Dienstag, 29. Juni 2010

سخنرانى رئيسجمهور برگزيده مقاومت در گردهمايى بزرگ ايرانيان در تاورنى فرانسه












مريم رجوي رييس جمهور برگزيده مقاومت ايران
مريم رجوي رييس جمهور برگزيده مقاومت ايران
به نام خدا
به نام مردم به‌پا خاسته ايران
به نام شهيدان
از ستارگان 30خرداد، فروغهاى شعلهور و جاويدان، زندانيان «قتل عام»، تا ستارگان قيام
و بهنام انقلاب دموكراتيك مردم ايران
كه سرود پيروزى آن به گوش مى‌رسد

سلام به همه شما و گردهمايى با شكوهتان در چنين روز فرخنده‌يى؛ روز ميلاد شير پيروزمند خدا، امير مؤمنان، كه «خبر بزرگ» رهايى انسان است و سرچشمه مى‌توان و بايد.
از جانب شما، از جانب هموطنانم و از جانب مجاهدان آزادى در اشرف، گرم‌ترين درودها را نثار قيام‌آفرينان مى‌كنيم.
درود به شما دختران و پسران آزاده و دليرم، به همه خواهران و برادرانم در سراسر ايران كه با قيام براى آزادى، بار ديگر ايران را روشنايى بخشيديد.
قيام شما پيروزى راهحلى است كه اشرف پرچمدار آن است؛ پرچمدار مسير سرنگونى رژيم ولايتفقيه و برقرارى آزادى، برابرى و برادرى…
قيام شما، همه آنچه را كه نبايد باشد، به رساترين صورت، در شعار «مرگ بر اصل ولايتفقيه» بيان كرده است: پايان بردگى دينى! پايان عصر ديكتاتورى!
در قيام شما، مردم ايران مى‌گويند فاشيسم عمامه پيچ نمى‌خواهيم، سنگسار و اعدام و دست و پا بريدن نمى‌خواهيم، حجاب اجبارى، دين اجبارى و حكومت تحميلى نمى‌خواهيم. ‌
برويد، برويد و گورتان را از ايران گم‌كنيد!
آخوندهاى حاكم بالاترين حق ملت ايران ـ حق حاكميت ـ را غصب كردهاند.
ما حق حاكميت مردم ايران را مى‌خواهيم، ما رأى مردم ايران را مى‌خواهيم، ما انتخابات آزاد مى‌خواهيم.
در اين يك سال، خامنه‌اى براى بسيج قواى سركوب دست به هركارى زد؛ از تمركز نهادهاى امنيتى در يك سازمان اطلاعاتى واحد و ايجاد سازمان جديد بسيج، تا راهاندازى دوباره كهريزك با انواع شكنجه‌ها و رذالتها.
با اين همه، شما، علاوه بر تظاهرات و اعتراضهاى روزانه و شبانه برپشت بامها، در 15 قيام چشمگير 15 بار پوزه ولايتفقيه را به خاك ماليديد.
خوشا آن قيام كبيرتان در روز عاشورا، كه تا تسخير خيابانها در قلب پايتخت پيش رفت. و دور نيست روزى كه تمام تهران اسيرمان را فتح كنيد.
قيام شما نشان داد نسلى كه براى آزادى به خيابان‌ آمده، ديگر به خانه‌ باز نمى‌گردد.
هفت سال پيش، وقتى كه در شبه كودتاى 17ژوئن، صديقه و ندا، سياوش وار، با آتش آن توطئه درافتادند، در كوران آن داغهاى جگرسوز، با خود گفتم: اين شهيدان، فداكارى و مبارزه را در سراسر ايران احيا خواهند كرد و به اوج خواهند رساند.
يقين داشتم كه از آن پيشتازان گردآفريد، صف بى‌انتهايى از دختران و پسران شجاع و بى‌باك برخواهند خاست.
حالا نسل ندا، شهيد قيام 88 را ببينيد. كيانوش و امير و ترانه و فاطمه را ببينيد.
سهراب و اشكان و مريم و سرور را ببينيد. نگاه كنيد كه چه توفانها به‌پا كرده‌اند.
پس، به آخوندها مى‌گوييم شما به پايان كار خود رسيده‌ايد.
از بهار ديگريم و از تبار ديگريم- مى‌شويم آغاز از آن‌ جايى كه پايان شماست

هم‌ميهنان عزيز،
در يك سالى كه گذشت، جامعه ايران، زبان گشود و به گوياترين بيان خود را چنين ابراز كرد:
زمانه، زمانه تغيير است، تماميت رژيم ايرانسوز و ايران خوار بايد نفى شود و يك جنبش سازمان‌يافته لازم است تا كشتى آزادى را در درياى پرتوفان قيام و سرنگونى به ساحل دموكراسى رهنمون كند.
اين جاست كه نگاهها به سفينه، به گنجينه، و به نقدينه بزرگ مردم ايران دوخته مى‌شود: اشرف
بله به اشرف، به شما مجاهدان آزادى؛ سرمايه و چكيده سه دهه نبرد براى آزادى؛ تجلى عينى راه، و راهنوردان آزادى ايران، و الهام بخش ايستادگان و نسل قيام.
همه نگاهها به شما دوخته مى‌شود، كه در ميان آتش و خون، در سيلاب توطئه و ترور، در گردباد جنايتهاى جنگى و جنايت عليه بشريت، پرچم شرف و آزادى را هرچه برافراشتهتر نگهداشته‌ايد.
شما كه بيش از 7سال است در نبردى پرخطر، پيوسته، پيچيده، و پرشكوه مقاومت مى‌كنيد؛ نبردى كه بر تارَك مبارزات رهائيبخش معاصر مىدرخشد و شرف و غرور ملى ايرانيان را بازتاب مى‌كند.
اشرف، سدى استوار در برابر سلطه‌جويى ولىفقيه ارتجاع در كشور همسايه است. به همين دليل خامنه‌اى آن را مايه‌ شر و نابودى رژيمش اعلام كرد، اما پنج ميليون و دويست هزار عراقى و سه ميليون شيعه اين كشور مى‌گويند شما متحد و شريك طبيعى ما در نبرد با اشغالگرى حكام‌ ايران‌ و تروريسم و فرقه‌گرايى آن هستيد.
آخوندها گفته‌اند سرنوشت‌شان در خيابانهاى بغداد و بيروت يا در غزّه تعيين مى‌شود. بنابراين، روزى كه توافقات دوجانبه براى سركوب اشرف را به شكست بكشانيد و روزى كه محاصره آن را در هم بشكنيد، اين شكستى است كه بى‌ترديد تا واژگونى كاخ ولايتفقيه دامنه و امتداد مى‌يابد.
ريشههاى ستبر مجاهدان اشرف، در دل و در اعماق جامعهايران و حافظه تاريخى آن از 45سال پيش تا امروز قابل انكار نيست. به همين دليل، قيام‌ ، همان شعارهايى را پيش رو گذاشت كه شما از سى سال پيش اعلام كرده‌ايد.
اين است آن واقعيت ترسناكى كه آخوندها در خيزش مردم ايران به چشم ديدند و به گوش شنيدند.
به آنها مى‌گوييم هر چقدر مى‌خواهيد مردم و جوانان ما را بهخاطر هوادارى از مجاهدين يا ديدار از اشرف يا به‌خاطر نسبت خانوادگى با اشرفيان، دسته دسته بازداشت و شكنجه كنيد، براى آنها احكام اعدام صادر كنيد، پدر بيمار هفتاد ساله را به اعدام محكوم كنيد، وياران و حاميان اشرف حتى خانواده‌هاى آنها در داخل ايران را بهعنوان محارب محاكمه كنيد.
هر چه مى‌خواهيد در بيدادگاههايتان فرياد بزنيد كه تا مركزيت و رهبرى آنها باقيست، همگى و حتى هواداران آنها هم محاربند.
اما اگر مبارزه و فداكارى براى آزادى مردم ايران محاربه است، بله، ما همه محاربيم و به آن افتخار مى‌كنيم. ما زن و مرد جنگيم و محاربه با قاتلان مردم ايران را عين تقرّب به خدا و خلق مى‌دانيم.
و شما مجاهدان اشرف، كه بيش از هفت سال است در برابر انواع توطئه‌ها ايستاده‌ايد. در برابر پرحجم‌ترين بمبارانها كه به خواست آخوندها انجام شد، در برابر زنجيره انفجار‌ها، حمله‌ها، ترورها آدم‌رباييها و در برابر يك محاصره ظالمانه.
آنچه در شش وهفت مرداد سال گذشته، در فروغ ايران و قيام اشرف، آفريديد در سراسر دنيا پرآوازه شد:
حمله ديوان و ددان آدم‌خوار با تير و تبر و ميله‌هاى آهنى، به تن‌هاى بى‌سپر!
يورش بولدوزرها و زرهپوش به ميان افراد بىسلاح و بى‌دفاع!
يك طرف قساوت بى‌حد و حصر، طرف ديگر مقاومت بىانتها و بيكران!
با يازده شهيد كه چهار تن از آنان به‌خاطر ممانعت از دسترسى به دكتر و درمان جان باختند؛
با صد و سى نقص عضو، با سيصد و هفتاد مجروح، كه بسيارى از آنها هنوز جاى گلوله در بدن دارند؛
با بيش از هزار مصدوم و مضروب خونفشان، و با سى و شش گروگان كه بخش ولايتفقيه در دولت عراق براى چندمين بار از آزاد شدن آنها استيناف خواسته است.
سلام بر شما اشرفيها، اى مجاهدان آزادى!
سلام بر راهبر و فرمانده كل ارتش قيام و آزادى كه راه شرف و پايدارى را گشود و تمامى وجوه آرمانى سياسى استراتژيكى و حقوقى آنرا در منتهاى سرافرازى و افتخار تاريخى ترسيم كرد.
و سلام بر شهيدانتان؛ حنيف، سياوش، مهرداد، عليرضا، اصغر، امير، فردين، شعبان، محمدرضا، حسين و مهرداد.
اين است بها و خونبهاى پرچمدارى تغيير در ايران.
اين است اشرف، كانون اميد، چشمه آزادى، پلى به سوى آينده، بر قله همه ثروتهاى سرشار ايران‌زمين، كه نقد و حاضر، در دست ملت ايران است. موكول به وعده‌هاى خيالى نيست؛ هست، هست، آرى هست.
سرمايه آزادى، راه و رسم آزادى، تضمين آزادى.
به خامنه‌اى كه پنج ماه است مأموران اطلاعات بدنام خود را در ورودى اشرف مستقر كرده مى‌گوييم در اين اردوكشى ذلت بار كه با شعار پرفضيحت «خمينى آرى، رجوى نه» به آن آويخته‌اى، ما محاصره و فرو ريختن بيت‌ ولايت در تهران را مى‌بينيم.
و به آخوندها و دست نشاندگانشان در عراق مى‌گوييم آرزوى انهدام اشرف را به گور خواهيد برد.
اين را هم در مورد توطئه‌هاى رژيم بايد گوشزد كنم كه بر طبق قوانين بينالمللى، و به ويژه ماده 45 كنوانسيون چهار ژنو، دولت آمريكا در قبال نقض حقوق ساكنان اشرف، حتى بعد از تحويل حفاظت آن به دولت عراق، مسئول است؛ چه بر اساس حقوق بينالملل، چه بهخاطر توافق نيروهاى آمريكايى با تكتك مجاهدان اشرف و چه براساس موازين اخلاقى و انسانى، اين مسئوليت امريكاست كه حفاظت ساكنان اشرف را تضمين كند.
ما همه دولتها را فرا مى‌خوانيم كه سازمان ملل را ترغيب كنند كه نيروهايش حفاظت اشرف را مستقيما برعهده بگيرند.
ما هشدار مى‌دهيم. از نظر مردم و مقاومت ايران در هر حمله و هجوم و خونريزى در اشرف، علاوه بر دولت عراق، دولت آمريكا و سازمان ملل متحد، مسئول و مقصرند.
و بگذاريد بر سر اشرف، و سلامت و حفاظت ساكنانش، از جانب مدافعانش و از جانب تمام هموطنان سوگند ياد كنيم. بله سوگند مى‌خوريم كه ذره‌يى از حقوق قانونى و مشروع اشرف كوتاه‌نخواهيم آمد.
امروز از بيانيه و نامه‌هاى 480هزار تن از مردم ديالى كه اشرف در آن قرار دارد، مطلع شدم. آنها خواستار لغو محاصره غيرانسانى اشرف و به عهده گرفتن حفاظت ساكنان آن توسط مللمتحد شدهاند. مردم ديالى از نيروهاى آمريكايى خواسته‌اند كه عدم خشونت و جابجايى اجبارى را تضمين كنند. از دولت عراق هم خواستهاند كه برطبق قطعنامه‌هاى پارلمان اروپا و بيانيههاى شوراى اروپا و اكثريتهاى پارلمانى در 20كشور جهان موقعيت قانونى مجاهدان اشرف را بهعنوان پناهندگان حفاظت شده تحت كنوانسيون چهارم ژنو به‌رسميت بشناسد.
از جانب مردم و مقاومت ايران از مردم و عشاير شريف ديالى صميمانه سپاسگزارى مىكنم و به آنها درود مىفرستم.

هموطنان عزيز،
در يك سال اخير، تهاجم و توطئه رژيم عليه اشرف صد برابر شد. زيرا خامنه‌اى به يقين رسيد كه براى مهار قيام و بستن شكاف در رأس حكومت خود، بايد ابتدا اشرف، را از سر راه بردارد.
در عراق هم خامنه‌اى به انهدام اشرف نياز مبرم داشت. زيرا مجاهدين را افشاگر دخالتها و جنايتهايش و پرچمدار خلع يد از رژيم آخوندى در اين كشور مى‌دانست.
روشن است كه سركوب در داخل ايران و صدور تروريسم و بنيادگرايى، ذاتى رژيم ولايتفقيه است. بدون آن، نه عنوان «ولى امر مسلمين جهان» موضوعيت دارد و نه سپاه پاسداران باقى مى‌ماند. از اين‌رو كوتاه شدن دست اين رژيم از بغداد، به كوتاه شدن دست آن از تهران مىانجامد.
مقابله با سلطه ولايتفقيه در عراق، به همين دليل، براى جنبش آزادى مردم ايران اهميت يافته است.
در غير اين صورت، رژيم ولايتفقيه، چه حقى دارد كه براى عراق نخستوزير تعيين كند يا نخست وزيرى دكتر ايادعلاوى را كه منتخب مردم عراق است خط قرمز اعلام كند؟
راستى چه كسى پشت طرح ترور دكتر علاوى پنهان شده است؟
و راستى چه كسى بود كه دبيركل جنبش ملى عراق دكتر صالح المطلك و دكتر ظافرالعانى و بسيارى ديگر از كانديداهاى العراقيه را از شركت در انتخابات حذف كرد؟
چه كسى بود، جز خامنه‌اى، كه از طريق سفيرش در بغداد به آقاى صالح المطلك پيام داد كه فقط اگر مجاهدين را يك بار تروريست بخوانيد، همه درها به روى شما باز خواهد شد.
گناه دكتر صالح المطلك اين است كه مى‌گويد «مضحكه مشترك رژيم ايران و دولت عراق در مقابل اشرف يك اقدام رذيلانه است براى مشروع جلوه دادن محاصره خجالتآور و فشارهاى ضدانسانى عليه مبارزانى كه زندگى خود را فداى آزادى و اصول و آرمانشان كردهاند».
روحانى برجسته شيعه در عراق، آقاى ايادجمالالدين، گفت: ”من براى شناخت نيروهاى سياسى عراقى يك شاخص ارائه مىكنم. هر نيرويى كه تلاش مىكند، سازمان مجاهدين خلق را از عراق اخراج كند نشاندهنده اين است كه با رژيم ايران ارتباط ارگانيك دارد“ .
اما بهرغم همه توطئه‌ها و تهديدها، خوشبختانه مردم عراق در انتخابات اخير گام بلندى در كنار زدن رژيم و باندهايش برداشتند. آن چنان كه از ميان توفان ترور و تقلب حكام ايران، آلترناتيو عراقى بهعنوان طرف پيروز انتخابات، سربلند كرد.
البته دولت جديد عراق هنوز تشكيل نشده، اما در هر حال، استراتژى رژيم در عراق متحمل شكست سنگينى شده است.
درود به مردم عراق كه با رأى و همت و ايستادگى خود نقشه‌ رژيم براى بلعيدن كشورشان را برهم زده‌اند.
حالا زمان خلع يد و ممانعت از دخالتهاى اين رژيم در عراق و افغانستان و غزه و لبنان و يمن و ساير كشورهاى منطقه فرا رسيده است.
نگاه كنيد كه از بصره تا كردستان عراق چگونه عليه دخالتهاى اين رژيم تظاهرات مى‌كنند.
مردم شجاع افغانستان نيز در ماههاى اخير بارها عليه رژيم تظاهرات كرده و به اعدام پناهندگان محروم افغانى در ايران اعتراض كرده‌اند‌.
از اين‌جا به مردم كشور همسايه و برادرمان افغانستان درود مى‌فرستيم.

هم‌ميهنان عزيز،
در سال اخير، خامنه‌اى هم در مهار قيام‌ها شكست خورده، هم در بستن شكاف رأس رژيم. از حذف جناح رقيب مى‌ترسد، و از جذب آن عاجز است. زيرا در هر دو مسير قيام‌هاى مردم ايران مترصد واژگون كردن اوست.
نگاه كنيد كه خامنه‌اى ديگر نه فصل‌الخطاب باندهاى رژيم است و نه سرمتحدكننده آنها. او به سردمدارى باند غالب تنزل يافته است. نگاه كنيد كه حتى آخوندهاى متحد خامنه‌اى، او را تنها گذاشته‌اند.
بحران سرنگونى، باند غالب را هم تكهپاره كرده است. موريانه ريزش و انفعال در بدنه رژيم، از جمله در سپاه و بسيج، در حال پيشروى است.
در مراسم سالمرگ دجال، هر دو جناح، در دشمنى با هم تا توانستند امام‌شان را لجن‌مال كردند. آن روز خامنه‌اى رقبا را به طلحه و زبير تشبيه كرد، فردا، آن يكى جناح، خامنه‌اى را شبيه عمر سعد و ابن‌زياد دانست.
از آخوندهاى حاكم مى‌پرسيم:
امروز ديگر چه راهى در برابر خود داريد جز اين كه باز هم مانند عقربى در محاصره آتش، خود را نيش بزنيد.
به ما بگوييد جز اين كه ركورددار اعدام در جهان‌ايد، و جز اين كه اكثريت مردم ايران را به زير خط فقر كشانده‌ايد چه افتخارى داريد؟ و بگوييد جز پول نفت و جز سپاه پاسداران چه چيزى برايتان باقى مانده است؟
به اطراف خود نگاه كنيد. به مراتب بدتر از يك حكومت اشغالگر، توسط يك ملت تحت ستم، در محاصره‌ايد؛ در محاصره نفرين مادران، در محاصره مشتهاى گره‌ كرده و خانه‌هاى گر گرفته از ستم و بى‌داد و در محاصره بيزارى تمام قشرهاى ملتى كه شما را نمى‌خواهد، نمى‌خواهد، نمى‌خواهد.
بگذاريد هم‌چنين به كسانى اشاره كنيم كه همين حكومت پرنكبت را مى‌خواهند، اما با ظواهر كمى آراسته. به آنها مى‌گوييم آب در هاون مى‌كوبيد. اين ولايت فرتوت غيرممكن است پابرجا بماند.
مى‌توانيد باز هم جوانان را از ساختارشكنى برحذر بداريد. اما بگوييد به كدام مذهب و آيين قيام عليه ساختار شكنجه و تجاوز جرم است و، به كدام مذهب و آيين ذلت و خوارى، در برابر آن رواست؟
وانگهى چرا حرف خود را روشن نمى‌كنيد؟
پاسدار احمدىنژاد گفت وزارت اطلاعات عبادتگاه است. ما مى‌گوييم اين وزارت بدنام بايد از اساس برچيده شود.
شما چه مى‌گوييد؟
خامنه‌اى گفت سپاه پاسداران «مولود مباركى» است. ما مى‌گوييم اين نيروى اهريمنى، بايد مضمحل شود،
شما چه مى‌گوييد؟
ما مى‌گوييم نهاد ولايتفقيه، بيت‌‌العنكبوت فاسدى است كه بايد در آن را به كلى گل گرفت، شما چه مى‌گوييد؟
اين همه از اجراى بى‌تنازل قانون اساسى صحبت نكنيد. اوين و كهريزك را بنگريد. آن جا اجراى بى‌تنازل قانون اساسى است.
اين همه از راكد ماندن ظرفيتهاى قانون اساسى دم نزنيد! به شما يادآورى مى‌كنيم كه در سال 67، با استفاده از همين ظرفيتهاى قانون اساسى بود كه خمينى جلاد 30هزار زندانى مجاهد و مبارز را قتلعام كرد.
اين قدر از خارج شدن خامنهاى و باند غالب از «خط امام» و خط خمينى، دم نزنيد. خامنهاى رو نوشت و نسخه افليج خمينى در اين زمانه است. با همان پليدى و با همان شقاوت.
از نامشروع دانستن دولت احمدىنژاد كوتاه آمديد، بى‌وقفه خمينى جلاد را تقديس كرديد و براى جنگ ضدميهنى او اشك ريختيد. بگوييد كه اين همه چسبيدن به رژيمى كه در حال غرق شدن است براى چيست؟
اگر مى‌خواهيد خود را نزد ولىفقيه عزيز كنيد، بدانيد كه مثل يك سال گذشته هيچ امتيازى جز توبه و ندامت ارزانى شما نمى‌كند.
با اين حال، هنوز تمام فرصت‌ها از دست نرفته است. با خواستها و شعارهاى قيام‌كنندگان همراه شويد.
تا آن‌جا كه به ما مربوط مى‌شود، هر چقدر مى‌خواهيد به مجاهدين و اين مقاومت بتازيد. اما به حق حاكميت مردم ايران و نفى تماميت رژيم ولايتفقيه اذعان كنيد. اين به‌سود خودتان است و ما را هم در كنار خود خواهيد يافت.
هرچند كه بدون اين هم مسعود در پيامش در 7ارديبهشت، بار ديگر «باند غالب را به جد به مراعات حقوق و سهميه و درخواست آقايان موسوى و كروبى، در چارچوب همين نظام» فراخواند و «بر ضرورت حفاظت و حراست از آنان در همين رژيم» تأكيد كرد.

هم‌ميهنان عزيز،
به شكرانه قيام و پايدارى اشرف، عفريت ولايت به آن‌جا رسيد كه ديگر ظرفيت استمالت را هم از دست داد. قطعنامه چهارمين دور تحريمهاى شوراى امنيت ديگر چندان جايى براى سياست مماشات باقى نگذاشته است.
به دولتهاى غرب مى‌گوييم:
سالهاى سال بيهوده با اين رژيم مذاكره كرديد، براى تكميل تأسيسات اتمى‌اش زمان خريديد، وابستگان سپاه پاسداران را در عراق به حاكميت رسانديد، نام مجاهدين را در ليست گروههاى تروريستى گذاشتيد و به مبارزه مردم ايران خنجر زديد، و منفعت آن را به آخوندها تقديم كرديد تا اين‌كه سرانجام خودتان به بن‌بست رسيديد.
از دولت آمريكا مى‌پرسيم مگر به ازاى گردآورى سلاحها با تكتك ساكنان اشرف توافقنامه‌يى براى حفاظت آنها امضا نكرديد؟ چرا از حفاظت ساكنان اشرف سرباز زديد؟
چرا در برابر مردم ايران و وجدان‌هاى بيدار مردم جهان آشكارا نقض عهد كرديد؟
از دولتمردان فرانسه نيز مى‌پرسيم: آيا تحويل يك تروريست و قاتل بى‌رحم به رژيم آخوندى يك امر قانونى است؟ يا به قول مطبوعات فرانسه، «نه زانو زدن، بلكه سجده كردن» است؟
به شما مى‌گوييم حالا ديگر پايان اين راه است. زيرا بر شما هم ثابت شد كه اين رژيم فرتوت تحمل كمترين انعطاف و انبساطى ندارد. پس بر شماست كه تمام راهى را كه به خطا رفتيد بازگرديد
از نظر ما قطعنامه جديد شوراى امنيت و تحريم‌هاى جداگانه آمريكا و اروپا لازم بود، اما كافى نيست. در عين حال، تأكيد داريم كه در اجراى مفاد آن تعلل نكنيد!
خواسته ملت ايران البته بسيار فراتر از اين است: مردم ايران برآنند كه اين رژيم بايد برود.
ما مى‌خواهيم هر گونه خريد نفت و گاز از اين رژيم را همين حالا متوقف كنيد. نفتى كه درآمد آن خرج اوين و كهريزك مى‌شود، بهتر است براى مردم ايران در چاه‌ها باقى بماند. منابع گاز ايران، دست نخورده باقى بماند، بهتر است تا خرج سپاه پاسداران شود.
ما مى‌خواهيم خامنه‌اى و احمدىنژاد و ديگر سران اين رژيم بهخاطر يك نسل‌كشى بزرگ يعنى قتلعام سى هزار زندانى مجاهد و مبارز در سال 67 در يك دادگاه‌ بين‌المللى محاكمه شوند.
ما مى‌خواهيم تمام محدوديتهايى كه بر اساس سياست مماشات عليه مقاومت ايران در اروپا و آمريكا وضع شده از بين برود.
اكنون نوبت جمع‌ كردن پرونده توطئه‌گرانه و بى‌پايه‌يى است كه 9سال است در فرانسه عليه مقاومت ايران عمل مى‌كند.
زمان برچيدن بساط ننگين نامگذارى تروريستى عليه مجاهدين در وزارتخارجه آمريكاست.
برشماست كه به حق مردم و مقاومت ايران براى تغيير رژيم اذعان كنيد، شوراى ملى مقاومت را به رسميت بشناسيد، و اين رژيم و نمايندگان و سخنگويان و طرفداران و عوامل آن را طرد كنيد.

دوستان عزيز،
امروز شاهد انتشار بيانيههاى اكثريت نمايندگان 23 پارلمان و سنا و بيش از 3500 نماينده از 44 كشور در دفاع از اشرف و قيام مردم ايران هستيم.
2172 شهردار فرانسوى نيز كه به حمايت از حقوق اشرفيان و قيام مردم ايران برخاستند در اين شمارند و بيانيه آنها براى مردم ايران برگ زرين و به ياد مادنى است
در اين بيانيه‌ها، منتخبان بيش از يك ميليارد نفر از مردم سراسر جهان به پيشواز آزادى و دموكراسى در ايران آمده‌اند.
به پشتوانه همين حمايتهاست كه مى‌گوييم ما آمريكا و اروپا را به شرافت و انسانيتى مى‌شناسيم كه مميزه شخصيتهاى پشتيبان مقاومت براى آزادى است. كسانى كه در سخت‌ترين روز‌ها به يارى ما آمدند.
شخصيتهايى مانند خانمها دانيل ميتران، انيسه بومدين و نريمان رئوسان و دكتر ويدال كوادراس، لرد كوربت، آقايان استراون استيونسون پائولو كازاكا، آلن ويوين و سيد احمد غزالى. كه مظاهر دفاع از دموكراسى در جهان امروز‌ند.
هم‌چنين بايد از برادران و خواهرانمان در كشورهاى عرب و مسلمان ياد كنم كه برادرى را در حق اين مقاومت به اوج رساندند.

هم‌ميهنان عزيز،
رژيم ولايتفقيه بهطور قطع سرنگون مى‌شود. گواه اين حقيقت فقط پوسيدگى رژيم نيست. گواه عظيم آن ايستادگى فرزندان رشيد شما در برابر اين رژيم است؛ كسانى كه اشرفنشان، به هر قيمت، مقاومت مى‌كنند. قيام‌ها را در دل تيرگى و اختناق شعله‌ور مى‌كنند و پاى چوبه‌هاى دار، رزم‌آور و استوار مى‌ايستند.
پس با شما هستيم اى اسيرانى كه از اوين و گوهردشت فرياد مى‌زنيد ما را در نوبت اعدام بگذاريد.
با شما هستيم، با شما 27 زندانى سياسى كه به اعدام محكوم شده‌ايد.
با شما هستيم دخترانى كه در بيدادگاهها دستان خود را نشان مى‌دهيد؛ با ناخنهاى كشيده شده توسط دژخيمان خامنه‌اى؛ دخترانى كه با صلابت تمام تجاوز‌هاى رذيلانه در زندانها را افشا مى‌كنيد و بهجاى درخود فرو رفتن، دارودسته خامنه‌اى را روسياه مى‌كنيد.
با شما هستيم، دانشجويان، كارگران و معلمانى كه بهخاطر اعتراضهاى حق‌طلبانه به زندان افتاده‌ايد.
درود به يكايك شما كه در اوين و گوهردشت و سنندج و عادل آباد و اروميه و ديزل‌آباد و دستگرد و ساير زندانها پايدارى مى‌كنيد.
درود مى‌فرستيم به فرزندان مردم كردستان فرزاد و شيرين و على و فرهاد و ساير زندانيان سياسى كه در اين ماهها در نقاط مختلف ايران توسط جلادان خامنه‌اى بهدار آويخته شدند.
سلام بر شهيدان و پيشمرگان و مردم كردستان ايران. آنان كه هم‌چون سازمان مبارزه مردم كردستان ايران –خهبات- به‌درستى اصلاحات در درون رژيم ولايتفقيه را توهمى بيش نمى‌دانند و بر مبارزه‌ بىامان خود تا سرنگونى اين رژيم و نفى هر گونه‌ مذاكره‌ با آن پايدار و استوارند.
هم‌چنين بايد از مادران و پدران سرفرازى ياد كنم كه داغ و درد خود را مايه برانگيختگى مردمشان كردند.
دلم مى‌خواهد به يكى از سمبلهاى فراموش نشدنى اين مادران اشاره كنم؛ خواهر مجاهدم زنده ياد فروغ حسنى، مادر نداى شهيد، كه تا آخرين روز حيات در دفاع از آرمان دخترش آرام و قرار نداشت.
حالا، من فروغ را در صدها مادر شجاعى مى‌بينم كه در برابر شكنجه‌گاهها و بيدادگاهها اجتماع مى‌كنند و هر روز خامنه‌اى و رژيمش را به محاكمه مى‌كشند.
سلام و درود به همه آنها
و سرانجام روى سخنم با شماست. با شما فعالان، ياران و دوستان مقاومت؛
شما كه در دفاع از اشرف 72روز اعتصاب غذا كرديد؛
شما ايرانيان دور از وطن كه اين مقاومت را زنده و پرقدرت نگه‌داشته‌ايد؛
شما كه در سراسر سال گذشته، در دفاع از اشرفيها و قيام كنندگان، هزاران آكسيون و تظاهرات در چهارگوشه جهان برپا كرديد و دنيايى را عليه آخوندها برانگيختيد؛
شما يك به يك، در كسب آزادى براى ايران مسئوليت‌ سنگينى بر عهدهداريد.
از اين جا كه مى‌رويد و به محل كار و زندگى خود در سراسر اروپا، آمريكا، كانادا و استراليا كه برمى‌گرديد، تلاش براى پيروزى قيام و دفاع از اشرف را سازمان دهيد.
دولتها را وادار سازيد كه سياست خود را به سود مردم ايران تغيير دهند.
و اين شماييد كه سياست جهان را دوباره مى‌سازيد.
پس با خود و مردمتان تجديد پيمان كنيد و نشان دهيد كه براى آزادى و رهايى مردمتان بر عهدى كه با آنها بسته‌ايد، استوار و حاضريد.

هم ميهنان عزيز!
شوراى ملى مقاومت ايران مسئوليت بزرگ ـ و بگذاريد بگويم طاقت فرسايى ـ به من محول كرده است. به همين خاطر، تجديد عهد را بايد از خودم شروع كنم.
دراين لحظه البته اندوه مادران داغدار را در نظر دارم و دردها و رنجهاى همه مردم ايران به‌ويژه زنان، و آرزو‌هاى نسلى را كه توسط خمينى جلاد و جانشينانش پرپر شد…
در برابر شما و در پيشگاه مردم ايران تجديد پيمان مى‌كنم براى احياى همه خونهايى كه نثار آزادى ايران شد.
تجديد پيمان مى‌كنم براى بناى جامعه‌يى نوين بر اساس آزادى، برابرى، دموكراسى، احترام به حقوقبشر و جدايى دين و دولت؛
براى جامعه‌يى بر اساس برابرى زن و مرد كه در آن زنان در رهبرى سياسى جامعه مشاركت برابر و فعال داشته باشند؛
براى ايرانى كه در آن هموطنان كرد و بلوچ و عرب، و همه آنهايى كه از ستم مضاعف رنج مى‌كشند، به حقوق و آزاديهاى برابر دست يابند؛
براى كشورى كه در آن جوانان بدون سركوب و محدوديت، بتوانند استعدادها و خلاقيت‌ خود را شكوفا كنند و در اداره امور جامعه نقش شايسته داشته باشند.
براى يك ايران غيراتمى كه خواهان صلح و همزيستى مسالمتآميز با همسايگان و روابط ديپلوماتيك با همه كشورهاى جهان است.
براى اين آين آينده پرشور دعا مى‌كنم و از خدا مى‌خواهم تا آخرين لحظه و تا آخرين نفس، مرا شايسته گرداند.
در اين پيكار بىامان، به‌جز لطف خداى بزرگ، به جز راهبرى چون مسعود و به جز عنايت و حمايت شما چيزى ندارم. اما همينها همه چيز است…
چه نيرويى از عشقها و عاطفه‌ها و از اشكها و دعاهاى شما مؤثرتر؟ و چه قدرتى از همبستگى خالصانه شما بالاتر؟
پس به پشتوانه شما به پيش مى‌رويم. و همگان را فرامى‌خوانيم تا گرداگرد مشعل و پرچم سرنگونى رژيم و براى آزادى مردم ايران به‌پاخيزند.
بى‌ترديد همان مشيتى كه اين آرمان بزرگ را پيش روى ما نهاد، قدرت تحقق آن را هم عطا مى‌كند.
آن اراده و عزمى كه اشرف را در سهمگين‌ترين شرايط حفظ كرد، نيرويى كه قيامها را در ظلمانى‌ترين شب ايران مشتعل كرد، آزادى و دموكراسى را هم برقرار خواهد ساخت.
به اين آينده پرشكوه ايمان دارم و براى آن تمام هستى‌ام را نثار مى‌كنم.
ما از همه چيز خود دست شسته‌ايم، تا همه چيز براى ملت ايران به دست آيد. و چنين خواهد شد.


سلام بر آزادى
سلام بر مردم ايران
سلام بر همه شما

Mittwoch, 16. Juni 2010

مخالفین ایرانی در ترکیه

آلمان گزارشی  از ایرانیانی که به ترکیه پناه برده اند را پخش کرد.  ZDF  در تاریخ 16.6.2010کانال
این فیلم گزارشی است از هزاران ایرانی مخالف رژیم ایران که بعداز انتخابات ایران و درگیریهایی که در پی آن پیش آمد از ایران به ترکیه فرار کرده اند.در این فیلم   به گوشه ای از جنایاتی که رژیم جنایتکار ایران بر سر مردم ایران اورده است اشاره میشود.
در این فیلم ایرانیان پناهنده از فجایعی که بر سرپان آمده صحبت میکنند. از شکنجه تجاوزهای متعدد و جنایات دیگر.


http://www.zdf.de/ZDFmediathek/beitrag/video/1067896/Iranische-Oppositionelle-in-der-Tuerkei#/beitrag/video/1067896/Iranische-Oppositionelle-in-der-Tuerkei


Dienstag, 15. Juni 2010

- خانم مريم رجوى، خواستار خيزش مردم عليه ديكتاتورى حاكم بر ايران شد

مريم رجوي رييسجمهور برگزيده مقاومت ايران
مريم رجوي رييسجمهور برگزيده مقاومت ايران
خبرگزارى عربى لبنان موضعگيرى رئيسجمهور برگزيده مقاومت در آستانه سى خرداد را منعكس كرد و نوشت: خانم مريم رجوى، ضمن بزرگداشت روز 30خرداد، روز شهدا و زندانيان سياسى و سالروز مقاومت و قيام سراسرى عليه رژيم ضدبشرى آخوندى و با تجليل از شهداى قيام مردم ايران در خرداد ماه گذشته، گفت عموم مردم ايران، در آستانه اين روز بزرگ، با استفاده از حق آزادى بيان و اجتماعات به خيزش و اعتراض عليه ديكتاتورى دينى حاكم برمىخيزند.

Donnerstag, 10. Juni 2010

وحشت رژیم آخوندی از قیام خرداد

 
 
 
 مانور نیروهای سرکوبگر رژیم آخوندی در آستانه سالگرد قیام خرداد. در پی فراخوان سازمان مجاهدین خلق ایران برای خیزشهای اعتراضی از 20 تا 30 خرداد  و اماده شدن نیروهای قیام نیروهای سرکوبگر به مانورهای وحشت دست میزنند.

تصاویر: مانور دیروز پلیس در تهران































Mittwoch, 9. Juni 2010

دعوت به گردهمایی بزرگ ایرانیان در پاریس ۲۶ ژوئن ۲۰۱۰

قاتلان شهيد (عاشوراى88) شبنم سهرابى، چه كسانى هستند؟



شهيد شبنم سهرابي
شهيد شبنم سهرابي
مادر شبنم سهرابى شهيد قيام سراسرى که ظهر عاشورا در زير چرخهاى ماشين ماموران جنايتكار نيروى انتظامى به شهادت رسيد، گفت: به من اجازه شکايت براى پيگيرى شهادت فرزندم را نمىدهند.
شبنم سهرابى، زن 34سالهاى است که ظهر روز عاشورا توسط خودروى جنايتكاران نيروى انتظامى زير گرفته شد و شاهدان عينى اين صحنه را چنين بازگو کردند: ”ماشين نيروى انتظامى با سرعت به شبنم برخورد کرد و بعد از چندين بار رد شدن از روى شبنم، او را زير چرخ هايش له کرد.

مادر شبنم سهرابى که به شدت تحت فشار است تا از دختر شهيدش جلوى نوهاش حرفى نزند، گفت؛ مرا به دادسراى جنايى راه نمىدهند و حتى امکان شکايت را از من گرفتهاند، رفتم دادسراى جنايى و گفتم مىخواهم شکايت کنم و بدانم چه کسى دختر مرا زير گرفته است. چگونه توانسته است چندين بار از روى دختر من رد شود و آيا اسم او را مىتوان انسان گذاشت؟ اما گفتند همين چيزهايى که ميگويى… . شکايت است؛ تو برو ما پيگيرى مىکنيم. بعد از آن بارها رفتهام ديگر اجازه ورود به دادسرا به من نمىدهند. هر بار مىگويند شماره تلفنت را بده حاج آقا خودش به شما زنگ مىزند و من تا بهحال بيش از ده بار شماره دادهام اما نه تماسى مىگيرند و نه اجازه ورود به دادسرا را به من مىدهند.

اين مادر داغديده افزود: من 4روز از دخترم بىخبر بودم. شبنم با دخترش، نگين زندگى مىکرد و روز عاشورا از خانه خارج شده بود تا غذا بگيرد اما برنگشته بود. دوستانش که منزل او بودند نگران شده و دنبال او مىروند که شاهدان شهادت دخترم را به آنها مىگويند. دوستان دخترم همه بيمارستانها را زير و رو مىكنند و او را در بيمارستان رسول اکرم پيدا کرده بودند. اما به ما گفتند که چون جا نداشتند او را به پزشکى قانونى کهريزک منتقل کردند، 5روز طول کشيد تا روال ادارى طى شود و رفتيم پيکر بچهام را تحويل گرفتيم وقتى صورتش را که ديدم انگار زجرکش اش کرده بودند. حتى موقع خاکسپارى هم جز صورتش، چيزى نديدم اما مىدانم که له شده بود.
در برگه پزشکى قانونى نوشتهاند مرگ بر اثر اصابت جسم سخت و عوارض ناشى از آن. من هم رفتم شکايت کنم اما نگذاشتند. در حاليکه دختر بيگناه من را زير ماشين له کردهاند.

نگين هنوز منتظر تلفن مادرش است به او گفتهام که مادرش به بهشت رفته است مىداند که ديگر مادرش بازنخواهد گشت اما او فقط 6سال دارد مدام مىگويد:“ مادرم هميشه مىگفت مرا تنها نمىگذارد براى همين مىدانم که به من زنگ مىزند. دختر من شهيد شده و شهدا پيش خدا روزى مىخورند و در آرامش هستند. مطمئن هستم که دخترم پيش خدا در آرامش است اما ما آرامش نداريم؛ نه نگين و نه من هيچ آرامشى نداريم. اين مدت هم مرا خيلى تهديد کردند که حرف نزنم. من هم ساکت شدم؛ اما الان ديگر نمىتوانم ساکت بمانم. خدا نمىگذارد خون بىگناه زمين بماند و دامانشان را خواهد گرفت.

Freitag, 4. Juni 2010

وصيت نامه آرش رحمانى پور که ۱۰ دقيقه قبل از اعدام

 
 
 
من افتخارم اين است که ايرانى بودم و براى ايران گردنم زبرى طناب دار را حس کرد 
.
 
-
بخشى از دستنوشتهها و وصيت نامه «آرش رحمانى پور»، زندانى سياسى اعدام شده



آرش رحماني در بيدادگاه آخوندي
آرش رحماني در بيدادگاه آخوندي
آرش رحمانى پور زندانى سياسى است که در بهمن ماه سال گذشته، در سن ۱۸ سالگى در زندان اوين اعدام شد. به گزارش خبرگزارى هرانا آرش در طول بازداشت خود در بند ۲۰۹ زندان اوين اقدام به نوشتن دلنوشتهاى نموده است. وى همچنين در آخرين لحظات حيات خود وصيتنامهيى نگاشته كه در زير آورده ميشود:


بخشى از متن نامه آرش رحمانى پور:

به نام خداوند جان و خرد، کزين برتر انديشه برنگذرد  
نمىدونم کى بود که فهميدم وظيفهاى دارم و نسبت به اون خاکى که روش قدم مىزارم مسئولم؛ فقط مىدونم حالا که اسم اين خاک و اين سرزمين رو مىشنوم غم عجيبى که پر از غروره تمام وجودم رو فرا مىگيره. غرور رو بيشترمون داريم اما غم براى اينه که حتى ذرهاى از وظايفم رو نسبت به کشورم انجام ندادم.
نمىدونم چرا بايد اين جاى تاريخ ايستاده باشم، نمىدونم اين خاک تاکى نبايد روى آسايش ببينه!
به بالاى اين ساليان دراز             به ايران نيآمد بجز سوز و ساز
ز دشمن بجز آتش و خون نبود      بجز غرش ديو مجنون نبود
بسوزاند دشمن کتاب مرا            همه رامش و خر و خواب مرا
اين خاک ماست، همه زندگى ماست همه هويت ماست. آرزوم اينه که همه بدونند در مقابل اين خاک وظيفهاى دارند.
...براى هر بندهيى يه چوپان و يک مسير هست تا به چراگاه حقيقت برسه. اين هم مسير منه که داخلش هستم. درسته که سخته و مشکل درسته که تنهام و يه خرده خسته اما من همه اين سختيها رو براى رسيدن به اون حقيقت طلائى به جون مىخرم چون بايد وظيفهام رو انجام بدم.

چو فردا برآيد بلند افتاب        من و گرز و ميدان و افراسياب

حکايت من حکايت عجيبه که هنوز خودم درکش نکردم شايد توى چند بيت شعر بشه خلاصهاش کرد.
زان يار دلنوازم شکريست ما شکايت    گرنکتهدان عشقى بشنو تو اين حکايت
تصميم گرفتم حرفهام رو بيشتر با خداى خودم بزنم فکر مىکنم فقط اونه که حرف دلم رو ميفهمه درسته که همه سختيهاى اين مسير رو بايد به جون بخرم اما بعضى گلهها رو بايد به خود خودش گفت البته شايد يکى هم اين نوشتهها رو خوند و فهميد درد ما چيه.
بى مزد بود و منت هر خدمتى که کردم       يارب مباد کس را مخدوم بىعنايت
من براى عشق به کشورم تلاشى که از دستم بر مياد انجام مىدم ولى گله من اين‌جاست که آيا مزد اين عشق، گمراهى بود. من به اميد کسى يا چيزى فعاليت نمىکردم اما از خداى خودم توقع داشتم کمکم کنه. اما شايد کرده باشد و من نديده باشم.

رندان تشنه لب را آبى نمىدهد کس       گويى ولى شناسان رفتند ازين ولايت
ما کجا و عشق کجا من فقط لاف عشق مىزنم ولى دلم بدجورى مىگيره وقتى بين اين مردم حتى لاف هم خريدارى نداره، دلم بد جورى از درد بىعشقى مىگيره.
در زلف چون کمندش اى دل مپيچ کانجا        سرها بريده بينى بىجرم و بىجنايت
دلم مىگيره وقتى مىبينم توى اين ديار، عاشقى جرمه، جرمى که مجرمش بىگناه بالاى دار ميره!
در اين شب سياهم گم گشت راه مقصود             از گوشهاى برون آىاى کوکب هدايت
راهم رو گم کردم نه همراهى دارم نه تجربه اى. اما پرم از عطش رسيدن، پر از اميد، پر از اعتقاد به هدف. گلهام اينه که چرا راهنماييم نمىکنى خدايا؛ شايد مىکنى و باز من نمىبينم.
هرچند بردى آبم روى از درت نتابم               جور از حبيب خوشتر کز مدعى رعايت
خيلى چيزها از دست دادم و باز هم خواهم داد ولى يه چيز بزرگترى رسيدم و اون اطمينان به هدفم بود با اين حال مىدونم اين مدعى عاشقى هيچ کارى براى کشورش نکرده.
به کوى مىکده گريان و سر افکنده روم      چرا که شرم همىآيدم زحاصل خويش
هر روز جوونهاى اين خاک روى زمين ميافتند و غرب و شرق بايد دلشون براى اونها بسوزه نمىدونم چند ندا و ترانه بايد کشته شه...

رقيب آزارها فرمود و جاى آشتى نگذاشت     مگر آه سحر خيزان سوى گردون نخواهد شد
از هرچه بگذريم سخن دوست خوشتر است
خيلى حرفها دارم که با شما عزيزا بزنم، چى شد، چى به من گذشت، اظهارات من معلول چه عللى بود چيزهايى که توقع نداشتم ديدم و شنيدم و هزار چيز ديگه که شايد باور نکنيد چون هنوز خودم هم باور نکردم ولى با اين همه
نشد ابرو خم از سنگينى بار قفس مارا         که اين سنگين سبکتر باشد از بال مگس مارا
اول از همه يه دنيا شرمندگى دارم براى همتون نيلوفر، جمال، سارا، پيام، خاله عزيز و عمه عزيز، سحر، بهاره و… اميدوارم منو ببخشيد بهخاطر دلتنگيها و لحظههايى که پر از غم و دلهره شديد البته بين خودمون بمونه من همچين آدم دلچسبى هم نيستم ولى خوب خاطرات تلخ و شيرين زيادى با هم داشتيم حالا هم هر موقع دلم تنگ ميشه سعى مىکنم خوابتون رو ببينم.

... بهخوبى مىدانم که پروردگار مرا براى هدفى آفريد و آن چيزى نبود جز ساختن وطن، ساختن ايران بر پايه نيک پندار و نيک گفتارو نيک کردار. ديرى در اين انديشه بودم و سرانجام بر سر آزمايش آمدم و نزد يکى از بزرگان شنيدم که ”بهعمل کار برآيد“ .
و چون اين مسأله بر من آشکار گرديد کوشيدم پندار را به کردار آورم ... مىگويند آرش گناهکار است چون جوانى فاسد است و به خداوندان اين کشور اعتقاد ندارد و خداوندان نو بهجاى آن مىگذارد و اينک دعاوى را يک به يک در نظر بگيريم: من جوانى فاسدم چون گناهانى دارم. اى گراميان من مىگويم گناهکار مدعى است که امور جدى را سرسرى مىگيرد و بدون وجدان تاريخ مارا به زير سؤال مىبرد و چنان مىنمايد که به بعضى امور اعتناى تام دارد در صورتى هرگز عنايتى به آن نداشته، مىپندارد با ماست اما با بيگانه دشمنى؛ دوستى مىکند.
ميپندارد از ماست اما به تاريخ من ريشخند مىزند. ايا اين ريشخند گناه نيست که در خور سزا باشد.

شايد کسى بگويد اى آرش آيا شرمگين نيستى که در دنيا چنان زندگى کردى که جان خود را به خطر انداختى؟ در جواب به معترض خواهم گفت اشتباه در اين است که انديشه مرگ و زندگى نزد تو اهميت دارد ولى چنين نيست و تنها چيزى که شخص بايد نگران آن باشد اين است که آنچه مىکند درست است يا نادرست و حقيقت است يا باطل و ارزش است يا… وگرنه تمام دلاورانى که در عرصه دفاع از اين مرز جنگيدند از سفيهان بودهاند. اى گراميان اين اصلى مسلم است در نزد من که اگر کسى به حقيقتى شريف دست يابدکه در آن پايمرد باشد. نه از مرگ بيانديشد و نه از خطر هراسد و شرافت را فداى سلامت نکند که اگر من جز اين مىکردم گناهکار بودم و خواه به هر شکلى که به حقيقتى برسم هرگز روش خود را تغيير نخواهم داد اگر چه هزار بار به عرصه هلاک در آيم.
پس اى قضات ظلم، از مرگ من اميدوار و هراسناک باشيد که پس از اين خداوند هيچ‌گاه رحمت را بر طالب حق قطع نمىکند.

آنچه اکنون براى من پيش آمده از تصادف و اتفاق نيست و يقين دارم خير من در اين است که حتى ديگر زنده نمانم و از همه انديشههاى دنيا آسوده شوم. با آن که مىدانم مدعى هدف خير نداشت و قصد آزارم داشت از آن گلهمند نيستم چون در مقام گله نيست. اما از شما گراميان درخواست دارم: ”ايران را فراموش نکنيد و آن را افضل بدانيد بر نفع خود“ .
نمى دانم اينک شايد و شايد وقت آن رسيده که از يکديگر جدا شويم من آهنگ مردن کنم و شما در فکر زندگى باشيد اما کدام  يک بهرهمند تريم جز خداوند هيچ کس آگاه نيست.
اگر اين آخرين تير من براى دفاع از ايران است بدانيد که آرش جان خود درتير کرد و آن را خواهدش افکند.

۸۸/۸/۱۰
اوين۲۰۹ سلول ۱۲۱

******

متن وصيت نامه آرش رحمانى پور که ۱۰ دقيقه قبل از اعدام نوشته است
به نام دوست
پدر و مادر واژههايى بود که زيباييش آرامم مىکرد اما من ارزش اين زيبايى را نتوانستم به خوبى درک کنم ولى افتخارم وجود آنها بود.
چيزى به پايان نمانده است
نماز – روزه – و ديگر حقوق دينى که به گردن داشتم و تازه با آن اخت شده بودم را به خدا مىسپارم
واما ايران – من افتخارم اين است که ايرانى بودم و براى ايران گردنم زبرى طناب دار را حس کرد.
در مورد نظام اسلامى حاکم چيزى نمىگويم چون حکايت عجيبى خواهد بود اگر زمانى کسى اين نوشته را خواند:
تن کشته و گريه دوستان         به از زنده و خنده دشمنان
مرا عار آيد از آن زندگى               که سالار باشم کنم بندگى

آرش رحمان پور
۷/۱۱/۸۸

Samstag, 29. Mai 2010

مادر مجيد توكلى براى نجات جان فرزندش، استمداد مىطلبد



مادر مجيد توكلى براى نجات جان فرزندش، استمداد مىطلبد


زنداني سياسي, مجيد توكلي
زنداني سياسي, مجيد توكلي
مادر مجيد توكلى طى مصاحبهيى كه در رسانههاى مختلف منتشر شده، نگرانى خود را از اعتصاب غذاى خشك مجيد توكلى اعلام و از مردم تقاضاى كمك نموده است كه در زير آورده مىشود:
از زندان به ما زنگ زدند كه مجيد 3روز است كه اعتصاب غذا كرده است و اعتصاب غذاى خشكه و خيلى هم و حالش بد است و ما هم نمىدانيم كه ديگه از كى تماس بگيريم. از كجا و از كى تماس بگيريم.
صداى ما را هر كى كه مىشنود هر كارى كه مىتوانيد براى مجيد انجام بدهيد هر كارى هر كسى كه هر كجا هستند و مىتوانند براى مجيد هر كارى كه مىتوانند بكنند كه مجيد بتواند از اين انفرادى بيرون بيايد چون اعتصاب غذاى مجيد خشكه  و من خيلى نگرانش هستم و خيلى ناراحت هستم برايش كه اعتصاب غذاى خشك كرده.
 مجيد سالم بود و هيچ مريضى و ناراحتى نداشت، 4ماه ونيم انفرادى و فقط وقتى كه از انفرادى آوردنش بيرون يك كمى حالش بد شده بود و ناراحت بود و گفته بود گلويم و ريهام و اينا خيلى درد دارند و بعد كه گفت كه رفتم درمانگاه و گفتند چركى دارد و عفونت كرده است.
بهخاطر 4ماه و نيم بود كه انفرادى بود نه هواخورى داشت و هيچ بيرون نمىتوانست بيايد من اصلا ملاقات با مجيد نمىتوانم بروم چون بيمار هستم و نمىتوانم مسافرت كنم. پدرش با برادرش رفته بود و ملاقات حضورى هم بود. اونهم فروردين ماه بود. اول ارديبهشت آوردند عمومى، و حالا بعد دوباره بردنش انفرادى. ما شيراز هستيم و مسافت شيراز تا تهران براى ما سخت است و ده تا 15ساعت راه است.

Mittwoch, 26. Mai 2010

من خودم از وقتی شنیدم مجید اعتصاب غذا کرده، لب به غذا نزدم. من هم دو روزه در اعتصاب غذا هستم بخاطر مجید

 

 

انتقال دوباره مجید توکلی به انفرادی به دلایل نامعلوم

 

 

 

مجید توکلی، فعال دانشجویی، از یکشنبه، در پی انتقال به سلول انفرادی دست به اعتصاب غذا زده است. علت این انتقال به خانواده و وکیل وی اعلام نشده است. مادر توکلی در گفت‌و‌گو با دویچه وله درباره سلامت فرزندش ابراز نگرانی کرد.

 

مجید توکلی، فعال دانشجویی، که پیش از این به علت سخنرانی در روز دانشجوی سال گذشته بازداشت و به هشت سال و نیم زندان محکوم شده بود، در زندان دست به اعتصاب غذا زد.
مادر این فعال دانشجویی با اعلام این خبر در گفت‌وگو با دویچه وله تاکید کرد که توکلی در اعتراض به انتقال دوباره خود به سلول انفرادی از دوم خرداد دست به اعتصاب غذا زده است.
وی با اعلام این‌که فرزندش به شدت بیمار بوده و از عفونت ریه و گلو رنج می‌برد به انتقال وی به انفرادی اعتراض کرد.
مجید توکلی، فعال دانشجویی، آخرین بار در شانزدهم آذر ۸۸ و هنگام خروج از دانشگاه امیرکبیر تهران که در آن سخنرانی کرده بود، از سوی نیروهای امنیتی مورد ضرب و شتم قرار گرفت و بازداشت شد.
رسانه‌های دولتی همان روز با نمایش عکس‌هایی از مجید توکلی که پوشیده در مقنعه و چادر بود ادعا کردند که وی هنگام فرار و در پوشش زنانه دستگیر شده است. چیزی که اعتراض‌های گسترده بین‌المللی را بر علیه آن‌چه تحقیر حکومتی خوانده می‌شد، برانگیخت.
توکلی دو هفته پس از بازداشت خود و بدون دسترسی به وکیل از سوی شعبه ۱۵ دادگاه انقلاب اسلامی به جرم اجتماع و تبانی علیه نظام، تبلیغ علیه نظام، توهین به رهبری و توهین به ریاست جمهوری به هشت سال و شش ماه حبس تعزیری، ۵ سال محرومیت از فعالیت سیاسی و ۵ سال ممنوعیت از خروج از کشور محکوم شد.
آن‌چه در پی می‌آید گفت‌وگوی دویچه وله است با مادر این فعال دانشجویی که خود اینک از شدت نگرانی بیمار شده و با این‌همه تاکید دارد که تا بازگرداندن پسرش به بند عمومی او هم در اعتصاب غذا به سر می‌برد.
دویچه وله: خانم توکلی آخرین تماس آقای توکلی با منزل چه زمانی بود و وضعیت عمومی‌شان چطور بود؟
روز یک‌شنبه صبح ساعت هشت و ربع با من تماس گرفت. پرسیدم چطوری خوب شدی؟ چون بیمار بود. گفت نه هنوز ، روز به روز بدتر می‌شوم که بهتر نمی‌شوم. همین. چند دقیقه بیش‌تر صحبت نکرد. چون مریض بود خیلی ناراحتش بودم. گفتم برو درمانگاه. گفت رفتم، دارو می‌خورم ببینم چطور می‌شود. شب ساعت حدوداَ هشت بود تماس گرفتند و گفتند که مجید را برده‌اند به انفرادی. وقتی داشتند می‌بردند او را گفته بود به خانواده‌ام بگویید من تا وقتی مشکل‌ام حل نشود و از انفرادی بیرون نیایم اعتصاب غذا هستم. خیلی ناراحت شدم. اعصابم بهم ریخت. گفتم آخر برای چی بردندش انفرادی. چون قبلاَ چهار ماه و نیم انفرادی کشیده بود و تازه اول اردیبهشت آورده بودندش عمومی. نباید خانواده بداند دلیل این‌که بردند او را انفرادی چیست؟ نباید وکیل بداند؟
تماسی با مقام‌های مسئول نداشتید؟ به جایی مراجعه نکردید؟
جواب نمی‌دهند. هر چی زنگ می‌زنیم جواب نمی‌دهند. اصلاَ جوابگو نیستند که جواب ما را بدهند. نمی‌دانم کجا مراجعه کنم. از کی شکایت کنم. به کی درد و دلم را بگویم؟ مجید بیمار بود. باید حتماَ یک اتفاقی بیفتد تا رسیدگی کنند. بعد هم به ما می‌گویند که با رسانه‌ها صحبت نکنید. پس صدای ما را از چه طریقی می‌خواهند بشنوند چون خودشان که هیچ وقت جواب ما را نداده‌اند. پدرش با برادرش رفتند تهران که آقای دولت‌آبادی را ببینند جواب‌شان را ندادند، گفتند وقت ملاقات نمی‌دهیم. یک دانشجو مگر چه کار کرده؟ ربع ساعت سخنرانی کرده. برای ربع ساعت سخنرانی هم که هشت سال و نیم حکم زندان برایش بریدند. چرا بعد از چهار ماه و نیم انفرادی، دوباره برگرداندنش به انفرادی؟
چه بیماری خاصی دارند که گفتید حال‌شان خوب نبود؟
می‌گفت ناراحت می‌شوی و برای همین نمی‌گفت بیماری‌اش را دقیق. همیشه می‌گفت خوب هستم تا به من روحیه بدهد. اما من از صدایش می‌فهمیدم که خیلی مریضی‌اش بد است. چون هر وقت حالش خوب بود، از صدایش می‌فهمیدم، هر وقت هم که بد، باز از صدایش می‌فهمیدم. می‌گفتم تو مریضی، می‌گفت نه مادر تو ناراحت نباش، من خوب هستم. فقط گلو و ریه‌ام چرک کرده، دارم دارو می‌خورم، درمان می‌شوم. می‌گفت ناراحت نباش. ولی من خیلی ناراحت‌اش هستم. من از خدا شکایت دارم. از خدا جواب می‌خواهم. مگر این جوان چه کار کرده که بدون وکیل دادگاه‌اش را برگزار کرده‌اند. حکم‌اش را داده‌اند. وکیل را هم هیچ جایی راه نمی‌دهند. من خودم از وقتی شنیدم مجید اعتصاب غذا کرده، لب به غذا نزدم. من هم دو روزه در اعتصاب غذا هستم بخاطر مجید، بخاطر این‌که بیمار بوده، بخاطر این‌که نمی‌دانیم به چه دلیلی او را به انفرادی برگردانده‌اند.

Sonntag, 23. Mai 2010

طرح جبهه همبستگی ملّی برای سرنگونی استبداد مذهبی



 طرح جبهه همبستگی ملّی برای سرنگونی استبداد مذهبی
۱


‌ـ شورای ملی مقاومت ایران با تأکید بر التزام اعضای خود در قبال برنامهٌ شورا و دولت موقت و طرحها و مصوبات و ساختار سیاسی شورا، طرح جبههٌ همبستگی ملی برای سرنگونی استبداد مذهبی را اعلام می‌دارد و در چارچوب این جبهه آمادهٌ همکاری با دیگر نیروهای سیاسی است.
۲‌ـ جبههٌ همبستگی ملی، نیروهای جمهوریخواهی را که با التزام به نفی کامل نظام ولایت‌فقیه و همهٌ جناحها و دسته بندیهای درونی آن، برای استقرار یک نظام سیاسی دموکراتیک و مستقل و مبتنی بر جدایی دین از دولت مبارزه می‌کنند، دربر می‌گیرد.
جبههٌ همبستگی ملی تبلیغ به‌سود حاکمیت آخوندی و هریک از جناحهای آن و مذاکره و برقرارکردن رابطه با آنها را خط قرمز پیکار آزادیخواهانه و مرزبندی ملی ایرانیان در برابر حاکمیت آخوندی می‌شناسد و آن‌را محک تشخیص دوست و دشمن و معیار تنظیم‌ رابطه با کلیهٌ افراد و جریانهای سیاسی می‌داند.
۳‌ـ داوطلبان عضویت در جبهه، التزام خود را به مادهٌ ۲ این طرح اعلان می‌کنند. اولین گردهمایی جبهه، به بحث و گفتگو دربارهٌ همه مسائل جبهه از جمله بررسی و تصویب عضویتها، تنظیم و تصویب آئین‌نامه‌های لازم و انتخابات درونی جبهه می‌پردازد.
تبصره: دبیرخانهٌ شورا تدارک برگزاری اولین گردهمایی جبهه را برعهده دارد.
طرح حاضر در سه ماده و یک تبصره در تاریخ ۱۳آبان ۱۳۸۱ در شورای ملی مقاومت ایران به‌تصویب رسید.
مسئول شورای ملی مقاومت ایران
مسعود رجوی

 از سخنان رئیس جمهور برگزیده مقاومت در گردهمایی همبستگی در پاریس – ۳۰تیر ۱۳۷۳
... امشب جشن همبستگی ملی‌است، همبستگی ملی کلیهٌ اجزای ملت ایران.  همهٌ ‌آنهایی که برای آزادی و استقلال ایران دلشان می‌تپد و به آن عشق می‌ورزند.  از کلیهٌ ملیتها: فارس، کر‌د، ترک، لر، بلوچ، ترکمن، عرب و غیره، از تمامی مذاهب: مسیحیان ارجمند، کلیمیها، زرتشتیها و سایر مذاهب، کلیه ورزشکاران و ملی‌پوشهای قهرمان کشور، فرهنگیان، د‌انشگاهیان، دانش‌آموزان، دانشجویان، متخصصان، همهٌ‌اقشار، چه‌زن  و چه مرد، چه پیر، چه جوان و هنرمندان.‌و چه شب مبارکی است امشب که پیوند همهٌ آنها به‌خصوص جامعهٌ هنرمندان است با مقاومت ایران.

آخرین به روز رسانی ( شنبه، ۲۴ بهمن ۱۳۸۸ ۱۱:۵۲ )