Samstag, 9. Juli 2011

سلسله مقالات عبدالعلی معصومی مقاومت در برابر خشونت .قسمت اول


۳۰خرداد و گناه مقاومت دربرابر خشونت!

جمعه، ۱۷ تیر ۱۳۹۰ / ۰۸ ژوئیه ۲۰۱۱
شماره ۱-
امسال در سی امین سالگرد ۳۰خرداد۶۰, که با گردهمایی پرشکوه ویلپنت پاریس همزمان بود, باز هم به روال سالهای پیش, و البته با شدّتی بیشتر, «مبارزه قهرآمیز» مجاهدین, با شمشیر آخته ایادی وزارت بدنام اطلاعات آخوندی و همپیوندان رنگارنگ آن رویاروی شد. ازجمله, آخوند مصلحی, وزیر اطلاعات بدنام آخوندی در یکی از تلویزیونهای رژیم به نام «پِرس, تی, وی» در روز ۴تیر, پاسدار نقدی, رئیس بسیح, پاسدار اخوان فرد, رئیس «بسیج حقوقدانان» رژیم و مهمان پرست, سخنگوی وزارت خارجه رژیم, در تلویزیون آخوندی در همان روز  ۴تیر, و همپویان آنها, از جمله, فرخ نگهدار در سایت آیت الله «بی,بی,سی» در مقاله «۳۰خرداد, نتیجه یک اشتباه محاسبه فاجعه بار».
این بار نیز مانند سالهای پیش مجاهدین را در تحمیل «مبارزه قهرآمیز» به رژیم مقصّر شمردند و همان ورد همیشگی شان را, که مجاهدین آغازکننده این شیوه از مبارزه  بودند, تکرار کردند و برای گشوده شدن راه «مبارزه مسالمت آمیز», قلع و قمع مجاهدین را خواستار شدند. همان درخواستی که رفسنجانی در نخستین سال آغاز «مبارزه مسلحانه» مجاهدین, باب آن را گشوده بود. رفسنجانی, در نماز جمعه ۱۸دیماه ۶۰, در این باره گفته بود: «می توانیم, درصورتی که محیطِ جنگ به وجود نیاورند و آشوب به پانکنند, با آنها زندگی مسالمت آمیز داشته باشیم؛ می توانند حزب داشته باشند, روزنامه داشته باشند...»  دو هفته بعد, باز مدّعی شد:  «وقتی ”تروریسم“ بخوابد, ما زبانها و قلمها را, کاملاً, آزاد و مطمئن خواهیم کرد... آزادیهای معقولی که در یک رژیم مردمی می شود داد...» (روزنامه اطلاعات, ۳بهمن ۱۳۶۰).
کسانی که در دو سه سال اول حکومت خمینی, خود, در  متن رویداهای سیاسی بودند و از نزدیک دستی بر آتش داشتند, به خوبی می دانند که تحمیل کننده واقعیِ «محیط جنگ» و «آشوب», چه کسانی بوده اند و کی ها بودند که مبارزه سیاسی مسالمت آمیز را به زیان خود می دیدند و آن را به درگیریهای نظامی و خونین کشاندند؟
در آغاز چیرگیِ خمینی, قاطبه مردم ایران گوش به فرمانش بودند و دستگاه ریشه دار آخوندی که در هر دِهکوره یی, سخنگو و زمینه تبلیغ داشت, سایه سلطه او را بر دلها و ذهنهای مردم سراسر ایران گسترده بود, درحالی که برای گروههای سیاسی, مثلاً, سازمان مجاهدین, زمینه مساعدی برای فعالیت سیاسی علنی وجود نداشت. به این علّت,  سازمان مجاهدین, در آن زمان, از نظر تشکیلاتی و بالفعل, گروه کوچکی بود که در اثر سالها اختناق حاکم بر جامعه و تبلیغات زهرآگین ساواک شاه علیه این سازمان و به ویژه ضربه کمرشکن درون تشکیلاتی سال ۱۳۵۴ (= ضربه «اُپورتونیستهای چپ نما») نتوانسته بود خود را, به خوبی, به مردم بشناساند و با پایگاه مردمی اش پیوند بخورد. از این رو, به فضای سیاسی مسالمت آمیزی نیاز داشت تا خود را به مردم بشناساند و پشتیبانی آنها را به سوی خود جلب کند. در حقیقت, کار سیاسی آگاهگرانه دو سه سال پس از انقلاب ۵۷ بود که مردم  را با سازمان مجاهدین آشنایی داد و پشتیبانی گسترده آنان را برانگیخت. در پی آن گونه فعالیتها بود که مردم دریافتند پیشتازان پاکباز سازمان مجاهدین یا فدائیان و دیگر همسنگران آنها بودند که در سالهای اختناق و شکنجه و کشتار, که مبارزه بهایِ جان می طلبید, جانشان را در طبَقِ اخلاص نهادند و بی پروای سود و زیان, خود را برای رهایی مردم دربندشان به آب و آتش زدند و در این راه از شکنجه و زندان و تیرباران باکی نداشتند, حال آن که خمینی و آخوندهای همدست او ـ که به بهای جانبازیهای مجاهدین و فداییان و مردم پاکباخته, که ده ده و صدصد در خیابانها و میدانهای تیر در سراسر ایران پرپر شدند, رِدای حکومت به تن کرده بودند ـ نه تنها, اغلب, از این رزم نابرابر خونین برکنار بودند, حتی بعضاً با گردانندگان رژیم خودکامه شاه همدستی هم داشتند.
مبارزه سیاسیِ آگاهی بخش در میان مردم, و در نتیجه, آگاه شدن آنها, به سود گروههای سیاسی, مانند مجاهدین و فدائیان بود که ریگی به کفششان نبود و حسابشان پاک بود و از «محاسبه» باکی نداشتند و آشکار شدن گذشته پرافتخارشان, نه تنها برای آنها زیان بخش نبود, بلکه, به سودشان بود. امّا, گردانندگان رژیم نوپا, به عکس, زمانی که مردم به پاخاسته در زیر رگبار گلوله های ساواک و ارتش شاه پرپر می شدند, با هایزر و قره باغی و تیمسار مقدّم, برای فرونشاندن شور انقلابی مردم, در پنهان, به بند و بست و توطئه چینی مشغول بودند, چرا که اگر خیزش میلیونی مردم به مبارزه مسلحانه علیه رژیم شاه و سرنگونی قهرآمیز آن سمت و سو می یافت, راه پیشتازان مبارزه مسلحانه هرچه بیشتر گشوده می شد و عرصه را بر دغَلکاران مردم فریب تنگ میکرد و طبل رسواییشان از بام آگاهی مردم به زمین میافتاد و دیگر قادر نبودند, با بندوبستهای پنهان, به ناحق, بر اریکه قدرت تکیه بزنند. 
   اگر واقعاً ریگی به کفش خمینی و همدستانش نبود, چرا دانشگاهها را که آگاه ترین اقشار اجتماعی در آن گردهم آمده بودند, بیش از یک سال و اندی نتوانستند تحمّل کنند و بهناگزیر, به گونهیی وحشیانه آن «سنگرهای آزادی» را بستند؟ راستی, اوجگیری شور و آگاهی جوانان در این کانونهای پرخروش و تپش, برای چه کسانی هراس انگیز و زیان آور بود و چهره کدامین اهریمنانِ فرشته روی را از پرده بیرون میافکند؟ اگر واقعاً خمینی «فرشته» بود مگر از ایستادن دربرابر خورشیدِ آگاهی مردم هراسی داشت؟
خمینی و سینه چاکانِ رژیمش ادّعا می کنند اگر مجاهدین دست به قهر و خشونت نمی زدند, رژیم «ولایت مطلقه فقیه», منطبق با مقتضیات این روزگار, با دست و دل بازیِ تمام, آزادیهای سیاسی, اجتماعی, فرهنگی و اقتصادی را, بی هیچ راهبند و مانعی, در سراسر جامعه جاری می کرد؛ هم بهزنها آزادی می داد, هم دست جریان روشنفکری ایران را برای فعالیتهای فرهنگی و سیاسی بازمی گذاشت, هم بهخلق کرد و ترکمن و... خودمختاری می داد و هم میدان فعالیت آزاد دگراندیشان را باز می گشود و هم معتقدان به ادیان دیگر را برای تلاش در راه برگزاری شعائرشان آزاد می گذاشت و در این راه یار و پشتیبانشان بود, امّا, چون مجاهدین دست به قهر و خشونت بردند و «محیط جنگ» و «آشوب» به وجود آوردند, رژیمِ مشتاق آزادیِ خمینی, به ناچار, به خودکامگی چنگ آویخت. از این رو, باعث اصلیِ خشونت و اختناق در جامعه,  مجاهدین بودند و اگر آنها نبودند, نیازی به هیچ گونه اختناق و آزار و فشاری نبود و ایران در زیر چترِ حاکمیّت آخوندی, بهشتِ بَرین می شد و آزادی و آبادی و برابری و برادری و شادابی و فرخندگی بر سراسر ایرانزمین سایه می گسترد  و حاکمیت مردم, به طورکامل, برقرار می شد.
مرور مختصر رویدادهای دوره «مبارزه سیاسی» در آغاز حاکمیّت آخوندی (انقلاب ۵۷ تا ۳۰خرداد۶۰), به روشنی, نشان خواهد داد که حق با کیست و در آفتاب واقعیت, چهره خمینی و مسعود رجوی, اسلام خمینی و اسلام مجاهدین در عملکرد این دوره کوتاه دو ساله و نیمه, به خوبی روشن خواهد شد.
در این مرور, می توان وضع و حال «نهضت آزادی ایران» و «اکثریت», را, به عنوان دو نمونه از مدافعان نظام و معیاری برای سنجش رژیم خمینی در نظر گرفت و پی برد که ادّعای میدان دادن به گروههای دیگر, آیا در مورد این دو گروه «خودی» مصداق داشته است و آیا واقعاً اگر مجاهدین در صفحه روزگار سیاسی ایران در دوران خمینی پدیدار نمی شدند, این رژیم به «نهضت آزادی», «اکثریت» و هم اندیشان آنها, که همواره به التزامات نظام آخوندی وفادار ماندند, میدان میداد که آزادانه فعالیت کنند, نشریه انتشار بدهند و مراسم دلخواهشان را برگزارکنند,  و  این مجاهدین بودند که گردانندگان رژیم را ناچار کردند که این دایگانِ دلسوزتر از مادر را خانه نشین یا زندانی کنند و فضای فعالیت سیاسی در چارچوب قوانین رژیم  را از آنها بگیرند؟
ادامه دارد .

Dienstag, 5. Juli 2011

کارنامه خمینی دجال و سارق بزرگ انقلاب مردم ایران

- 

 

 

خمینی از تبعید تا انقلاب ۵۷

یک‌شنبه، ۱۷ بهمن ۱۳۸۹ / ۰۶ فوریه ۲۰۱۱
AddThis Social Bookmark Button
خمینی در ۱۳آبان ۱۳۴۳ از قم به فرودگاه مهرآباد تهران و از آن جا به ترکیه تبعید شد. تا  ۱۳مهر۱۳۴۴ که با پادرمیانی برخی از «علما»ی قم، از ترکیه به نجف فرستاده شد، در شهر بورسا اقامت داشت. مرتضی پسندیده، برادر خمینی، در باره این پادرمیانی می گوید: «من شنیدم که آقای جلیلی کرمانشاهی، که درخدمت آقای شریعتمداری بود، به دولت اطلاع می دهد که صلاح نیست امام در ترکیه باشد و ... باید فکری کرد و ایشان را برگرداند. آنها برگشتن امام را به صلاح نمی دانستند و پس از مذاکراتی که داشتند و با پیراسته، سفیر ایران در بغداد، نیز مشورت کردند. پیراسته صلاح را در این می بیند که آقا را به نجف تبعید کنند» (پابه پای آفتاب، جلد اول، ص۴۲).
 خمینی در یک سالی که در ترکیه بود، هیچ پیام و اعلامیه یی علیه رژیم شاه صادر نکرد. این حال در نجف نیز تکرار شد. حتّی، در نامه یی که در ۲۷فروردین ۱۳۴۶، همزمان با جشن تاجگذاری شاه، به هویدا، نخست وزیر وقت، نوشت، نخست، به طور غیرمستقیم به این جشن اشاره کرد: «...جشنهای غیرملی که به نفع شخصی در هر سال، چندین بار، تشکیل میشود و در هر فرصت مصیبتهای جانگذاز برای اسلام و مسلمین و ملت فقیر و پای برهنه ایران به بار میآورد»، سپس، این پرسش را مطرح کرد: «آیا علمای اسلام که حافظ استقلال و تمامیّت کشورهای اسلامی هستند، گناهی جز نصیحت دارند؟ آیا حوزه های علمی غیر از خدمت به اسلام و مسلمین و کشورهای اسلامی نگاهی دارند؟» (صحیفه نور، جلد اول، ص۱۳۶).
   او، همانند دیگر «علمای اسلام»، خواهان سرنگونی رژیم شاه نبود بلکه در پی سهمی در همان رژیم بود. به عنوان مثال، در سخنرانیش در روز ۱۸شهریور ۱۳۴۳، گفته بود: «... باید یک وزارت فرهنگی، یک فرهنگ صحیح باشد و فرهنگ هم حقّش است دست ما باشد. خوب ما در این مملکت یک وزارتخانه نداشته باشیم؟ همه وزرا از آمریکاست، خوب، یکی هم از ما. خوب، بدهید این فرهنگ را دست ما. خودمان اداره می کنیم. ما خودمان یک کسی را وزیر فرهنگ می کنیم و اداره می کنیم. اگر از شما بهتر اداره نکنیم، بعد از ۱۰ـ ۱۵سال ما را بیرون کنید. تا یک مدتی دست ما بدهید. وزیر فرهنگ را از ما قرار دهید... وزارت اوقاف می خواهید درست کنید. باید وزارت اوقاف از ما باشد نه این که شما تعیین کنید...» («صحیفه نور»، جلد اول، ص۹۸).
  او که تا بهمن ۱۳۴۹، به حاشیه نویسی کتابهای «علما»ی پیشین مشغول بود (مثلاً، کتاب «تحریر الوسیله» را که حاشیهیی است بر رساله «وسیله النّجات» مرجع معروف، سیدابوالحسن اصفهانی، در همین سالهای تبعید نوشت)، وقتی در ۱۹بهمن ۱۳۴۹ قیام سیاهکل رخ داد، به خروش آمد، چرا که وجود مبارزه مسلّحانه را تهدیدی برای ازمیان رفتن پایگاه تفکّر آخوندی و هم تهدیدی برای درهم شکستن رژیم خودکامه یی میدید، که او هرگز اندیشه «براندازی» آن را به ذهنش هم راه نداده بود. آخوند حمید روحانی که در نجف با او بود، در باره واکنش خشم آلود خمینی می نویسد: «در سال ۱۳۴۹ گروهک مارکسیستی و کمونیستی سیاهکل حرکتی کرد که اثر عمیقی بر ملت ایران گذاشت. مردم که از فشار ظلم بیحدّ رژیم جانشان به لب رسیده بود، از این حرکت به وجدآمدند و امیدوار شدند. خطر این بود که نهضت از مسیر راستین خود منحرف شود. در اینجا  بود که امام ضربه قاطع خود را وارد کردند و طی نامهیی به اتّحادیه دانشجویان مسلمان خارج کشور نوشتند: ”از حادثه آفرینی استعمار در کشورهای اسلامی، نظیر حادثه سیاهکل... فریب نخورید و اِغفال نشوید» (پابهپای آفتاب، جلد ۳، ص۱۶۳).
 او که دربرابر خیزش فداییان، این چنین بی محابا، به میدان آمد و آن را «حادثه آفرینی استعمار» نامید، دربرابر خیزش سازمان مجاهدین، با وجودی که رشد آنان را تهدید جدّی تری برای کاهش رونق بازار دستگاه آخوندی می دید، جراٌت نکرد، سخنی به انکار بگوید. امّا، کلامی هم در تاٌیید آنها نگفت. همان آخوند روحانی دراین باره می نویسد: «...در آن روزها به حدی جوّ به نفع این گروه (سازمان مجاهدین) بود که می توان گفت که  کوچکترین انتقادی نسبت به این گروهک با شدیدترین ضربه ها روبه رو می شد. بسیاری از افراد را می شناسم که بر این اعتقاد بودند که دیگر نقش امام در مبارزه و در نهضت به پایان رسیده است و امام با عدم تاٌیید مجاهدین درواقع شکست خود را امضا کرده است. این افراد باور داشتند که امام از صحنه مبارزه کنار رفته اند و زمان آن رسیده است که سازمان مجاهدین خلق نهضت را  هدایت کند و انقلاب را به پیش ببرد. واقعاً هم این گروه درمیان مردم پایگاهی به دست آورده بود. امام هم این را می دانستند. هر روز از ایران نامه می رسید مبنی بر این که ”پرستیژ شما پایین آمده. دربین مردم نقش شما در شُرُف فراموش شدن است. مجاهدین خلق دارند جای شما را می گیرند...» (پابه پای آفتاب، جلد۳، ص۱۶۳).
 «در شرایطی که همه شخصیتها و بسیاری از بزرگان، هرکدام به نوعی، از پیشگامان مبارزه یی جدید در ایران حمایت و جانبداری می کردند، حضرت امام تشخیص داده بودند که نباید از این مبارزان حمایت کرد تا مبادا، شیفته وار، به اصطلاح خودمان، به دامشان افتاد. این جریان در سالهای پیدایش جنبش مسلّحانه و اوج و شکوفایی فعالیّتهای منافقین بود. این عدّه از طرف شخصیتهای بزرگی در مجامع روحانی و سیاسی ـ مذهبی ایران، که در راٌس آنها آیت الله طالقانی قرار داشتند، حمایت می شدند. این بزرگان، مرحوم آیت الله طالقانی، آیت الله منتظری و حتّی، مرحوم مطهّری، با تعابیر عجیبی، به امام پیغام می دادند و خواهش می کردند که از این حرکتها و این مبارزان حمایت شود. امّا، امام، هم چنان، به نحو چشمگیری به اصول فکری و اعتقادی خود پایبند بودند» (پابه پای آفتاب، جلد۲، ص۳۴).
پس از ضربه خیانت بار سال ۱۳۵۴، که موجودیت تشکیلاتی سازمان مجاهدین را به کلّی از میان برد، خمینی نیز، گستاخ شد و در لفافه به مجاهدین تاخت. وی در مهرماه سال ۱۳۵۶، طی سخنانی در میان شماری از طلّاب نجف، نسبت به «نفوذ افکار التقاطی و برداشتهای غلط از احکام سیاسی ـ عبادی» قرآن و «رواج تفسیرهای التقاطی از اسلام» هشدار داد و گفت: «... حالا یک دسته یی پیداشده که اصل تمام احکام اسلام را می گویند برای این است که یک عدالت اجتماعی پیدا بشود، طبقات ازبین برود. اصلاً، اسلام دیگر چیزی ندارد. توحیدش هم عبارت از توحید در این است که ملتها همه به طورعدالت و به طورتساوی، باهم زندگی بکنند، یعنی، زندگی حیوانی، علی السّواء (به طوربرابر) یک علفی بخورند و علی السّواء با هم زندگی کنند و به هم کار نداشته باشند، همه از یک آخوری بخورند... می گویند... اسلام آمده است که آدم بسازد، یعنی، یک آدمی که طبقه نداشته باشد دیگر؛ همین را بسازد؛ یعنی، حیوان بسازد. اسلام آمده است که انسان بسازد، امّا، انسان بی طبقه» (کوثر، جلد اول، ص۲۸۷).
    خمینی که این چنین به آرمان مجاهدین برای دستیابی به عدالت و برابری اجتماعی، «جامعه بی طبقه توحیدی» و نفی بهره کشی انسان از انسان می تازد، در نجف نیز مانند ترکیه، حتی یک بار دربرابر خودکامگیهای لجام گسیخته شاه و ساواک اهریمنیش، سخنی، به آشکار،  نگفت و  اعلامیه یی صادر نکرد، تا زمانی که به معجزه «سیاست جدید کارتر»، در ایران فضای نیمهبازی پدید آمد و قفل زبانها گشود و تاختن بر خودکامگی شاه و همبستگانش همهگیر شد. خمینی نیز، بسا عقب تر از دیگرِ پای درراهان، بااحتیاط تمام، قدم به میدان مبارزه سیاسی با رژیم خودکامه شاه نهاد.
روز ۱۳ آبان ۱۳۵۵ (۴نوامبر۱۹۷۶م)، جیمی کارتر، از رهبران حزب دموکرات، بهریاست جمهوری آمریکا برگزیده شد. او مساٌله «حقوق بشر» را سرلوحه سیاست خود قرارداد و پیشبرد آن را در کشورهای زیرسلطه، به نفی تدریجی دیکتاتوری حاکم و ایجاد فضای بازسیاسی درجهت رشد نیروها و احزاب نیمهملّی منوط کرد و سیاست دیکتاتورپروری را به بهانه مبارزه با کمونیسم مردود دانست و طی سخنانی در روز ۲۲مه ۱۹۷۷، در این باره گفت: «آمریکا باید ترس از کمونیسم را کناربگذارد و از این پس درصدد گسترش وحشت آفرینی از کمونیسم در جهان برنیاید، چون تعقیب چنین سیاستی پیوسته سبب شده است که آمریکا هر حاکم دیکتاتوری را که در مقابل کمونیسم ایستاده، با آغوش باز بپذیرد. سران ویتنام جنوبی از چنین دیکتاتورها به شمار می روند» (خدمتگزار تخت طاووس، پرویز راجی، ترجمه مهران، ص۷۱).
«سیاست جدید» کارتر از یک سو، به نیروهای نیمه ملی، که گمان میرفت، در ماهیت، با راه و رسم «اردوگاه غرب» همراهی دارند و در چنبره سلطه خارجی باقی خواهند ماند، میدان می داد و از سوی دیگر، دربرابر رشد نیروهای ملی و انقلابی، که خواهان استقلال و آزادی سرزمین خود بودند، سدّ و راهبند پدید می آورد و از گسترش آنها، به یاری همان نیروهای نیمهملی، جلوگیری می کرد.
کارتر شاه را زیر فشار گذاشت که «سیاست حقوق بشر» را در ایران پیاده کند.  شاه دربرابر این خواست، عقب ‌نشینی گام ‌به ‌گام را در پیش گرفت. مهمترین گام او در این عقب ‌نشینی، اجازه بازدید نمایندگان صلیب سرخ جهانی از زندانهای ایران در بهار سال ۱۳۵۶ بود.
نامه سرگشاده نویسندگان و روشنفکران
همزمان با سستشدن بندهای اختناق، فعالیتهای مخالفان سیاسی رژیم شاه نیز آغاز شد. مثلاً، در ۲۳خرداد ۱۳۵۶، ۴۰تن از نویسندگان و روشنفکران ایران در نامه سرگشاده یی به نخست وزیر وقت (هویدا)، ضمن محکوم کردن استبداد جاری در جامعه، خواهان برقراری دموکراسی شدند.
خمینی در فضای جدیدی که چهره گشوده بود، فرصت  را غنیمت شمرد و در اوایل آذر ۱۳۵۶، به«آقایان علما» پیغام داد تا دیر نشده از فرصت مساعد موجود استفاده کنند: «...امروز فُرجه ‌یی پیدا شده. این فرصت را غنیمت بشمارید... الآن نویسنده‌های احزاب اِشکال می ‌کنند، اعتراض می ‌کنند، نامه می ‌نویسند و امضا می ‌کنند. شما هم بنویسید. چند نفر از آقایان علما امضا کنند... امروز روزی است که باید گفت. اگر بگویید پیش می ‌برد... اشکالات را بنویسید و به خودشان بدهید. مثل چندین نفر که ما دیدیم اشکال کردند و بسیاری حرفها زدند و امضا کردند و کسی کاریشان نکرد» (انقلاب ایران در دو حرکت، مهدی بازرگان، تهران۱۳۶۳، ص۲۶).
در مدتی که عقب نشینی های گام به گام رژیم شاه، ادامه داشت، جوّ سیاسی جامعه هر دم پرتپش تر می شد و شور آزادیخواهی در دانشگاهها و محیطهای روشنفکری کاملاً آشکار بود و سازمانهای پیشتاز مبارزه مسلحانه ـ سازمان چریکهای فدائی و سازمان مجاهدین ـ نبض تپنده جنبشی بودند که روزبه روز حرکتش شتابان تر می شد.  حضور امیدبخش و شورآفرین آرمانهای آنها با گذر زمان دامنه گسترده تری می یافت و بیم آن می رفت که میدان دار و صحنه گردان این جنبش نوپدید شود و ادامه این جنبش به آزادی و استقلال ایران بینجامد؛ امری که وقوع آن در همسایگی شوروی و «اردوگاه شرق» برای «اردوگاه غرب» فاجعه آفرین و پذیرش آن ناممکن بود. برای جلوگیری از پدیدآمدن چنین فاجعه جبران ناپذیری بود که رژیم شاه پای خمینی به عرصه جنبش بازکرد و از بیم مرگ به تب راضی شد، چرا که تردیدی نداشت که جنبشی که خمینی پرچمدارش باشد، به سوی «اردوگاه شرق» سمت و سو نخواهدگرفت.
در اجرای چنین رویکردی بود که روزنامه اطلاعات در روز ۱۷ دیماه ۵۶، در مقاله‌یی با عنوان «ایران و استعمار سرخ و سیاه»، بهقلم فرد ناشناخته یی به نام احمد رشیدی مطلق (که داریوش همایون، وزیر اطلاعات و جهانگردی دولت جمشید آموزگار، به این روزنامه سپرد و دستور چاپ آن را داد) خمینی را «شاعری عاشق پیشه و عامل استعمار»، «سیّدهندی»، «شهرت ‌طلب و بی ‌اعتقاد»، «ماجراجو و وابسته و سرسپرده به مراکز استعماری» و «عامل واقعه ننگین روز ۱۵خرداد» نامید که در «بلوای شوم ۱۵خرداد»، «خون بی ‌گناهان را ریخت و نشان داد هستند هنوز کسانی که حاضرند خود را صادقانه در اختیار توطئه‌ گران و عناصر ضدّملی بگذارند».
این مقاله توهین آمیز نام خمینی را که تا آن زمان در صحنه فعال جنبش حضور بالفعل نداشت، بر سر زبانها نشاند و راه ورود او را به این صحنه گشود. دو روز پس از انتشار این مقاله (۱۹دیماه)، بازاریان قم در اعتراض به آن، مغازه‌ هایشان را بستند و در تظاهراتی که به همین مناسبت برپاشد، عدّه ‌یی از مردم بی دفاع به دست ماٌموران شهربانی قم کشته شدند. روز ۲۹بهمن، در چهلمین روز کشتار قم، مردم تبریز طی خیزشی قهرمانانه به مراکز حزب رستاخیز، سینماها و بانکها یورش بردند. شیشه‌ های آنها را شکستند و برخی را به آتش کشیدند. در این تظاهرات نیز عدّه ‌یی از مردم کشته یا زخمی شدند.
خیزشهای مردم روزبه روز شعلهورتر می شد و شاه نیز دربرابر این خیزشها، بیوقفه، عقبنشینی می کرد و ناتوانیش را در رویارویی با خیزش عمومی نشان می داد. وقتی کاملاً روشن شد که «شورشها مقدمه انفجاری عظیم است»،  گامهای نخستینِ بندوبستهای پنهانی برای مهار اوضاع بحرانی برداشته شد. روز ۱۶ اردیبهشت۵۷ (۶مه ۱۹۷۸)، فرستاده روزنامه «لوموند» با خمینی ـ  ‌که تا آن روز «هیچ‌گاه با مطبوعات خارجی مصاحبه به عمل نیاورده بود»‌ـ در نجف دیدار و گفتگو کرد. خمینی در این مصاحبه، ازجمله، گفت: «هیچ ‌گاه در میان مردم مسلمانی که برضدّ شاه درحال مبارزه ‌اند، با عناصر مارکسیست یا افراطی اتّحادی وجود نداشته است... ما حتّی برای سرنگون کردن شاه با مارکسیستها همکاری نخواهیم کرد. من به همه هواداران خود گفته ‌ام که این کار را نکنند... ما با طرزتلقّی آنها مخالفیم. ما می ‌دانیم که آنها از پشت خنجر می زنند» (اسناد و تصاویری از مبارزات خلق مسلمان ایران، جلد اول، مهر ۵۷). وی در این مصاحبه به«غرب» اطمینان‌داد به دامن «بلوک شرق» نخواهد افتاد و با آنها سرسازگاری نخواهد داشت. این امری بود که در دنیای دو قطبی آن دوران بسیار اهمیت داشت.
مسیر ”انتقال منظم”
شاه و گردانندگان سیاست «حقوق بشر» در ایران می کوشیدند تحولات را در مسیر «انتقال منظّم» سوق دهند و از شعله ‌ورشدن خشم مردم جلوگیری کنند. در همین راستا، در روز ۵شهریور ۵۷ به درخواست «یکی از مراجع مهم مذهبی» (کتاب «پاسخ بهتاریخ»، ص۲۵۸)، جمشید آموزگار را (که از ۱۵مرداد۵۶، به جای هویدا به نخست وزیری منصوب شده بود) برکنارکرد و بهجای او شریف امامی، رئیس مجلس سنا و بنیاد پهلوی، را به نخست‌وزیری نشاند. او نیز در همان روز در اعلامیه ‌یی، ضمن تاٌکید بر این که «میهن در خطر است، مردم بپاخیزید»، اعلام کرد: «دولت حاضر... تعظیم به شعائر مذهبی و احترام به جامعه روحانیّت و احکام اسلامی را... پیوسته و در همهٌ امور نَصبُ‌ العین قرار خواهد داد».
شریف امامی برای جلب نظر «علما» و کاستن از دامنه نارضاییهای عمومی، به سه کار «نمایشی» دست زد: تعطیل قمارخانه‌ ها و کازینوها، تغییر سالشمار شاهنشاهی، و حذف پست وزیر مشاور در امور زنان که دولت آموزگار آن را به ‌وجود آورده بود و آخوندها با آن مخالف بودند.
دو روز بعد (۷شهریور) روزنامه اطلاعات، برای نخستین بار عکس خمینی را در صفحه اول خود چاپ کرد و زیر عکس با خط درشت نوشت: «مذاکرات و فرستادن هیاٌت برای بازگشت حضرت آیه‌ الله العظمی خمینی».
   عقب نشینیهای رژیم شاه، خشم فروخورده مردم تحت ستم را شعله ورتر و عرصه را برای اوجگیری فعالیتهای «دسته برانداز» آماده تر کرد و شعار «مرگ بر شاه» در سراسر ایران جاری شد. نخستین اوج این شعار، که از حلقوم صدهاهزارتن بیرون می آمد، در راهپیمایی میلیونی روز ۱۶شهریور ۵۷ بود. کشتار وحشیانه مردم به پاخاسته تهران در روز ۱۷شهریور در میدان ژاله، درب هرگونه آشتی جویی را گِل گرفت و از آن پس فریادهای «مرگ بر شاه» به اوجی بسا گسترده تر از پیش رسید.
در این روزها پشتیبانی دولت انگلیس از خمینی و همدستانش روز بهروز بیشتر می‌شد. «استعمار پیر» که از فردای کودتای ۲۸مرداد ۳۲، نفوذ استعماریش را در ایران، به ‌تدریج، ازدست داده بود، می ‌کوشید در هنگامه کشاکشهای مردم و رژیم شاه، باردیگر جای پایی در ایران برای خود بازکند. رادیو بی.بی.سی، به سخنگوی خمینی تبدیل شده بود. روز ۱۰مهر امیرخسرو افشار، وزیر خارجه ایران، در دیداری که در نیویورک با دیوید اوئن، وزیر خارجه انگلیس، داشت، نسبت به برنامههای رادیو بی.بی.سی، که از مخالفان رژیم ایران پشتیبانی می کرد، اعتراض کرد، امّا، اوئن به او «جواب سربالا» داد. در همین روز پرویز راجی. سفیر ایران در انگلیس، در نامه‌ یی خطاب به مدیر کل بی.بی.سی، نوشت: «این ‌طور به نظر می‌رسد که برنامه فارسی رادیو بی.بی.سی، به صورتِ عامل اشاعه نظرات مردی درآمده که آشکارا خواستار شورش همگانی برای سرنگون کردن رژیم قانونی ایران است، تا جایی که تصوّر می‌ رود چنان ‌چه برنامه‌های فارسی بی.بی.سی، وجود نداشت، هرگز تبلیغات خمینی نمی ‌توانست توجه این‌ همه شنونده را بهخود جلب کند» (خدمتگزار تخت طاووس، راجی، ص ۲۷۲).
از هفتههای اول ماه مهر۵۷، اعتراضها و اعتصابها گسترده تر شد. از روز ۱۵ مهر اعتصاب معلمان در اعتراض به اختناق و کشتار آغاز شد. دانشجویان نیز در اعتراض به حضور گارد در دانشگاه کلاسها را تحریم کردند. اعتصاب هواپیمایی ملی، بیمارستانهای دولتی، رادیو و تلویزیون و... نیز آغاز شد. ایران یکپارچه اعتراض و خیزش بود. امّا، واکنش خمینی، منحصر می شد بهچند اعلامیه، که از محل سکونت جدیدش در فرانسه، انتشار میداد و آنها هم سمت و سوی نفی کامل رژیم شاه را، که مردم خواستارش بودند، نداشت. او همچنان از دور دستی بر آتش داشت و در روز ۱۹مهر در جمع دانشجویانی که به دیدارش رفته بودند، به عقب بودنش نسبت به انقلاب مردم به ‌پاخاسته اعتراف کرد و گفت: «الآن همه می ‌گویند ماه شاه را نمی‌ خواهیم. یک بچه هفت ‌هشت ساله، پنج شش ساله، آن که زبان بازکرده، الآن می‌ گوید "مردهباد شاه". این زبان همه است. مملکت ما امروز قیام کرده است و این قیامی است که همه موظّف هستیم به دنبالش برویم تا به نتیجه برسد» (اسناد و تصاویری از مبارزات خلق مسلمان ایران، ص۲۵۲).
در اثر خیزشهای همه گیر، رژیم شاه در آستانه سرنگونی بود. بهگزارش رادیو بی.بی.سی، در روز ۹ آبان ۵۷، شاه به پارسونز، سفیر انگلیس در ایران، گفت: «ما مثل برفی که در آب انداخته باشند، داریم آب می شویم. باید هرچه زودتر چاره یی بیندیشیم... صنعت نفت فلج شده، اعتصابات، کشور را به نابودی می کشاند و هرج و مرج و اغتشاش فراگیر شده است... اگر بحران تا ماه محرّم حل نشود، باید بین تسلیم یعنی خروج از کشور یا توسّل به قوّه قهریّه برای سرکوبی اغتشاش... یکی را انتخاب کند» (غرور و سقوط، آنتونی پارسونز، ترجمه منوچهر راستین، تهران ۱۳۶۳، ص۱۳۳).
۱۳آبان، کشتار دانشگاه
روز ۱۳ آبان، ماٌموران حکومت نظامی در پایان «هفته همبستگی»، به تظاهرات دلیرانه دانشجویان دانشگاه تهران، وحشیانه، یورش بردند. در این یورش، شماری از دانشجویان، درحین جنگ و گریز، کشته شدند. در اخبار  شب تلویزیون رژیم، فیلم این کشتار پخش شد و موج مخالفتی عظیم علیه جنایتکاران حاکم برانگیخت.
روز ۱۴ آبان، مردم تهران در اعتراض به کشتار دانشگاه، دهها بانک، سینما و موٌسّسه دولتی را به آتش کشیدند. در همین روز، شاه در برابر فشار «ژنرالها» برای روی کارآوردن یک دولت نظامی تسلیم شد و دولت نظامی ازهای را روی کار آورد. اما، شعله خیزشهای مردم نه تنها فروکش نکرد، بلکه اوج بیشتری گرفت.
گزارش سولیوان
روز ۱۸ آبان سولیوان، سفیر آمریکا در ایران، در گزارشی با عنوان «فکر کردن به آن‌چه فکر نکردنی است»، وضع بحرانی ایران را برای زمامداران آمریکا تشریح کرد. در این گزارش آمده است: «... دیگر تردیدی وجود نداشت که شاه از حمایت افکار عمومی برخوردار نیست و برای ادامه حکومتش فقط به نیروی نظامی متّکی است... در شرایط جدید می بایست موضوع روابط احتمالی آینده بین نظامیان و رهبران مذهبی را مورد توجّه قرار دهیم. خطوط اصلی پیشنهادی من این بود که برای پایان بخشیدن به بحران فعلی و استقرار یک نظم جدید در ایران، بین نیروهای انقلابی و نیروهای مسلّح سازش به ‌وجود آید. برای حُصول چنین سازشی نیز می ‌بایست نه فقط شاه بلکه بسیاری از فرماندهان و افسران ارشد نیروهای مسلّح ایران از صحنه خارج شوند. پس از خروج شاه و افسران ارشد وی از کشور، حُصول توافقی بین نیروهای انقلابی و فرماندهان جوان نیروهای مسلّح بهاین صورت امکان‌پذیر است که آیت اللّه خمینی شخص معتدلی، مانند بازرگان یا میناچی، را به نخست وزیری انتخاب کند و بدین ‌وسیله از رویکارآمدن حکومتی از نوع ناصر ‌ـ قذّافی جلوگیری به عمل آید. حدس من این بود که رهبران مذهبی و شخص آیت‌ اللّه خمینی چنین راه حلی را خواهند پذیرفت زیرا هدف اصلی آنها، که حذف شاه بود، در چارچوب چنین توافقی عملی می‌ شد و درعین حال از یک حمام خون جلوگیری به عمل می ‌آمد و نیروهای مسلّح نیز وظیفه استقرار نظم و قانون را از طرف رژیم جدید به عهده می‌ گرفتند... هرچند این وضع در مقایسه با امتیازاتی که در دوران حکومت شاه از آن برخوردار بودیم چندان خوشایند نبود، امّا، بر پیروزی یک انقلاب خام که به قیمت ازهم ‌پاشیدن نیروهای مسلّح ایران تمام می ‌شد، رُجحان داشت» (ماٌموریت در ایران، سولیوان، ترجمه محمود مشرقی، ص۱۴۴).
کارتر پس از خواندن گزارش سولیوان پیبرد که دیگر نگهداشتن شاه در قدرت امکانپذیر نیست و باید چاره دیگری بیندیشد. از آن پس دستهای پنهان برای پیشبرد سیاسی تازه به جنب و جوش افتاد.
روز ۱۹ آذر (۹ محرّم= تاسوعا) ) راهپیمایی عظیمی در تهران برگزارشد. این راهپیمایی در کنترل رهبرانی بود که از پیش با «دستهای پنهان استعمار» در ارتباط بودند و «توافق» شده بود که برنامه در «چهارچوب از پیش تعیینشده» به اجرا درآید و شعار «مرگ بر شاه» داده نشود. به نوشته ارتشبد قرهباغی، وزیر کشور دولت نظامی ازهاری، «در چند نقطه که گروههایی می خواستند شعارهایی علیه اعلیحضرت بدهند ماٌمورین انتظامیِ راهپیمایی ممانعت کردند... وقتی گروههای راهپیمایی از مقابل سربازخانه ها یا سازمانهای ارتشی عبور می کردند شعارهایی مانند ”برادر ارتشی ـ چرا برادرکشی؟“ را می دادند» (خدمتگزار تخت طاووس، راجی، ص۸۷).
اما روز بعد (عاشورا) تظاهراتی بسیار گسترده تر از تظاهرات روز پیش در تهران برگزار شد. رادیو بی.بی.سی، شمار تظاهرکنندگان را حدود دو میلیون نفر تخمین زد. «در نتیجه توافقی که صورت گرفته بود»، راهپیمایی بدون درگیری پایان پذیرفت. امّا، مردم قهرمان تهران از حکم رهبران سازشکار سرپیچیدند. به نوشته قرهباغی، «اکثر شعارها... عبارات توهین آمیز نسبت به اعلیحضرت بود».
کنفرانس گوادلوپ
در اوج قیام میلیونی مردم، به پیشنهاد ژیسکار دِستن، رئیس جمهوری فرانسه، سران چهار کشور غربی ‌ـ آمریکا، انگلیس،آلمان و فرانسه‌ـ در روز ۱۵دی ۵۷ (۵ژانویه ۱۹۷۹) برای گفتگو و رایزنی درباره بحران ایران، کنفرانس سه ‌روزه‌یی را در جزیره گوادلوپ (از جزایر آنتیل کوچک در آمریکای مرکزی) تشکیل دادند. در این گردهمایی کارتر، کالاهان (نخست وزیر انگلیس)، هِلموت اِشمیت (صدراعظم آلمان) و ژیسکار دستن شرکت داشتند.
پیش از برگزاری این کنفرانس، خمینی در اواخر سال میلادی۱۹۷۸، ابراهیم یزدی را به آمریکا فرستاد تا درباره حکومتی که درپی برقراری آن است، ذهن زمامداران آن کشور را روشن کند. در فرانسه نیز، «یک هفته قبل از کنفرانس، وزارت خارجه فرانسه با صادق قطب ‌زاده ـ‌ که بسیار به خمینی نزدیک بود ‌ـ تماس گرفت. فرانسویها از قطب ‌زاده خواستند برای آنها روشن کند که در صورت پیروزی آیت‌ الله خمینی چه نوع سیاستهایی از جانب ایشان اتّخاذ خواهد شد. قطب‌زاده در زمانی بسیار کوتاه تحلیلی تهیه و برای وزارت امور خارجه فرانسه فرستاد. کمی بعد از سفر رئیس جمهور فرانسه به گوادلوپ، آیت‌ الله خمینی از قطب ‌زاده می‌ خواهد که تحقیق کند آیا رئیس جمهور فرانسه مساٌله ایران را در کنفرانس مطرح خواهد کرد و آیا تحلیل قطب ‌زاده به رئیس جمهور داده شده است؟ قطب ‌زاده تماس گرفت. بهاو پاسخ داده شد که بله، رئیس جمهور مساٌله ایران را در کنفرانس مطرح خواهد کرد و تحلیل قطب ‌زاده را دیده است... تحلیل قطب ‌زاده به ‌قدری رئیس جمهور را تحت‌تاٌثیر قرار داده است که ژیسکار دستن به کارتر توصیه خواهد کرد که با دولت احتمالی جدید تهران، که ریاست معنوی آن با آیت‌ الله خمینی خواهد بود، وارد مذاکره شود» (آخرین تلاشها در آخرین روزها، ابراهیم یزدی، چاپ اول، ص۹۷).
در کنفرانس گوادلوپ، که تا روز ۱۷ دی (۷ ژانویه ۱۹۷۹م) به طول انجامید، پس از گفتگوهای طولانی سرانجام رئیس جمهوری فرانسه کارتر را متقاعد کرد که از حمایت شاه دست بردارد. نتیجه کنفرانس این شد که کارتر به خروج شاه از ایران رضایت داد. پس از کنفرانس، سیاست آمریکا درقبال ایران اعلام شد: «دولت کارتر هرگونه امیدی را برای حفظ قدرت کامل شاه ازدست داده است و درعوض بر حمایت خود از یک دولت غیرنظامی تاٌکید می ‌کند». از آن پس «لحن مقامات و مطبوعات و محافل آمریکا نسبت به ایران تغییر محسوس می ‌کند». در همین راستا، «پس از تماسها و توافقهایی که بین سولیوان و نهضت آزادی (بازرگان) صورت گرفت»، سولیوان بهدولت کارتر پیشنهاد کرد که برای دیدار و مذاکره با خمینی «یک مقام ارشد دولتی را بهپاریس بفرستد» (آخرین تلاشها در آخرین روزها، ابراهیم یزدی، ص۹۹). در ارزیابیهای بعدی دیدار مستقیم بهصلاح دو طرف دانسته نشد و قرار شد تماس غیرمستقیم صورت پذیرد. روز ۱۸ دی، کارتر از طریق نمایندگان ژیسکار دستن، که به دیدار خمینی رفته بودند، پیامی را برای او فرستاد. او در این پیام به خمینی خبرداد که آمریکا پذیرفته است که شاه کنار برود. در این دیدار نمایندگان رئیس جمهوری فرانسه تاٌکید کردند که «انتقال قدرت در ایران باید کنترل شود و با احساس مسئولیتهای سیاسی همراه باشد». خمینی خطاب به آنها گفت: «الآن به من اطلاع دادند که یک کودتای نظامی در شُرُف تکوین است... من کودتا را نه به صلاح ملت می ‌دانم و نه بهصلاح آمریکا... اگر بخواهید آرامش در ایران حاصل شود، راهی جز این نیست که نظام شاهنشاهی که قانونی نیست، کنار برود تا من یک ”شورای انقلاب“ تاٌسیس کنم برای نقل قدرت... خوف آن دارم که اگر کودتای نظامی بشود انفجاری بشود در ایران که کسی نتواند جلو آن را بگیرد. من به شما توصیه می‌ کنم از کودتا جلوگیری کنید». خمینی در همین دیدار از ژیسکار دستن، به خاطر تلاشش برای قبولاندن حذف شاه به کارتر تشکّر کرد و گفت: «از رئیس جمهور که در این کنفرانس از تاٌیید کارتر از شاه مناقشه کرده است، تشکّر می ‌کنم و میل دارم که کارتر را نصیحت کنند که... به این کودتای نظامی تاٌیید نکنند و جلوگیری کنند تا ایران آرامش خود را به دست بیاورد و چرخهای اقتصاد به گردش درآید و در آن وقت است که می ‌شود نفت را بهغرب ... صادر کند». ابراهیم یزدی که خود در این دیدار حضور داشت، نوشت: «نماینده پرزیدنت ژیسکار دستن مجدّداً یادآور شد که این پیغام محرمانه بماند، که امام تاٌکید کردند که محرمانه بودن آن مُحرَز است. به علّت اطلاع خبرنگاران از حضور نمایندگان دولت فرانسه... توافق شد که دوطرف موضوع ملاقات را پیرامون ادامه اقامت در پاریس عنوان نمایند» (آخرین تلاشها در آخرین روزها، ابراهیم یزدی، ص۹۵).
شاپور بختیار
روز ۲۱ دی ۵۷،  شاپور بختیار اعضای دولت خود را برای گرفتن راٌی اعتماد به مجلس معرّفی کرد. در همین روز،  سایروس ‌ونس، وزیر خارجه آمریکا، اعلام کرد: شاه باید ایران را ترک کند و در غیاب او «شورای سلطنت» تشکیل شود. در همین روز سولیوان، سفیر آمریکا در ایران، از واشینگتن پیامی دریافت کرد مبنی بر این که در اولین فرصت از شاه دیدار کند و به او اطلاع دهد که «دولت ایالات متحده مصلحت شخص او و مصالح کلی ایران را در این می‌ بیند که هرچه زودتر ایران را ترک کند».  روز ۲۲ دی، سولیوان، به اتفاق هایزر، با شاه دیدار کرد و پیام واشینگتن را به اطلاع او رساند. در همین روز، خمینی در اعلامیه‌یی خبرداد که شورایی موقت بهنام «شورای انقلاب» تشکیل داده است. خمینی ماٌموریت «شورای انقلاب» را بررسی شرایط تاٌسیس دولت انتقالی و فراهم  نمودن مقدّمات اولیّه آن، اعلام کرد. هاشمی رفسنجانی در این باره می نویسد: «حضرت امام آقایان شهید مطهری و شهید بهشتی و موسوی اردبیلی و شهید باهنر و اینجانب هاشمی رفسنجانی را به عنوان هسته اولیه شورای انقلاب تعیین و اجازه داده بودند که افراد دیگر به این پنج نفر اضافه شوند» («خاطرات رفسنجانی»، ج ۱، ص۳۲۰).
روز ۲۶ دی، بختیار از مجلس شورای ملی راٌی اعتماد گرفت. در همین روز، شاه و همسرش فرح، با چشمان اشکبار، با یک هواپیمای اختصاصی، که شاه شخصاً آن را هدایت می ‌کرد، از فرودگاه مهرآباد تهران عازم مصر شدند. شاه قبل از حرکت از ارتشبد قره ‌باغی، رئیس ستاد ارتش، خواست که سران ارتش را از دست زدن به کودتا بازدارد. پس از خروج شاه، ایران یکپارچه، شور و شادی شد و مردم در خیابانها به رقص و پایکوبی پرداختند و در بسیاری از شهرها مجسّمه های شاه را پایین کشیدند.
پس از خروج شاه دستهای پنهان برای هموارکردن راه «انتقال منظم قدرت» فعال تر به کارافتاد. به نوشته ابراهیم یزدی، بهشتی در روز ۲۷دی در یک مکالمه با خمینی، تاٌکید کرد که تماس با سران نظامی را «به طور قطع، مفید و عدم تماس را مضرّ می ‌دانم». خمینی ضمن موافقت، گفت: «تماس بگیرید، دلگرم کنید، اطمینان بدهید که حال ارتشیها خوب خواهد شد». یزدی می ‌نویسد: «تاکتیک رهبری در آن مرحله عبارت بود از برقراری تماس با هردو طرف، یعنی، هم بختیار و هم با سران ارتش» (آخرین تلاشها در آخرین روزها، ابراهیم یزدی، ص ۱۳۹).
رفسنجانی هم در خاطراتش در این باره می نویسد: «آن روزها با ما از طرف رژیم شاه مذاکره می شد. نماینده رژیم تیمسار سپهبد مقدم (رئیس ساواک) بود و یک جلسه هم پیش از سفر آقای مطهری به پاریس آمد منزل ایشان و با او  گفتگو کردیم. گفتگوی مهمی است... محور اصلی آن گفتگو بیشتر این بود که ما را قانع کنند که رژیم آمادگی دارد که همه خواستهای امام را بپذیرد...» (خاطرات هاشمی رفسنجانی، جلد اول، ص۳۲۷).
روز ۲۹ دی،  بهمناسبت «اربعین حسینی» بیش از دو میلیون نفر در تهران راهپیمایی کردند. کیهان با خط درشت در صفحه اول خود از آن بهعنوان «عظیم ترین راهپیمایی مذهبی و سیاسی تاریخ» یادکرد. راهپیمایان در قطعنامه راهپیمایی ضمن مردود شمردن «رژیم ارتجاعی شاهنشاهی»، «غیرقانونی» دانستن «سلطنت خاندان پهلوی»، به رسمیّت نشناختن دولت بختیار، خواستار برقراری «جمهوری آزاد اسلامی» شدند.
روز ۳۰ دی ۱۶۲ زندانی سیاسی از زندان قصر آزاد شدند. مسعود رجوی و موسی خیابانی (پس از ۷سال اسارت در زندانهای شاه) جزء آزادشدگان بودند. هزاران نفر دربرابر درب زندان از زندانیان آزادشده استقبال پرشوری به عمل آوردند.
ورود خمینی به ایران
روز ۱۲ بهمن خمینی در میان استقبال پرشور چند میلیون استقبالکننده وارد تهران شد. روزنامه ها آن را «بزرگترین استقبال تاریخ» یاد کردند. کیهان طول جمعیّت استقبالکننده را ۳۳کیلومتر تخمین زد.
خمینی در روز ۱۴ بهمن در یک مصاحبه مطبوعاتی در پاسخ به این پرسش که «آیا تا به حال تماسی با رهبران ارتش داشته‌ اید؟» گفت: «تماس فی‌ الجمله بوده است. اگر مقتضی بدانیم بازهم تماس حاصل می‌ کنیم. ملّت از آنها و آنها از ملّت هستند» (کیهان، ۱۴بهمن۵۷).
روز ۱۶ بهمن خمینی در یک کنفرانس مطبوعاتی مهندس مهدی بازرگان را به نخست‌وزیری منصوب کرد و مراسم آن از تلویزیون پخش شد.
به گفته عباس امیرانتظام، مشاور مهندس بازرگان در دولت موقت، بازرگان و موسوی اردبیلی در روز ۲۰بهمن، در منزل فریدون سحابی با سولیوان، سفیر آمریکا در ایران، دیدار کرده و درباره راههای انتقال مسالمت ‌آمیز قدرت دولتی گفتگو کردند (روزنامه میزان، ۱۵فروردین۱۳۵۸). همزمان با این گفتگوهای پنهانی و دور از چشم مردم برای انتقال آرام قدرت و جلوگیری از به هم ریختگی ارتش، پرسنل نیروی هوایی در پایگاه دوشانتپه ـ مرکز فرماندهی نیروی هوایی ـ در حدود نیمه شب ۲۰بهمن، با دیدن مراسم فیلم بازگشت خمینی، که از تلویزیون پخش میشد، با دادن شعار به ابراز احساسات پرداختند. ماٌموران گارد شاهنشاهی برای خاموشکردن احساسات به هیجانآمده پرسنل، با آنها درگیر شدند و کار به تیراندازی کشید. پرسنل برای مقابله درب اسلحه خانه را شکسته و مسلّح شدند. درگیری خونین تا فردای آن شب ادامه یافت. روز ۲۱ بهمن، در خیابانهای اطراف محل درگیری، تظاهرات گسترده یی از سوی مردم به طرفداری از پرسنل نیروی هوایی برگزارشد. در همین روز، بختیار در مصاحبه با روزنامه اطلاعات اعلام کرد: «منزل آیتاللّه خمینی به شدّت مراقبت می‌ شود و هیچ‌ کس مزاحم ایشان نشده است... من برای مذاکره آماده هستم. ما نباید با خشونت دربرابر مردم بایستیم  بلکه باید به مخالفین خود به صورت برادر نگاه کنیم». در همین روز، برخی از سران نظامی مانند سپهبد ربیعی (فرمانده نیروی هوایی)، سپهبد مقدّم (رئیس ساواک)، سرلشکر مولوی (رئیس پلیس تهران)، سرلشکر نشاط (فرمانده گارد جاویدان)، همبستگی خود را با جنبش مردم به«کمیته امام» اطّلاع دادند. همزمان با  همبستگی سران نظامی با خمینی، در تهاجم دهها هزارتن از مردم قهرمان تهران به مرکز ستاد مشترک ارتش، ۲۶تن از اعضای ارشد هیاٌت مستشاری آمریکا در ایران به محاصره درآمدند. بهشتی و ابراهیم یزدی، پس از اطلاع از این موضوع، به صحنه آمدند و برای نجات محاصره ‌شدگان در میان دوطرف درگیری آتش ‌بس برقرار کردند. رئیس مستشاران آمریکایی از زیرزمین ساختمان ستاد ارتش این خبر را تلفنی به سولیوان اطلاع داد: «ما اطلاع یافتیم که آتش‌بس در اطراف ستاد کل برقرار شده و نه فقط ابراهیم یزدی که با ما تماس داشت، بلکه آیت ‌اللّه بهشتی هم در  صحنه حاضر شده و برای رهایی پرسنل ما از مخمصه کمک کردند». سولیوان در این باره نوشت: «ساعت ۵صبح روز بعد افراد ما با وسائط نقلیه نظامی، درحالی که آیت ‌اللّه بهشتی و یزدی شخصاً آنها را همراهی می ‌کردند، وارد محوّطه سفارت شدند. چارلی ناس (معاون سولیوان) از بهشتی و یزدی به‌ واسطه کمک و همراهی برای نجات اَتباع آمریکایی تشکّر کرد و آنها هم متقابلاً از گرفتاری و ناراحتی ‌یی که برای افراد ما ایجاد شده بود، عذرخواهی کردند» (ماٌموریت در ایران، سولیوان، ترجمه محمود مشرقی، ص۱۷۸).
در شامگاه ۲۱بهمن، فرمانداری نظامی «با توجّه به اعلامیه هایی از آیات عِظام که در آن برای جلوگیری از خونریزی مسائلی را مطرح نموده اند... به کلیه یکانها و عناصر انتظامی دستور داده است که شبانه، ضمن حفظ نقاط حساس، به یکانهای مربوطه مراجعت نمایند» (اطّلاعات، ۲۲بهمن).
روز ۲۲ بهمن، به‌ رغم بندوبستهای پشت پرده خمینی و همدستانش با عوامل «شیطان بزرگ»، شور و خروش مردم برای ازهم ‌گسستن شیرازه نظام شاهنشاهی، هم ‌چنان ادامه یافت. در آن روز، شهر تهران در آتش می ‌سوخت. مرکز شهربانی کل به دست مردم به آتش کشیده شد. کلانتریها، یکی پس از دیگری، تسلیم شدند. پادگان عباس‌آباد، بدون مقاومت تسلیم شد. صدای صفیر گلوله ‌ها لحظه ‌یی خاموش نمی ‌شد. در همین روز، علیقلی اردلان، وزیر دربار، «مراتب همبستگی کارکنان دربار را به کمیته امام خمینی» اطلاع داد. نمایندگان مجلس شورا و سنا پیوستگی خود را به جنبش مردم اعلام کردند. جواد سعید، رئیس مجلس شورا و عضو «شورای سلطنت»، از هر دو سِمَت استعفا داد. او در استعفانامه خود نوشت: «اکثریّت قاطع نمایندگان مجلس شورای ملی همبستگی خود را با انقلاب بزرگ ایران تحت رهبری حضرت آیت الله العظمی خمینی اعلام می دارند و معتقدندکه دولت آقای بختیار باید تسلیم خواست ملت ایران گردد، درغیراینصورت، مجلس شورای ملی به وظایف قانونی خود درجهت خواست ملت ایران اقدام خواهد کرد». مجلس سنا نیز در اطلاعیه یی انحلال خود را اعلام کرد.
 «شورای فرماندهان ارتش» به ریاست ارتشبد قره باغی و با شرکت ۲۶تن از فرماندهان، معاونان، رئیسان و مسئولان سازمانهای نیروهای مسلّح شاهنشاهی، جلسه یی تشکیل داد. شرکت کنندگان پس از بررسی اوضاع بحرانی و فلاکتبار ارتش، شهربانی و ساواک، بر این نکته همراٌی شدند که ارتش «بی طرفی» خود را اعلام کند. در صورت جلسه یی که به اتّفاق آرا تصویب شد، آمده بود: «... با توجّه به تحوّلات اخیر کشور، شورای عالی ارتش در راٌس ساعت ده و نیم روز ۲۲بهمن ۵۷ تشکیل و به اتّفاق آرا تصمیم گرفته شد که برای جلوگیری از هرج و مرج و خونریزی شدید، بی طرفی خود را در مناقشات سیاسی فعلی اعلام [کند]، و به یکانهای نظامی دستور داده شد که به پادگانهای خود مراجعت نمایند. ارتش ایران همیشه پشتیبان ملت شریف و نجیب و میهن پرست ایران بوده و خواهد بود». این اعلامیه در ساعت یک بعد از ظهر از رادیو ایران پخش شد.
پس از اعلام بی طرفی ارتش درگیریها فروکش کرد و نبرد دو روزه پرسنل نیروی هوایی و مردم دلیر تهران با سرسپردگان رژیم شاه به پایان رسید. بسیاری از سران و ایادی رژیم مانند ارتشبد نصیری، سپهبد رحیمی، سالارجاف (نماینده پاوه در مجلس و از عوامل سرکوبی مردم آن ناحیه)، سرلشکر پرویز امینی افشار (رئیس اداره دوم ستاد ارتش) و... به دست مردم افتادند و به اقامتگاه خمینی برده شدند. انقلاب بهپیروزی رسید و شور و شادی سراسر ایران را فراگرفت.
انقلاب به پیروزی رسید و خمینی در میان شور و شوق دهها میلیون استقبال کننده، بر فرش خون دهها هزار شهید و بر تخت اعتماد و امید دهها میلیون چشم و دل منتظر، قبای «ولایت» را پوشید و بر تخت قدرت تکیه زد و به «مشروطه»اش دست یافت.  اما، مردم داغدار و مصیبتدیده که بستگان و یاران و  همرزمانشان، ده ده و صدصد، در خیابانها و میدانها با گلوله ارتش شاهنشاهی پرپرشده بودند و مجاهدان و فداییان و رزمندگانی که با تمام توش و توان و نقد جان خود برای تحقّق آزادی و استقلال، سالها با جلادان ساواک چنگ در چنگ بوده و داغ و درد سالهای اسارت در زندانهای شاه و یاد خونین همرزمان شهیدشان بر دل و دوششان، همچنان سنگینی میکرد، رانده و برکنارمانده، منتظر بودند تا ببینند در بر کدام پاشنه می چرخد و «رهبر مستضعفان جهان»  به وعده هایی که برای آبادی و آزادی و برقراری حکومت عدل علی (ع) داده بود، چگونه عمل خواهدکرد.

بلندگوى «شیطان بزرگ» و «بندگان» فقیه





سینا دشتی - بلندگوى «شیطان بزرگ» و «بندگان» فقیه 

 

یک‌شنبه، ۱۲ تیر ۱۳۹۰ / ۰۳ ژوئیه ۲۰۱۱
AddThis Social Bookmark Button
تلویزیون صداى امریکا در یک برنامه به مناسبت "شهادت جانگدازبهشتى"! به مصاحبه با یک مامور بدنام و شناخته شده وزارت اطلاعات آخوندى پرداخت و خود را به مسعود خدابنده، آلود. او کیست؟
 مسعود خدابنده یکى از مشهورترین و خوشنام ترین! اعضاى دائره خارجى انجمن نجات رژیم، است. او و همسرش آن خدابنده (سینگلتون) در خوش خدمتى به رژیم ایران، واقعا زوج نمونه و بی رقیبى هستند. سالهاى سال است که ازخواب و خوراک و کار وکسب آزاد و بردن بچه به استخر و سینما زده اند. تلاش شبانه روزى کرده اند تا در زنجیر کردن (لینک) افکار و عوام به پایگاه تبلیغات ضد مجاهدین، با بهره بردارى از اعانات بنیاد استان قدس رضوى، موفق باشند و شاگرد اول کلاس آخوند یونسى و اژه اى و مصلحى و... بشوند و جوایز خود را دریافت کنند. در بحث گفتگو با "بخشهاى ویژه ى" تمدنها این زوج موفق و مؤید؟ هم سر در سوراخ پرونده سازى علیه مجاهدین در فرانسه داشته و هم با سرویسهاى انگلیس** و فرانسه وآلمان مراوده داشته وهم در انجام تجمعات علیه مجاهدین، پاریس، بغداد و واشنگتن را به هم وصل کرده و از داهیات باند سعید امامى در سفر به سنگاپور **، بهره مند شده اند.
این نه تهمت است و نه کشف جدید !
بخش عمده اى از فعالیت این زوج خوشنام، مراجعه به شخصیتهاى خارجى است تا آنها را ازموضع ضدیت با رژیم به طرف ضدیت با مجاهدین بکشانند و یا حداقل این شخصیتها در حمایت از مردم ایران و مقاومت براى آزادى دچار تردید و انفعال بشوند.
لرد کوربت رئیس لردهای حزب کارگر در مجلس اعیان انگلستان از این زوج به عنوان” ماموران شناخته شده وزارت اطلاعات” نام میبرد. *

 وین گریفیث، نماینده سابق مجلس عوام انگلستان که برای تحقیق پیرامون یک فقره آدمربایی به ایران رفته بود و در زندان اوین با ان سینگلتون، همسر خدابنده مواجه شد، برای او روشن شد که این خانواده در همکاری بسیار نزدیک با دستگاه شکنجه و سرکوب ملاها هستند. وی بعدها در دادگاه پواک که برای بررسی شکایت نمایندگان مردم انگلستان علیه دولت این کشور و درخواست خارج کردن نام مجاهدین از لیست تروریستی این کشور تشکیل شد، جزو مدعیان علیه دولت انگلستان بود و در این دادگاه که وزارت خارجه انگلستان از مزدورانی مثل مسعود خدابنده به عنوان شاهد استفاده می کرد، بر بی اعتباری شهادت این مزدور انگشت گذاشت.
وین گریفیث در شهادتنامه خویش به دادگاه "پواک" که در نهایت به لغو برچسب ظالمانه تروریستى در مورد مجاهدین انجامید، ضمن بر شمردن موارد مختلف همکارى مسعود خدابنده و همسرش آن سینگلتون با وزارت اطلاعات و جلادان مستقر در اوین، تأکید میکند که این زوج به طور سیستماتیک به تبلیغ اطلاعات دروغین علیه سازمان مجاهدین خلق میپردازند و دعاوى ایشان فاقد اعتبار است. **
ترجمه فارسى مواضع کتبى لرد کوربت و وین جیمز گریفیث که به طور کتبى ارائه شده، را من اینجا آورده ام.
وین گریفیث مینویسد  :
”(مسعود خدابنده) براى ملاقات با مسئولین وزارت اطلاعات به سنگاپور سفر کرد. .. و آن سینگلتون به ایران رفت تا در مدتى مانند یک یا دو ماه براى به راه انداختن سایت اینترنت لینک آموزش لازم را ببیند.”
و ادامه میدهد:
”من از دیدن آن سینگلتون در زندان اوین متعجب شدم. او در زندان آزادانه تردد می کرد و در تماس مستقیم با مسئولین زندان بود ”
 او در نتیجه گیری خود می نویسد:
”من بدون هیچ تردیدى اعتقاد دارم که مسعود خدابنده و آن سینگلتون بطور مداوم و سیستماتیک به کمپین تبلیغات جعلى علیه مجاهدین مشغول هستند و بنابرین اعتبارشان را از دست داده اند.”
                                -------------------------------------------------
رادیو آمریکا با میدان دادن به این عناصر شناخته شده، دچار نزول اعتبار می شود. تکرار اتهامات وزارت اطلاعات رژیم، کارى که شبانه روز در هر منبر و بلندگو در سى سال گذشته در ایران تحت اشغال اخوندها، انجام گرفته هنر خبر نگارى محسوب نمیشود. اگر قصد سنگ انداختن در راه مقاومت ایران و تلاش در جهت نگاه داشتن نام مجاهدین در لیست کذائى وزارت خارجه است، باید خاطر نشان کرد که در تند باد حوادث خاورمیانه یک حقیقت برجسته شده که دوران دیکتاتورى به پایان رسیده است.  سیاست گرم کردن تنور تبلیغات علیه مجاهدین شاید در دوران خاتمى دود به چشم مردم و مقاومت کرد، اما در این طوفان نه تنها دودش به چشم آقایان فرو میرود ، بلکه آتش در دامنشان نیز خواهد ریخت.
خلق هاى خاورمیانه و خلق قهرمان ایران، در حال ساختن دوران جدیدى هستند که کرامت و شرافت انسانى و ازادى مشخصات بر جسته آن هستند. سیاستهاى دوران فراموشخانه و کودتاهاى از بالا، به طور تاریخى به سر آمده است. مجاهدین خلق متعلق به آینده هستند و مبشر آزادی. رژیم ولایت فقیه با همه اجزایش، افقى جز محو شدن در مقابلش نیست. این خبر بزرگ این ایام است. نمونه مشخص آن تجمع صد هزار نفرى پاریس در حمایت از اشرف ، بود.
مجاهدین با مبارزاتشان این مسیر را روشن کرده اند. هیچ بلند گو و بوق تبلیغاتى نمی تواند این تاریخ را مخدوش کند. تا کور شود هر آنکه نتواند دید!

منابع
*
British Parliamentary Committee for Iran Freedom
Press Statement
۹ November ۲۰۰۵
 “The British Parliamentary Committee for Iran Freedom has become  aware that known agents of the Iranian regime’s Intelligence Ministry acting under the pretence of ‘Iran Interlink’, a shadowy group believed to be linked to the Mullahs, are to hold a press conference tomorrow, ۱۰th November at ۱۰ am in Fielden House, Westminister.
“They have been sent to explain away the Iranian President’s incitement to terrorism. This signals the regime’s weakness”, commented Lord Corbett of Castle Vale, Chairman of the British Parliamentary Committee for Iran Freedom”
----------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------------
**
PC/۲/۲۰۰۶
IN THE PROSCRIBED ORGANISATIONS APPEAL COMMISSION BETWEEN
Lord Alton of Liverpool & Others, Appellants
- and -
Secretary of State for the Home Department, Respondent
WITNESS STATEMENT OF WINSTON JAMES GRIFFITHS
**
Massoud Khodabandeh and 'Iran-Interlink'
 Massoud Khodabandeh is a former member of the PMOI who left the organisation in the mid-۱۹۹۰s, after which, according to his brother, Iran’s
Ministry of Intelligence and Security (MOIS) recruited him. He is married to Anne
Singleton and together they run the 'Iran-Interlink' website
. In that witness statement, Abrahim Khodabandeh explains how his brother travelled to Singapore to meet with MOIS officials and how Anne Singleton also travelled to Iran for a few months where I understand she was instructed to set up the 'Iran-Interlink' website.

I was surprised to see Anne Singleton in Evin prison. She even had her young
son with her. She was moving around freely and was in direct contact with
Iranian officials in the prison. This is surprising when it is a known fact that the
relatives of political prisoners find it extremely difficult, if not impossible, to visit
their relatives who are incarcerated. Zahra Kazemi’s body was not even returned
to her family.
Massoud Khodabandeh is part of a network with Gary Sick and others, who are
in contact using the Gulf ۲۰۰۰ list.
There is no doubt in my mind that both Massoud Khodabandeh and Anne
Singleton are running a systematic campaign of falsifying information about the
PMOI. This places serious doubt on their credibility and places serious question
marks around contacts between these individuals and the Foreign Office.

- سخنرانی خانم مریم رجوی در گردهمایی بزرگ ایرانیان در پاریس پیروزی عدالت ـ حفاظت از اشرف

خانم مریم رجوی رئیس جمهور برگزیده مقاومت در ویلپنت پاریس
خانم مریم رجوی رئیس جمهور برگزیده مقاومت در ویلپنت پاریس
بنام خدا، به‌نام ایران و به‌نام آزادی؛
به‌نام قیامها و انقلاب‌های دموکراتیک در دنیای اسلام، در سراسر خاورمیانه و شمال آفریقا؛
به‌نام کهکشان شهیدان با ۱۲۰ هزار شهید برخاک افتاده در سی‌امین سالگرد ۳۰ خرداد؛
به‌نام سردار خیابانی و اشرف شهیدان به‌نام صدیقه و ندا آسیه و صبا، سعید وحنیف و سی‌ششمین شهید فروغ اشرف، قهرمان مردم ایران، مجاهد خلق منصور حاجیان؛
به‌نام اشرف پایدار شهر شرف و آرزوها مشعل دار و چراغ راهنما در نبرد مردم ایران برای سرنگونی فاشیسم دینی؛
و به‌نام عدالت که هشت سال پس از ۱۷ ژوئن بر تخت پیروزی نشست.
هم‌میهنان عزیز!
یاران و دوستان فراموشی ناپذیر مقاومت ایران؛
۷۱ سال پیش در ۱۸ژوئن ژنرال دو گل رهبر مقاومت فرانسه از تبعیدگاه خود مقاومت علیه فاشیسم را اعلام کرد. صدای او هنوز به‌گوش می‌رسد که گفت: «هر اتفاقی که رخ دهد شعله‌های مقاومت نباید خاموش شود و خاموش نخواهد شد».
بله مقاومت خاموش نخواهد شد بلکه برآن است که آرمان آزادی را به پیروزی برساند.
پس درود می‌فرستیم به زنان و جوانان قیام به فعالان مقاومت در داخل و خارج ایران به ویژه اشرف‌نشان‌هایی که ماه‌ها و ماه‌هاست در واشنگتن و ژنو برای اشرف و برای آزادی مردم ایران تحصن کرده‌اند. هم‌چنین درود می‌فرستیم به زندانیان سیاسی در همه زندانها در سراسر ایران، به نمایندگی از سوی همین زندانیان دلیر خواهر عزیزم مهین صارمی، امروز اینجا در کنار ماست. او که از ۳۰ خرداد سال ۶۰ تا بحال بارها دستگیر شده است، این بار به ۱۰ سال زندان محکوم شده بود. ولی توانست از چنگ دژخیمان بگریزد. درود بر او و همه زندانیان سیاسی در ایران.
یاد همسر شهیدش بخیر. علی صارمی، برجسته‌ترین زندانی سیاسی مقاوم در ایران که در مجموع ۲۴ سال را در زندان سپری کرد.
بر همه شهیدان و اسیران خلق و بر مادران و خانواده‌های شجاع آنها، درود، درود، درود.

هموطنان عزیز؛
سی‌امین سالگرد مقاومت بزرگترین مقاومت مستمر سازمان‌یافته تاریخ ایران بر شما گرامی و مبارک باد.
براستی که برای ایرانیان جای افتخار و شرف و پیروزیست.
هم‌چنانکه مسعود از قبل گفته بود: ثابت شد که افعی کبوتر نمی‌زاید و این رژیم اصلاح پذیر نیست. ثابت شد مفهوم میانه‌روی در ولایت فقیه موهوم است.
ثابت شد هیچ آلترناتیوی در درون رژیم ملاها یافت نمی‌شود. ثابت شد که این رژیم هیچ مشروعیت اجتماعی و تاریخی و سیاسی ندارد و از بنیاد با حاکمیت و رأی مردم بیگانه است. ثابت شد که دجال است و ضدبشر جز با شکنجه و اعدام و حلق آویز جز با جنگ و صدور بحران و تروریسم بر سرکار نیست. و ثابت شد که آویختن رژیم به ریسمانهای قطور مشوق و مماشات و برچسب و بمباران و پرونده‌سازی آن هم علیه جدی‌ترین مخالفانش، اهرمی است در برابر موج تغییر و سرنگونی.
البته این هم ثابت شد که هر چند استمالت و مماشات، دو دهه بر عمر این رژیم افزود، اما نمی‌تواند برای این رژیم مشروعیت و ثباتی را که هرگز به آن دست نمی‌یابد، فراهم کند. بله، کف‌های روی آب به کنار رفت. و این تاریخ ایران و جامعه و مقاومت است که می‌گوید: نه به مماشات نه به تسلیم نه به قانون اساسی ولایت فقیه نه به تمامیت فاشیسم ولایت فقیه. و در مقابل می‌گوید: آری، آری به آزادی، آری به دموکراسی و برابری و آری به جدایی دین و دولت.
حالا به این رژیم درهم‌شکسته بنگرید که در مسیر بی‌پایان حذف و انقباض حرکت می‌کند. دائماً خودش، خودش را می‌خورد. هم‌چنانکه جانشین اصلی خمینی حذف شد. نخست‌وزیر ۸ ساله خمینی در حبس خانگی است. در پایان سال ۸۹ ستون اصلی حکومت خمینی، (رفسنجانی) با خفت بسیار از ریاست خبرگان ارتجاع حذف شد. و حالا جنگ بیرحمانه قدرت بین خامنه‌ای و احمدی‌نژاد درگرفته است. خامنه‌ای می‌خواهد گماشته ولایت فقیه را که دیگر حاضر نیست در این نقش محدود بماند با ضربات پیاپی مهار کند. اما او در حقیقت، به پای خودش یعنی به کل نظام شلیک می‌کند. این بازتاب نارضایتی و بحران در ”پایین“ است که ”بالا“ ی رژیم را به پیچ و تاب انداخته است.
این پیش‌لرزه سرنگونی رژیم آخوندی است. به آنها می‌گوییم بیشتر بلرزید و بیشتر بترسید. زیرا خلقی بی‌تاب برانداختن شماست. به آن جوانان دلیر قیام آفرین نگاه کنید. به این جمعیت سراپا شور و اشتیاق برای آزادی نگاه کنید. همه برای این‌که این رژیم و تمام پلیدیهایش را از سراسر ایران جارو کنند آماده و حاضرند.
بله شما حاضرید و انقلابهای دموکراتیک در خاورمیانه به یاری شما آمده است. حکومت سوریه مهم‌ترین متحد استراتریک آخوندها در آستانه سرنگونی است. جبهه رژیم در تمام منطقه در حال از هم‌پاشیدن است. از افغانستان تا عراق و سوریه همه‌جا مردم خواستار خلع ید از این رژیم در کشورشان می‌شوند. رژیم آخوندی در ورشکستگی عمیقی فرو رفته است. تحریمهای بین‌المللی راه تنفس آن را هر روز تنگتر می‌کند. و طرح حذف یارانه‌ها یعنی، بزرگترین پروژه اقتصادی ۳۰ سال اخیر در باتلاق شکست است. برآیند این وضعیت رودررویی خامنه‌ای و احمدی‌نژاد است.
از هشت سال پیش خامنه‌ای برای خط بستن در برابر مقاومت و خیزش مردم پروژه فوق ارتجاعی اصول‌گرایی را ابداع کرد. سپس احمدی‌نژاد را از قعر شکنجه‌گاهها بالا کشید و به سردمداری این طرح گماشت. پروژه «اصول‌گرایی» که می‌خواست با ماجراجوییهای بین‌المللی و با پخش پول میان پاسداران و بسیجی‌ها راهی برای خروج از بن‌بست پیدا کند. حالا شکست خورده است.
بله! اصلاح‌طلبی قلابی شکست خورد اصول‌گرایی فاشیستی در گل فرو رفت. اما آن‌چه سربلندتر از همیشه پیروز و پیشتاز قد برافراشته است جایگزین دموکراتیک رژیم آخوندی است.
از این‌رو به آخوندهای حاکم می‌گوییم ادامه دهید! در این نکبت و فلاکت هر روز بیشتر فرو بروید. دوران مکافات شماست. این پایان کار شماست. به فریادها و مژدگانی بهار عرب گوش کنید: الشعب یرید اسقاط النظام. آری سقوط نظام. به آخوندهای حاکم می‌گوییم: این سرنوشت محتومی است که شما هم از آن گریزی نخواهید داشت. مردم ایران هم سرنگونی شما را می‌خواهند و آن را محقق خواهند کرد.

هم‌میهنان عزیز!
حمله ۱۹ فروردین به اشرف واکنش رژیم برای مهار نیروی سرکش آزادی در جامعه ایران مخصوصاً بعد از شعله‌ور‌شدن دوباره آتش قیامها از زیر خاکستر خیانت بود.
در ۶ و ۷ مرداد سال ۸۸ هم یک ماه و نیم بعد از شروع قیامها ولی‌فقیه، برای حفظ تعادل خودش به‌شدت به‌حمله به اشرف نیاز داشت. زیرا بود ونبود رژیم در ارتباط مستقیم با فنا و بقای ضد رژیم است. این حقیقتی است که در ۳۰ سال گذشته بارها آزمایش شده است. و حالا توفان قیامهای منطقه هم به آن افزوده شده و رژیم را میلرزاند. اینجا بود که ستونهای زرهی برای پاکسازی کامل به اشرف یورش بردند.
اما مجاهدان آزادی در کارزاری بی‌سابقه با دست خالی در برابر نیروهای زرهی طرح قتل‌عام و انهدام اشرف را خنثی کردند.
دشمنان شما خواستند اشرف را منهدم کنند اما اشرف در تمام جهان به‌عنوان نبرد شعله‌ور مردم ایران برای آزادی شناخته شد.
می‌خواستند خاموشش کنند اما آتشی در جان میلیونها ایرانی افروخت که هرگز خاموشی نخواهد پذیرفت.
اینست افتخار مردم ایران و اینست قله پایداری اشرف در یک دهه اخیر. سلام بر نسلی که در تاریخ ایران مظهر ایستادگی خلل‌ناپذیر و ضدتمام عیار تسلیم و سازش است. سلام بر راهبر و آموزگاری که راه و رسم تسلیم‌ناپذیری را به آنها آموخت. و نسلی را بر اساس پاکی و صدق و فروتنی تربیت کرد که سرمایه مردم ایران برای کسب آزادی است. سلام بر مسعود، راهبر و معلم این نسل.

حضار محترم!
حمله به اشرف در عین حال یک ضرورت مبرم را برای جهان آشکار کرد و آن حفاظت از ساکنان اشرف، به‌عنوان یک وظیفه و مسئولیت ملی و بین‌المللی است. جامعه جهانی به ویژه ملل‌متحد و آمریکا در قبال حفاظت و امنیت ساکنان اشرف مسئولند.
به آنها می‌گوییم: مجاز نیستید به بهانه احترام به حق حاکمیت عراق در قبال جنایت علیه بشریت و جنایت جنگی بی‌عملی پیشه کنید. این نقض آشکار تعهدات بین‌المللی است.
۱۰۰ روز پیش پارلمان اروپا اعلام کرد: «موضوع حاکمیت و قوانین داخلی دیگر نمی‌تواند مانع رسیدگی به نقض حقوق‌بشر شود.
قطعنامه‌های شورای امنیت در مورد لیبی هم نیروهای ملل‌متحد و کشورهای عضو را موظف به حفاظت از شهروندان و ساکنان بی‌سلاح کرده است. بهانه حاکمیت عراق برای حمله به اشرف، از جانب رهبران ملی عراق، قویاً رد و افشاء شده است.
دکتر ایاد علاوی در نامه خود به نوری مالکی با اشاره به خواست رژیم ایران برای حمله به اشرف نوشت: «ما باید با این مسأله حساس، مطابق با شرف و پرستیژ و عزت مردم عراق رفتار کنیم، و نه مطابق خواسته این، یا آن طرف».
آقای علاوی نوشت: «نامه من به شما درباره مجاهدین خلق، در قلب اخلاق متمدنانه عراق و ارزشهای مترقی خلقمان و دین حنیفمان و عرف بین‌الملل، نهفته است که عراق بخشی از آن است».
رهبر العراقیه که هفته پیش خواستار استیضاح نخست‌وزیر شد، به ملت عراق با صراحت در مورد دیکتاتورعراق جدید گفت:
حکومت ایران به مالکی کمک کرد تا نخست‌وزیر شود... . او بیگناهان را به زندانهای مخوف انداخت... فساد و نقض‌حقوق‌بشر را از حد گذراند... به غارت و چپاول و آتش‌زدن و کشتار و خونریزی دست‌زده و هر جا وارد شدند، آن‌جا را به ویرانی و بدبختی کشیدند.»....
بله حمله به اشرف، ربطی به حاکمیت ملی عراق ندارد. این کشتار در بیت خامنه‌ای طراحی شد، برای دفاع از ولایت فقیه بود و حمله‌یی بود به کیان آزادی مردم ایران. خوشا مجاهدان آزادی که در برابر آن ایستادند و پرچم هیهات و تسلیم ناپذیری را در برابر فاشیسم سیاه دینی، در اهتزار نگه‌داشتند.
می‌خواهم تأکید کنم هم‌چنانکه در طرح اروپا آمده است باید محاصره اشرف خاتمه پیدا کند باید افراد مسلح از اشرف بیرون بروند و باید تحقیقات بیطرفانه بین‌المللی درباره جنایت ۱۹ فروردین بلادرنگ آغاز شود.
راستی ممانعت از ورود هیأتهای بین‌المللی به اشرف چه دلیلی دارد؟ چرا از ورود هیأت پارلمان اروپا جلوگیری کردید؟ چرا از ورود هیأت کنگره آمریکا جلوگیری کردید؟ چرا نگذاشتید کاروان‌های عربی به اشرف بروند؟ چه چیزی برای پنهان‌کردن دارید؟ جز جنایت بزرگ علیه بشریت؟ و جز جنایت جنگی؟ و جز جنایت علیه جامعه بین‌المللی، هم‌چنانکه در حکم دادگاه اسپانیا آمده است.
پس تا تعیین تکلیف نهایی لازم است ملل‌متحد حفاظت اشرف را برعهده بگیرد و ناظران سازمان ملل در اشرف مستقر شوند.
از ایالات متحده و اتحادیه اروپا فقط می‌خواهیم حفاظت همین ناظران را تأمین کنند. این کم‌ترین و ضروری‌ترین خواست برای حفاظت از جان مجاهدان اشرف است. اکثریت سنا و مجلس ملی فرانسه و ۵۵۰۰ شهردار فرانسوی و همچنین، قانونگذاران و نمایندگان منتخب از ۴۰کشور در ۵ قاره جهان، مواضع درخشان خود را در این زمینه اعلام کرده‌اند. این بلندترین فریاد حقانیت مردم ایران و فرزندان رشید آنها در دنیای معاصر است.
اهالی شهرهای سوریه حق دارند که می‌خواهند زرهی‌ها و سلاحهای سنگین بشار اسد از مناطق مسکونی‌شان بیرون برده شود. مردم لیبی حق دارند که می‌گویند شلیک کردن به مردم از سوی رژیم قذافی باید متوقف شود. ساکنان اشرف هم حق دارند که می‌گویند لوله سلاحها را از روی شقیقه‌های ما بردارید.
اینرا هم باید خاطرنشان کنم که ایالات متحده به‌خاطر واگذاری مسئولیت حفاظت اشرف مسئولیت دارد. زیرا آن را به دولتی سپرد که قصد آن برای سرکوب ساکنان اشرف پیشاپیش محرز بود. هم‌چنانکه در بستن راه تغییر در ایران مسئولیت دارد. زیرا نیروی اصلی تغییر در ایران را با یک برچسب واهی به بند کشیده است.
بنابراین به آنها می‌گوییم؛ به حکم دادگاه و به فراخوان نمایندگان کنگره و شخصیتها و صاحب‌نظران بلند‌پایه آمریکا توجه کنید که کم‌ترین اعتباری برای مماشات و دست تکان دادن برای فاشیسم دینی از طریق برچسب تروریستی قائل نیستند. براین اساس، ما ایالات متحده را فرا می‌خوانیم که به این نام‌گذاری رسوا خاتمه بدهد و سیاست شکست‌خورده مماشات و تعامل با بانکدار مرکزی تروریسم را کنار بگذارد. این به سود مردم آمریکا نیز هست.
بله، بیش از این حق مردم ایران برای به زیر کشیدن یک دیکتاتوری خون‌آشام را لگدکوب نکنید. من به شما سخنان آبراهام لینکلن فقید را یادآوری می‌کنم که «دولت و نهادها متعلق به مردم است. اگر مردم از دولتی ناراضی هستند می‌توانند… آن را تغییر دهند یا اگر نشد از حق انقلابی خود استفاده کرده و آن را از هم بپاشانند و سرنگون کنند».

خواهران و برادران عزیز!
خوشا ایستادگی شما که بزرگترین دسیسه علیه مقاومت را درهم شکست. پرونده توطئه‌گرانه ۱۷ ژوئن پرونده‌یی با صدها هزار برگ از اتهام‌های آخوندساخته و دست‌کم ده‌هزار سند که یکی از بزرگترین تحقیقات در فرانسه بود پس از ده سال فرو ریخت.
بنابراین گردهمایی امروز شما گردهمایی افتخار و پیروزیست. هشت سال با همه دسیسه‌ها برای بستن راه مقاومت یک خلق در زنجیر درافتادید و سرانجام سیاوش‌وار از آتش توطئه‌ها عبور کردید و سمبل بی‌گناهی و پاکدامنی شدید.
آن‌قدر که حالا قضاییه فرانسه در حکم درخشان خود مشروعیت و حقانیت مقاومت عادلانه مردم ایران علیه فاشیسم مذهبی را اثبات می‌کند. این حکم مایه سرفرازی ملت فرانسه به ویژه وکلا، قضات و حقوقدانان و منتخبان و شخصیتهای نامدار و شریف آن است. سلام بر آنها که صدای وجدان فرانسه و تمامی اروپا هستند.
این تحول در عین حال مهم‌ترین حلقه پیشروی و غلبه مقاومت شما بر کارزار اهریمن‌سازی است.
راستی؛ سیلاب تهمت‌های رنگارنگ علیه جنبش مقاومت را بیاد می‌آورید؟ اتهاماتی از قبیل شکنجه و کشتار اعضای مقاومت توسط خود مقاومت، کیش شخصیت، سکت، کشتار صدها هزار‌تن از کردها و شیعیان عراق، پول‌شویی، تشکیل انجمن بزهکاری، اسارت جوانان و زنان، نداشتن پایگاه در میان مردم ایران و مهم‌تر و رایج‌تر از همه اتهام تروریسم.
اکنون سقف تمامی این اتهامات بر سر صاحبانش آوار شده است!
راستی این افترائات برای چه بود؟ در تمام سه دهه گذشته این اتهامات توجیه‌کننده حلق‌آویز و شکنجه علیه مردم و مقاومت ایران بوده است. اما ایستادگی‌اشرف نشان شما، این هجوم مسموم را درهم شکست. شما در دهها دادگاه در اروپا و آمریکا پیروز شدید و آخوندها و مزدوران و پشتیبانان آنها را مفتضح کردید.
حالا، مقاومت شما از میان موج خون و سرکوب صد بار مستحکم‌تر قد برافراشته است. شما طومار تهمت و ممنوعیت علیه این جنبش را در انگلستان درهم پیچیدید. شما لیست‌گذاری تروریستی علیه مجاهدین در اتحادیه اروپا را مفتضح کردید. شما پرونده‌سازی و اتهام تروریسم علیه مقاومت را در فرانسه درهم شکستید. شما بساط گزارش بی‌اعتبار اداره حراست را در تمام ۱۶ایالت آلمان علیه این مقاومت را برچیدید.
و بی‌تردید، نام‌گذاری وزارت‌خارجه آمریکا را هم درهم خواهید شکست. اکنون؛ نوبت گشودن پرونده جنایتهای این رژیم است این پرونده باید در شورای امنیت بازگشوده شود تا مردم ایران ببینند که در سطح بین‌المللی چه کسی با آنها و چه کسی با ملاهاست؟!
این پرونده باید از طریق شورای امنیت به دیوان کیفری لاهه ارجاع شود. مردم ایران می‌خواهند حکم جلب خامنه‌ای صادر و به‌اجرا گذاشته شود و چنین خواهد شد. همه می‌دانند که ولی‌فقیه ارتجاع در جرم و جنایت و پلیدی سرآمد همه دیکتاتورهای جهان است.
هموطنان عزیز!
دوران پیشرفت و پیروزی انقلاب‌های دموکراتیک آغاز شده است. دوران زنان؛ دوران جوانان؛
دوران قیام و جنگ صد برابر، برای دانشجویان و کارگران برای معلمان، برای ایرانیان ستمدیده در کردستان و بلوچستان و خوزستان و سراسر ایران.
آری، زمان برچیدن بساط ولایت فقیه است. می‌توان و باید، مقاومت و قیام‌ برای آزادی را به پیروزی رساند.
آخوندها برای بقای خود در پی ساختن بمب اتمی هستند. ما برای شکوفایی جامعه در پی قدرتی هستیم که از آن میلیونها بار نیرومندتر است: و آن؛ انتخاب آزادانه و نقش‌آفرینی و مسئولیت یکایک مردم و به ویژه زنان و جوانان است.
خواست ما برقراری یک جمهوری آزاد و دموکراتیک بر اساس جدایی دین و دولت است. جامعه‌یی بر اساس برابری زن و مرد و با تأکید بر مشارکت برابر زنان در رهبری سیاسی و هم‌چنین یک ایران غیراتمی.
برنامه ما در سه کلمه خلاصه می‌شود: آزادی، برابری و حاکمیت رأی مردم.
آرمانی که از آغاز پیشاروی مقاومت ما بوده، آزادی و دموکراسی است. ما برای به‌دست‌گرفتن قدرت‌ مبارزه و فداکاری نمی‌کنیم. ما حتی به سهیم شدن در قدرت و حکومت چشم ندوخته‌ایم. این برقراری حاکمیت مردم و دموکراسی است، که بزرگترین رسالت ماست. ما همگی با آموزش از مسعود راه و رسم خاوران را برگزیده‌ایم و به آن افتخار می‌کنیم. ما افتخار می‌کنیم که فدای انتخاب آزادانه مردم ایران باشیم.

هموطنان عزیز!
همواره به این می‌اندیشم که آیا دردهای میلیونها زن و مرد ایرانی، پایانی دارد؟ آیا می‌توانند به یک زندگی بدون ترس و همراه با شادی و آزادی دست پیدا کنند؟ می‌خواهم با رساترین فریاد به آنها پاسخ بدهم که آری، من و ما برای زنده‌نگهداشتن شعله همین امید و تحقق همین آرزو، تمامی سختیها را پذیرفته‌ایم و از همه‌چیزمان گذشته‌ایم تا آن فردای روشن و آن زندگی شکوفا و امن و آسوده برای تمام مردم ایران و منطقه فراهم شود.
ما تا بن استخوان به پیروزی آزادی یقین داریم. راه و رسم تغییر و انقلاب فرا راه نسل قیام می‌درخشد: و اشرف با پایداری پرشکوهش پیام امید و پیروزیست.
سلام بر آزادی ـ سلام بر اشرف ـ سلام بر مردم ایران ـ درود بر همه شما.

Sonntag, 3. Juli 2011

سلسله آموزش برای نسل جوان در داخل کشور1

-
 



 
 
استراتژی قیام و سرنگونی
اشرف کانون استراتژیکی نبرد
نقدینه بزرگ ملت درمبارزه آزادیبخش با رژیم ولایت
پیام به رزمندگان ارتش آزادی
و نیروهای انقلاب دموکراتیک در سراسر میهن اشغال شده
مسعود رجوی -30دی 1388
سلسله آموزش برای نسل جوان در داخل کشور


مسعود رجوی رهبر مقاومت ایران
مسعود رجوی رهبر مقاومت ایران
سلام به زنان و مردان اشرفنشان که در اثنای قیام فریاد میزنند «ما زن و مرد جنگیم، بجنگ تا بجنگیم»،
سلام به بچههای بیترس و بیم که در قیام عاشورا فریاد میزدند «ما بچههای جنگیم، بجنگ تا بجنگیم»،
و سلام به هواداران و پشتیبانان مجاهدین خلق ایران و خواهران و برادران مجاهدم در داخل کشور،
قسمتی از پیامها و نامه‌ها و سوالاتی را که از راههای مختلف فرستاده بودید، دریافت کردم. در برابر عواطف بی‌آلایش و چشمه زلال و شفاف احساسات پاکتان، مخصوصاً در مورد نشستهای ”فاتحان“ و ”کارزار پیروزی“ و پیامهای 13آبان و 16آذر و پیام قیام عاشورا، هیچ نمیگویم الا این‌که خدا به من و به همه مجاهدین شایستگی وفای به عهد با خلق و خالق را بدهد. آن‌چنان که تا آخرین نفس و تا آخرین قطره خون، مجاهد زندگی کنیم و مجاهد بمیریم. باشد که در تاریخ این خلق و این میهن، نام و سنّت نیک باقی بماند.

فراتر از این، هر مجاهد خلق و هر عضو یا هوادار و پشتیبان این مقاومت، باید به‌جای ”کرده“ های خود ولو مثبت، ”ناکرده“ ها را ببیند و بخواند و نسبت به همین ”ناکرده“ ها عذر تقصیر بخواهد و پوزش بطلبد. ناکردههایی اعم از کوچک و بزرگ که می‌توانستند یک روز یا یکساعت یا یک دقیقه و حتی یک ثانیه و بهاندازه یک گرم، امر خطیر سرنگونی و نیل به آزادی و حاکمیت خلق قهرمان را تسریع کند یا در آن تاثیر بگذارد. و حالا می‌خواهم با پاسخ دادن به بخشی از سوالات شما، اندکی از ناکردههای بسیار را در حدی که تجربه کردهام و می‌دانم، جبران کنم. کاش امکان نشست یا ارتباط جمعی می‌داشتیم اما چارهیی نیست و فعلاً باید به همین شیوه قناعت کرد.

***
چند نکته و یادآوری
قبل از شروع بحث، چند نکته را متذکر می‌شوم:
اول این‌که، برای پاسخ به سوالات ایدئولوژیک، به متون و کتابها و جزوات مجاهدین و مخصوصاً به بحثهای تبیین جهان مراجعه کنید. فقط در این باره این را بدانید آنچه را که رژیم در این سالها در زندانها و یا در ارگانهای خودش تحت نام مجاهدین توزیع و چاپ کرده است، اعتباری ندارد. یا تماماً مجعول است یا در آن عمداً دست بردهاند تا به مصرفی که می‌خواهند برسد و چیزی را که می‌خواهند القا کند. در این زمینه، هم اعتبار آن‌چه رژیم و وزارت اطلاعات و رشتههای مرئی و نامرئی آن به‌نام مجاهدین به‌هم میبافند، به‌همان اندازه مدارک محرمانهیی است که مع الواسطه علیه مجاهدین به وزارتخارجه انگلیس و فرانسه یا آمریکا می‌رسانند که وقتی به دادگاه می‌رسیم دود میشود و به هوا می‌رود!

- دو سال پیش آقای استیونسون، نماینده پارلمان اروپا، در کنفرانس مطبوعاتی فاش کرد: «مدتی پیش، چند مقام وزارتخارجه از لندن سراغ من در پارلمان اروپا آمدند و از من می‌خواستند بلادرنگ حمایت خود را از مجاهدین متوقف کنم و گفتند ما مدارک محکمی داریم که این افراد قطعاً تروریست هستند. به آنها گفتم خوب، پس (مدارک را) نشانم بدهید. آنها گفتند متأسفانه سری هستند! حالا در پروسه دادگاه در انگلیس قضات حکم به علنی کردن همه این اسناد دادند و من همه را به‌دقت خواندم و هیچ چیزی جز مزخرفات و چرندبافیهای برخی عوامل وزارت اطلاعات و مقالات روزنامه‌های رژیم (ایران) نبود» (کنفرانس مطبوعاتی در پارلمان اروپا -4دسامبر 2007).

-نمونه دیگر انتشار یک شماره ویژه جعلی از نشریه مجاهد به تاریخ 28خرداد 1382 توسط وزارت اطلاعات رژیم است که در زندانها هم توزیع شده است. در این نشریه جعلی که روز بعد از حمله 17ژوئن به محل استقرار رئیسجمهور برگزیده مقاومت و دستگیری مریم منتشر شده، رژیم ادعا کرد که من همراه با 4تن دیگر از مسئولان مجاهدین به وسیله نیروهای آمریکایی دستگیر و به نقطه نامعلومی برای مبادله با ”رهبران گروه القاعده در ایران“ منتقل شدهایم.

-در مطبوعات و رسانههای عربی هم از قدیم نمونههای متعدد از انتشار مطالب جعلی به نام مجاهدین با پول سپاه و اطلاعات آخوندها وجود داشته که بارها و بارها آنها را در روزنامه‌های شرق الاوسط، الحیات، شیحان، الحدث و… تکذیب کردهایم. حتی من یادم است که در شهریور سال1371 وزیر تبلیغات دولت اردن که در زمان ملک حسین با ما روابط دوستانه داشت و من با او در سال 1364 در پاریس دیدار کرده بودم، یکی از جزوات مجاهدین را به تاریخ روز (یعنی در همان سال 1371) به نماینده ما در اردن ارائه کرد که در آن بهنحوی بیقافیه، مطالبی علیه این کشور سرهم بندی شده بود. وقتی تحقیق کردیم معلوم شد رژیم مطالب مورد نظر خودش را برای بهجان هم انداختن طرفین در لابه‌لای آن جزوه وارد کرده و به اردنیها داده است. جالب این بود که آن‌چه رژیم ساخته بود بجز همین مطالب مورد نظرش هیچ تفاوتی با نسخه اصلی نداشت. حیرت انگیز این‌که دفعه بعد هم یک صفحه نشریه مجاهد به نمایندگان ما ارائه کرده بودند که تماما ساختگی بود و وقتی که همان صفحه از نشریه مجاهد اصلی به آنها نشان داده شده بود از فرط دغلکاریهای رژیم و این‌که چگونه یک صفحه مشابه اما تماما جعلی ارائه کرده است، مات و مبهوت شده بودند.

شورای ملی مقاومت ایران به همین خاطر در بیانیه سالگرد شورا در مرداد 1383 خاطرنشان کرد: «همزمان آخوندها، پولهای کلانی برای انتشار صدها گزارش مجعول و مقاله و کتاب و نشریه علیه مجاهدین خرج کردند. آنقدر که نایب رئیس فدراسیون بینالمللی حقوقبشر و رئیس جامعه حقوقبشر فرانسه، رژیم آخوندها را دولتی توصیف کرد که علیه مجاهدین ”تلی از مدارک مختلف تبلیغاتی توسط سفارت ایران در فرانسه پخش میکند“ ».

در تیر 1386 نیز یکبار دیگر در اطلاعیه اجلاس میاندورهیی شورای ملی مقاومت یادآوری شده است: «استبداد دینی که به وضوح در برابر این اعتلای مبارزاتی هار و هراسان شده، ازیکسو به سرکوب و ضرب و جرح و شکنجه وحشیانه جوانان در خیابانها و اعدام در ملأعام برای ارعاب جامعه روی آورده و از سوی دیگر دجالگریهای شناخته شده تبلیغاتی خود را علیه مقاومت سازمانیافته به شکل دیوانهواری در رسانههای حکومتی افزایش داده است. روی آوردن مجدد به سریال‌سازیهای مجعول و مزورانه تلویزیونی که حکومت آخوندی از سال 1382 تدارک دیده و آنها را به بازار مکاره اهریمنسازی از مقاومت نیز عرضه کرده و مفتضح شده بود، نمونه‌یی از این تلاشهاست. رژیم آخوندها بیهوده می‌کوشد تا بدینوسیله موج گرایش جوانان به سوی مقاومت سازمانیافته را به زعم خود متوقف یا کند سازد، بحران فزاینده درونیش را تحتالشعاع قرار دهد و با روشنگریهای مقاومت در عرصه جهانی در مورد جنایتهای ضدانسانی و پنهانکاریهای اتمی و افشای دخالتهای گستردهاش در عراق – به ویژه برملا شدن لیست 32هزار حقوق بگیرانش در این کشور - مقابله کند. اما این قبیل تشبثات برای مخدوش کردن چهره مقاومت سابقه‌یی پراز ناکامی و رسوایی دارد. دعاوی شیادانه خمینی در منتسب کردن مجاهدین و متحدانشان به شرق و غرب یا متهم کردنشان به دزدی و آتشزدن خرمنها، و دروغهای خامنهای و رفسنجانی در نسبت دادن انفجار حرم امام رضا و قتل روحانیان مسیحی به آنها، جز رسوایی خود آخوندها نتیجهیی نداشت. «صنعت» مونتاژ و سرهم بندی جعلیات تلویزیونی علیه ارتش آزادیبخش و شورا و مجاهدین و «هنر» تحریف و چسباندن صحنههای دیدارهای اعلام شده مسئولان مقاومت با مقامهای دولت پیشین عراق به صحنههای ساختگی و مصرف دروغهای تکراری درباره کشتار کردها و شیعیان عراق و ردیف کردن اجیرشدگان اطلاعات آخوندی تحت عنوان اعضای سابق مجاهدین یا شورا، نیز، چاره درماندگی و رسوایی رژیم قرون وسطایی نیست. رژیم آخوندها آب در هاون میکوبد و با این تلاشهای مذبوحانه نمیتواند جنبشی را که در آزادیخواهی و استقلال، نمونهیی نادر در جهان معاصراست، عامل استکبار و صهیونیسم یا زائده جنگ آخوندها با دولت سابق عراق و مجری حمله هوایی و شیمیایی به حلبچه قلمدادکند؛ هرچند که سفارتخانهها و مأموران اطلاعات آخوندها برای واژگونه جلوه دادن واقعیت، رشوههای کلان 50 میلیون دلاری و 120 میلیون دلاری به وکلای فرانسوی و عراقی پیشنهاد کنند. این تلاشهای سراسیمه، قبل ازهرچیز ترس و تزلزل یک رژیم درمانده را در مقابل مقاومتی که «به سوی پیروزی» پیش میرود، بازمیتابد» (14تیرماه 1386-اطلاعیه دبیرخانه شورای ملی مقاومت ایران).

***

دوم اینکه، جواب سوالات تاکتیکی و اجرایی و جزیی را از من انتظار نداشته باشید. لازمه جواب دادن به این قبیل سوالها ورود و اشراف به جزییات است. بنابراین اگر امکان دسترسی و ارتباط با ستاد اجتماعی مجاهدین در داخل کشور را ندارید، باید خودتان با مشورت جمعی راهحل پیدا کنید. در مورد راهحلهای مختلف تابلو نویسی کنیدو پس از بحث و مشورت کافی مناسبترین آن را انتخاب کنید. منظور راهحلی است که کمترین ضرر و بیشترین فایده را داشته باشد. راهحلی که طبعاً بالاترین ضربه را به دشمن ضدبشری بزند.

***
 
سوم اینکه، در پاسخ به سوالات استراتژیک مربوط به قیام و سرنگونی هم از اول روشن باشد که از بسیاری وجوه، در حال حاضر نمی‌توان و نباید به آنها جواب داد یا بیهوده به دنبال جوابهای موهوم و ذهنی گشت که پاسخ دادن به آنها موکول به واقع شدن و تحقق چیزهایی است که هنوز واقع نشده است. میخواهم بگویم که کار تحلیل و تفکر منطقی این نیست که غیبگویی یا طالعبینی کند بلکه بر اساس شرایط مشخص تحلیل مشخص ارائه میدهد. یعنی اگر شرایطی هنوز مشخص نیست یا ما نمیتوانیم مشخص بودن آنها را فهم کنیم، باید قبل از هر چیز به فهم آن شرایط و خاصّهها بپردازیم. چنانکه میدانید در جریان شناخت علمی، باید گام به گام از مشاهده واقعیات و تجربه (یعنی آزمون و خطا)، به فرضیه (همان تابلو نویسیهای مختلف) و سپس به قانونمندیها و اصول اساسی و نهایتاً به یک تئوری فراگیر علمی راه برد. در تئوری جاذبه عمومی که نیوتون کاشف آن است، نقطه عزیمت، مشاهده افتادن یک سیب از درخت بود. میگویند از همین جا بود که برای نیوتون این سؤال پیش آمد که چرا سیب از بالا به پایین افتاد. از همین سرنخ، سرانجام به قوانین جاذبه و نهایتاً به تئوری جاذبه عمومی راه برد. در مورد تئوری نسبیت عمومی هم، اینشتین همین راه را با گذار از نسبیت خاص و قانونمندیهای مربوط به سرعت نور، طی کرد.

***

نکته چهارم که باید با صراحت با شما درمیان بگذارم این است که به برخی سوالات هم، نمی‌توان و نباید به‌طور عام و علنی جواب داد. ملاحظات و محدودیتهای اطلاعاتی و امنیتی و دستبستگیهای سیاسی آن هم برای جنبش و سازمانی که از همه سو زیر ضرب است برای همه قابل فهم است. زیرا بر سر همه جادههای تاریک ”شب پرستان همگی تیغ به کف“ در کمینند تا ”بکشانندش و در لجّه خون اندازند“ .

خامنهای که در راس یک رژیم حاکم است و از هیچ جرم و جنایت و دروغی ابا ندارد، یک بار صریحاً گفت: «اگر به‌دلایلی از‌جمله آگاه شدن دشمن، مصلحت نباشد که سخنی بیان شود، طبعا نه آن حرف و نه خلاف آن گفته نخواهد شد» (رادیو و تلویزیون و خبرگزاری رسمی رژیم -17مهر 1386).

در مورد مجاهدین و مقاومت ایران به گواهی تاریخچه 30ساله در رژیم خمینی، ما تا فراسوی تیغ و طاقت، معکوس عمل کردهایم. آنچنان که بسیاری اسناد و حقایق یا اسامی و آماری که منتشر شده، موجب پیگردهای گوناگون و قیمتهای سنگین و خونین شده است. هم‌چنین برعهده گرفتهایم «رودرروی مردم ایران از جوادیه تا نازی‌آباد و از کرانه‌های ارس و خزر تا خلیج فارس، درباره جزء ‌به‌جزء، نکته به نکته، دینار به دینار و مو به موی هرآن‌چه در مبارزات چهلو دوساله انجام داده یا نداده‌ایم حساب پس بدهیم».

من این نکته را در تیرماه 1386 در مورد تبلیغات دیوانهوار رژیم و روی آوردن آن به تولید سریالهای مجعول و مهوع تلویزیونی علیه مجاهدین و مقاومت ایران خاطرنشان کردم و باز هم بر آن تأکید می‌کنم حتی وقتی که اباطیل و برچسبهای رژیم و مزدوران و متحدان و همسویان و پشتیبانان این رژیم ارزش پاسخگویی ندارد، در هر مورد و در هر زمینه و درباره هر فرد یا موضوعی که لازم باشد، می‌توانیم با دلایل و شهود و اسناد و مدارک لازم و کافی، حق مطلب را در محضر خلق و در برابر هر دادگاه بیطرف، ادا کنیم. تا سیه‌روی شود هر که در او غش باشد.

منظورم این نیست که در کارنامه مجاهدین خطا و اشتباهی نیست، منظورم این است که می‌توانیم هر پروندهیی را از ابتدا تا انتهای آن، روز به روز، برگ به برگ، مورد به مورد و بدون هر ملاحظهیی در معرض قضاوت مردم ایران و وجدانهای بیدار و منصف قرار دهیم و نتیجه آن را هر چه باشد بیمحابا بپذیریم. بیم و باک در این زمینهها متعلق به کسانیست که درگذشته ریگی به کفش داشتهاند یا برای حال و آینده خود، کیسهیی دوختهاند. اگر کسی در گذشته و در آرمانی که بهخاطر آن دهههای متوالی طی طریق کرده است، ریگی به کفش نداشته و برای آینده هم کیسه طمع و جاه و مقام ندوخته، دیگر چه باک.

این رژیم منفور ولایت است که جز با دجالیت و صنعت تزویر و ریا و روایات مجعول آخوندی بر سر پا نیست. سرلوحه و سرمایه ما اما، بدلیل نبرد بیامانی که 45سال است با دیکتاتوریهای شیخ و شاه ادامه دارد، به‌دلیل خصومتهای بیانتهای ارتجاعی و استعماری و اپورتونیستی، و بدلیل اینکه پشت وپناهی جز خدا و خلق نداریم، صدق است و فدا. در غیراینصورت تاکنون دهها و صدها بار نیست و نابود شده بودیم. اگر رژیم شاه فقط با ظرفیت سرکوبگرانه خودش درصدد نابودی و انهدام ما بود، آخوندها امکانات و سرویسهای 12دولت دیگر را هم علیه مجاهدین و شورای ملی مقاومت ایران به‌کار گرفتند تا آنها را متلاشی و منهدم کنند.
تشریح این موضوع و ارائه اسناد و نمونهها و گواهی شهود، نیازمند تحریر کتاب قطور و جداگانه ایست. بهراستی در این سالیان کسی خبردار نشد که در این خصوص بر مجاهدین و مقاومت ایران چه گذشت. باشد تا روزگاری فرصت کنم و چند صد و یا لااقل چند ده نمونه را با جزئیات و اسامی و زمان و مکان و شرح وقایع به اطلاعتان برسانم.

بنابراین فعلاً به ذکر همین نکته که امیدوارم آن را بهخاطر بسپارید بسنده می‌کنم که در مورد مجاهدین و ارتش آزادیبخش و مقاومت ایران، و سیلاب چرکین ادعاها و اتهامات و شبهاتی که رژیم و عوامل و همسویان و پشتیبانان نثارمان کردهاند، برعهده می‌گیرم که اگر عمری باقی بود در برابر مردم ایران از ریز تا درشت را پاسخگو و روشنگر باشم. به همین خاطر در مورد هر فرد یا جریان یا موضوع یا اتهام و ادعایی که خودتان نتوانید جوابگو باشید، تمامی این قبیل موارد را به من ارجاع بدهید. فقط نگذارید کسی که یک صدم یا یک هزارم یا یک دههزارم و یک صدهزارم مجاهدین، بها و خونبهای آزادی و رنج و شکنجه دموکراسی را نپرداخته است، برای ما ابوعطا و لغز دموکراتیک بخواند و به جای درس گرفتن، به ما درس آزادی عقیده و بیان یا حقوق زنان بدهد!

موضوعات و موارد عیان شده هم که حاجت به بیان و شرح و تفصیل مجدد ندارد. از برچسب تروریستی و بمباران و خلع سلاح و کودتای 17ژوئن تا استرداد و اخراج و تبعید پناهندگان و از بستن حسابها و توقیف بیدریغ اموال تا شاخ کردن بریده مزدوران و فرستادن آنها برای ایفای نقش در نمایشهای روحوضی مبتذل و مهوع، تحت عنوان بنیانگذار و رهبری یا مسئولان و اعضای سابق و لاحق مجاهدین…

مثلاًًًًًًً همه مطلعین سیاسی، خواندهاند و می‌دانند که به گفته خاتمی و خرازی، آقای جک استرا (دلال بمباران قرارگاههای مجاهدین در عراق) به‌دار آویختن 20تن از 65تن رهبران مجاهدین را «قابل قبول» خواند. درحالی که به نوشته دیلیتلگراف (16تیر 1383) برای خوشآمد آخوندها، لیست اسامی 12 امام شیعیان را هم در سفر به تهران در جیب داشت و وقتی اسم پیغمبر اسلام می‌آمد، صلوات هم می‌فرستاد!
بهتر از این نمی‌شد بر سر و ریش آخوند خاتمی و بر پشت خرازی دست استمالت کشید.

کسانی که اسلافشان مصدق را ”دیوانه و آمیزهیی از کاهلی و حقهبازی و سوءظن“ میخواندند (سفیر انگلیس) و کسانی که مصدق را ”جانوری درمانناپذیر“ می‌خواندند که ”در آپارتمان ادرار می‌کند“ (یکی از نظریه پردازان جنگ سرد در آمریکا) پرواضح است که با مجاهدین خلق و حاکمیت و آزادی مردم ایران تا کجا خصومت دارند.

گفتگوها و معاملات پنهان آقای دویلپن وزیر خارجه شیراک با خرازی در مورد سرکوب مجاهدین در فرانسه و دستگیریها و خودسوزیهای ناشی از آن نیز با جزییات افشا شده و سردبیر وقت ژورنالدودیمانش که در آوریل 2003 در تهران در این ملاقات حضور داشت، کتاب مبسوطی در این زمینه منتشر کرده است.

***

با این‌همه مجاهدین به یمن مریم و انقلاب درونی مجاهدین، در مقاومتی سترگ وهفت ساله، در زیر بالاترین فشارها و توطئهها و ضربات مقاومت بینظیری را در تاریخ معاصر ایران و جهان عرضه کردند. شگفتی نه در حملههای و توطئههای ارتجاعی و استعماری و خنجرهای اپورتونیستی، بلکه در ماندگاری و پایداری پرشکوهی است که برگ درخشان و زرین تاریخ ایران است. 7سال پیش، در آخرین اجتماع مجاهدین در اشرف قبل از شروع جنگی که از قبل مشخص بود که رژیم چه بهرهبرداریهایی از آن به‌عمل خواهد آورد، و در شرایطی که از چپ و راست، بسیاری ما را به خالی کردن میدان فرا می‌خواندند، گفتم: «وقتی دیو تنوره میکشد، وقتی که دژخیم سر از پا نمیشناسد، رمز ماندگاری و اعتلا، کلمه فداست» و «مجاهدین هم از بنیانگذارانشان تا اعضا و هوادارانشان در تمام ایران و در سراسر جهان با همه رزم آوران ارتش آزادی این درس را به خوبی آموختهاند که تاریخ خلق و میهن خود را چگونه بنویسند. هیچکس بیش از ما به خطراتی که از هر سو ما را در بر گرفته احاطه و اشراف ندارد. اما عزم جزم کردهایم تا اگر زمانه صد بار از این هم خطیرتر و پرفتنهتر باشد، با تأسی به پیشوای آرمانیمان (پیامبر جاودان آزادی حسین بن علی) درسهای جدیدی از مقاومت و ایستادگی عرضه کنیم. ارتش آزادیبخش، این سرمایه عظیم ملت ایران چون کوه، استوار و سرفراز ایستاده است» (نشریه مجاهد -27اسفند 81).

بیچاره رژیم و گلههای مزدوران دور و نزدیک، چه خیال کردهاند. مریم و اشرف ثابت کردند که زمانه صدبار هم اگر خطرناکتر و پرفتنهتر باشد، تا پای جان ایستادهاند. تا آخرین نفس…
بله اکنون پس از 45سال که بر مجاهدین در میدان نبرد گذشته، به قطع و یقین می‌توان گفت که این عالیترین ثمره تکامل مبارزات مردم ایران از مشروطه به‌بعد در 103سال گذشته است.
از همین جا می‌توان به پیروزی محتوم خلق قهرمان یقین کرد. به اذن تو خدایا، بسوی تو خدایا و به طرف کوی خلق در زنجیر…


***

مقدمه
در علوم اجتماعی و دانش سیاسی هم مانند علوم طبیعی، کلمات و اصطلاحات، اگر نخواهیم دیمی و بیحساب و کتاب حرف بزنیم، معانی و مفاهیم و معیارهای شناخته شده خود را دارند. همیشه گفتهایم که خمینی در دنیای دجالیت و ولایت مطلقه فقیه، قبل از هر چیز «کلمه» را ذبح و قربانی میکرد. کلمه، سنگ بنای تکلم و فهم و آگاهی انسان است. پس «کلمه»، دارایی و ویژگی ذاتی نوع انسان است. به همین خاطر در قرآن آمده است که خدا ابتدا اسمها را به آدم آموخت: وعلّم آدم الأسماء… یعنی که به او آگاهی و شناخت داد.

اگر ما اسم کسی را ندانیم، معنی آن این است که او را نمیشناسیم. احراز هویت فرد با شناسنامهاش به‌عمل می‌آید. در این‌صورت ما این فرد را می‌شناسیم که کیست و در چه زمانی و در کجا و از چه مادر و پدری به دنیا آمده است. یعنی فرد را با خانوادهاش شناختهایم.
به همین ترتیب همه پدیدهها و اشیاء هم شناسنامه و اسم خاص خود را دارند که به آن شناخته می‌شوند و با فرد و یا شی دیگر قاطی و مشتبه نمی‌شوند.
از طرف دیگر، هر کلمه و اسم آثار و خصوصیات و تاریخچه خودش را دارد. واژهها و کلماتی مانند درد، رنج، فدا، قیام، مقاومت، انقلاب، آزادی، عدالت، صلح، برابری، عشق و یگانگی خلقالساعه نیستند بلکه محصول هزاران سال تجربه و تاریخ بشریت هستند. با این کلمات بسیار بازی شده و باز همبازی خواهد شد. شیادان مثل همیشه مار می‌کشند و هرکس را که بتواند ”مار“ را بنویسد و سر آن را به سنگ بکوبد، به سخره می‌گیرند یا تکفیر می‌کنند.

اما اگر اسمها و کلمات و شناسنامه آنها را بدانیم، دیگر آخوندهای حاکم نخواهند توانست ”ارتجاع“ خلص را ”انقلاب“ و آن هم تحت نام اسلام، قالب کنند.
31سال پیش در 4بهمن 1357 که سه روز بود از زندان شاه، در بحبوحه قیام مردم، آزاد شده بودیم، من در اولین سخنرانی در دانشگاه تهران حرفم و شعارم از جانب مجاهدین این بود که «پیروز باد انقلاب دموکراتیک ایران». در آن ایام جماعت خمینی به‌تازگی شعار «انقلاب اسلامی» می‌دادند. یکی از حاضران سؤال کرد «انقلاب دموکراتیک یعنی چه؟» جواب دادم «یعنی انقلابی با شرکت مردم یعنی با شرکت و حاکمیت تمام طبقات و اقشار خلق که یک نظام مردمی شورایی را تداعی میکند».

در همین سخنرانی به صراحت گفتم: «من نیامدم این‌جا که روند خود به خودی قضایا را فقط ستایش کنم، ما نیامدیم که آن چه را هست، و فقط هست، تأیید کنیم. لختی هم باید به آن اندیشید که چه چیز باید باشد، و چه چیز هم نباید باشد. آیا ما میخواهیم نسل ملعونی باشیم، نسل نفرین شدهیی باشیم که فرصتها را از دست دادند… من و برادرانم نیامدیم به این دانشگاه، به این شهادتگاه، و به این زیارتگاه، که هرچه را هست، هرچه را خودبخود اتفاق میافتد، بیعیب بدانیم. زیرا آنها تنها با عمل کردن بر روی اختلافهای درونی ما، روی تعارضات حتی درونی ما، امکان پیدا میکنند که دستاوردهایمان را بگیرند، اختناق را تکرار کنند و آزادی را به عقب بیندازند».

سپس بلافاصله اضافه کردم: «صبر و تحمل، شکیبایی (صبر بهمعنای انقلابیش) بلند نظری و احساس مسئولیت، نخستین وظایف و نخستین ویژگیهای یک انقلابی یا یک گروه انقلابی است. اگر این را نداریم، یا نیست و یا نمی‌توانیم کسب کنیم، بهتر است که خدا خافظی کنیم. زیرا مردم زبان حالشان این خواهد بود که ”مرابه‌خیر تو امید نیست شر مرسان“ . تازه اول کار است. هنوز آن‌قدر زمان هست، هنوز آن‌قدر نشیب و فراز هست و هنوز آن‌قدر شکست و پیروزی هست. برادران و خواهران، رزمندگان و مبارزین، ما سر نداده بودیم که به‌جایش زر بگیریم. مگر جانمان را برای این داده بودیم که بجایش جاه بگیریم؟ از جا برنخاسته بودیم، قیام نکرده بودیم که در جاهای بهتر و صندلیهای بهترو مقامهای بهتری قعود کنیم».

-یک ماه بعد در 4اسفند 1357 در گردهمایی بعدی در دانشگاه تهران خطاب به مدعیان گفتم: «صحبت از انقلاب نکنید، به‌خصوص صحبت از انقلاب اسلامی نکنید، خود انقلاب باندازه کافی مسئولیت دارد، چه رسد به انقلاب تراز اسلام».
فکر نکنید این حرفها که گفتم فقط حرفهای من یا مجاهدین در آن روزگار بوده است. نه، همه آزادیخواهان ایران، همه اعضای کنونی شورای ملی مقاومت که بر اصول خود پایدار ماندهاند، و همه مخالفان دیکتاتوری و حاکمیت آخوندی در آن زمان در سراسر ایران، حرفشان در بهار آزادی همین بود. زمستان تیره و تار اختناق را نمیخواستند و از آن بیم داشتند. من فقط یکی از سخنگویان آنها بودم. همانها که یکسال بعد، در دیماه 1358 در نخستین انتخابات ریاست جمهوری، با هر گرایش و مرام و ملیتی که داشتند، از کرد و ترک و فارس تا بلوچ و عرب و ترکمن و ازشیعه و سنی ومارکسیست تا مسیحی و کلیمی و زردشتی از کاندیدای مجاهدین حمایت کردند. آنقدر که خمینی سرانجام با فتوای حذف من، بهخاطر رای ندادن به ولایتفقیه، به میدان آمد. علت همه حمایتها هم همین بود. ما مخالفت خودمان را از آغاز با رژیم ولایتفقیه اعلام نموده و رفراندوم قانون اساسی ولایتفقیه را تحریم کرده بودیم. فقط همین.
البته باید قیمت آن را هر روز با سر و دستهای شکسته و چشمهای از حدقه درآمده و پاهای تازیانه خورده در نماز جمعه از شمال تا جنوب و از شرق تا غرب ایران، میپرداختیم.

***

فصل اول-تعریف چند کلمه

مثال اول، کالری
از هر دانش آموز دبیرستان سؤال کنید، تعریف ”کالری“ ، چیست، خواهد گفت: کالری واحد انرژی حرارتی و مقدار حرارتی است که دمای یک سانتیمتر مکعب آب را بهاندازه یک درجه سانتیگراد افزایش میدهد. مثلاًًًًًًً درجه حرارت 17 را به 18 میرساند.
بر همین روال، وقتی که از من و شما بپرسند، درخت یا پرنده یا انسان و سپس جامعه و طبقه و قیام و انقلاب را تعریف کن، باید بتوانیم تعریف رسا و گویا و مشخصی ارائه بدهیم. مثلاًًًًًًً در مورد انسان:

مثال دوم، انسان و تعریف ”انسان“
تعریف ”انسان“ همیشه مسأله انسان بوده و هر یک از فلاسفه و مکاتب بهنحوی به آن جواب دادهاند. واضح است که منظور فقط کمّ و کیف جسمانی انسان نیست. منظور خصوصیتها وکارکردهای ویژه انسانی و تعریفی است که بتواند تفاوت رفتارهای انسانها با یکدیگر را تشریح کند.
ارسطو میگفت انسان حیوانی است ناطق.
لاادریون (آگنوستها یا آگنوستی سیستها) یعنی مکتبی که به‌طور خلاصه شناختن و شناخت پذیری را در ظرفیت و توان ما نمیدانستند، میگفتند: نمیدانم.
دوآلیستها، انسان را مرکب از دو عنصر جسم و روح میدانستند.
دکارت میگفت: «من فکر میکنم، پس هستم».
توماس هابس، فیلسوف انگلیسی انسان را موجودی بد ذات و بدطینت تلقی می‌کرد، در حالی‌که ژان ژاک روسو فطرت انسان را بر نیکی و خوبی استوار می‌دانست.
فویرباخ بهعنوان یک ماده‌گرای مکانیست، تفاوت رفتارهای انسانی را به میزان قابل توجهی به نوع تغذیه ربط می‌داد و رفتارهای انسان را فرآورده جبری هر مرحله تاریخی خاص می‌دانست.
مکانیستهای دیگر مثل لاتور، انسان را مثل یک ماشین تلقی می‌کردند.
فروید تفاوت رفتارهای انسانی را در غرایز جنسی و در دریچههای عقبی ذهن جستجو می‌کرد.

بعضی دانشمندان ارتباطات و سیبرنتیک تلاش می‌کنند ماشینها و مغزهای الکترونیک پیچیده را با انسان شبیهسازی کنند.
اندیویدوآلیستها (فردگرایان) انسان را با طبیعت فردی و فردگرایانه تحلیل می‌کنند.
جرمی بنتام صاحب مکتب سودجویی (یوتیلی تاریسم) در دوره رشد سرمایهداری در انگلیس، فایده و سود مادی را اساس انگیزه و حرکت انسان میدانست.
اگزیستانسیالیستها که قائل به اصالت وجود و تقدم آن بر ماهیت هستند، انسان را موجودی مطلقاً رها و آزاد و در حال انتخاب همیشگی و متغیر تعریف کردهاند.

منتقدین آنها هم میگویند که اگر وجود انسانی آن‌قدر دستخوش انتخاب و تغییر باشد که نتوان بر روی پایداری خصوصیتها و حتی انتخابهای او حساب باز کرد، پس باید در این که انسان تعریف ثابتی داشته باشد، شک کرد. زیرا دریافت این ”من“ و این انسان و شناخت و تعریف او که هیچ پایداری ندارد و در هر لحظه چیزی است که به نحو مجزا مجسم می‌شود، میسر نیست. یعنی بحث بر سر خصوصیات پایدار و عام انسان است مگر این‌که او را در هر زمان و مکان تابع شرایط خاص همان دوره و همان مقطع تحلیل کنیم. مثلاًًًًًًً انسان دوران بهره کشی و سود و سرمایه را نمی‌توان جدا از منفعت‌طلبی و سودجویی و بهره کشی که واژه‌های اجتناب‌ناپذیر این فرهنگ هستند، تصور نمود.

مارکس نظریه مکانیستها را که گمان می‌کردند انسان به صفحه سفیدی می‌ماند که متن آنرا فرهنگ هر دوره خاص مشخص می‌کند مردود شمرد و یکبار نوشت باید طبیعت انسان را جدا از صورت بندیهای تاریخی خاص شناخت وآن‌گاه به تجلیات ویژه آن در هر دوره پرداخت.
البته مارکس بعدها از به‌کار بردن کلمات ذات و طبیعت انسانی پرهیز می‌کرد، تا به مفاهیم انتزاعی و غیر تاریخی راه نبرد. ولی تأکید داشت که خصایص ویژه یک نوع، در کارکردهای ویژه آن نوع منعکس است و از این‌رو، ساده‌ترین و بهترین راه برای تعریف انسان، پیدا کردن کارکردهای ویژهیی است که انسان دارد و حیوانات ندارند.

علاوه بر این، در دیدگاه مارکس نسبت به انسان، مهمترین نکته اینست که گفت شناختن و «تفسیر جهان کافی نیست بلکه باید آن را تغییر داد». طبعاً مارکس این ”باید“ و این ”ضرورت“ تغییر دادن را از تکامل اجتماعی و دیالکتیک تاریخ استنتاج کرده است. اما در هر حال ما را به مفهوم ”وظیفه مندی“ انسان نزدیک میکند. من الان متن مکتوب در اختیار ندارم، اما اگر از 40سال پیش درست به یادم مانده باشد، اوج تجلیل چه گوارا از مارکس در همین نقطه است. چه گوارا گفت این همان نقطهای است که دیگر باید قلم را زمین گذاشت و برای تغییر جهان تفنگ به‌دست گرفت…

*******

اما در انسان شناسی یکتاپرستانه و فرهنگ قرآن، آگاهی و اختیار، خصوصیتهای ویژه انسان اجتماعی است. انسان موجودیست آگاه و آزاد (بهمعنی صاحب اراده و صاحب انتخاب). در چارچوب آگاهیهای خود وظیفه مند و مسئول است. صاحب و مسئول و پاسخگوی کردار و اعمال خویشتن است. بنابراین تعهد و مسئولیت پذیری در فطرت و سرشت اوست. آن‌قدر که این مسئولیت و پاسخگویی، حتی به این جهان و دنیای مادی و این مقطع تاریخی و صورت بندی اقتصادی و اجتماعی که در آن بهسر میبرد محدود و منحصر نمی‌شود بلکه صحبت از معاد و آخرت و دنیای دیگری هم هست. به عبارت دیگر می‌گوید که قدر انسان بسا فراتر است. محدود به دنیای کنونی و همین مرحله از تکامل نیست. فرجامی خداگونه دارد: إلی ربّک منتهاها…
پیوسته، و صرفاً ، بند و بنده خدایگان و وجود یکتا و یگانهیی است در ورای زمان و مکان، که از او آمده و به او باز می‌گردد (انا لله و انا الیه راجعون). در مسیری پر فراز و نشیب و پر رنج و زحمت به او می‌رسد و با او دیدار میکند: یا أیّها الإنسان إنّک کادح إلی ربّک کدحًا فملاقیه

بیشتر از این را از من نپرسید. نه می‌دانم و نه می‌توانم بدانم. ذهن و تفکر من و شما بواقع در یک دنیای مادی و دیالکتیکی محاط شده است. این یک دنیای آنتروپیک یعنی کهولت بار است. به همین دلیل همه میمی‌ریم کلّ شیءٍ هالک إلّا وجهه به جز او…
دنیایی که در آن کهولت و آنتروپی وجود ندارد، در تصور و تفکر من و شما نمیگنجد. دنیایی که به گفته قرآن، آب در آن نمیگندد و تغییر رنگ نمیدهد (مّاء غیر آسنٍ ) و طعم شیر در اثر مرور زمان هیچ‌گاه عوض نمی‌شود (لّبنٍ لّم یتغیّر طعمه ).
پس بیایید به تغییر در دنیای خودمان بپردازیم. من فقط می‌دانم بحث بر سر این است که در تعریفی که از انسان می‌کنیم، آیا این انسان مومی در چنگال تاریخ و جامعه و شرایط اقتصادی و اجتماعی و سیاسی است، یا می‌تواند و باید، و وظیفه و تعهد و مسئولیت دارد، که چیزی را در مسیر تکامل تغییر بدهد و مسّخر کند.
-طبیعت را با دانش و ابزار و تکنیک.
-خویشتن خودبخودی و غریزی را با تقوای رهایی بخش که همان جهاد اکبر باشد
-جامعه اسیر و ستم زده، رژیم ولایت، و دنیای جهل و جنایت را با قیام و انقلاب… .
باید ”فلک“ جبری خود و پیرامون خود را، آگاهانه و آزادنه ”سقف“ بشکافد و ”طرحی نو“ دراندازد.
کون و مکان این چنین درهم نوردیده می‌شود.

***

مثال سوم، کلمه تعریف
حالا بیایید به قلمرو منطق که شاقول اندیشه و تفکر است برویم و ببینیم که اصلاً تعریف کردن یک چیز، یک شیئ ، یک پدیده یا یک مقوله یعنی چه؟ بعبارت دیگر تعریف ”تعریف“ چیست؟ چون با تعریف یک شیئ ، یا واقعه یا فرد یا گروه است که به شناختن و شناساندن آن راه میبریم.

از زمان ارسطو در قرن چهارم قبل از میلاد مسیح، این بحث وجود داشته است که آیا لازمه شناختن یا تعریف یک شیئ ، شناختن و به‌رشته در آوردن مجموعه ویژگیهای آن است، یا باید به برجستهترین خصوصیات آن در تعریف اکتفا کرد. سرجمع کردن مجموعه ویژگیها کار بسیار بغرنج و چه بسا گیج کنندهیی است.
شهاب الدین سهروردی درقرن ششم هجری تعریف یک شیء را مشخص کردن ”جنس و فصل“ می‌دانست.
جنس یعنی نوع و گونه. فصل یعنی وجه متمایز و جدا کننده و همان خصلت ویژه
در نتیجه، تعریف، یعنی شناختن و معین کردن خصلت عام و هم‌چنین خصوصیت ویژه یک شیء، که به زبان دیالکتیکی، مبتنی بر تضادهای عام و خاص آن پدیده است.
این چنین می‌توان اشیاء و گیاهان و جانوران و انسانها و جوامع و جنبشها و انقلابها را، هر کدام در قلمرو و در جا و سلسله مراتب خود آنها، دستهبندی کرد و از یکدیگر تمیز داد و باز شناخت.

*******

به این ترتیب هیچ‌کس نمی‌تواند چوب پنبه رابا رنگ آمیزی به‌جای فولاد آبدیده عرضه کند.
هیچ‌کس نمی‌تواند ارتجاع خلص را انقلاب ناب جا بزند و، مثل ابتدای انقلاب ضد سلطنتی، خمینی را در جهل مرکّب ”انقلابیترین مرد جهان“ بخواند.
هیچ‌کس نخواهد توانست خمینی و خامنهای را از شجره و جنس پیامبر اکرم و حضرت علی بخواند.
هیچ‌کس نخواهد توانست نه در جنس و نه در فصل، نه در عمومیات و نه در خصوصیات، ولایت یزیدی و خمینی و خامنهای را با حکومت عدل علی و با سرپرستی رحمه لّلعالمین بر اجتماع انسانی مقایسه کند.

دقت کنید که رحمهلّلعالمین خصلت ویژه سرچشمه عشق و معرفت، پیامبر رحمت و رهایی، است: آیت رحمت است بر همه جهانیان و نه فقط بر مسلمانان و اعراب یا قوم و طایفه خودش…
خمینی 40روز قبل از 30خرداد در سال 1360 خطاب به مجاهدین گفت: «من اگر در هزار احتمال، یک احتمال میدادم که شما دستبردارید از آن کارهایی که میخواهید انجام بدهید حاضر بودم با شما تفاهم کنم».

سه ماه قبل از آن من با صراحتی که بعداً فهمیدم واکنشی جنونآمیز از سوی خمینی برانگیخته، خطاب به خمینی نوشتم که اسلام ما با شما سراپا متفاوت است. اسلام ما با شما در مورد آزادی و حق حاکمیت مردم و استثمار و مقولات تکامل و دیالکتیک و بهره کشی و حقوق ملیتها به ویژه مردم کردستان و منطق ”یا روسری یا توسری“ در دو طرف طیف قرار دارد.
حرف خمینی هم روشن بود که کسی که امامت و ولایت او را نپذیرد و در عین حال ادعای اسلام داشته باشد منافق است.

حتما حدیث مشهور ثقلین را شنیدهاید که بر طبق آن پیامبر اکرم قبل از رحلت گفت در میان شما دو چیز باقی می‌گذارم و می‌روم: کتاب خدا و عترتم را. منظور از ”عترت“ همان دودمان عقیدتی و خاندان آرمانی و همان نوامیس و گوهران مجسم ایدئولوژیکی او بودند. از فاطمه زهرا تا زینب کبری و از حضرت علی تا امام حسن و امام حسین و راه و رسمشان در برابر جباران و مرتجعان زمان.

سوال ما همیشه از خمینی و بقایای او و هر که با خمینی و خامنهای و رژیم ولایت است، این بوده و هست و خواهد بودکه اگر شاخص و راهنما طبق نص صریح ثقلین، کتاب خدا (قرآن) و عترت پیامبر خداست، لطفاً به ما بگویید که قرآن کتاب علم و انقلاب است یا جهل و ارتجاع؟ کتاب آزادیست یا استبداد و خودکامگی؟ کتاب راهنمای دزد و دد و دژخیم است یا منادی عدل و قسط و رحمت؟ اجتهاد و دینامیسم و محکم و متشابه و ثابت و متغیر، دارد یا ندارد؟ بهره کش است یا ضد بهره کشی؟

لطفاً به ما بگویید که روش و کردار و سمتگیری پیامبر و عترتش بهخصوص ائمه هدی در همین مقولات، چگونه بود؟
و سرانجام اگر باعث زحمت نمیبینید! این را هم به ما بگویید که اگر آنها امروز در برابر شما بودند چه می‌کردند؟
شما را استمالت میکردند؟ با شما مماشات می‌کردند؟ شما را استحاله و اصلاح میکردند؟ و یا با شما مثل بدر و احد میجنگیدند و سرنگونتان می‌کردند و به جهنم میفرستادند؟
در پاسخ به این سوالات، قبل از هر چیز، نقاب از چهره دین و آیین مدعی، برداشته می‌شود.
این چنین، تعریف هرکس از اسلام و کتاب خدا و ائمه هدی، و راه و روش آنها، آشکار و برملا می‌شود.