر و جنایتهایی که در جریان همین جا به جاییها صورت گرفت اشاره کرده اند. من در این زمینه اطمینان صد در صد دارم آقای دکتر کریم قصیم با ذکر این مثال ها به هیچ وجه قصد نداشته اند که آقای باتلر را از خواب غفلت بیدار کنند و یا پرده ی جهالت را از جلوی چشمانش بردارند.  این یاد آوری را برای آن کردم که اگر کسی هم چنین برداشتی کرده است لطف کرده و خود را تصحیح کند. زیرا آقای قصیم با ذکر این مثالها خواسته است به آقای باتلر خاطرنشان کند که ننگ جابه جایی این چنینی فقط  بر پیشانی هیتلر و استالین و فرانکو و نظایر اینها نمی خورد. مواظب باش آقای باتلر که پیشانی ات دارد زیادی وارد محوطه ی داغگاه می شود!
آقای باتلر گویا مخالف است که نام سازمان مجاهدین از لیست سازمانهای تروریستی وزارت خارجه آمریکا بیرون بیاید.  در این مورد نیز آقای باتلر هم کار لابی های رژیم در آمریکا را آسان کرده است و هم خواست سبزها و نیمه سبزها و تمام سبزهائی نظیر آخوند کدیور و تریتا پارسی و ... را مورد تایید قرار داده است . او در عین حال و همزمان می کوشد که بدنه را از سر جدا کند . و این حرف بُریدگان به رژیم نپیوسته و یا حتی ضد رژیم و بریده شدگان این چنینی را باز بتاباند که بدنه تشکیلات (و در اینجا بخصوص سه هزار و چهار صد ساکن شهر اشرف) در برابر خواست رهبری سازمانشان هیج اراده ای ندارند و تسلیم محض اند، به اختیار یا به اجبار.
آقای باتلر خبر نگار فلان نشریه آمریکایی را  نه به عنوان خبرنگار، که به نام همکار و دستیار  با خودش به  میان ساکنان اشرف می برد تا پنهانکی از آنها عکس بگیرد و چاشنی حرف و سخن آقای باتلر در آن نشریه کند که اگر کل مقاله را بچلانند از درونش همانی بیرون می آید که سالهای سال است مزدوران و مواجب بگیران و بریده گان از مبارزه و خود ارزان فروخته  (حتما جائی برای گران فروشی نبوده است.و یقینا جنس بیش از آن بنجل بوده است که بشود گرانتر عرضه اش کرد) به فرمان وزرات اطلاعات آخوندی بر علیه مجاهدین گفته اند و باز هم خواهند گفت.
جامعیت شگفت انگیز آقای باتلر
اما دراین قضیه، موقعیت آقای باتلر را از هر منظری که بنگرید و آن را به هر کجای طیف تکلیف تعیین کن مذکور وارد کنید می بینید ایشان علاوه بر دارا بودن ویژگیهای بخش های مختلف این طیف از جامعیتی شگفت انگیز بر خوردار است. جامعیتی که بدون هیچ اغراق در مجموعه خواستهای کهن رژیم جمهوری اسلامی متبلور و متجلی است. و هر کدام ار این این پیشنهادها و اظهار نظرهای حکیمانه ی آقای باتلر مورد قبول واقع شود سودش مستقیما و بالافاصله به کیسه ی  حاکمیت آخوندی می ریزد. و البته و بدون تردید  دودش به چشم مجاهدین و ساکنان اشرف می رود.  نه اینکه آقای باتلر قصد فروکردن دود این ماجرا به چشم مجاهدین را داشته باشد. حقیقت این است که آن دود در زیر چنان شرایطی جز چشمان مجاهدین جایی برای فرو رفتن پیدا نخواهد کرد. یعنی جای دیگری نیست که دود سرگردان  دنبالش بگردد. به راستی که آقای باتلر در این میانه یک سر و گردن از همه ی آنها بالاتر است. این را هم اضافه کنم کسی فکر نکند آقای باتلر با این هیبت و برو و بیا یکه تاز است و تنهائی شبیه عروسی هفت هنره جلوه می کند. در وزارت خارجه آمریکا هم افراد استخوانداری هستند که پشت و هوای آقای باتلر را حسابی دارند و نمی گذارند خدای ناکرده خاری به دست و پایش بنشیند. چه طوری بگویم؟ آنها هم در دفاع از آقای باتلر و نظریاتش شعار میدهند که: ما همه با هم هستیم  و یا دقیق تر عرض کنم دم می گیرند که : ما اهل کوفه نیستیم، باتلر تنها بماند!
چرا چنین کلیدی در این قفل نمی چرخد؟
در این میان و با توجه به این تفاصیل  فقط یکی دو گرفت وگیر وجود دارد که آقای باتلر با همه ی زرنگی و وسعت دید و جامعیت طرحش، به آنها توجه نکرده است. گیر اول این است که مجاهدین نه تنها به کولی دادن عادت ندارند، بلکه از بیخ و بن با آن بیگانه اند. و این، کار را برای آقای باتلر و شرکاء مشکل کرده است. دوم این که مجاهدین اگر با هر رنگی و از جمله رنگ نیرنگ نا آشنا نباشند با رنگ سرخ  مرز بندی بین خودشان و رژیم آخوندی آشنایی صد در صد دارند. و بارهای بار و از جمله در همین نوزده فروردین نود نشان داده اند که وقتی پای شکستن مرزها و مخدوش شدن خطوط سرخ رنگ آنها با حاکمیت ضدبشری آخوندی پیش بیاید نه تنها بر آرمانشان  که آزادی ایران است، پای می فشارند،  بلکه اگر لازم بدانند آن مرز سرخرنگ را با خونشان هزار مرتبه پر رنگتر می کنند. از همین موضع است که به‌دنبال جلسه استماع زیرکمیته خاورمیانه و آسیای جنوبی کنگره آمریکا، در روز چهارشنبه، ۵مردادماه، خانم مریم رجوی، رئیس‌جمهور برگزیده مقاومت ایران، اعلام کرد هم‌چنان‌که نماینده روهرا باکر در جلسه استماع به مقامهای ارشد وزارت‌خارجه آمریکا خاطرنشان کرد: از این پس مسئولیت هر خونی که در اشرف ریخته شود، برعهده ‌ایالات متحده است. علاوه بر این، هم‌چنان‌که نماینده تدپو خاطرنشان کرد: کمیته خارجی کنگره آمریکا به اتفاق آرا با جابه‌جایی مجاهدان اشرف در داخل عراق مخالف است و این الحاقیه پس از ارائه و تصویب در کنگره و سنا قانون می‌شود. نماینده تدپو در این استماع کنگره اعلام کرد جابه‌جایی در داخل عراق خواست مشترک رژیمهای ایران و عراق است. خانم رجوی افزود: «از این‌رو، مقاومت ایران دیگر به هیچ‌وجه و به هیچ قیمت و در هیچ‌کجا حاضر به گفتگو درباره جابه‌جایی ساکنان اشرف در داخل عراق نیست. مگر این‌که دولت آمریکا اعلام کند که حفاظت آنها را با نیروهای آمریکایی تا انتقال به کشورهای ثالث برعهده بگیرد».
ختم الکلام و تمام!
یک بار دیگر لطفا به عنوان این نوشته نگاهی بیندازید. این عنوان هیچ ربطی به آقای باتلر و شرکای ایشان و حامیانشان در طیفی که به آن اشار شد ، ندارد.  الباقی این که در روزگاران پیشین که اخلاق و انسانیت درهم تنیده بودند، دبیری داشتیم به نام آقای نوربخش که رحمت جاودانی خدا بر او باد . این آقای نوربخش به ما منطق ارسطو را درس می داد . وقتی به صفت ممیزه انسان از دیگر موجودات زنده می رسید  می گفت ؛
الانسان حیوان الناطق (انسان حیوان سخنگو ست)
یا ؛ الانسان حیوان المتفکر( انسان حیوان اندیشمند است)
یا ؛ الانسان حیوان الضاحک( انسان حیوان خندان است) .
و می افزود؛ همه اینها نشانه های آدمی محسوب می شوند .اما هیچ یک از آنها نشانه انسانیت نیستند. و در برابر پرسش ما که می گفتیم به نظر شما نشان انسانیت چیست ،پاسخ میداد؛
شما شنیده اید که می گویند : الحیاء اساس الایمان( شرم پایه ایمان است) .امّا من می گویم:
اساس الانسان الحیاء والحیاء و الحیاء(پایه آدمی شرم است و شرم است و شرم) .
صد البته این قسمت پایانی هم هیچ ربطی به آقای باتلر و شرکا و حامیان  ایشان  ندارد.

خرداد و گناه مقاومت دربرابر خشونت . قسمت پنجم/چه باید کرد؟

 

 

انتخابات ریاست جمهوری

دوشنبه، ۰۳ مرداد ۱۳۹۰ / ۲۵ ژوئیه ۲۰۱۱
۳۰خرداد و گناه مقاومت دربرابر خشونت
(۵)
۱۴دی ـ خمینی درباره کاندیداهای انتخابات ریاست جمهوری اعلام کرد: «بنا ندارم کسی را رد یا تاٌیید کنم».
ـ عصر روز ۱۵دی, شماری از اعضا و رهبران سازمان مجاهدین در یک مصاحبه مطبوعاتی در دفتر مرکزی این سازمان, مسعود رجوی, «عضو کادر رهبری مجاهدین» را به عنوان کاندیدای انتخابات ریاست جمهوری اعلام کردند. در این مصاحبه مطبوعاتی موسی خیابانی, ازجمله گفت: «... ما بعد از دقتّها و بحثهای کافی و بعد از بررسی همهجانبه امر... تصمیم گرفتیم در انتخابات ریاست جمهوری, فعالانه, شرکت کنیم و بدیهی است که با همین دیدگاه از انتخابات مجلس شورا نیز استقبال خواهیم کرد...»
مسعود رجوی در این کنفرانس مطبوعاتی, «سرخطِ برنامه های انتخاباتی» خود را بیان داشت:
 «ـ تشکیل شوراهای مردمی برای اداره امور مختلفِ سیاسی و اقتصادی؛
   ـ ... استقلال, تمامیت ارضی و تاٌمین حاکمیت مردم  ایران بر سرنوشتشان؛
ـ تضمین آزادی کامل عقیده, بیان, قلم, مطبوعات, احزاب و کلیه اجتماعات سیاسی و صنفی, با هر عقیده و مرام؛
ـ تاٌمین حقوق ملیتها...
ـ تضمین شرایط و حقوق اقتصادی و اجتماعی و سیاسیِ مساوی برای زنان  و مردان کشور؛
ـ استقرار مساوات اسلامی میان شیعیان و برادران اهل تسنّن و رفع تبعیض بین کلیه اَتباع ایران, اعمّ از تشیّع و تسنّن و سایر مذاهب و ادیان توحیدی؛
ـ زمین برای دهقان, کار برای کارگر؛
ـ تاٌمین حق کار, مسکن, معیشت, آموزش و بهداشت برای عموم مردم...
ـ مبارزه با هرج و مرج و تاٌمین آسایش اجتماعیِ همه مردم...» (مجاهد, شماره ۱۸, ۱۸دی ۱۳۵۸).

«پیام مجاهدین»
۱۸دی۵۸ ـ سازمان مجاهدین در پیامی به «تمام نیروهای انقلابی», «برخورد هرچه فعالترِ در انتخابات ریاست جمهوری» را «یک ضرورت مُبرَم انقلابی» دانسته و «... از تمام خلق, از تمام نیروهای انقلابی و  از تمام اعضا و هواداران خود» خواست «تا با همان شور روزهای شکوهمند گذشته», «در این مبارزه عادلانه شرکت کنند». و تاٌکید کرد که «در این صورت, هیچ قدرت مخرّبی نخواهد توانست استمرار حیات سیاسی و سازمانی نیروهای انقلابی را برآشفته و تهدید کند. این, هم ضامنی است برای بقا و رشد نیروهای انقلابی و هم ضامنی برای استمرار کل انقلاب و مصونیّت آن از بیماریهای انحرافی و ارتجاعی ...» (مجاهد, شماره ۱۸, ۱۸دی۱۳۵۸).
جبهه مبارزه باارتجاع
«یکی از هدفهای مهم مجاهدین از جمله شخص مسعود رجوی این بود که بتوانند یک محور آزادیخواه و مترقی را در مقابل خمینی شکل دهند, برای این که بتوانند دربرابر نیروی عظیمی که خمینی به راه انداخته بود و با چماقداری و سرکوبیِ مخالفان کارش را پیش میبرد, ایستادگی کنند. با معرفی مسعود رجوی به‌عنوان کاندیدای ریاست‌جمهوری، مجاهدین از حمایت کلیهٌ نیروهای مترقی و ملیتها و اقلیتهای قومی و مذهبی و مردم آزادیخواه برخوردار می‌ شوند و در مرکز ‌ثِقل یک جبههٌ ضدارتجاعی قرار می‌ گیرند. با حمایت اقشار وسیع مردم در سراسر ایران از مسعود رجوی، برای نخستین ‌بار پایگاه گسترده مردمی مجاهدین عینیّت یافت و برای همگان آشکار شد که در یک شرایط بالنّسبه دموکراتیک و در یک انتخابات آزاد، مجاهدین چگونه پیش خواهند رفت و ارتجاع چگونه در برابر مجاهدین, گام‌به ‌گام, مجبور به عقب ‌نشینی و شکست خواهد شد... در فاصلهٌ بسیار کوتاهی، احزاب، سازمانها و گروهها و شخصیتهای مترقی، اقلیتهای قومی و مذهبی، طیف گسترده ‌یی از کارگران، دانشجویان، دانشگاهیان، معلمان، کارکنان و کارمندان مؤسسات مختلف و اصناف حمایت خود را از کاندیداتوری مسعود رجوی و برنامه اعلام‌شده او ابراز می‌ کنند. گذشته از احزاب و سازمانهای مختلف سیاسی, اعم از سراسری و منطقه ‌یی و اقلیتهای مذهبی، دهها انجمن و کانون معلمان، بیش از ۸۰ انجمن و کانون دانشجویی، بیش از ۱۵۰کانون و تشکّل کارگری، صدها انجمن دانش ‌آموزی، صدها شورا و انجمن محلی، ۵۰۰تن از اعضای هیأت علمی دانشگاههای ایران، صدها تن از اساتید دانشگاهها و مدارس عالی کشور و… سیاری از شخصیتها و اَقطاب اجتماعی، با ارسال تلگرام و با موضعگیری سیاسی، حمایت خود را از کاندیداتوری مسعود رجوی برای انتخابات ریاست‌جمهوری اعلام می کنند» (۳۰خرداد بهروایت شاهدان, ص۷۸).
فتوای خمینی
۲۹دی۵۸ ـ خمینی به‌ رغم این‌ که گفته بود «بنا ندارم کسی را رد یا تاٌیید کنم» شخصا,ً دخالت کرد و فتوای حذف مسعود رجوی از کاندیداتوری را صادر نمود. این فتوا پس از آن صادر شد که تمام تلاشها و  «توطئه‌ ها»ی آشکار و پنهان «ارتجاع», چه «به شیوهٌ غیرمستقیم، از طریق کارگزاران و آخوندها و چماقداران و چه در صحنهٌ تبلیغات علیه کاندیدای نسل انقلاب», راه به جایی نبرده بود.
  پس از این فتوا، مجاهدین با صدور اطلاعیه ‌یی انصراف کاندیدای خود را از شرکت در انتخابات اعلام کردند. در این اطلاعیه پس از «تشکّر بی پایان» از همه کسانی که در این کارزار شورانگیز از کاندیدای «نسل انقلاب» پشتیبانی کرده, «به ویژه تشکّر انقلابی در قبال یکصد تن مجروح و صدها مضروب دیگری که در گوشه و کنار کشور ضمن تبلیغات به نفع ما صدمه دیده اند», چنین آمده است: «از همه هموطنان, به ویژه نیروهای انقلابی و هواداران خود, تقاضا می کنیم که حداکثر آرامش و بردباری انقلابی را نشان داده و خدای ناکرده به کوچکترین کاری که برخلاف موازین مردمی و انقلابی باشد, اقدام نکنند. به همین منظور, ما هیچ گونه راهپیمایی و یا تحصّن و اعتصاب و امثالهم را در این شرایط روا ندانسته و آرزومند برگزاریِ هرچه آرامتر انتخابات هستیم, به ویژه نسبت به توطئه گرانی که بخواهند با اقدامات هرج و مرج طلبانه دستاویزی به منظور رودررو قراردادن نهادهای مملکتی با مجاهدین و هواداران آنها فراهم کنند, هشدار داده و باز هم بر ضرورت متانت انقلابی تاٌکید می کنیم...»  (مجاهد, شماره ۲۰, ۲بهمن ۱۳۵۸).
«پیام به خلق»
۳۰دی ـ پیام مسعود رجوی به «کلیه نیروها و شخصیتهایی که از نامزدی او برای ریاست جمهوری حمایت کرده اند... »:   «...کاش می ‌توانستم شرط ادب به ‌جا آورده و از نزدیک از تک ‌تک شما سپاسگزاری کنم و دیده در دیده, شرح اشتیاق بدهم؛ اشتیاقی مردمی و انقلابی نسبت به آزادی کامل میهن و محو هرگونه ستم و زدودن جداییها …کاش می‌ توانستم تنها قطره ‌یی از دریای صمیمانه محبتها و اعتماد شما را پاسخگو باشم!… برای نخستین بار در تاریخ سازمانهای انقلابی ـ که دوران طاغوت را با نبرد مسلّحانه شهری سرکرده اند ـ با چنان استقبال مردمی مواجه می شویم که بیش از پیش مبیّنِ آمادگی خلقی قهرمان در ارتقا به مراحل نوین تکامل اجتماعی است و درست در همین نقطه است که بایستی خاضعانه به شما بگویم که اگر این مبارزه انتخاباتی بازنده‌ یی داشته باشد، من نیستم. گرچه می دانم هیچ ‌یک از شما نیز با دیدگاه برد و باخت و اول و دوم شدن به ‌مسأله نمی ‌نگرید؛ اما منظورم از “بازنده ‌نبودن”، اتّکا به جوششی خلقی و چشمگیر از جانب بخشهای بسیار وسیعی از مردممان است که با آرمانها و حتی اعتراضات ما هم‌ عقیده و همگامند... متاٌسفم که عده یی ماجرای نامزدی ما را چه بد تعبیر کردند... حرفها زدند و دشنامها. آن هم نه در خَفا و پنهان و پوشیده, بلکه در ملاٌعام و مراسم جمعه و ایّام عزا! ... برچسب زندیق و منافق و ساواکی و اجنبی پرست زدند و گاه خواستار اعدام شدند. صدها تن از خواهران و برادرانم مجروح و مضروب شدند ... از فردفرد شما تمنّای حداکثر بردباری و خویشتنداری انقلابی را در این شرایط حسّاس دارم. امر انقلاب، بیش از پیش نیازمند صبوری ‌است. مسئولیتی بس عظیم در قبال خدا و سرنوشت خلق، فارغ از هر تمایل هرج و مرج‌ طلبانه، که تا وقتی به مسدود‌‌ناشدن طُرق معقول و قانونی امید می ‌رود با حداکثر متانت و مسالمت همراه است...» (مجاهد, شماره ۲۰, ۲بهمن ۱۳۵۸).
«حمله سراسری ارتجاع»
۲بهمن ـ مجاهد, شماره ۲۰ ـ «حمله سراسری ارتجاع به مراکز و هواداران مجاهدین خلق بعد از نامزدیِ ریاست جمهوری آقای مسعود رجوی»: «... آنان از همان آغازِ اعلام کاندیداتوری برادرمان مسعود رجوی, چاپخانه های عریض و طویلشان را به کار انداخته و با چاپ و انتشار اعلامیه های وَقیحانه و شرم آور سعی کردند چهره پاک و انقلابی برادرمان مسعود رجوی را خَدشه دار کنند... آنها... به وسیله روزنامه هایشان و با استفاده از تریبونهای غَصبی و سوء استفاده از تجمّعات مذهبی و احساسات پاک مذهبی مردم و هم چنین وسایل ارتباط جمعی ازقبیل رادیو و تلویزیون, حملات ناجوانمردانه خود را شدّت بخشیدند... با یک حرکت سیستماتیک در تهران و شهرستانها به مراکز مجاهدین حمله کردند و از هیچ عمل ارتجاعی فروگذار نکردند... [به عنوان نمونه] حمله بهمرکز امداد پزشکی مجاهدین در تهران در ۲۸دی ۵۸, که در آن حدود ۱۰نفر از مجاهدین مجروح شدند...»
سازمان مجاهدین در اطلاعیهیی به تاریخ ۵بهمن۵۸,  از «شهادت عباس عمّانی, اولین شهید سازمان در فاز سیاسی, بهدست اوباش چماقدار» خبرداد که در روز جمعه ۲۸دیماه, که در حوالی ابتدای جاده ساوه مشغول چسباندن پوسترهای تبلیغاتی مسعود رجوی, کاندیدای مجاهدین بود, جُمجُمه اش را شکستند و او را به شهادت رساندند...»
حمله چماقداران به مرکز امداد پزشکی مجاهدین
در شامگاه ۷بهمن, چماقداران با پشتیبانی پاسداران مسلّح, باردیگر به مرکز امداد پزشکی مجاهدین در تهران یورش بردند. روز ۸بهمن, موسی خیابانی در یک مصاحبه مطبوعاتی در مرکز امداد پزشکی مجاهدین گفت‌: «...در این یکسال ما, به ‌کرّات, در مراکزمان، در ضمن مراسممان و در انجمنهای هوادار سازمان و از جمله در همین مرکز امداد... بارها مورد حمله و هجوم قرار گرفته‌ ایم. تا این‌که دیشب در این ‌جا با یک هجوم مسلّحانه‌ و واقعاً وحشیانه, رو به ‌رو شدیم و شما اکنون جای تیرها و اثرات گلوله ‌ها را می ‌بینید… ما در برابر این حملات ناجوانمردانه و پی ‌درپی همواره تلاش کرده‌ ایم صبر و بردباری داشته باشیم، چرا که ما یک نیروی مسئول هستیم، ما مصالح و منافع انقلاب را در نظر داریم و آنها را رعایت می ‌کنیم، سعی ما این بوده است که به اقدامات متقابل و کور متوسّل نشویم و واکنشهای متقابل انجام ندهیم. تنها یکسری اقدامهای سیاسی انجام دادیم، از جمله در هر مورد, مراتب را به مسئولان امر اطّلاع داده‌ ایم، با آنها در میان گذاشته‌ ایم، نامه نوشته‌ ایم، اعلامیه داده ‌ایم و از آنها درخواست کرده ‌ایم که به این مسأله رسیدگی کنند... و اخطار کردیم که با این مسأله برخورد جدّی بشود و اگر با این مسأله برخورد جدی نشود، ممکن است اتفاقات ناگواری بیفتد، کسی کشته بشود و متذکّر شدیم که این گروه معدود و محدود چیزی نیست که نشود با آن برخورد کرد. ولی متأسفانه به این تقاضاهای ما از طرف مقامها و مسئولینی که مورد خطاب ما بودند، ترتیب اثر داده نشد. تا این‌ که دیشب مجدداً به این ‌جا حمله شد، امّا این‌ بار حمله یی بود با کیفیت متفاوت، به ‌طوری‌ که اگر هشیاری برادران ما نبود، در این‌ جا به احتمال زیاد ۱۰ ـ ۲۰ نفر کشته می ‌شدند. البته یکی از برادران ما تیر خورد که الآن همراه با برخی دیگر از مجروحین این حمله, در بیمارستان بستری است و غیر از آنهایی که در بیمارستان هستند، تعداد دیگری از زخمیها و سرشکسته‌ ها و… همین‌جا بستری هستند...» (مجاهد فوق‌العادهٌ شمارهٌ ۳  ـ  سه‌شنبه ۹بهمن۱۳۵۸(.
«آیندهٌ انقلاب»
۱۰بهمن ۵۸ ـ مسعود رجوی، در دانشگاه تهران تحت‌عنوان «آینده انقلاب» سخنرانی کرد. او در این سخنرانی که چند روز پس از خاتمهٌ جریان انتخابات ریاست‌جمهوری برگزار شد، مواضع سازمان مجاهدین خلق ایران را اعلام نمود و ازجمله, گفت: «.. بگذار تا دشمنان بیرونی و درونی هر چه قدر می‌ خواهند ستارگان بخت ما را به زمین بکشند، ولی ما باز هم آسمان را غرق ستاره‌ ها خواهیم کرد؛ با اخترانی شبگرد، مصادیقِ طارق؛ همان تابندگان شب ‌کوب و ظلمت ‌سوز، هم‌ چون احمد رضایی و با اشعه نیمروز گلبرگهای خورشید، پرتوهای جهل‌سوز، هم‌چون عباس عمانی. بیچاره شب ‌پرستان، تیغ‌ به ‌کف، هَلهَله ‌زن با سُلاله خورشید و با نسل ایمان چه خواهند کرد؟ بگو  هر‌چه می ‌خواهند در پیچ و خم جاده ‌های تاریک به کمین خورشید بنشینند، تا اسیرش سازند، بکشانندش و در لُجّه (= میانه دریا) خون اندازند. ولی خورشید در اسارت هم خورشید است و از شهادتِ هر خورشید نیز هزاران ستاره برخواهد خاست؛ جنگلی رویان از ستاره‌ ها، با ریشه‌ هایی در اعماق قلوب توده ‌ها؛ ...پس چه کسی و کدام قدرت خواهد توانست ما را بخشکاند و بسوزاند؟… چه کسانی آرامش را حفظ کردند؟ چه کسانی خون ‌جگر خوردند و دم برنیاوردند؟ حتی اسم شهید را هم اعلام نکردیم. سوز دل پدر و مادرش را تصوّر کنید.
 این بود آزمایش انضباط و اخلاق انقلابی و اخلاق اسلامی در برابر آن ضَرب و جَرحها. صدها تن مجروح در گوشه و کنار کشور و هزارها تن مضروب و کتک ‌خورده و تحریکات جمعه و ایام عزا و رادیو و تلویزیون و شهید…
ما هم آزمایش دادیم، این آزمایش ما بود!  پس بگذارید در همین ‌جا تشکّر بکنم از فردفرد میلیونها تنی که در این انتخابات، به ‌راستی، آزمایشِ حقّانیت، اصالت و رشد و بلوغ سیاسی خودشان را نشان دادند. از همه مردم، از همهٌ آنهایی که صادقانه از ما حمایت کردند، به‌ ویژه جوانان شریف، شجاع و غَیور که توانستند بر احساساتشان غلبه کنند. و به ‌راستی چه کسی می ‌داند که این تحمّلها چه قدر مشکل است؟ مخصوصاً من بایستی از خواهران و برادران عزیز کُردمان تشکّر بکنم، وقتی تلفنی با رهبران مذهبی و سیاسی آنها تماس گرفتم و به آنها گفتم که به اجبار بایستی کناره‌ گیری بکنم و از آنها استدعای آرامش کردم، برایشان فوق ‌العاده دردناک بود. خود آنها هم به ‌درستی نمی ‌دانستند که چه طور بایستی آرامش را حفظ بکنند، امّا با این ‌همه، همه ‌گونه قول مساعدت دادند و در عمل هم دیدیم… عده‌ یی دیگر از ما می ‌پرسیدند چرا کاندیدای ما بایستی حذف شود ولی تیمساران شاهنشاهی بر‌جا بمانند؟ باز هم من گفتم من نمی ‌دانم، ولی آرامش را باید حفظ بکنیم… خوب این از اخلاق و انضباط انقلابی ما…
 فردای انتخابات، مسلّحانه، به ما حمله کردند، باران دشنام و باران گلوله ‌های ژ‌‌ـ‌‌۳‌. این ‌هم مظهر دیگری است از اخلاقیات آن‌ چنانی در پشت مارک اسلام با برگ مأموریت! 
پس کجایید ای مسلمانها؟! مگر نمی ‌بینید چه به روز ما و هوادارانمان و خانواده‌ هایمان می ‌آورند؟ ... مگر نمی ‌بینید که چه طور طرفداران ما را در نظام جمهوری اسلامی سر می ‌برند؟ پس چرا سکوت پیشه کردید؟ مگر گناه ما چیست؟ ‌ای کسانی که گوش دارید؟ مگر ما چه کردیم جز تحمّل رنج و اسارت؟
ولی بگذارید تأکید بکنیم، وای به روزی که تصمیم بگیریم مشت را با مشت و گلوله را با گلوله پاسخ بدهیم. آن ‌وقت خودتان پشیمان خواهید شد. آن ‌وقت خودتان افسوس خواهید خورد...» (مجاهد فوق‌العاده شماره ۴  ـ  ۱۱بهمن ۱۳۵۸(.
  ـ سرکوبها, انحصارطلبیها و حق کشی ها و قلع و قمع ها همچنان ادامه یافت تا زمانی که خمینی بر آن شد که مجاهدین را از صحنه به کلی حذف و نابود کند.

Sonntag, 31. Juli 2011

دلالی یک سفیر دوره گرد، برای تبلیغ و قبولاندن چیزی به‌نام ”طرح آمریکا



دکتر منوچهر هزارخانی
دکتر منوچهر هزارخانی
دلالی برای ”طرح آمریکا“
چرچیل گفته بود می‌توان به هوش آمریکاییها اعتماد کرد؛ آنها می‌توانند برای هر مسأله مشکل، راه‌حل مناسب را پیدا کنند، البته بعد از آن که همه راه‌حلهای دیگر را امتحان کردند!
انگار حالا، آمریکاییها تصمیم گرفته‌اند با پافشاری در تحمیل یک راه‌حل زورکی، گفته چرچیل را تکذیب کنند.

دلیلش این که، نه تنها سفیرشان در بغداد را مأمور تشویق مالکی در غیرقابل تحمل کردن شرایط زندگی در اشرف کرده‌اند. بلکه به یک فرستاده ویژه هم مأموریت داده‌اند تا در اروپا بچرخد و برای قبولاندن ”طرح آمریکا“ به جای طرح استیونسون به اروپاییان، تبلیغ کند، هر ازگاهی هم سری به اشرف بزند و برای ساکنانش درباره محاسن تغییر مکان به جایی ”اندکی دورتر و کمی امن تر“ و از مزایای انحلال سازمانشان برای رستگاری در همین دنیا بالای منبر برود؛ و باز همان بساطش را پهن کند و باز همان جواب را بگیرد که این طرح به منزله نقض تعهدات و سپردن قربانی به دست قاتل است و از همین رو هم غیرقانونی است، هم غیراخلاقی، هم غیرانسانی و بنابراین غیرقابل قبول، و... دوباره دوره بیفتد برای تبلیغ ”طرح آمریکا“.

من نمی‌دانم نمایندگان اروپایی هر بار که چشمشان به این سفیر دوره گرد می‌افتد چه احساسی پیدا می‌کنند، ولی می‌توانم حدس بزنم که اشرفیها هنگام روبه‌رو شدن با او، احساس می‌کنندکه ۳۰۰ بلندگویی که شب و روز آزارشان می‌دهند، حالا دو برابر شده‌اند.

این روش که می‌توان جنگ روانیش خواند، یا «کله پزی» یا سماجت دلال منشانه یا هر چیز دیگر ـ فقط مبتنی بر نصایح دلسوزانه و هدایت ”به راه راست“ نیست، با چاشنی تهدید و القای ترس به شوخی و جدی هم همراه است.

او، به شوخی از گوانتانامو و هاوایی یاد می‌کند (لابد ابوغریب یادش رفته) و هنگامی که لحنش جدی می‌شود، به جای محکوم کردن آدم کشی مزدوران مالکی، به اشرفیها هشدار می‌دهد که در صورت پافشاری برای ماندن در اشرف، باید در انتظار همان هجومها و کشتارها، به احتمال زیاد به‌صورتی وسیع تر و قاطع تر، باشند.

اصرار دارد که بقبولاند دارد نقش فرشته نجات را برای گروهی که باعث دردسر آمریکاست بازی می‌کند، ولی ادا و اطوارش، پرونده سازیها و لجن‌پراکنیهایش که تکرار همان مهملات وزارت اطلاعات آخوندهاست، گواهی می‌دهند که مأموریتش متلاشی کردن سازمان مجاهدین از طریق تحمیل ”طرح آمریکا“ ست ‎. لابد پیش خودش حساب کرده است که اگر به مسالمت میسر شد، چه بهتر؛ یک پیروزی دیگر برای سیاست دلالی و دلالان سیاسی. اما اگر نشد، امر به معروف را ول می‌کنم و منتظر اقدام مزدوران مالکی برای ”برقرار کردن حاکمیت عراق در کمپ اشرف“ می‌مانم.

لابد بعد از وقوع فاجعه، مشاور جدید و فارسی زبان مالکی در امر تخلیه اردوگاه اشرف در اولین مصاحبه‌اش با آن بنگاه سخن پراکنی معروف، با لحنی به عاریت گرفته شده از آندرس بورینگ برویک [قاتل ۷۶ شهروند بیگناه در نروژ] ، خواهد گفت: هولناک است، اما لازم بود!

Montag, 18. Juli 2011

خرداد و گناه مقاومت دربرابر خشونت . قسمت دوم








۳۰خرداد و گناه مقاومت دربرابر خشونت!(۲)

 

 

 

چهارشنبه، ۲۲ تیر ۱۳۹۰ / ۱۳ ژوئیه ۲۰۱۱
AddThis Social Bookmark Button
 نخستین گامها
وقتی انقلاب بهمن ۵۷ به پیروزی رسید و خمینی زِمام حکومت را به دست گرفت و زبانها و قلمها از بند رها شد, همه به این امید بودند که در روشنای خورشید آزادی, بدون هیچ مانع و راهبندی, فعالیتهای سیاسی آزاد خواهد شد و داد به جای بیداد و خودکامگی, خواهد نشست. اما هنوز  خونهای شهیدان خشک نشده بود که  استبداد زیر پرده دین, از همان ماههای نخستین پس از پیروزی, تیغ آخته اش را نشان داد و  سفره چرمین میرغضب, باردیگر گسترده شد و آسیب آن بیش از همه دامن مجاهدین را گرفت.
مسعود رجوی در روز ۴اسفند۵۷, طی سخنانی دیدگاهها و مواضع مجاهدین را درباره مبرم ترین مسائل روز اعلام کرد و ازجمله گفت  «...انقلاب ما ناقص و ناتمام و رو به افول خواهد بود مگر این‌ که: ‌   ـ‌‌‌ هیچ ‌گونه تضییق نظامی و سیاسی برای انقلابیون اصیل و جان ‌برکف که از قدیم می ‌جنگیده ‌اند، به ‌وجود نیاید؛ ‌   ـ‌ انتصابات تا سرحد امکان و به‌ خصوص در سطح کادرهای رهبری ‌کننده با نظر شوراهای مردمی صورت گیرد. به این ترتیب, عموم طبقات و قشرهای خلق, چه در ارتش و چه در دانشگاهها و چه در کارخانه ‌ها و ادارات, در حیات سیاسی و اقتصادی مردم سهیم می ‌گردند و با جان و دل در احیا و بازسازی و محافظت از آن کوشش می ‌کنند» (روزنامه کیهان  ـ  ۶اسفند۱۳۵۷).     از آنجایی که خمینی در تمام سالهای پرخون و آتش و شکنجه دوران شاه حتی دستی از دور بر آتش نداشت و فکر «انقلاب» مو بر تنش سیخ می کرد و سرانجام نیز به یاری «امدادهای غیبیِ» «استکبار جهانی» راه به قدرت رسیدنش گشاده شد,  شنیدن واژه های «انقلاب» و «انقلابیون اصیل و جان بر کف» و «شوراهای مردمی», به کامش خوش نیامد و  کمتر از ده روز پس از این سخنان, سرسپردگانش, با نخستین یورش به مجاهدین در روز ۱۲ اسفند ۱۳۵۷, واکنش نشان دادند. بخشی از اطلاعیه سازمان مجاهدین, در روز ۱۳اسفند۵۷, با عنوان «هشدار جنبش ملی مجاهدین»: «دیروز بهمراکز جنبش ملی در کاشان, یزد و تربتحیدریه حمله کردند و خواهران و برادران مجاهد ما را خلع سلاح کرده, آنها را کتک زدند و از مراکزشان بیرون راندند... مجاهدین تا کنون نهایت بردباری و متانت انقلابی را با مواجهه مسالمت آمیز با آنها از خود نشان داده اند, امّا, متاٌسّفانه این شکیبایی در عمل نتیجه معکوس داده و کار را به آن جا رسانده است که اکنون مرکز جنبش ملی مجاهدین در تهران نیز در معرض حمله قرارگرفته...».
مجاهدین در این اطلاعیه تاٌکید کردند که سعی خواهیم کرد «از هرگونه رویارویی و درگیری پرهیز کنیم, امّا, بدیهی است که ادامه این حملات, به ویژه در تهران, کاسه صبر هر انقلابیِ رزمنده را, که در سالیان دراز اختناق نیز زورگویی را به هیچ صورت نمی پذیرفته, سرانجام, لبریز خواهد نمود...» (مجموعه اعلامیه ها و موضعگیریهای سیاسی مجاهدین خلق ایران, جلد اول, ص۴۵).
ـ یک هفته پس از این یورش, خمینی در روز ۱۸ اسفند «در مراسم ۴۰هزار نفره فرهنگیان و دانش آموزان», نویسندگان و صاحبان قلم را با بیان «قلمها را بشکنید و به اسلام پناه بیاورید», به بیعت و سرسپردن به «اسلام عزیز», یعنی با خودش, فراخواند و گفت: «... من راٌی به ”جمهوری اسلامی“ میدهم و از شما هم تقاضا دارم به ”جمهوری اسلامی“ راٌی بدهید؛ نه یک کلمه زیاد, نه یک کلمه کم: ”جمهوری اسلامی“. آنها که در نوشتجاتشان از ”جمهوری“ دم میزنند ـ جمهوریِ فقط, یعنی, اسلام, نه. آنها که ”جمهوری دموکراتیک“ می گویند یعنی جمهوری غربی, جمهوری اسلامی, نه. آنها می خواهند باز همان مسائل را با فرم دیگری برای ما بیاورند. آنها اصلاً در این نهضت دخالت نداشتند... آنان را نپذیرید و نمی پذیرم. آنها که قلمهای مسموم را گرفته اند و بر خلاف اسلام چیز می نویسند و ”ملی“ و ”دموکراتیک“ و این حرفها را به میان می آورند, از آنها نپذیرید... ملت ما, یکپارچه, خواهان جمهوری اسلامی است... کمونیستها هم باید ”جمهوری اسلامی“ بخواهند... همه باید جمهوری اسلامی بخواهند... قلمها را بشکنید و به اسلام پناه بیاورید. تبلیغات سوء را کنار بگذارید ... همه با هم به سوی جمهوری اسلامی به پیش بروید...» (کیهان, ۱۹ اسفند۵۷).
خطاب خمینی در این سخنان, به طورعمده, مجاهدین خلق بودند, که هم کلمات «ملی و دموکراتیک» را به میان می آوردند و هم به «جمهوری دموکراتیک اسلامی» باور داشتند. اگر مجاهدین سر سودای نام و نان و مقام داشتند, برای خوشایند خمینی می بایست بند بر زبان و قلم می نهادند و از خواست و آرمان «ملی» و «دموکراتیک» و «جمهوری دموکراتیک اسلامی» دست بکشند و همان وردی را تکرار کنند که خمینی رقم می زد.
در همین روزها وقتی خمینی از «مساٌله حجاب» اجباری دم زد, سازمان مجاهدین در اطلاعیه یی به تاریخ ۲۱ اسفند ۵۷ اعلام کرد: «...هر موضعگیری خصمانه برای تحمیل جبری هر شکلی از حجاب بر زنان این میهن... نامعقول و نامقبول است...  انقلاب ما طبیعتاً... نمی تواند جز مبشّر آزادی و رهایی تمام اقشار و طبقات و نیروهای مردمی, صَرف نظر از هر اختلاف و تمایز جنسی, نژادی, طبقاتی و عقیدتی, باشد... بنابراین, انقلاب ما هیچ گونه تردید و انکاری را در آزادی کامل حقوقی و سیاسی و اجتماعی زنان ما نمی پذیرد...» (مجموعه اعلامیه ها و..., جلد اول, ص۵۴).
بی تردید این «موضعگیری», خمینی را که خود را «امام» و رهبر تمام مردم ایران و مسلمین جهان می دانست و انتظار داشت که همه کلامش را «وحی منزَل» بشمارند و ذرّه یی از آن تخطّی نکنند,  بسیار خشمگین کرد.
چند روز بعد در ۲۷اسفند ۵۷, مجاهدین با انتشار بیانیه یی «برنامهٌ مرحله ‌یی و انتظارات حداقلّ» خود را از نظام جمهوری اسلامی اعلام نمودند:
« ـ ‌‌‌اعمال حق کامل حاکمیت ملی بر جمیع منابع ملی و به ‌ویژه نفت و ابطال کلیه قراردادهای ننگین استعماری در این رابطه؛ ‌ـ‌‌‌ بنیانگذاری ارتش مردمی؛ ‌ـ ‌‌‌تضمین آزادی کامل مطبوعات، احزاب و اجتماعات سیاسی با هر عقیده و مرام؛ ‌ـ‌ تأمین کامل حقوق سیاسی و اجتماعی زنان فارغ از هر محدودیت استثماری طبقاتی؛ ‌ـ‌‌‌ رفع ستم مضاعف از همهٌ شاخه‌ها، تنوّعات قومی و ملی وطنمان در کلیهٌ استانهای کشور و تأمین جمیع حقوق و آزادیهای فرهنگی و سیاسی برای آنها در چارچوب وحدت و یکپارچگی تجزیه ‌ناپذیر کل کشور؛ ‌ـ ‌‌استقلال کامل دانشگاهها و مدارس عالی و ادارهٌ آنها تحت نظر شورای دانشگاه با مشورت دانشجویان و کارمندان؛ ‌ـ‌‌‌ لغو کلیهٌ مقررات ضدکارگری و تدوین قانون جدید کار با نظر خود کارگران؛ ‌ـ ‌‌‌دهقانان محروم ایران به هیچ مرجع دولتی بدهکاری ندارند؛ ‌ـ‌‌‌ قطع هرگونه تحمیل دولتی و شهرداریها بهبازاریان و اصناف و کمک به احیای بازار و صنایع ملی؛ ‌ـ‌‌ تأمین کامل معیشت، مسکن و تحصیلات کارمندان جزء دولتی و دوایر خصوصی و خانواده آنها به‌ خصوص آموزگاران و دبیران و لغو تمام دُیون آنان به مراجع دولتی...»  (نشریه «پیام خلق», شمارهٌ۲ـ  ۱۲فروردین۱۳۵۷).
تردیدی نیست که این «انتظارات مرحله‌یی و حداقل از جمهوری اسلامی», که خمینی تقریباً با بند بند آن مخالف بود, خشمش را برانگیخت.
در روزِ انتشار این بیانیه (۲۷ اسفند۵۷), تحصّن مردم سنندج در استانداری این شهر, در اعتراض به «تخلیه سلاحهای پادگان سنندج و انتقال آن به تهران», به خون کشیده شد و تا صبح فردای آن روز, « حدود ۲۰۰تن مجروح و چندتن کشته شدند» (کیهان, ۲۸اسفند۵۷).
خمینی در «اعلامیه» یی آن تحصّن را که در نخستین ساعات برپایی آن, در اثر تیراندازی نیروهای ارتشی به افراد متحصّن, «یک دانش آموز کشته شد و دو تن زخمی شدند», «مردود» شمرد و از «نیروهای مسلّح» خواست که آن را «با قدرت دفع کنند» (کیهان, ۲۸اسفند۵۷).
«جنبش ملی مجاهدین» در همین روز, در اطلاعیه یی درباره «درگیریهای تاٌسّف بار کردستان» اعلام کرد: «جنبش ملی مجاهدین ضمن ابراز تاٌسّف شدید از درگیریها و خونریزیهای اخیر کردستان, که منجر به قتل تعدادی از برادران عزیز کرد نیز شده, اعلام می دارد... نقطه نظرهای مجاهدین خلق ایران درباره مساٌله کردستان, مبنی بر دفاع از حقوق حقّه هم میهنان کرد و رفع ستم مضاعف از آنان, اعلام گردیده و اکنون امیدواریم که با ترک هر نوع مخاصمه, زمینه برای اعزام نماینده ذیصلاح دولت آقای مهندس بازرگان به منطقه, فراهم شده و در اَسرع وقت, چارچوب انقلابی و مردمی مناسبی برای حل مسالمت آمیز مساٌله یی که به خوبی می تواند به بهانه مقابله با تجزیه طلبی مورد استفاده دشمنان انقلاب ایران قرار گیرد, تدارک دیده شود...» (مجموعه اطلاعیه ها... ج۱, ص۸۴).
خمینی که چند ماه بعد, در ۲۸مرداد۵۸, فرمان یورش به کردستان را صادر کرد و کشتاری را در آن سامان, پی نهاد که تا امروز, هم چنان, به نحو وحشیانه یی, ادامه دارد, به «حقوق حقّه هم میهنان کرد و رفع ستم مضاعف از آنان», اندک اعتقادی نداشت, و پاسخ هر خواست ملی و هرگونه «رفع ستم» را با سرکوب و کشتار می داد و دفاع از چنین خواستهایی را هم برنمی تابید و آن را دشمنی با نظام تلقّی می کرد و با آن با خشونت و سختدلی برخورد می کرد.
مرور مختصر و شتابزده کشاکشهای بعدیِ دوره دو سال و چهارماهه «مبارزه سیاسی» به روشنی نشان  می دهد کدام یک از این دو جریان, «محیط جنگ» و «آشوب» را دامن زد و آن را آن قدر ادامه داد تا سرانجام کار به رویارویی خونین کشید.
ادامه دارد

Samstag, 9. Juli 2011

روزشمار قیام ۱۸ تیرماه ۷۸(۱قسمت

 

عبدالعلی معصومی - روزشمار قیام ۱۸ تیرماه ۷۸(۱)

 

شنبه، ۱۸ تیر ۱۳۹۰ / ۰۹ ژوئیه ۲۰۱۱
  ۱۸ تیر ۷۸ (۹ ژوییه ۱۹۹۹)ـ خبرگزاری رژیم (ایرنا):‌ «وزارت فرهنگ و آموزش عالی ایران، جمعه‌ شب، درباره درگیریهای پنجشنبه‌ شب [۱۷تیر] و روز جمعه، در محل خوابگاه دانشجویان دانشگاه تهران اطلاعیه ‌‌یی صادر کرد. متن این اطلاعیه‌ به‌ شرح زیر است:
   «در آخرین ساعت پنجشنبه‌ شب گذشته، تظاهرات جمعی از دانشجویان در محوطه‌ کوی دانشگاه و مقابل آن...  با مداخله‌ خشونت‌آمیز نیروی انتظامی به‌ حادثه ‌یی تلخ و تأسّف بار تبدیل شد... در این حادثه‌ تلخ، که‌ در نوع خود بی نظیر است، حرمتها و حریمهایی شکسته‌ شده است، که‌ بازسازی و جبران آنها به‌ سادگی مقدور نخواهد بود. ضرب و شَتم دانشجویان و مجروح ساختن دهها نفر از آنان و بازداشت چند صد نفر دیگر، که‌ با توهینهای لفظی همراه بوده است، و ورود به‌ محوطه‌ دانشگاهی کوی، بدون اجازه و هماهنگی مقامات مسئول و پس از آن ورود به‌ ساختمان خوابگاهها و شکستن درب اتاقها و تحریب و انهدام لوازم شخصی و عمومی دانشجویان و دانشگاه و حتی آتش زدن یکی از اتاقها، که‌ منجر به‌ سوختن کتاب مقدس قرآن شده است و نیز ورود به‌ ساختمان دانشجویان خارجی، ضرب و شَتم آنان و تخریب وسایلشان و بی ‌حرمتی به‌ مقامات مسئول دانشگاهی، که‌ جهت فرونشاندن دامنه‌ بحران در محل حاضر شده بودند و در نهایت شلیک گلوله، حیثیت و امنیت دانشجویان و دانشگاهیان را مخدوش کرده و زمینه‌ یک بحران ملی را فراهم آورده‌است. وزارت فرهنگ و اموزش عالی... امروز, از این حادثه‌ غمگین و شرمنده است و از تمام دانشجویان و دانشگاهیان بابت این هَتک حرمت به‌ محیط دانشگاهی عذرخواهی می‌کند...».
    ـ ‌‌خبرگزاری رژیم, ۱۸تیر: «برخی از مسئولان کشور عصر روز جمعه [۱۸تیر] در حالی که‌ حالت تشنّج هم‌ چنان بر محل خوابگاه کوی دانشجویان دانشگاه تهران حاکم بود، با حضور در این محل سعی کردند که‌ با دانشجویان سخن بگویند. حجت الاسلام عبدالواحد موسوی لاری وزیر کشور، دکتر مصطفی معین وزیر فرهنگ و آموزش عالی، دکتر محمد فرهادی  وزیر بهداشت، درمان و آموزش پزشکی و شفیعی معاون وزارت اطلاعات و مصطفی تاج زاده معاون وزیر کشور، از بعدازظهر روز جمعه‌ در کوی دانشگاه حضور یافتند و تلاش دارند با دانشجویان صحبت کنند. دانشجویان، خواستار حضور رئیس جمهوری در محل خوابگاه هستند. هم‌ چنین دانشجویان درپاسخ به‌ این پیشنهاد مسئولان مبنی بر انتقال دانشجویان به‌ خوابگاه دیگری، ضمن مخالفت با این عمل اعلام کردند که‌ اگر قرار است امنیت برقرار باشد باید در همین جا برقرارشود…»

   ۱۹تیر (۱۰ژوییه)‌ـ روزنامه «نشاط»: «در ساعت ۴.۵ صبح روز جمعه در حالی‌که بسیاری از دانشجویان خواب بودند، گروههای فشار از درِ پایین کوی دانشگاه وارد محوطه شدند… حدود یک ‌صد‌ تن از گروههای فشار به ‌اتفاق مأموران ضدشورش به ‌ساختمانهای خوابگاه دانشجویان هجوم بردند و به‌ زد‌و‌خورد با دانشجویان پرداختند. گزارش خبرنگار ما از محوطهٌ داخلی کوی دانشگاه تهران حاکی است در این هجوم درها و شیشه ‌های بسیاری از اتاقهای خوابگاه دانشجویان، شامل ساختمانهای ۱، ۳، ۴، ۱۴، ۱۵، ۲۰، ۲۱ و ۲۲، شکسته شد و وسایل دانشجویان، از‌ جمله تلویزیون، کامپیوتر، یخچال و سایر لوازم شخصی آنان شکسته یا به‌ بیرون و راهروها پرتاب شد. در عین‌حال کتابها، جزوه ‌ها و پایان‌نامه ‌های دانشجویان نیز از این هجوم در امان نماند. یکی از دانشجویان دورهٌ دکترا به ‌خبرنگار ماگفت کتابها و پایان‌نامه ‌یی که دوسال برای تهیهٌ آن تلاش کرده بود, توسط مهاجمان به ‌آتش کشیده شد. این گزارش حاکی است که اتاق شمارهٌ۴ ساختمان شمارهٌ۲۰ که در آن ۴دانشجو زندگی می ‌کردند نیز به‌ همراه تختها و وسایل شخصی دانشجویان به ‌آتش کشیده شد…دانشجویان هم‌ چنین به‌ خبرنگار ما گفتند که برخی از وسائل شخصی آنان ازجمله کیف پول، ساعت و رادیو دانشجویان به‌ سرفت رفته است… مجروحان حادثه ابتدا به ‌بیمارستان دکتر شریعتی منتقل شدند امّا مسئولان بیمارستان گفتند که مجروحان به ‌دستور مأموران سرپایی مداوا و سپس به‌ب ازداشتگاه منتقل شده‌اند…
     ساعت ۸صبح دیروز [جمعه ۱۸تیر] دانشجویان معترض به ‌این حمله در مقابل در اصلی کوی تجمع کردند و شعار "عزا، عزاست امروز"… سردادند و خواستار آزادی دانشجویان [دستگیرشده] شدند. در این زمان باردیگر نیروهای ضدشورش و افرادی که لباس شخصی برتن داشتند، به‌ محوطهٌ داخلی دانشگاه هجوم بردند و باردیگر تخریب خوابگاه دانشجویان و بازداشت آنان تکرار شد و این ‌بار هجوم تا ساعت ۹.۵ صبح ادامه یافت. در این مدت خیابان اصلی کوی دانشگاه از سوی مأموران بسته شد و رفت ‌و‌آمدها کنترل می‌ شد…
    دانشجویان از داخل محوطه شعار "مرگ بر استبداد" و "۱۸تیرماه ۱۶آذر ماست"‌ سردادند. دانشجویان عصر دیروز در مقابل در ورودی کوی دانشگاه تهران چند حلقه لاستیک و یک دستگاه یخچال تخریب‌شده توسط گروه فشار را به‌ آتش کشیدند. شعارهای دیگر دانشجویان عبارت است از: "دانشجوی سیاسی آزاد باید گردد"…
    عصر دیروز دانشجویان کوی دانشگاه که برخی با سر‌و‌صورت زخمی و لباسهای پاره در این تجمع شرکت داشتند، خواستار استعفای لطفیان، فرمانده نیروی انتظامی، استعفای رؤسای دانشگاهها… معین، وزیر آموزش عالی و هم‌ چنین آزادی تمامی دانشجویان بازداشت‌شده شدند…»
     روزنامه نشاط هم‌چنین نوشت: «دانشجویان از پرتاب دهها گاز اشک‌ آور و شلیک صدها تیر هوایی در جریان این هجوم خبر دادند که این اخبار از سوی دیگر اهالی ساکن ساختمانهای مسکونی این خیابان تأیید شد.‌ از سوی دیگر گفته می‌شود در این هجوم سه یا چهار دانشجو نیز کشته شده‌ اند و حدود ۳۰۰دانشجو نیز مجرو ح و حدود ۴۰۰تن از دانشجویان بازداشت شده‌‌اند… عصر دیروز هم چنین شایعه کشته شدن ۳تن از دانشجویان از جمله یکی از قهرمانان تیم ملی قایقرانی و ضربه مغزی ۵ تن از دانشجویان قوت گرفت… گفته می ‌شود دست یکی از دانشجویان حاضر در محل نیز قطع شده است… در اطراف کوی دانشگاه پرچم سیاه نصب شده و جمعی از مردم پشت سر نیروهای ضد شورش و در  خیابانها و کوچه‌ های اطراف تجمّع کرده‌اند…  یک مسئول دفتر تحکیم وحدت در تماس با خبرنگار ما خبر کشته شدن چند تن از دانشجویان را تأیید کرد…»

       ـ ۱۹تیر:  ‌‌به ‌‌گزارش خبرگزاری رژیم، معین، وزیر فرهنگ و آموزش عالی، طی یک نامه محرمانه خطاب به ‌خاتمی که رونوشت آن برای خامنه ‌ای، وزیر اطلاعات و وزیر کشور ارسال شده، گوشه ‌هایی از جنایتی را که نیروی انتظامی در کوی دانشگاه تهران مرتکب شد، گزارش کرده است. متن این نامه را در زیر می خوانید:
   «حدود ساعت۲۳/۳۰ [بیست و سه و سی دقیقه]  شب جمعه تاریخ ۷۸/۴/۱۸  [۱۸تیر۷۸] دانشجویان خوابگاه کوی دانشگاه تهران اعتراض آرامی به تصویب اصلاحیه قانون مطبوعات و تعطیلی روزنامه ”سلام“ داشته ‌اند که در خیایان کارگر شمالی تجمّع کرده و حرکت می‌ کنند. این حرکت مسالمت ‌آمیز در شُرُف خاتمه بود که متاٌسفانه فرماندهی غیرمسئولانه بخشی از افراد نیروی انتطامی با همکاری افرادی که لباس شخصی داشته ‌اند، به ضرب و شَتم دانشجویان به طرز فجیع و دستگیری آنها پرداختند... نیروی انتظامی عمل‌ کننده متاٌسفانه... با فرمان فرمانده دیگر وارد عملیات به داخل خوابگاهها حالت هجوم گرفته و داخل ساختمانها و اتاق و حتی ساختمان دانشجویان خارجی شده و به ضرب و شَتم خونین پرداختند و به ‌شکستن شیشه و ویران کردن و خُرد کردن تجهیزات و اموال عمومی مبادرت کردند و کوی را به قُرُق درآوردند و با ایجاد رُعب و وحشت و به‌ کاربردن الفاظ رکیک و مُستَهجَن به زدن آنها پرداختند و دستور تخلیه خوابگاهها و تعطیل کردن خوابگاهها و پلمپ کردن آنها را صادر می کنند…»

     ـ ۱۹تیر: ‌‌به‌ نوشتهٌ روزنامهٌ «خرداد»، صدیقه وَسمَقی، سخنگوی «شورای اسلامی تهران»، پس از بازدید از کوی دانشگاه گفت: «پله‌ ها و سطح راهروها همه آغشته به خون بود. یخچالها در کنار راهروها خُرد و شکسته افتاده بود. تمام اتاقها ویران و به هم ریخته و درها شکسته بود. روی خرده شیشه‌ها راه می رفتیم. عده زیادی از دانشجویان با سر و روی مجروح در آن ‌جا دیده می‌شدند. غارتگران عده زیادی از دانشجویان را، بنا بر اظهار دانشجویان حاضر، ربوده، با خود برده بودند. دانشجویان در خواب بودند که با باتوم بر سر آنان کوفتند و با قمه و پنجه ‌بوکس و شیشه به جان آنان افتادند. دانشجویان دور من جمع شدند و با عصبانیت و پرخاش از من می ‌خواستند که خبر این جنایات را منعکس کنم‌…
      یک دانشجوی پاکستانی که دو پایش در گچ بود، گفت مرا پرت کردند و دو پایم آسیب دیده است. او در حالی که روی تختی در گوشه راهروی بیمارستان خوابیده بود می‌ گفت چرا از ما میهمانان این‌ طور پذیرایی کردند؟»
    روزنامه «خرداد» هم‌چنین نوشت: «رحمت الله خسروی, یکی از اعضای شورای شهر تهران, در گفتگو با خبرنگار ما مشاهدات خود را چنین عنوان کرد… بعضی از اتاقها به صورتی بود که گویی در آن انفجار رخ داده باشد… به نظر می رسید آتش سوزیهای متعددی وجود داشته است… لکه های خون نیز در جای جای ساختمانها روی دیوار دیده می شد…».
    به‌نوشتهٌ روزنامه «خرداد»، «گفته می شود که (کوهی)، معاون مدیر کل امور خوابگاههای دانشگاه تهران، که از ورود مأموران به داخل محوطه خوابگاه ممانعت به عمل آورده, بازداشت شده است…»

    ـ ۱۹تیر: ‌‌گزارش خبرگزاری رسمی رژیم (ایرنا) از زبان یکی از معاونان دولت خاتمی: «یک معاون وزیر کابینهٌ خاتمی ـ‌ که‌ از نزدیک شاهد روند تجمّع اعتراض‌آمیز دانشجویان در کوی دانشگاه و درگیری آنها با نیروی انتظامی بوده است و خواست نامش فاش نشود‌ـ گفت پس از وقوع درگیری در کوی دانشگاه در روز جمعه‌ بسیاری از مقامات کشوری از جمله‌ چندتن از معاونان رئیس‌جمهوری، وزیران بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، فرهنگ و آموزش عالی، کشور و معاون وزیر اطلاعات و جمعی از نمایندگان مجلس در محل حاضر شدند». این مقام رژیم اعتراف می ‌کند که نسبت به «حضور این مسئولان، دانشجویان اظهار بی ‌اعتمادی می ‌کردند». وی در اشاره به خواستهای دانشجویان گفت: «یکی از خواستهای دانشجویان این بود که‌ خیابان نباید پاکسازی شود تا مردم با دیدن آثار درگیری و خونهای ریخته ‌‌شده متوجه‌ شوند چه جنایتی در حق دانشجویان شده است».

   ـ ۱۹تیر, ‌‌روزنامهٌ «ایران»‌ـ «مدیر کل روابط عمومی دانشگاه تهران» گفت: «متأسفانه در این هَجمهٌ بی ‌منطق، در حدود ۱۰۰۰تن از دانشجویان پس از ضرب و شَتم دستگیر و به بیرون کوی دانشگاه منتقل شدند و تاکنون خبری از آنها نیست… در اثر این حمله تعداد زیادی از دانشجویان از ناحیه سر و دست، پا و شکم, شدید, مجروح شدند که تنها تعدادی از آنها به بیمارستان منتقل شدند... دکتر معین، وزیر فرهنگ و آموزش عالی، با حضور در بیمارستان شریعتی ضمن ابراز همدردی با دانشجویان و ابراز تأسف از فاجعه به عمل آمده، در پاسخ یکی از دانشجویان که پرسید: چرا به حال ما رسیدگی نمی‌ کنید و اجازه می ‌دهید توی سر ما بزنند؟ گفت: من از این فاجعه متأسفم، همان ‌طور که توی سر شما می ‌زنند، توی سر ما هم می ‌زنند».   

 ـ ۱۹تیر ـ ‌‌روزنامهٌ  «نشاط»  نوشت: «در این هجوم سه یا چهار دانشجو نیز کشته شده‌ اند… یک مسئول دفتر تحکیم وحدت در تماس با خبرنگار ما خبر کشته شدن چند تن از دانشجویان را تأیید کرد…»

 ـ ۱۹تیر ـ  ‌‌روزنامهٌ «صبح امروز» نوشت «تعداد کشته‌شدگان به ۹‌نفر رسیده است».

ـ ۱۹ (۱۰ ژوییه) ـ خبرگزاری فرانسه: «صدها نفر از دانشجویان, امروز شنبه, برای سومین روز، دست به تظاهرات زده ‌اند تا علیه اقدام پلیس در کوی دانشگاه تهران که شب گذشته اتفاق افتاد و ۳نفر، بنا به گزارش مطبوعات, طی آن کشته شدند، اعتراض نمایند.‌ تظاهرکنندگان که یک پیراهن به خون‌آلوده را بالا گرفته بودند، شعار می ‌دادند "دانشجو بپاخیز!، برادرت کشته شد!".
برخی از دانشجویان که صورت خود را با پارچه پوشانده بودند، فریاد می ‌زدند "پلیس انتظامی خجالت!"، "استبداد را بس کنید"…»

    ـ ۱۹تیر ـ‌‌ تلویزیون رژیم: «جمع کثیری از دانشجویان دانشگاههای تهران, صبح امروز, به نشانهٌ اعتراض به حوادث اخیر کوی دانشگاه در مقابل در اصلی دانشگاه تهران اجتماع کردند. دانشجویان که از ساعتی قبل از مسیرهای مختلف به سوی دانشگاه تهران حرکت کرده بودند، در این اجتماع که با نظم خاصی همراه بود، خواستار ریشه‌ یابی حوادث توجیه ‌ناپذیر و خشونت ‌بار کوی دانشگاه، شناسایی محرّکان و مسبّبان آن و تأمین امنیت و حاکمیت قانون شده‌ اند... هوشیاری و شعور انقلابی دانشجویان مسلمان باعث ناکامی معدود عناصری شد که سعی می ‌کردند سمت و سوی خاصی به این اجتماع بدهند... تعدادی از دانشجویان در مقابل وزارت کشــور تجمّع کردند که در این میان برخی عناصر اقدام به شکستن در ساختمان وزارت کشور نمودند. در این مراسم، دکتر خلیلی عراقی رئیس دانشگاه تهران، حجت ‌الاسلام والمسلمین ابوترابی، مسئول نهاد نمایندگی ولی‌فقیه در این دانشگاه و چند نفر از دانشجویان در محکومیت حوادث اخیر کوی دانشگاه سخنرانی کردند. دانشجویان مسلمان در پایان این مراسم، نماز ظهر و عصر را به جماعت در مسجد دانشگاه اقامه کردند. گزارش دیگری از خبرگزاری جمهوری اسلامی حاکی است، تعدادی از دانشجویان در مقابل وزارت کشور تجمع کردند که در این میان برخی عناصر اقدام به شکستن در ساختمان وزارت کشور نمودند، اما اکثر دانشجویان ضمن مخالفت با این اقدام درخواستهای خود را با مقامات وزارت کشور مطرح کردند».

     ـ ۱۹تیر ـ تلویزیون رژیم: «به دستور رئیس محترم جمهوری اسلامی ایران، دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی، با تشکیل جلسه فوق ‌العاده پیرامون حوادث و فجایع اخیر کوی دانشگاه، تمام جوانب حادثه تأسّف ‌بارِ برخورد با دانشجویان و ورود به حریم کوی دانشگاه را بررسی و تصمیمات مهمی اتّخاذ کرد. در این رابطه وزیران فرهنگ و آموزش عالی، بهداشت، درمان و آموزش پزشکی، وزیر کشور و مقامات امنیتی، گزارشهای مشروح درگیریها، خسارات و برخورد با دانشجویان را طرح کردند و مقرّر شد:
۱ ـ این حادثه تأسّف ‌بار به هیچ وجه قابل قبول و گذشت نیست و دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی این حرکت را محکوم کرده و با دانشجویان، مجروحان و حادثه ‌دیدگان اظهار همدردی می‌ کند.
۲ ـ دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی، گروه ویژه ‌یی را برای بررسی همه‌ جانبه و رسیدگی دقیق به ابعاد، علل و عوامل پیدا و پنهان واقعه و شناسایی دقیق و برخورد قاطع با گروههای فشار که با حرکتهای غیرقانونی خود، منشأ مشکلات فراوان هستند، تعیین و مقرّر داشت، مقام دستوردهنده ورود نیروهای انتظامی به کوی دانشگاه عزل و برابر مقررات جاری با او رفتار شود.
۳ ـ کلیه خسارات مادی و معنوی وارده به دانشجویان جبران و خرابیهای حاصله ترمیم گردد.
۴ ـ کلیه بازداشت شدگان آزاد شده‌ اند و دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی گروهی را برای پیگیری و رسیدگی به مجروحان حادثه تعیین و ترتیبات مداوای فوری آنان را معمول داشته است.
۵ ـ دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی از عزیزان دانشجو می‌ خواهد که با حفظ آرامش و با تکیه بر روشهای قانونمند این شورا را در پیگیری این حادثه تأسّف ‌بار یاری نمایند.
۶ ـ جمعبندی دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی به استحضار مقام معظّم رهبری و فرمانده کل قوا رسید و ایشان مصوّبات دبیرخانه را مورد تأیید قرار داده و بر ضرورت پیگیری امر تأکید فرمودند».

    ۱۹ تیر ـ رادیو رژیم: «آیت ‌الله جنتی، رئیس شورای عالی نهاد نمایندگی رهبری در دانشگاهها، از حوادث اخیر کوی دانشگاه تهران به عنوان حوادثی تلخ و به‌ دور از قداست دانشگاه و رسالت نیروی انتظامی یاد کرد و گفت: ‌”حادثه،‌ حادثه بسیار ناگواری بود و حتماً باید مسبّبین اصلی شناخته شوند و مجازات شوند. خسارات جبران بشود. این حادثه‌ یی بسیار منفی بود که باید درسی برای آینده باشد و موجب پیشگیری و مانع تکرار حوادث این‌چنین گردد و از آسیب ‌دیدگان حادثه باید عذرخواهی بشود و باید حرمت آن کسانی که در این جریانها بدون جهت آسیب دیده ‌اند، محفوظ بماند».

   ۱۹ تیر ـ روزنامه «رسالت»: ‌«سه وزیر کابینه، دو مشاور رئیس جمهور، معاون سیاسی وزیر کشور و چند تن از نمایندگان در غائله حاضر شدند و با کتک و سنگ و تحقیر پذیرایی شدند و بعضی از آنها سخنان تحریک آمیز بر زبان جاری کردند… در حالی که دانشجویان معترض به وزیر کشور، وزیر آموزش و پرورش عالی و دو تن از نمایندگان اجازه صحبت ندادند... و با شعار، "وزیر کشور ما، استعفا، استعفا"، "وزیر بی ‌کفایت، استعفا، استعفا"… وزیر کشور و هیأت همراه را مجبور به ترک محوّطه کوی کردند…»
     «رسالت» در ادامه گزارش نوشت: «آیا تظاهرات خیابانی غیرقانونی، پرتاب سنگ و کوکتل مولوتوف به سمت نیروی انتظامی، بستن خیابان، تخریب اموال عمومی، اندیشه و تفکّر است یا اقدام علیه نظام!… معترضین در حمله به نیروی انتظامی از کوکتل مولوتوف دست ‌ساز استفاده نمودند…»

‌   ـ ۱۹ تیر ـ روزنامه «کیهان»: «…بعدازظهر جمعه [۱۸ تیر] با پرتاب کوکتل مولوتف از سوی دانشجویان به سمت نیروی انتظامی درگیریها وسعت بیشتری به خود گرفت و چند تن از ماٌموران نیروی انتظامی بر اثر پرتاب کوکتل مولوتف به شدت زخمی شدند… تهیه مقادیر زیادی کوکتل مولوتف توسط برخی کسانی که در جمع دانشجویان بودند و به کرّات علیه مأموران نیروی انتظامی به ‌کار گرفته شد موجب تعجب برخی حاضرین شده بود.‌ موتورسیکلت خبرنگار روزنامه قدس توسط جمعی از دانشجویان معترض به آتش کشیده شد و لاشه آن در خیابان کارگر رها شد... تاج زاده، معاون سیاسی امنیتی وزارت کشور، در جمع دانشجویان حضور یافت و گفت: دانشجویان نباید خشونت را با خشونت پاسخ گویند به گفتهٌ شاهدان پس از اتمام سخنرانی تاج زاده که با سخنان تند یکی از دانشجویان مواجه شد، درگیری میان دانشجویان و نیروی انتظامی و نیز عده‌یی با لباسهای شخصی تا نیمه شب ادامه یافت…
      وقتی نماینده وزارت کشور به فاصله چند ساعت پس از آغاز تجمع غیرقانونی در جمع آنها حاضر شده و آنها را دعوت به ترک محل می‌ کند، به این خواسته وقعی نمی نهند و از آن پس به مدت نزدیک به ۴۲ ساعت با بستن راه و آتش زدن وسایل و خردکردن بلوکهای سیمانی به جنگ و گریز خیابانی با نیروهای دولت می ‌پردازند و دست آخر به وزیر کشور هم که برای دعوت آنها به آرامش در جمعشان حضور یافته، پیشنهاد استعفا می ‌دهند!...
    پس از آن که تاج‌زاده در سخنان خود کشته شدن تنها یک نفر را در واقعه کوی دانشگاه تأیید کرد، گروهی از دانشجویان سخنان وی را ناتمام باقی گذاشته و به سمت خیابان ولی‌عصر حرکت کردند. این گزارش حاکی است که پیشاپیش راهپیمایی‌کنندگان، عده‌یی موتورسوار و افرادی مسلح به چوبهای بلند در حرکت بودند که اقدام به بستن خیابانها و بازرسی خودروهای عبوری می ‌کردند…
     نکته قابل توجه، عباراتی است که در خلال هدایت این بلوا از زبان برخی از غریبه ‌های حاضر در صحنه ـ‌ که صورتهای خود را نیز پوشانده بودند ‌ـ شنیده می شد».
     «کیهان» چند «عبارت» از زبان غریبه ها را می آورد: «سلام بهانه است، مسألهٌ ما کل ایران است». «ما می ‌خواهیم فرمانده نیروی انتظامی را به زیر بکشیم»، «هدف ما، تأمین دموکراسی و…است».

    ـ ۱۹تیر ـ روزنامه «کار وکارگر»: «به ‌گفته یکی از شاهدان, در جریان حمله دوم گروه موسوم به ”انصار حزب ‌الله“, که با ورود نیروی انتظامی به خوابگاه همراه بود. یکی از دانشجویان از پنجره طبقه دوم خوابگاه به پایین پرت شد. دستگاه کامپیوتر وی نیز به روی سر او فرود آمد... برخی از افراد گروه مهاجم (انصار حزب الله) به بیمارستان سینا حمله کرده و کادر پزشکی آن را مضروب ساخته ‌اند».

     ـ ۱۹ تیر ـ ‌‌روزنامه «خرداد»: «منیره نوبخت و فائزه هاشمی، دیروز در جمع دانشجویان تحصّن ‌کننده حاضر شدند و به سخنان دانشجویان گوش دادند. گفتنی است دانشجویان معترض از فائزهٌ هاشمی استقبال نکردند و حاضر نشدند برای آنها سخنرانی کند. وی فقط توانست از مجروحان حادثه دیدار کند».

    ـ ۱۹ تیر ـ به‌ نوشته روزنامه «صبح امروز»، «سفارتخانه‌های کشورهای کنیا، آذربایجان، نیجریه، پاکستان، افغانستان، هندوستان و تاجیکستان، دانشجویان تبعه کشورشان را از دانشگاه خارج ساخته و نسبت به بازگردانیدن آنها به کشورهایشان اقدام کرده ‌اند…»

    ـ ۱۹ تیر ـ روزنامه «خرداد»: «... دانشجویان با انتقاد از عملکرد صدا و سیما در پخش اخبار یکسویه و غیرواقع، نسبت به پخش خبر کذب درگیری دانشجویان با مردم اعتراض کرده، انعکاس دروغ و غیرواقع اخبار مربوط به تحصّن دانشجویان را محکوم کردند و خواستار استعفای [علی] لاریجانی شدند…»
     روزنامه «خرداد» به نقل از یک دانشجو, که از بازداشت ‌شدگان بود، نوشت: «یک مقام ارشد [امنیتی] با تأکید به ما گفت، بی ‌انضباطی را به‌ هیچ‌ وجه تحمل نمی ‌کنیم. اگر قرار باشد خونریزی شود و کسی هم کشته شود، برای ما مهم نیست...
   این دانشجو به نقل از مقام امنیتی مزبور, که ماجرای کوی دانشگاه را با حادثه شهرستان قزوین در سال۶۵ مقایسه کرده بود، گفت: "حادثه قزوین را با گستردگی‌ یی که داشت سرکوب کردیم، به رفقایتان بگویید که سرکوب شلوغی کوی کاری ندارد"».

     ـ ۱۹ تیر ـ  «دفتر تحکیم وحدت» در «بیانیهٌ بسیار مهمی»‌ که در روزنامه «صبح امروز» درج شده، «یک هفته عزای عمومی اعلام کرد و از دانشجویان خواست با پیراهنهای مشکی در دانشگاه حضور یابند». این دفتر, «خواستار برکناری و محاکمه فرمانده نیروی انتظامی و محاکمه مسبّبین حادثه کوی دانشگاه شد و اعلام کرد: "عامل قتلها [ی زنجیره یی = سعید امامی] مرده، طرّاحان و آمران واقعی زنده ‌اند».

     ـ ۱۹ تیر ـ  روزنامه «ایران»:‌ «از تریبونی که از تحصّن دانشجویان در مقابل دانشگاه تهران اداره می ‌شود به دانشجویان و مردمی که هم‌ چنان در مقابل دانشگاه حضور دارند، اطلاع داده شد که شمار دانشجویان جان باخته در پی وقایع اخیر کوی دانشگاه تهران به ۵نفر رسید. پیشتر در این اجتماع از مرگ ۳دانشجو خبر داده شده بود. گفته شد که این خبر در تماس با بیمارستانهایی که دانشجویان مجروح در آنها بستری هستند, دریافت شده است. فردی که از پشت تریبون خبر مرگ ۲دانشجوی دیگر را داد گفت که اطلاع پیدا کرده است حال چند تن دیگر از دانشجویان بستری در بیمارستان وخیم می ‌باشد».

   ـ ۱۹تیر ـ روزنامه «نشاط»:‌ «یک منبع مطلع اعلام کرده است که محمد فرجی، دانشجوی دانشکده حقوق، در ناآرامیهای روزهای گذشته کشته شده است».

  ـ ۱۹ تیر ـ به نوشته روزنامه «خرداد»، «دهها تن از دانشجویان که حال آنان وخیم گزارش شده، در دست نیروهای امنیتی هستند و متأسفانه تلاشها و پیگیریهای ما برای کسب خبر از آنان بی ‌نتیجه مانده است. دانشجویان مجروح حادثه اخیر توسط نیروهای انتظامی از سه بیمارستان دکتر شریعتی، ابن‌سینا و امام خمینی جمع ‌آوری شده و به بیمارستانهای این نهاد منتقل شده ‌اند».
    ـ برخی از شعارهای تظاهرات دانشجویان, به نقل از روزنامه «خرداد» ۱۹تیر:
 «"عزا, عزاست امروز،‌ روز عزاست امروز، ‌دانشجوی آزاده صاحب عزاست امروز"، "می‌کشم، می‌کشم آن که برادرم کشت"، "توپ، تانک، مسلسل دیگر اثر ندارد"، "دانشجوی آزاده از حرمتت دفاع کن"، "چوب، چماق, چاقو, دیگر اثر ندارد، به مادرم بگویید دیگر پسر ندارد"، "لطفیان نالایق اخراج باید گردد"، ‌"دانشجو بپاخیز, برادرت کشته شد"، ‌"صدا و سیمای ما, خجالت، خجالت"، ‌"دانشجو می ‌میرد، ذلّت نمی ‌پذیرد"، "دانشجوی آزاده، شهادتت مبارک"،‌ "خاتمی، خاتمی واکنش، واکنش،‌ اقتدار، اقتدار"،‌ "یک مملکت، یک دولت، آن هم به رأی ملت"،‌ "فرمانده آدمکش, اعدام باید گردد"، ‌"ما پیرو حسینیم, هیهات من الذّله"، "ای ملت آزاده، حمایت، حمایت"، ‌"۱۸تیرماه، ۱۶آذر ماست"، "چراغ لاریجانی خاموش باید گردد"،‌"برادر شهیدم،‌ راهت ادامه دارد"، "ای ملت آزاده،‌ دانشجویت کشته شد"، ‌"ای ملت باغیرت،‌ حمایت، حمایت"،‌ "هموطن، هموطن حمایت حمایت"،  "نیروی انتظامی ننگت باد"،  "پلیس به این بی‌ غیرتی، هرگز ندیده بوده ‌ایم"».

هلندیها مسئول مرگ سه سربرنیکایی می‌باشند

 

 

دادگاه حکم داد که هلندیها مسئول مرگ سه سربرنیکایی می‌باشند

سه‌شنبه، ۱۴ تیر ۱۳۹۰ / ۰۵ ژوئیه ۲۰۱۱
خبرگزاری فرانسه ۱۴ تیر، یک دادگاه استیناف در هلند حکم داد که دولت هلند مسئولیت مرگ سه مسلمان دراثنای کشتار ۱۹۹۵ سربرنیتکا    که  خانواده‌هایشان پرونده شان را بجریان انداختند را بعهده‌دارد. این دادگاه در یک بیانیه گفت، ”دولت هلند مسئولیت مرگ سه مرد مسلمان بعد از سقوط سربرنیکا در شرق بوسنی که تحت حفاظت حافظان صلح ملل‌متحد هلندی بودند، را بعهده‌دارد.
نیروهای صرب بوسنی، زرهی های  سبک هلندی را در منطقه محاصره شده ای که تحت حفاظت سازمان ملل بود،   جایی که  هزاران مسلمان از روستاهای اطراف در آنجا برای حفاظت دورهم جمع شده بودند، کنار زده  و دست به ارتکاب بدترین جنایت اروپا از جنگ جهانی دوم تاکنون زده بودند.
در روزهای بعد آنها ۸۰۰۰ مرد و پسر مسلمان را اعدام کردند. این حوادث توسط دو دادگاه بین‌المللی به‌عنوان قتل‌عام مشخص شد.
دادگاه در حکمش اعلام کرد، گردان هلندی ”نباید این مردان را به صربها تحویل می‌دادند ”…

انگلستان حقوق بشر را در عراق نقض کرده است



دادگاه اروپا: انگلستان حقوق بشر را در عراق نقض کرده است!

جمعه، ۱۷ تیر ۱۳۹۰ / ۰۸ ژوئیه ۲۰۱۱
بنا به حکم دادگاه اتحادیه اروپا مبنی بر بدرفتاری با عراقیان، انگلستان حقوق‌بشر را نقض کرده است. دادگاه حقوق‌بشر اروپا در یک مرحله مهم در پروسه قضایی، انگلیس را یک قدرت اشغالگر بعد از تعدی به عراق دانست که از انجام تحقیقات موثر در مورد کشتار شهروندان از خود بی‌کفایتی نشان داده است.
تصمیم دادگاه استراسبورگ می‌تواند سیلی از دعاوی را علیه وزارت دفاع باز کند و فشار بیشتر برای تحقیقات در مورد رفتار نیروها در داخل و بیرون شهر بصره بعد از اشغال ۲۰۰۳ بیاورد.
به گزارش سایت گاردین ۱۶ تیرماه: با گسترش مسئولیت، فراتر از محدوده داخلی و خارج از مرز مشترک اروپا، این حکم تاثیرات فراگیری برای عملیاتی نظامی در سراسر جهان خواهد داشت.
این پرونده توسط کانون وکلای مدافع در بیرمنگام از جانب عراقیانی که مدعی بودند در فاصله سالهای ۲۰۰۳ تا ۲۰۰۶ اقوامشان بطرق مختلف توسط سربازان انگلیسی به ضرب گلوله کشته شده، مورد تجاوز قرارگرفته، ناپدید شده یا شکنجه شده بودند، مطرح گردیده است.
دادگاه در تصمیم خود  گفت، ”به‌دنبال برکناری رژیم بعثی از قدرت و تا زمان قابلیت اجرای دولت انتقالی، انگلستان (بهمراه آمریکا) مفروض گرفتندکه در عراق انجام برخی از اختیارات طبیعی عامه  توسط دولت مستقل اعمال می‌شود.
به‌طور خاص انگلستان اختیارات و مسئولیت برای حفظ امنیت در جنوب شرقی عراق را برعهده گرفته بود.
در این شرایط استثنایی یک ارتباط حقوقی و قضایی  بین انگلستان و افرادی که در عملیات امنیتی توسط نیروهای بریتانیا بین می تا ژوئن۲۰۰۳  کشته شده بودند، وجود داشت. از آنجا که خویشاوندان متقاضیان (این پرونده) در حین این عملیات امنیتی در آن مدت کشته شدند لازم است انگلستان یک تحقیق را در مرگ  آنان انجام بدهد.
از میان کسانی که کشته شدند حازم السکینی۲۳ساله بود که توسط یک گشتی ارتش بریتانیا کشته شد. در شهادتنامه او که توسط برادرش قرائت می‌شد وی توضیح داد که در ۴ اوت ۲۰۰۳ اعضای خانواده آنها در روستایی به‌نام مجیدیه در مراسم خاک سپاری شرکت داشتند.
به گفته دادگاه در عراق مرسوم است که طی مراسم خاک سپاری شلیک هوایی می‌کنند. او گفت نیروهایی را دیده است که به برادر او و به یک مرد دیگر شلیک کرده و او را کشته‌اند درحالیکه هر دوی آنها غیرمسلح بوده و تنها در ۱۰متری این نیروها بودند و هیچ دلیلی برای این کار (شلیک) نبوده است.
دادگاه متوجه شد که هیچ تحقیق مؤثری در کشته شدن این ۵نفر نبوده است. دادگاه یادآور شد که در مقایسه، انگلستان یک تحقیق را در مرگ بها موسی  baha mousa یکی از کارکنان یک هتل انجام داده است. او در سال۲۰۰۳ در بازداشت سربازان بریتانیا بود که کشته شد. گزارش این تحقیق قرار است در فصل پاییز منتشر شود.
دادگاه به بریتانیا دستور داد که به هر یک از ۵تن متقاضی ۱۷۰۰۰ یورو (۱۵۲۰۰ پوند) خسارت بپردازد و حکم داد که آنها مشترکا ۵۰۰۰۰ یورو هزینه را تقبل کنند.
  دادگاه استراسبورگ هم‌چنین در مورد کیس دوم، الجده   علیه انگلستانal jedda v united kingdom، حکم کرد که بازداشت نامحدود یک شهروند بریتانیایی- عراقی در مجتمعی در بصره که توسط نیروهای بریتانیایی اداره می‌شد، غیرقانونی بود.
  هیلال عبدالرزاق علی الجد ۵۳ساله hilal abdul-razzaq ali al-jedda ،   به مدت ۳سال در بازداشت بود. ارتش مدعی بود که او مسئول عضوگیری تروریستها در خارج از عراق بود تا در آنجا دست به قتل و کشتار بزنند، اما هیچ اتهام جنایی علیه وی اقامه نشد.
  اریک متکالف eric metcalfe، رئیس گروه حقوق بشری عدالت گفت، ”این احکام ۲ پیام روشن را به بیرون می‌فرستد. وظایف دولت بریتانیا تحت قانون حقوق‌بشر در داور dover متوقف نمی‌شود، و آنها را نمی‌توان بسادگی با احکام شورای امنیت ملل‌متحد جابجا نمود. این روز خوبی برای حاکمیت بین ا لمللی قانون است".
  فیلیپ شینر shiner گفت، ”این یک قضاوت تاریخی است... و یک روز مهم برای موکلین ما، موکلینی که بسیاری از آنها اکنون می‌توانند آن‌چه را که وزارت دفاع مدتها از آنها دریغ می‌کرد، -- یک تحقیقات علنی برای افشای حقایق موجود در مورد آن‌چه که ارتش بریتانیا با آنها و با عزیزانشان کرد --، اعمال کنند.
  جیم دافیduffy، یکی دیگر از وکلای قربانیان افزود، ”قضاوت دادگاه پیام روشنی را می‌فرستد: هر گاه سربازان یا ماموران دولتی عمل می‌کنند، باید در خلال این عمل، جانب عدالت را بگیرند و عادلانه عمل کنند و نه این‌که حقوق‌بشر را نقض نمایند. اکنون باید با خشونت، تحقیر مذهبی، بدرفتاری جنسی، و در بسیاری موارد، کشتارهای بی‌رویه که موکلین ما متحمل شدند، مقابله گردد ”.»

سلسله مقالات عبدالعلی معصومی مقاومت در برابر خشونت .قسمت اول


۳۰خرداد و گناه مقاومت دربرابر خشونت!

جمعه، ۱۷ تیر ۱۳۹۰ / ۰۸ ژوئیه ۲۰۱۱
شماره ۱-
امسال در سی امین سالگرد ۳۰خرداد۶۰, که با گردهمایی پرشکوه ویلپنت پاریس همزمان بود, باز هم به روال سالهای پیش, و البته با شدّتی بیشتر, «مبارزه قهرآمیز» مجاهدین, با شمشیر آخته ایادی وزارت بدنام اطلاعات آخوندی و همپیوندان رنگارنگ آن رویاروی شد. ازجمله, آخوند مصلحی, وزیر اطلاعات بدنام آخوندی در یکی از تلویزیونهای رژیم به نام «پِرس, تی, وی» در روز ۴تیر, پاسدار نقدی, رئیس بسیح, پاسدار اخوان فرد, رئیس «بسیج حقوقدانان» رژیم و مهمان پرست, سخنگوی وزارت خارجه رژیم, در تلویزیون آخوندی در همان روز  ۴تیر, و همپویان آنها, از جمله, فرخ نگهدار در سایت آیت الله «بی,بی,سی» در مقاله «۳۰خرداد, نتیجه یک اشتباه محاسبه فاجعه بار».
این بار نیز مانند سالهای پیش مجاهدین را در تحمیل «مبارزه قهرآمیز» به رژیم مقصّر شمردند و همان ورد همیشگی شان را, که مجاهدین آغازکننده این شیوه از مبارزه  بودند, تکرار کردند و برای گشوده شدن راه «مبارزه مسالمت آمیز», قلع و قمع مجاهدین را خواستار شدند. همان درخواستی که رفسنجانی در نخستین سال آغاز «مبارزه مسلحانه» مجاهدین, باب آن را گشوده بود. رفسنجانی, در نماز جمعه ۱۸دیماه ۶۰, در این باره گفته بود: «می توانیم, درصورتی که محیطِ جنگ به وجود نیاورند و آشوب به پانکنند, با آنها زندگی مسالمت آمیز داشته باشیم؛ می توانند حزب داشته باشند, روزنامه داشته باشند...»  دو هفته بعد, باز مدّعی شد:  «وقتی ”تروریسم“ بخوابد, ما زبانها و قلمها را, کاملاً, آزاد و مطمئن خواهیم کرد... آزادیهای معقولی که در یک رژیم مردمی می شود داد...» (روزنامه اطلاعات, ۳بهمن ۱۳۶۰).
کسانی که در دو سه سال اول حکومت خمینی, خود, در  متن رویداهای سیاسی بودند و از نزدیک دستی بر آتش داشتند, به خوبی می دانند که تحمیل کننده واقعیِ «محیط جنگ» و «آشوب», چه کسانی بوده اند و کی ها بودند که مبارزه سیاسی مسالمت آمیز را به زیان خود می دیدند و آن را به درگیریهای نظامی و خونین کشاندند؟
در آغاز چیرگیِ خمینی, قاطبه مردم ایران گوش به فرمانش بودند و دستگاه ریشه دار آخوندی که در هر دِهکوره یی, سخنگو و زمینه تبلیغ داشت, سایه سلطه او را بر دلها و ذهنهای مردم سراسر ایران گسترده بود, درحالی که برای گروههای سیاسی, مثلاً, سازمان مجاهدین, زمینه مساعدی برای فعالیت سیاسی علنی وجود نداشت. به این علّت,  سازمان مجاهدین, در آن زمان, از نظر تشکیلاتی و بالفعل, گروه کوچکی بود که در اثر سالها اختناق حاکم بر جامعه و تبلیغات زهرآگین ساواک شاه علیه این سازمان و به ویژه ضربه کمرشکن درون تشکیلاتی سال ۱۳۵۴ (= ضربه «اُپورتونیستهای چپ نما») نتوانسته بود خود را, به خوبی, به مردم بشناساند و با پایگاه مردمی اش پیوند بخورد. از این رو, به فضای سیاسی مسالمت آمیزی نیاز داشت تا خود را به مردم بشناساند و پشتیبانی آنها را به سوی خود جلب کند. در حقیقت, کار سیاسی آگاهگرانه دو سه سال پس از انقلاب ۵۷ بود که مردم  را با سازمان مجاهدین آشنایی داد و پشتیبانی گسترده آنان را برانگیخت. در پی آن گونه فعالیتها بود که مردم دریافتند پیشتازان پاکباز سازمان مجاهدین یا فدائیان و دیگر همسنگران آنها بودند که در سالهای اختناق و شکنجه و کشتار, که مبارزه بهایِ جان می طلبید, جانشان را در طبَقِ اخلاص نهادند و بی پروای سود و زیان, خود را برای رهایی مردم دربندشان به آب و آتش زدند و در این راه از شکنجه و زندان و تیرباران باکی نداشتند, حال آن که خمینی و آخوندهای همدست او ـ که به بهای جانبازیهای مجاهدین و فداییان و مردم پاکباخته, که ده ده و صدصد در خیابانها و میدانهای تیر در سراسر ایران پرپر شدند, رِدای حکومت به تن کرده بودند ـ نه تنها, اغلب, از این رزم نابرابر خونین برکنار بودند, حتی بعضاً با گردانندگان رژیم خودکامه شاه همدستی هم داشتند.
مبارزه سیاسیِ آگاهی بخش در میان مردم, و در نتیجه, آگاه شدن آنها, به سود گروههای سیاسی, مانند مجاهدین و فدائیان بود که ریگی به کفششان نبود و حسابشان پاک بود و از «محاسبه» باکی نداشتند و آشکار شدن گذشته پرافتخارشان, نه تنها برای آنها زیان بخش نبود, بلکه, به سودشان بود. امّا, گردانندگان رژیم نوپا, به عکس, زمانی که مردم به پاخاسته در زیر رگبار گلوله های ساواک و ارتش شاه پرپر می شدند, با هایزر و قره باغی و تیمسار مقدّم, برای فرونشاندن شور انقلابی مردم, در پنهان, به بند و بست و توطئه چینی مشغول بودند, چرا که اگر خیزش میلیونی مردم به مبارزه مسلحانه علیه رژیم شاه و سرنگونی قهرآمیز آن سمت و سو می یافت, راه پیشتازان مبارزه مسلحانه هرچه بیشتر گشوده می شد و عرصه را بر دغَلکاران مردم فریب تنگ میکرد و طبل رسواییشان از بام آگاهی مردم به زمین میافتاد و دیگر قادر نبودند, با بندوبستهای پنهان, به ناحق, بر اریکه قدرت تکیه بزنند. 
   اگر واقعاً ریگی به کفش خمینی و همدستانش نبود, چرا دانشگاهها را که آگاه ترین اقشار اجتماعی در آن گردهم آمده بودند, بیش از یک سال و اندی نتوانستند تحمّل کنند و بهناگزیر, به گونهیی وحشیانه آن «سنگرهای آزادی» را بستند؟ راستی, اوجگیری شور و آگاهی جوانان در این کانونهای پرخروش و تپش, برای چه کسانی هراس انگیز و زیان آور بود و چهره کدامین اهریمنانِ فرشته روی را از پرده بیرون میافکند؟ اگر واقعاً خمینی «فرشته» بود مگر از ایستادن دربرابر خورشیدِ آگاهی مردم هراسی داشت؟
خمینی و سینه چاکانِ رژیمش ادّعا می کنند اگر مجاهدین دست به قهر و خشونت نمی زدند, رژیم «ولایت مطلقه فقیه», منطبق با مقتضیات این روزگار, با دست و دل بازیِ تمام, آزادیهای سیاسی, اجتماعی, فرهنگی و اقتصادی را, بی هیچ راهبند و مانعی, در سراسر جامعه جاری می کرد؛ هم بهزنها آزادی می داد, هم دست جریان روشنفکری ایران را برای فعالیتهای فرهنگی و سیاسی بازمی گذاشت, هم بهخلق کرد و ترکمن و... خودمختاری می داد و هم میدان فعالیت آزاد دگراندیشان را باز می گشود و هم معتقدان به ادیان دیگر را برای تلاش در راه برگزاری شعائرشان آزاد می گذاشت و در این راه یار و پشتیبانشان بود, امّا, چون مجاهدین دست به قهر و خشونت بردند و «محیط جنگ» و «آشوب» به وجود آوردند, رژیمِ مشتاق آزادیِ خمینی, به ناچار, به خودکامگی چنگ آویخت. از این رو, باعث اصلیِ خشونت و اختناق در جامعه,  مجاهدین بودند و اگر آنها نبودند, نیازی به هیچ گونه اختناق و آزار و فشاری نبود و ایران در زیر چترِ حاکمیّت آخوندی, بهشتِ بَرین می شد و آزادی و آبادی و برابری و برادری و شادابی و فرخندگی بر سراسر ایرانزمین سایه می گسترد  و حاکمیت مردم, به طورکامل, برقرار می شد.
مرور مختصر رویدادهای دوره «مبارزه سیاسی» در آغاز حاکمیّت آخوندی (انقلاب ۵۷ تا ۳۰خرداد۶۰), به روشنی, نشان خواهد داد که حق با کیست و در آفتاب واقعیت, چهره خمینی و مسعود رجوی, اسلام خمینی و اسلام مجاهدین در عملکرد این دوره کوتاه دو ساله و نیمه, به خوبی روشن خواهد شد.
در این مرور, می توان وضع و حال «نهضت آزادی ایران» و «اکثریت», را, به عنوان دو نمونه از مدافعان نظام و معیاری برای سنجش رژیم خمینی در نظر گرفت و پی برد که ادّعای میدان دادن به گروههای دیگر, آیا در مورد این دو گروه «خودی» مصداق داشته است و آیا واقعاً اگر مجاهدین در صفحه روزگار سیاسی ایران در دوران خمینی پدیدار نمی شدند, این رژیم به «نهضت آزادی», «اکثریت» و هم اندیشان آنها, که همواره به التزامات نظام آخوندی وفادار ماندند, میدان میداد که آزادانه فعالیت کنند, نشریه انتشار بدهند و مراسم دلخواهشان را برگزارکنند,  و  این مجاهدین بودند که گردانندگان رژیم را ناچار کردند که این دایگانِ دلسوزتر از مادر را خانه نشین یا زندانی کنند و فضای فعالیت سیاسی در چارچوب قوانین رژیم  را از آنها بگیرند؟
ادامه دارد .