Mittwoch, 8. August 2018
Samstag, 4. August 2018
بالا گرفتن شعلههای قیام و اعترافهای زبونانه دشمن
رأس مثلث قیام که خامنهای پس از قیام دیماه گذشته، قیام را نتیجه عملکرد آن عنوان کرد، این بار چنان بارز بود که سردمداران و مهرههای ریز و درشت نظام با بیانهای مختلف از آن سخن گفتند و ابراز وحشت کردند. آنها البته هنوز در تبلیغات رسمی خود از کانونهای شورشی اسم نمیبرند؛ اما با نام بردن از مجاهدین بهوضوح به نقش کانونهای شورشی در سمت دادن و رادیکالیزه کردن حرکتهای اعتراضی و جاری کردن شعارهای ساختار شکنانه سوزوگداز کردند.
هادی پژوهش جهرمی معاون استاندار فارس گفت: «شعارهای مطرح شده در تجمع روز سهشنبه شیراز ساختارشکنانه بود و ربطی به گرانی نداشت. برخی افراد به اسم گرانی شعارهای ساختارشکنانه هدایت شدهای را سر دادند».
او افزود: «اپوزیسیون خارج از کشور... در پی ایجاد فضای ناامنی در ایران هستند. بسیاری از این اعتراضها از بیرون هدایت شده است و در این تجمعات افراد خاصی حضور مییابند و برخی افرادی که در خیابانها ناآرامی ایجاد میکنند با هدف هنجارشکنی در این اعتراضات شرکت میکنند».
و یکی از آخوندهای مجلس ارتجاع به نام سالٍک گفت: «(مجاهدین) بر روی اعتراضات موج سواری میکنند... اعتراض بهحق مردم و موج سواری (مجاهدین) باید از هم جدا شود».
هراس از قیام و شعلههای خاموشی ناپذیر آن چنان بود که مراجع حکومتی و دستنشانده خامنهای را هم به صحنه کشاند. آنها طبق معمول سنواتی روضه دخالت بیگانه خواندند. از جمله آخوند مکارم با وحشت گفت: «آنها که از خارج مردم را به آشوب دعوت میکنند، دشمنان قسم خورده ملت ایرانند و تشنه خون ما میباشند، هرگز نباید به شیطنتهای آنها توجه کرد». مکارم شیرازی که خود سلطان شکر وخویشانش از غارتگران بهنام هستند، به قوه قضاییه انتقاد کرد که چرا با شجاعت و سرعت با مفسدان اقتصادی برخورد نمیکند؟ آخوند مکارم پیشنهاد کرد که: «اگر ده، بیست نفر از آنها با محاکمه سریع، یعنی حداکثر در یکی دو ماه، نه چند سال، محاکمه کنند و اموالشان مصادره و به اشد مجازات، مجازات شوند، اوضاع عوض میشود».
روز ۱۱مرداد خبرگزاریهای حکومتی اظهارات وزیر کشور آخوند روحانی را انعکاس دادند. رحمانی فضلی در اجلاس سیاسی امنیتی و اجتماعی استانداران رژیم که بهمنظور چارهجویی در برابر قیام مردم گرد آمده بودند با ابراز وحشت از شعله کشیدن قیام گفت: «دشمن در سه سطح با جمهوری اسلامی ایران در حال مقابله است: سطح اول تهدیدات نظامی، سطح دوم تحریمهای اقتصادی و سطح سوم ایجاد تنشها و نارضایتی اجتماعی است که از نظر ما سطح سوم یعنی ایجاد تنشهای اجتماعی هدف اول دشمن است».
مرتضی مبلغ معاون سیاسی امنیتی وزارت کشور در دولت خاتمی هم در روز ۱۱مرداد، در وحشت از قیام به صحنه آمد و گفت: «از یکطرف جامعه در شرایط انتقادی قرار دارد و از طرفی هم مردم مستعد اعتراضند». وی شرایط فعلی جامعه را ملتهب و فضای سیاسی را حاد دانست و گفت: «در هر اعتراضی، عواملی میخواهند از این فضا بهرهبرداری کنند».
در همین روز ۱۱مرداد، تلویزیون رژیم که تا کنون اساساً درباره دور اخیر قیام سکوت کرده و هیچ صحنهیی از آن را نشان نداده، بهطور خندهدار و احمقانهیی از آرامش شهرهای مختلف در روز گذشته و به پیکنیکرفتن و تفریح مردم در اصفهان و برخی شهرهای دیگر خبر داد و مدعی شد تنها در دو سه شهر آنهم در یک خیابان «تعداد معدودی» جمع شده و از اینها «برخی» شعارهای سیاسی دادهاند.
اما رسانههای مکتوب رژیم داستان دیگری دارند. آنها به روش «اسمش را نبر» به مجاهدین اشاره میکنند. از جمله روزنامه حکومتی نصف جهان در روز ۱۱مرداد نوشت: «همواره در بین مردم معترض عناصری وجود دارند که مأموریت آنها هدایت اعتراضات به سمت اغتشاش و خشونت است». این روزنامه حکومتی با اشاره به حضور عناصر مجاهدین در قیام دیماه نوشت: «که اعتراضات به حقی را که نسبت به شرایط تورم و بیکاری و وضعیت خانوادهها شکل گرفته بود تبدیل به آشوب کرد».
برخلاف ادعاهای تلویزیون آخوندی که قیام در شهرهای اهواز و شیراز و اصفهان و کرج و اشتهارد و قهدریجان و... را با کوچکنمایی به تظاهرات در «یک خیابان دو سه شهر توسط عدهیی معدود» خلاصه کرده بود، روزنامه حکومتی نصف جهان با وحشت میافزاید: «اکنون اعتراضات مردم نسبت به شرایط اقتصادی در برخی شهرهای کشور از جمله کرج، شیراز و اصفهان مجدداً از وضعیت عادی خارج شده است». نصف جهان سپس نسبت به نتیجه سانسور اخبار قیام توسط رسانههای رسمی حکومتی افزوده است: «سکوت رسانهیی داخلی این فرصت را به رسانههای خارجی و بعضاً معاند نظام داده تا بتوانند صدای معترضان و برخی آشوبگران را با هدف تحریک و ضربه زدن به اصل نظام بهخوبی مدیریت کنند».
خبرگزاری سپاه پاسداران هم در مورد تظاهرات شیراز نوشت: «کمکم شعارها با هدایت برخی افراد، رنگ و بوی دیگری به خود گرفت و سیاسی شد؛ شعارهای «مرگ بر دیکتاتور»، «توپ تانک فشفشه، آخوند باید گم بشه»... در میان صدای دست و سوت عدهیی به گوش میرسید». بر عکس خبرگزاری سپاه پاسداران که نوشت برخی و گروه کوچکی شعار ساختار شکنانه میدادند خبرگزاری حکومتی ایرنا از همین تظاهرات گزارش داد که « بیشتر، شعارهای ساختار شکنانه سر میدادند».
آنچه را رسانههای حکومتی به صراحت اسم نبردهاند «کانونهای شورشی» است. که البته وزارت بدنام اطلاعات لاعلاج به آن اذعان کرده و در کلیپی که در کانالهای اینترنتی منتشر کرده مشخص کرده که این همان میلیشیای سال ۱۳۵۸ است که مسعود رجوی تشکیل داد.
Donnerstag, 22. Februar 2018
قیام ایران---بیانیه سایت مجذوبان نور
بیانیه سایت مجذوبان نور : برنامهریزان امنیتی کشور رفتارشان بهگونهیی نباشد که جامعهٴ درویشی را از مشی صلحطلبانه پشیمان نمایند
سایت مجذوبان نور وابسته به دارویش درباره درگیرهای روز سهشنبه اول اسفند دراویش با مآموران سرکوبگر انتظامی طی بیانیهیی ازجمله اعلام کرد اقدامات خشونتآمیز و بهکار بردن سلاح از سوی ضابطین دادگستری و برخورد قهرآمیز و حمله به جمع دراویش و ضرب و شتم شدید و توهین و فحاشی به آنها در حین بازداشت، انتساب اتهامات بیپایه و اساس به دستگیرشدگان، بیرحمی و رفتار قلدرمآبانه و شقاوت بیش از حد؛ هشدار و زنگ خطریست برای دولتمردان کشور و جامعه درویشی... برنامهریزان امنیتی کشور باید به این نکته توجه نمایند که رفتارشان بهگونهیی نباشد که جامعه درویشی را از مشی صلحطلبانه پشیمان نمایند و به اجبار آنها را وادار به واکنشهایی نمایند که با اصول اعتقادی آنها در تعارض است.... بر اساس آموزههای درویشی همهی درویشان از هر گونه تنش و ایجاد بحران در جامعه پرهیز میکنند اما این بدان معنا نیست که حقوق حقهی خود را نادیده بگیرند.

برگرفته ازسایت سازمان مجاهدین خلق ایران
چرا سرنگونی نظام ولایت فقیه قطعی است؟
این روزها مهرهها ورسانههای حکومت آخوندی نسبت به سرنوشت شوم و سرنگونی آن به همدیگر هشدار میدهند و توصیه میکنند که باید باندها و سران این حاکمیت ”صدای مردم“ را بشنوند.
آنان به بیانهای گوناگون و بهمناسبتهای مختلف به این واقعیت اذعان میکنند که وضعیت موجود، هم برای نظام و هم برای مردم غیرقابل ادامه است. زیرا مردم قیامکننده تمامی فرصتها را برای رژیم سوزانده و ناقوس سرنگونی آن را به صدا درآوردهاند.
بسیاری از آنان نسبت به سرنگونی آنچنان هراسان هستند و بعضاً نیز آنچنان آن را قطعی میدانند که آخوندی هم مانند آخوند احمد جنتی رئیس خبرگان ارتجاع وحشت خودش را این چنین ابراز میکند: ”وقتی فاصله طبقاتی زیاد باشد فقرا در خیابان راه میافتند و سر و صدا کرده و نمیتوانند زندگی را تحمل کنند. ما نمیتوانیم توقع داشته باشیم که صدای کسی در نیاید. باید صدای آنها هم بلند باشد اما طبق موازین قانونی باید اعتراض کنند.“
رئیس خبرگان آخوندی همچنین گفت ”امروز مسأله براندازی اسلام و نظام مطرح است و باید این توطئهها را برطرف کرد.“
وی با ابراز نگرانی نسبت به چنین سرنوشت شومی اظهار داشت: ”البته من نگران سال آینده هستم که چه اتفاقاتی خواهد افتاد چون باید احتمالات را بررسی کرد و مدنظر قرار داد“ (خبرگزاری ایرنا 16بهمن 96)
اکنون سؤال این است که زیرساخت سرنگونی چیست و به عبارت دیگر چه شرایطی بهوجود آمده است که سرنگونی را در چشمانداز قرارداده است؟
واقعیت این است که رژیم ولایت فقیه با هیچ شاخصی از شاخصهایی که امکان استمرار بقای یک حکومت را تضمین میکند، همخوانی و امکان استمرار بقا ندارد.
کافی است توجه کنیم به شرایطی که در حال حاضر در آن قرار گرفته است، شرایط سهمگینی که در بسیاری از موارد وجود هر یک از آنها برای ساقط کردن یک حاکمیت کافی بوده، و این امر نیز در گوشه و کنار جهان بسیار اتفاق افتاده است.
ازجمله این شرایط وجود لشکر خشمگین و ده میلیونی بیکاران، انبوه تودههای گرسنه، بیخانمانها، حاشیه نشینان، کارتن خوابها و... هستند که وقتی آنها به حرکت در میآیند قطعاً آثاری از این رژیم را به جا نمیگذارند.
مورد دیگر مال غارتشدگانی هستند که اموالشان توسط عناصر و نهادهای تحت حمایت سران رژیم چپاول شده است. رژیم قادر به جلب رضایت آنها نیست و به این دلیل آنها روزمره بر گرفتن حقشان پافشاری میکنند و روز به روز نیز شعارهایشان رادیکالتر میشود.
موضوع دیگر گرانی سرسام آوری است که هربار با رشد تصاعدی چون جرقهای بر باروت خشم مردم علیه حاکمیت فاسد آخوندی عمل میکند.
بحران میلیون ها بازنشسته کارگر، فرهنگی و کارمند با حقوقهای عقبافتاده نیز بحران دیگری از بحرانهای بیحد و حصری است که گلوی آن را میفشارد.
بحرانهای شوکهکنندهای چون آلودگی هوا، خشک شدن دریاچهها، رودخانهها و آسیبهای زیست محیطی که ریشه در فساد حکومتی دارد و... که همه و همه به مثابه هیزم های قوی برای افروخته شدن شعلههای قیام و سرنگونی رژیم عمل میکنند.
اضافه بر این موارد عوامل دیگری نیز وجود دارد که عملکرد شان به روند سرنگونی آن کمک شایانی میکنند.
ازجمله آنها جنگ قدرت اوج گیرنده در بالاترین نقطه است که شکاف عمیق و غیرقابل ترمیمی را در راس و در بین جناج های مختلف ایجاد کرده است.
شکستن طلسم و تابوی مرگ بر خامنهای که حتی توسط کودکان نیز تکرارمیشود، برانگیختگی تمامی خاورمیانه و کشورهای عربی علیه دخالتهای آخوندها در منطقه، زهرخوران اتمی که خامنهای را بسیار ضعیف کرده و برجام های بعدی را نیز در تقدیر قرارداده است، بیماری خامنهای و بحران جانشینی او که منجر به تشدید درگیریها در رأس حاکمیت خواهد شد و...
واز همه مهمتر وجود یک آلترناتیو مصمم و متشکل و سازمانیافته است که بعد از هجرت بزرگ از عراق با کسب آمادگیهای حداکثر میتواند پاسخ واقعی و عملی برای جایگزینی این رژیم ارائه کرده است .
و در نهایت اینکه رژیم برای هیچیک از بحرانهای داخلی و خارجی ذکر شده هیچ راهحلی ندارد، بهدلیل همه این عوامل باید گفت سرنگونی آن قطعی است. قیام مردمی در تقدیر و سرنگونی آن نیز در راه است.
Sonntag, 12. Februar 2017
درگذشت مجاهد کبیر محمدعلی جابرزاده
درگذشت مجاهد کبیر محمدعلی جابرزاده: إِنَّ اللّهَ اشْتَرَی مِنَ الْمُؤْمِنِینَ أَنفُسَهُمْ وَأَمْوَالَهُم بِأَنَّ لَهُمُ الجَنَّةَ یُقَاتِلُونَ فِی سَبِیلِ اللّهِ فَیَقْتُلُونَ وَیُقْتَلُونَ وَعْدًا عَلَیْهِ حَقًّا فِی التَّوْرَاةِ وَالإِنجِیلِ وَالْقُرْآنِ وَمَنْ أَوْفَی بِعَهْدِهِ مِنَ اللّهِ فَاسْتَبْشِرُواْ بِبَیْعِکُمُ الَّذِی ...
مجاهد صدیق محمدعلی جابرزاده پس از 48سال نبرد بیامان برای آزادی مردم ایران علیه شاه و شیخ با سالها شکنجه و زندان، پس از مبارزهیی طولانی و ستایشانگیز با بیماری، ظهر شنبه 23بهمن ۱۳۹۵در پاریس درگذشت.
این فرزند پاکباز مردم اصفهان، به هنگام رستگاری و پر کشیدن به دیار رفیق اعلی، 68سال داشت و در 10سال گذشته، با صبر و ایستادگی در برابر بیماری و عملهای متعدد جراحی بر روی ریه و کبد و ستون فقرات، ستایش همه یاران و همرزمان و همچنین احترام تیمهای پزشکی در بیمارستان را برمیانگیخت.
محمدعلی جابر زاده، پس از پایان تحصیلات متوسطه در اصفهان، در سال 1346 در کنکور حقوق رتبه دوم را احراز کرد و از برجستهترین دانشجویان حقوق قضایی دانشگاه تهران بود.
پس از شناخته شدن برای ساواک، از دی ماه سال 1350در آستانه اتمام تحصیلات دانشگاهی زندگی مخفی پیشه کرد و در جنوب شهر به کارگری پرداخت.
مجاهد کبیر محمدعلی جابرزاده با 48سال سابقه حرفهای و مبارزاتی، از مجاهدان پیشتاز دهه 40، و قبل از دستگیری، در تیمهای عملیاتی همرزم مجاهدان شهید حبیب رهبری و مهدی رضایی، گل سرخ انقلاب ضدسلطنتی مردم ایران بود.
در اردیبهشت 1351 در جریان یک عملیات انقلابی دستگیر شد و تا مدتها در کمیته ضدخلقی تحت شکنجه قرار داشت اما دژخیمان از او به هیچکس و به هیچ چیز نرسیدند. به همین خاطر در بیدادگاههای نظامی شاه سرانجام به 15سال زندان محکوم شد.
در جریان انقلاب ضدسلطنتی در روز عاشورای سال 1357 از زندان آزاد شد و بلادرنگ به صفوف اول نبرد مجاهدین در سرنگونی رژیم شاه پیوست. از این پیشتر سه سال و نیم را در شکنجهگاه اوین بهسر برده بود.
در زندانهای قصر (شماره 4، شماره 3، و شماره 1) و در شکنجهگاه اوین، محمدعلی جابرزاده پیوسته عضو مرکزیت مجاهدین در زندان و در صف نخستین مبارزه با اپورتونیسم چپنما و مبارزه با گرایش راست ارتجاعی به سردمداری امثال لاجوردی و عسگراولادی و رفسنجانی، و بهشدت مورد بغض و کین همه آنها بود.
قبل از این، در تابستان 1352پس از تغییر شرایط زندان قصر، 2ماه همراه با مسعود رجوی دور از سایر زندانیان در سلولهای انفرادی این زندان در معرض ضرب و شتم و انواع محدودیتها قرار داشت.
مجاهد خلق محمدعلی جابرزاده پس از آزادی از زندان، مشاور دفتر سیاسی و مسئول ستاد تبلیغات سازمان مجاهدین خلق ایران (شامل نشریه و رادیو صدای مجاهد و سیمای مقاومت) و سپس مسئول کمیسیون مطالعات سیاسی شورای ملی مقاومت ایران بود.
در نخستین دوره انتخابات مجلس شورای ملی پس از انقلاب ضدسلطنتی در سال 1358، بهرغم کلان تقلبات حزب حاکم جمهوری اسلامی، محمدعلی جابرزاده با بیش از 33هزار رأی نخستین کاندیدای اپوزیسیون در اصفهان بود.
برادر کوچکتر او عباسعلی جابرزاده و همسرش ثریا سنماری در حماسه 19بهمن 1360 در شمار مجاهدانی بودند که تا آخرین گلوله و تا آخرین نفس در کنار سردار خیابانی و اشرف شهیدان جنگیدند و بهشهادت رسیدند و تنها کودک خردسالشان در این صحنه باقی ماند.

رئیسجمهور برگزیده مقاومت خانم مریم رجوی، با تسلیت به مردم اصفهان و خانواده بزرگ مقاومت و اعضای شورای ملی مقاومت ایران، و بهویژه با تسلیت به همرزمان این مجاهد کبیر و صدیق در سازمان مجاهدین خلق ایران و ارتش آزادیبخش ملی، فقدان او را بهطور خاص به «مسعود» تسلیت گفت و افزود:
همچنانکه به برادرم قاسم در بستر بیماری در بیمارستان، چند نوبت گفتم، براستی باید در برابر استواری و ایستادگی و ایمان تزلزلناپذیر او سر تعظیم و تکریم فرود آورد و براستی 5 دهه وفا و یاری با مسعود در خطیرترین آزمایشهای تاریخ معاصر ایران جای تهنیت و تبریک دارد.
از اینرو، پس از پرواز سرفرازانهاش به دیار رفیق اعلی و جاودانه فروغها، باز هم باید گفت: براستی که 44سال همراهی خستگیناپذیر و بیتزلزل با مسعود در کوران حوادث و بحرانها و کارزارهایی که از دل زندان قصر در سال 1351 تا پایان عمر پرافتخارش ادامه داشت، افتخار بزرگ ایدئولوژیکی و سیاسی اوست.
سلام بر او که مجاهد ماند، و مجاهد جاودانه شد.
مجاهد صدیق محمدعلی جابرزاده پس از 48سال نبرد بیامان برای آزادی مردم ایران علیه شاه و شیخ با سالها شکنجه و زندان، پس از مبارزهیی طولانی و ستایشانگیز با بیماری، ظهر شنبه 23بهمن ۱۳۹۵در پاریس درگذشت.
این فرزند پاکباز مردم اصفهان، به هنگام رستگاری و پر کشیدن به دیار رفیق اعلی، 68سال داشت و در 10سال گذشته، با صبر و ایستادگی در برابر بیماری و عملهای متعدد جراحی بر روی ریه و کبد و ستون فقرات، ستایش همه یاران و همرزمان و همچنین احترام تیمهای پزشکی در بیمارستان را برمیانگیخت.
محمدعلی جابر زاده، پس از پایان تحصیلات متوسطه در اصفهان، در سال 1346 در کنکور حقوق رتبه دوم را احراز کرد و از برجستهترین دانشجویان حقوق قضایی دانشگاه تهران بود.
پس از شناخته شدن برای ساواک، از دی ماه سال 1350در آستانه اتمام تحصیلات دانشگاهی زندگی مخفی پیشه کرد و در جنوب شهر به کارگری پرداخت.
مجاهد کبیر محمدعلی جابرزاده با 48سال سابقه حرفهای و مبارزاتی، از مجاهدان پیشتاز دهه 40، و قبل از دستگیری، در تیمهای عملیاتی همرزم مجاهدان شهید حبیب رهبری و مهدی رضایی، گل سرخ انقلاب ضدسلطنتی مردم ایران بود.
در اردیبهشت 1351 در جریان یک عملیات انقلابی دستگیر شد و تا مدتها در کمیته ضدخلقی تحت شکنجه قرار داشت اما دژخیمان از او به هیچکس و به هیچ چیز نرسیدند. به همین خاطر در بیدادگاههای نظامی شاه سرانجام به 15سال زندان محکوم شد.
در جریان انقلاب ضدسلطنتی در روز عاشورای سال 1357 از زندان آزاد شد و بلادرنگ به صفوف اول نبرد مجاهدین در سرنگونی رژیم شاه پیوست. از این پیشتر سه سال و نیم را در شکنجهگاه اوین بهسر برده بود.
در زندانهای قصر (شماره 4، شماره 3، و شماره 1) و در شکنجهگاه اوین، محمدعلی جابرزاده پیوسته عضو مرکزیت مجاهدین در زندان و در صف نخستین مبارزه با اپورتونیسم چپنما و مبارزه با گرایش راست ارتجاعی به سردمداری امثال لاجوردی و عسگراولادی و رفسنجانی، و بهشدت مورد بغض و کین همه آنها بود.
قبل از این، در تابستان 1352پس از تغییر شرایط زندان قصر، 2ماه همراه با مسعود رجوی دور از سایر زندانیان در سلولهای انفرادی این زندان در معرض ضرب و شتم و انواع محدودیتها قرار داشت.
مجاهد خلق محمدعلی جابرزاده پس از آزادی از زندان، مشاور دفتر سیاسی و مسئول ستاد تبلیغات سازمان مجاهدین خلق ایران (شامل نشریه و رادیو صدای مجاهد و سیمای مقاومت) و سپس مسئول کمیسیون مطالعات سیاسی شورای ملی مقاومت ایران بود.
در نخستین دوره انتخابات مجلس شورای ملی پس از انقلاب ضدسلطنتی در سال 1358، بهرغم کلان تقلبات حزب حاکم جمهوری اسلامی، محمدعلی جابرزاده با بیش از 33هزار رأی نخستین کاندیدای اپوزیسیون در اصفهان بود.
برادر کوچکتر او عباسعلی جابرزاده و همسرش ثریا سنماری در حماسه 19بهمن 1360 در شمار مجاهدانی بودند که تا آخرین گلوله و تا آخرین نفس در کنار سردار خیابانی و اشرف شهیدان جنگیدند و بهشهادت رسیدند و تنها کودک خردسالشان در این صحنه باقی ماند.

رئیسجمهور برگزیده مقاومت خانم مریم رجوی، با تسلیت به مردم اصفهان و خانواده بزرگ مقاومت و اعضای شورای ملی مقاومت ایران، و بهویژه با تسلیت به همرزمان این مجاهد کبیر و صدیق در سازمان مجاهدین خلق ایران و ارتش آزادیبخش ملی، فقدان او را بهطور خاص به «مسعود» تسلیت گفت و افزود:
همچنانکه به برادرم قاسم در بستر بیماری در بیمارستان، چند نوبت گفتم، براستی باید در برابر استواری و ایستادگی و ایمان تزلزلناپذیر او سر تعظیم و تکریم فرود آورد و براستی 5 دهه وفا و یاری با مسعود در خطیرترین آزمایشهای تاریخ معاصر ایران جای تهنیت و تبریک دارد.
از اینرو، پس از پرواز سرفرازانهاش به دیار رفیق اعلی و جاودانه فروغها، باز هم باید گفت: براستی که 44سال همراهی خستگیناپذیر و بیتزلزل با مسعود در کوران حوادث و بحرانها و کارزارهایی که از دل زندان قصر در سال 1351 تا پایان عمر پرافتخارش ادامه داشت، افتخار بزرگ ایدئولوژیکی و سیاسی اوست.
سلام بر او که مجاهد ماند، و مجاهد جاودانه شد.
Samstag, 11. Februar 2017
ریاست جمهوری ترامپ وداستن تکراری
Manocher Bighamبرگرفته ا ز صفحه فیسبوک·
انتخابات ریاست جمهوری امریکا که هرچهار سال یکبار برگزار میشود ظاهرا دارای آنچنان اهمیتی هست که به مهمترین خبر روز دنیا تبدیل میشود. تمام کانالهای تلویزیونی و تمام روزنامه ها و سایتهای خبری شبانه روز اخبار این انتخابات را تعقیب میکنند و گزارش میدهند. اینجا درسوئد پوشش خبری انتخابات آمریکا به مراتب وسیعتر از انتخابات خود کشور سوئد هست. از انتخابات درونی هر دو حزب دمکرات و جمهوری خواه و بررسی تک تک کاندیداها و نتایج نظر سنجی های مختلف تا رای گیری نهایی و شمردن آرا و مشخص شدن رئیس جمهور همه و همه مستقیم از تلویزیون پخش میشود. و مسلما در کشورهای دیگر هم با کمی پائین و بالا وضع به همین ترتیب است. در نتیجه این توجه ویژه مطبوعات به انتخابات امریکا مردم اروپا و اسیا و افریقا هم با کاندیداهای مختلف آشنا میشوند و هر کسی طرفدار یک کاندید میشود، علیرغم اینکه نه امکان شرکت در انتخابات امریکا را دارند و نه حق رای دادن به کاندید مورد علاقه شان را.
اما این توجه به انتخابات امریکا در ایران آخوندی و مطبوعاتش از نوع دیگریست
وقتی در ایران انقلاب شد جیمی کارتر رئیس جمهور امریکا بود و اینطور که حالا معلوم شده جناب کارتر و خمینی روابط حسنه ای با هم داشتند و اطرافیان خمینی مدام با نمایندگان کارترحشر و نشر میکردند. در هر صورت چند ماه بعد از پیروزی انقلاب چماقداران پیرو خمینی به اسم دانشجو به سفارت امریکا حمله کردند وهمه کارکنان سفارت امریکا را گروگان گرفتند. همزمان آخوندها و در راسشان خمینی دجال مردم را به " همه با هم" علیه آمریکای جهانخوار دعوت میکردند و برادران حزب توده هم مدام به در و دیوار آفیش و اطلاعیه میچسباندند که " خطر حمله امریکا جدیست، متحد شویم". آنهایی که بیشتر از پنجاه سال دارند حتما به یاد میاورند که خمینی ملعون میگفت "هرچه فریاد دارید سر امریکا بزنید". از آنجا که خطر حمله امریکا خیلی جدی بود، کانون نویسندگان تعطیل شد، دانشگاهها تعطیل شدند، حجاب اجباری شد و پاسدارها و بسیجی ها با چوب و چماق به مردم حمله میکردند ولی مردم حق فریاد زدن علیه این بیعدالتی ها و جنایتها را نداشتند بلکه هرچه فریاد داشتند باید سر آمریکا میزدند. در هر صورت جناب جیمی کارتر در انتخابات شکست خورد و روناالد ریگان در سال ١٩٨١ رئیس جمهور آمریکا شد
از فردای انتخاب ریگان آخوندها بالای منبر رفتند که اهای مردم چه نشستید که یک نفر " گاوچران" وحشی در امریکا رئیس جمهور شد و خلاصه " خطر حمله نظامی آمریکا خیلی جدیست،همه با هم، متحد شویم". حالا خمینی مشغول بمباران کردن خانه و زندگی مردم بیگناه کردستان بود و حزب توده و اکثریت خواهان این بودند که برادران پاسدارشان به دلیل "خطر جدی حمله آمریکا" به سلاح سنگین هم مسلح بشوند. رژیم پلید آخوندی در شمال و جنوب و شرق و غرب کشور جنایت میکرد و ادم می کشت و همزمان در تلویزیون فیلم جنایات امریکای جنایتکار در حق سرخپوستان را نمایش میداد. خلخالی جلاد اسیر زخمی را روی برانکارد اعدام میکرد و همزمان حزب توده و اکثریت به خلخالی رای میدادند تا وحدتشان علیه "خطر حمله نظامی امریکای جنایتکار، حفظ شود". جوانان مجاهد و مبارز زیر شکنجه های لاجوردی ملعون جان میدادند و حزب توده و اکثریت اطلاعیه صادر میکردند که "ضد انقلاب را به کمیته های انقلاب معرفی کنید" چون " خطر آمریکا خیلی جدیست و باید متحد شد" آخر سر هم حمله نظامی که نشد هیچ بلکه مرحوم ریگان یک عدد کیک و یک قبضه کلت و یک انجیل امضا شده هم برای خمینی دجال فرستاد.
وقتی در ایران انقلاب شد جیمی کارتر رئیس جمهور امریکا بود و اینطور که حالا معلوم شده جناب کارتر و خمینی روابط حسنه ای با هم داشتند و اطرافیان خمینی مدام با نمایندگان کارترحشر و نشر میکردند. در هر صورت چند ماه بعد از پیروزی انقلاب چماقداران پیرو خمینی به اسم دانشجو به سفارت امریکا حمله کردند وهمه کارکنان سفارت امریکا را گروگان گرفتند. همزمان آخوندها و در راسشان خمینی دجال مردم را به " همه با هم" علیه آمریکای جهانخوار دعوت میکردند و برادران حزب توده هم مدام به در و دیوار آفیش و اطلاعیه میچسباندند که " خطر حمله امریکا جدیست، متحد شویم". آنهایی که بیشتر از پنجاه سال دارند حتما به یاد میاورند که خمینی ملعون میگفت "هرچه فریاد دارید سر امریکا بزنید". از آنجا که خطر حمله امریکا خیلی جدی بود، کانون نویسندگان تعطیل شد، دانشگاهها تعطیل شدند، حجاب اجباری شد و پاسدارها و بسیجی ها با چوب و چماق به مردم حمله میکردند ولی مردم حق فریاد زدن علیه این بیعدالتی ها و جنایتها را نداشتند بلکه هرچه فریاد داشتند باید سر آمریکا میزدند. در هر صورت جناب جیمی کارتر در انتخابات شکست خورد و روناالد ریگان در سال ١٩٨١ رئیس جمهور آمریکا شد
از فردای انتخاب ریگان آخوندها بالای منبر رفتند که اهای مردم چه نشستید که یک نفر " گاوچران" وحشی در امریکا رئیس جمهور شد و خلاصه " خطر حمله نظامی آمریکا خیلی جدیست،همه با هم، متحد شویم". حالا خمینی مشغول بمباران کردن خانه و زندگی مردم بیگناه کردستان بود و حزب توده و اکثریت خواهان این بودند که برادران پاسدارشان به دلیل "خطر جدی حمله آمریکا" به سلاح سنگین هم مسلح بشوند. رژیم پلید آخوندی در شمال و جنوب و شرق و غرب کشور جنایت میکرد و ادم می کشت و همزمان در تلویزیون فیلم جنایات امریکای جنایتکار در حق سرخپوستان را نمایش میداد. خلخالی جلاد اسیر زخمی را روی برانکارد اعدام میکرد و همزمان حزب توده و اکثریت به خلخالی رای میدادند تا وحدتشان علیه "خطر حمله نظامی امریکای جنایتکار، حفظ شود". جوانان مجاهد و مبارز زیر شکنجه های لاجوردی ملعون جان میدادند و حزب توده و اکثریت اطلاعیه صادر میکردند که "ضد انقلاب را به کمیته های انقلاب معرفی کنید" چون " خطر آمریکا خیلی جدیست و باید متحد شد" آخر سر هم حمله نظامی که نشد هیچ بلکه مرحوم ریگان یک عدد کیک و یک قبضه کلت و یک انجیل امضا شده هم برای خمینی دجال فرستاد.
دوران ریاست جمهوری ریگان که تمام شد، پاسداران به سلاح سنگین مسلح شده بودند، هزاران هزار جوان "لیبرال" و "کافر" و "منافق بدتر از کافر" و بهایی و یهودی و مسیحی، و کرد و بلوچ و ترکمن اعدام شده بودند. خمینی پلید هشت سال تمام سعی کرده بود کربلا را اشغال کند و از انجا به قدس رفته انجا را هم اشغال کند و اسرائیل را از صفحه روزگار محو کند و در نتیجه صدها هزار نفر را به کشتن داده بود. همه کشور به خرابه تبدیل شده بود، بدون اینکه امریکای جهانخوار حمله نظامی کرده باشد.
رئیس جمهور بعدی جرج بوش پدر بود. ان وقت دیگر از حزب توده و اکثریت خبری نبود. در نتیجه "خطر جدی آمریکا" و نیاز شدید به وحدت "همه با هم" انها خودشان هم قربانی رژیم خمینی شده بودند. حالا دیگر شوروی هم از هم پاشیده بود ولی خطر حمله نظامی آمریکا هنوز جدی بود ولی دیگر همه ای نمانده بود که با هم متحد شود. برای رفع این مشکل تعدادی از پاسداران و ادمکشها "سلاح سنگین" را زمین گذاشتند و تیغ ژیلت برداشتند، ریششان را تراشیدند و به شکل اصلاح شده در امدند و شعار دادند که "خطر امریکا جدیست، متحد شویم و در ضمن ضد انقلاب را به وزارت اطلاعات معرفی کنیم". در هر صورت بوش پدر هم یک دوره رئیس جمهور بود و رفت.
بعد از ان دوره ریاست جمهوری بیل کلینتون بود. و باز هم خطر حمله نظامی امریکا جدیتر از همیشه و در نتیجه قتلهای زنجیره ای و جنایت و کشتار برای مقابله با "خطر حمله نظامی امریکا" ولی بیل کلینتون هم نه تنها حمله نظامی نکرد که برای رژیم آخوندی پیغام و پسغام هم فرستاد، عذر خواهی هم کرد، مقاومت مردم ایران را هم در لیست تروریستی گذاشت.
بعد از کلینتون نوبت به ریاست جمهوری بوش پسر رسید. بوش پسر هم البته خطرش جدی بود و جنگ راه انداخت ولی نه با اخوندها، با آخوندها ساخت و پاخت کرد و به انها امتیاز داد تا به عراق حمله کند.
رئیس جمهور بعدی جرج بوش پدر بود. ان وقت دیگر از حزب توده و اکثریت خبری نبود. در نتیجه "خطر جدی آمریکا" و نیاز شدید به وحدت "همه با هم" انها خودشان هم قربانی رژیم خمینی شده بودند. حالا دیگر شوروی هم از هم پاشیده بود ولی خطر حمله نظامی آمریکا هنوز جدی بود ولی دیگر همه ای نمانده بود که با هم متحد شود. برای رفع این مشکل تعدادی از پاسداران و ادمکشها "سلاح سنگین" را زمین گذاشتند و تیغ ژیلت برداشتند، ریششان را تراشیدند و به شکل اصلاح شده در امدند و شعار دادند که "خطر امریکا جدیست، متحد شویم و در ضمن ضد انقلاب را به وزارت اطلاعات معرفی کنیم". در هر صورت بوش پدر هم یک دوره رئیس جمهور بود و رفت.
بعد از ان دوره ریاست جمهوری بیل کلینتون بود. و باز هم خطر حمله نظامی امریکا جدیتر از همیشه و در نتیجه قتلهای زنجیره ای و جنایت و کشتار برای مقابله با "خطر حمله نظامی امریکا" ولی بیل کلینتون هم نه تنها حمله نظامی نکرد که برای رژیم آخوندی پیغام و پسغام هم فرستاد، عذر خواهی هم کرد، مقاومت مردم ایران را هم در لیست تروریستی گذاشت.
بعد از کلینتون نوبت به ریاست جمهوری بوش پسر رسید. بوش پسر هم البته خطرش جدی بود و جنگ راه انداخت ولی نه با اخوندها، با آخوندها ساخت و پاخت کرد و به انها امتیاز داد تا به عراق حمله کند.
بعد از جرج بوش پسر نوبت به جناب باراک حسین اوباما رسید، این جناب رئیس جمهور جدید اصلا به این دلیل ارای آورد که گفته بود ارتش امریکا را از عراق و افغانستان خارج میکند و قول داده بود که من بعد با هیچکس نجنگد. این رئیس جمهور شماره ٤٤ از همان روز اول نشان داد که هیچ خطری برای حکومت ولایت فقیه ندارد و هنوز دو روز بیشتر از ریاستش نگذشته بود که به ولی فقیه نامه فدایت شوم نوشت و بعد که مردم در تظاهرات سال ٨٨ شعار دادند که "اوباما، یا با اونا یا با ما" با صدای بلند اعلام کرد که نخیر دولت من در کنار "اونا" ایستاده است. رئیس جمهور اوباما در حالی که لبخند ملیحی بر لب داشت سرکوب جوانان آزادیخواه ایران را تماشا میکرد. ولی مگر وزارت اطلاعات و پاسداران ریش تراشیده و توده ای-اکثریتی های مدل جدید رضایت میدادند. ولی فقیه ارتجاع اعلام کرد که این جناب اوباما در زیر دستکش مخملیش مشت چدنی دارد و در نتیجه "خطر حمله نظامی آمریکا جدیست، متحد شویم". در سایتهای افراد بی نام و بد نام که عموما هم مستقل و هم منفرد هستند هم صدها مقاله منتشر شد در مورد خطر جدی حمله نظامی آمریکا و ضرورت "همه با هم" ومماشات و ساخت و پاخت با رژیم ولایت فقیه برای جلوگیری از جنگ. در دوران ریاست اوباما هم نه تنها جنگی نشد بلکه اوباما برای جلوگیری از "خطر جدی حمله خودش" دست پاسداران وحشی رژیم ولایت فقیه را باز گذاشت تا مردم بیگناه سوریه را به خاک و خون بکشند و در منطقه هر جنایتی میخواهند بکنند و میلیونها دلار پول نقد را هم سوار هواپیما کرد و مستقیم به بیت ولی فقیه فرستاد تا برای حزب الله لبنان و حشد شعبی عراق و حوثی های یمن و حماس اسلحه و مهمات بخرد.
از ریاست جمهوری دونالد ترامپ دو هفته گذشته است و ابواب جمعی ولایت فقیه در خارج از کشور به رسم ٤٠ سال گذشته، فریاد "خطر حمله نظامی امریکا جدیست" و "همه با هم" علیه خطر جنگ سر داده اند.
از ریاست جمهوری دونالد ترامپ دو هفته گذشته است و ابواب جمعی ولایت فقیه در خارج از کشور به رسم ٤٠ سال گذشته، فریاد "خطر حمله نظامی امریکا جدیست" و "همه با هم" علیه خطر جنگ سر داده اند.
خامنه ای و رژیمش چنان بی آبروست که اجبارا خودش را پشت سر بی بی سی و رادیو فردا و صدها سایت بی نام و بدنام دیگر پنهان میکند. ولی پیام همه اینها یکی هست "خطر حمله نظامی امریکا جدیست، همه با هم متحد شویم و ضد انقلاب را به وزارت اطلاعات معرفی کنیم"
رژیم ولایت فقیه چهل سال است که به دلیل "خطر حمله نظامی امریکا" به غارت و سرکوب مردم ایران مشغول است و مشتی مزدور بدنام و بی ابرو سالهاست که به اسم صلح طلبی به همدستی و همکاری با این رژیم جنایتکار مشغولند. مزدوران و پادوهای خرده پای رژیم ولایت فقیه باید بدانند که دوره "هرچه فریاد دارید سر امریکا بزنید" خمینی دجال سپری شده است.
مردم ایران امروز یک صدا علیه حکومت قرون وسطایی آخوندها فریاد میزنند.
رژیم ولایت فقیه عامل اصلی جنگ و کشتار و بزرگترین خطر علیه صلح در منطقه است. رژیم ولایت فقیه عامل فقر و فساد و زندان و شکنجه است.
امروز هر کس که واقعا صلح طلب باشد، هرکس که آرزومند آزادی و سربلندی مردم ایان باشد، هرکس که خواهان اسایش و امنیت برای مردم منطقه باشد همه فریادهایش را علیه حکومت پلید آخوندی میزند
مردم ایران امروز یک صدا علیه حکومت قرون وسطایی آخوندها فریاد میزنند.
رژیم ولایت فقیه عامل اصلی جنگ و کشتار و بزرگترین خطر علیه صلح در منطقه است. رژیم ولایت فقیه عامل فقر و فساد و زندان و شکنجه است.
امروز هر کس که واقعا صلح طلب باشد، هرکس که آرزومند آزادی و سربلندی مردم ایان باشد، هرکس که خواهان اسایش و امنیت برای مردم منطقه باشد همه فریادهایش را علیه حکومت پلید آخوندی میزند
Freitag, 1. Februar 2013
Samstag, 10. November 2012
فاتح فرداها
آهاي بچه هاي سراسر ميهن اشغال شده, منظورم همون انقلابيون مجاهد و مبارز واشرف نشان است .
بلادرنگ براي بر پاكردن و آماده سازي تيم ها, دسته ها و يكانهاي ارتش آزادي اقدام كنيد و آماده باشيد.
بلاد
رنگ براي اون شروع به فكر وطراحي كنيد . در سراسر ميهن اشغال شده تا در زمان موعود ودر لحظه مناسب فرصت وفرصت هاي طلايي از دست نرود .
هر ايراني آزاده كه ميخواهد يوغ ستم آخوندي رو در هم بشكند, و خواهان سرنگوني اين رژيم پليد و فاشيزم استبداد مذهبي است. و مخصوصا بر عهده جوانان دلير واشرف نشان است. كه تيم ها دسته ها و يكانهاي ارتش آزادي رو به هر ميزان كه ميتوانند, درهر كجا از ارس تا خليج فارس, واز خراسان تاخوزستان, از تبريز تا سيستان وبلوچستان, از كردستان و كرمانشاه, تا يزد وكرمان برپا و براي اون اعلام آمادگي كنند
هر ايراني آزاده كه ميخواهد يوغ ستم آخوندي رو در هم بشكند, و خواهان سرنگوني اين رژيم پليد و فاشيزم استبداد مذهبي است. و مخصوصا بر عهده جوانان دلير واشرف نشان است. كه تيم ها دسته ها و يكانهاي ارتش آزادي رو به هر ميزان كه ميتوانند, درهر كجا از ارس تا خليج فارس, واز خراسان تاخوزستان, از تبريز تا سيستان وبلوچستان, از كردستان و كرمانشاه, تا يزد وكرمان برپا و براي اون اعلام آمادگي كنند
از پیام مسعود رجوی به یکانها . گردانهای ارتش آزادی در میهن اشغال شده
Donnerstag, 8. November 2012
يكانها و دسته هاي ارتش آزادي در سراسر ميهن اشغال شده بر پا
آهاي بچه هاي سراسر ميهن اشغال شده, منظورم همون انقلابيون مجاهد و مبارز واشرف نشان است .
بلادرنگ براي بر پاكردن و آماده سازي تيم ها, دسته ها و يكانهاي ارتش آزادي اقدام كنيد و آماده باشيد.
بلاد
رنگ براي اون شروع به فكر وطراحي كنيد . در سراسر ميهن اشغال شده تا در زمان موعود ودر لحظه مناسب فرصت وفرصت هاي طلايي از دست نرود .
هر ايراني آزاده كه ميخواهد يوغ ستم آخوندي رو در هم بشكند, و خواهان سرنگوني اين رژيم پليد و فاشيزم استبداد مذهبي است. و مخصوصا بر عهده جوانان دلير واشرف نشان است. كه تيم ها دسته ها و يكانهاي ارتش آزادي رو به هر ميزان كه ميتوانند, درهر كجا از ارس تا خليج فارس, واز خراسان تاخوزستان, از تبريز تا سيستان وبلوچستان, از كردستان و كرمانشاه, تا يزد وكرمان برپا و براي اون اعلام آمادگي كنند.
هر ايراني آزاده كه ميخواهد يوغ ستم آخوندي رو در هم بشكند, و خواهان سرنگوني اين رژيم پليد و فاشيزم استبداد مذهبي است. و مخصوصا بر عهده جوانان دلير واشرف نشان است. كه تيم ها دسته ها و يكانهاي ارتش آزادي رو به هر ميزان كه ميتوانند, درهر كجا از ارس تا خليج فارس, واز خراسان تاخوزستان, از تبريز تا سيستان وبلوچستان, از كردستان و كرمانشاه, تا يزد وكرمان برپا و براي اون اعلام آمادگي كنند.
Mittwoch, 7. November 2012
يكانها و دسته هاي ارتش آزادي در سراسر ميهن اشغال شده بر پا
يكانها و دسته هاي ارتش آزادي در سراسر ميهن اشغال شده بر پا
پيام مسعود رجوي پنجم آبان 91 13:
آهاي بچه هاي سراسر ميهن اشغال شده, منظورم همون انقلابيون مجاهد و مبارز واشرف نشان
است .
بلادرنگ براي بر پاكردن و آماده سازي تيم ها, دسته ها و يكانهاي ارتش آزادي اقدام كنيد و آماده باشيد.
بلادرنگ براي اون شروع به فكر وطراحي كنيد . در سراسر ميهن اشغال شده تا در زمان موعود ودر لحظه مناسب فرصت وفرصت هاي طلايي از دست نرود .
هر ايراني آزاده كه ميخواهد يوغ ستم آخوندي رو در هم بشكند, و خواهان سرنگوني اين رژيم پليد و فاشيزم استبداد مذهبي است. و مخصوصا بر عهده جوانان دلير واشرف نشان است. كه تيم ها
دسته ها و يكانهاي ارتش آزادي رو به هر ميزان كه ميتوانند, درهر كجا از ارس تا خليج فارس, واز خراسان تاخوزستان, از تبريز تا سيستان وبلوچستان, از كردستان و كرمانشاه, تا يزد وكرمان برپا و براي اون اعلام آمادگي كنند.
Donnerstag, 4. Oktober 2012
تظاهرات گسترده بازاریان ومردم تهران
تظاهرات گسترده بازاریان و مردم تهران. ۱۲ مهر ۱۳۹۱ - فیلم شماره ۱۷ هو کردن نیروی انتظامی و لباس شخصیها
Dienstag, 2. Oktober 2012
جشن پيروزی عدالت
سخنرانی رئيس جمهور برگزيده مقامت در جشن پيروزی عدالت ايرانيان
سلام و تهنيت به همه شما و از اين جا گرم ترين درودها و تبريک ها به ملت ايران، تبريک به پدران و مادران شهيدان، تبريک به زندانيان سياسی، تبريک به جوانان قيام آفرين، تبريک به شما اشرف نشان ها، به مجاهدان آزادی در اشرف و ليبرتی، به شورای ملی مقاومت ايران،
بله، پيام اين تحول در يک کلام اين است:
ملتی که زنجير اتهام تروريسم را درهم شکست، بی ترديد، زنجير ديکتاتوری و حکومت ولايت فقيه را نيز درهم خواهد شکست و آزادی را به دست خواهد آورد.
حذف اين نام گذاری از نظر سياسی توازن سياسی را عليه رژيم ولايت فقيه به هم می زند و نويدگر تحول تازه يی در آرايش منطقه يی و بين المللی و داخلی است.
گفته بوديم که دوران جديدی در حال طلوع است: دوران تغيير و تغيير دوران!
حالا دوران پيشروی آغاز می شود: پيشروی به سوی فتح همه سنگر هايی که آخوندها در پناه سياست مماشات اشغال کرده اند.
و پيشروی برای سرنگونی دشمن ايران و ايرانی.
بله، حالا زمان برخاستن است.
همه شما ياران مقاومت، جوانان دلير و زنان به جان آمده، به ويژه دختران و پسرانم در سراسر ايران، بله همه شما را به گسترش مقاومت و اعتراض فرا می خوانم، با همان خواسته و شعار خودتان که هر روز بر ديوارها می نويسيد: يعنی مرگ بر اصل ولايت فقيه، زنده باد ارتش آزادی
و تبريک به مسعود سازنده و خالق پيروزيها.
اين، پيروزی عدالت و قانون است بر بی عدالتی و شيطان سازی. اين پيروزی متعلق به تمام ايرانيان است.
اين يک پيروزی و سرفرازی بزرگ تاريخی برای ايران و ايرانی، و بزرگترين شکست رژيم ولايت فقيه در رويارويی سياسی و بين المللی با مقاومت ايران در سه دهه اخير است. باشد که تاريخ ايران را به سوی دوران تازه يی ورق بزنيم و طرحی نو دراندازيم؛ طرح يک ايران آزاد، آباد و بدون تبعيض و نابرابرای و بردگی دينی.
به نام خدا
به نام ايران، به نام آزادي
به نام ايران، به نام آزادي
به نام قهرمانانی که بر چوبه دار بوسه زدند، شکنجه شدند و زجر کشيدند و بهای درهم شکستن بزرگترين مانع تغيير در ايران را جانانه نثار کردند.
خواستند نور خدا را خاموش کنند، خواستند فروغ آزادی را منکوب تاريکی کنند؛ اما رو در روی دشمنان آزادی، نور عدالت و حقيقت تابان شد.
شميم آزادی جان ها و دل های سرکوب شدگان را فرا گرفت و ناقوس شکست رژيم ولايت فقيه به گوش جهان رسيد.
اين است بينه آشکار فلسفه انسانی می توان و بايد، اين است شکوفه خون جگر ملتی که در نبرد آزادی تنها به رنج و پيکار خود استوار است و اين است غزل غزل های مقاومت مردم ايران.
هموطنان عزيز! نبرد با اين نامگذاری، از نظر زمانی ۱۵ سال طول کشيد؛ اما از نظر رنج و شکنج نهفته در آن به اندازه يک عمر به درازا کشيد.
در حقيقت اين تاريخ به خون نوشته ملتی است که بارها قيام کرد و به کسب آزادی نزديک شد؛ اما هر بار راهش را سد کردند و عمر فاشيسم دينی را طولانی و طولانی تر کردند.
۱۵ سال پيش، اين ليست گذاری در ظاهر يک ممنوعيت مالی و حقوقی بود. اما به سرعت، انهدام تمام عيار جنبش مقاومت را پيش روی خود گذاشت: ابتدا با بمباران پايگاههای مجاهدين، سپس با طرحهای متعدد برای تلاشی نرم سازمان مجاهدين و دست آخر با درخواست علنی برای انحلال آن.
بر اثر اين نام گذاری، بسا خونها که از پيکر ملت ايران بر زمين ريخت، صديقه ها و نداها در آتش توطئه ۱۷ ژوئن به شهادت رسيدند، در اشرف دو رشته قتل عام صورت گرفت و چه بسيار فرزندان مردم ايران که در اوين و گوهردشت ، يا زاهدان و اهواز و سنندج و زندانهای ديگر بر سر دار رفتند. اما از هيچکس صدای اعتراضی برنخاست. گويا که اين سرنوشت تغييرناپذير ملتی است که حق مخالفت و مقاومت از آن سلب شده است.
اين برچسب با هزار رشته پيدا و ناپيدا به اساسی ترين منافع حفظ رژيم گره خورده بود: به منافع عظيم نفتی و تجاری، به مذاکره با آخوندها بر سر برنامه اتمی، به شانتاژ و تهديد عمليات تروريستی آنها و به خواست هميشگی رژيم ولايت فقيه در قضايای عراق پس از جنگ و اشغال.
به همين دليل، ديو سخت جانی بود که شکستن شيشه عمر آن محال می نمود. به راستی، گره کوری در تاريخ حرکت جامعه ايران به سوی آزادی بود؛ طلسمی که سرنوشت مردم را به بند کشيده بود و ديناميزم شومی برای کشتن اميد به تغيير.
با اين همه، مقاومت ملت ايران چگونه از اين هفت خوان گذشت و چگونه رسالت تاريخی خود را به انجام رساند؟
از اين پيشتر مسعود گفته بود که «نيروی وجدان و مقاومت ملت ايران سرانجام پيروز می شود».
عامل مهم اين پيروزی، کارزار حقوقی دامنه دار جنبش مقاومت بود که بر اثر آن قضاييه آمريکا به ستم و بی عدالتی روا شده نسبت به اين مقاومت، اذعان نمود. حکم دو سال پيش دادگاه استيناف آمريکا وزارت خارجه را به بازبينی نام گذاری ملزم ساخت. سپس همين دادگاه در پاسخ به شکايت فوری در حکم اول ژوئن همين امسال و با تعيين يک ضرب الاجل ۴ ماهه، راه پس و پيش برای وزارت خارجه، باقی نگذاشت.
اما عامل ديگر درهم شکستن اين برچسب، اشرفی ها و پايداری پرشکوه آنها است. چرا که ليست گذاری يورشی برای نابودی مقاومت بود، و اشرفی ها با پايداری خود مقاومت را نگاهبانی کردند.
ليست گذاری تلاشی برای تخطئه مبارزه و آزادی بود و اشرفيها با پايداری دهساله خود، مولد ارزشهای آزاديخواهانه و مبشر برابری و دموکراسی بودند. اشرف را با انواع روشها محاصره کردند اما از قلب همين محاصره بيرحمانه، اشرفيها توانستند محاصره جنبش آزادی ملت ايران را درهم بشکنند.
درود بر مجاهدان آزادی در اشرف و ليبرتی.
و سومين عامل اين پيروزی، يک جنبش جهانی از شريف ترين مدافعان دموکراسی و ارزشهای انسانی در جهان امروز است که در برابر اين ليست گذاری ايستادند. جنبشی از قانون گذاران، سياستمداران، حقوق دانان و مدافعان حقوق بشر در اروپا، کانادا، آمريکا، استراليا، خاورميانه و شمال آفريقا کسانی که راه حل ايران را تغيير دموکراتيک به دست مردم و مقاومت ايران می دانند، نه مماشات با دژخيمان حاکم بر ايران.
در اين ساليان، آنها نيز هدف فشارهای بسيار قرار گرفته اند: بسا افترائات، پرونده سازی ها و حملات ننگين.
آنها زمانی به ياری ما آمدند که نزديک شدن به يک جنبش متهم به تروريسم، بهای گزافی می طلبيد. شماری از اين دوستان بزرگوار در اينجا حاضرند:
با تقدير مجدد از همه آنها.
و اجازه بدهيد که در اينجا از همه مسئولان و کادرهای ارزنده اين جنبش که در اين کارزار گسترده نقش پيشتاز داشتند، سپاسگزاری کنم: از خواهرم زهرا مريخی تا سرداران و سالارانی که بی نام و نشان در شرايطی بسيار سخت و به لحاظ سياسی بی چشم انداز با کار و تلاش بی وقفه، همه ناباوريها را کنار زدند و با اراده و ايمان به آرمان و مسير آزادی مردم ايران در تحقق اين پيروزی نقش ويژه يی داشتند. و يکبار ديگر می توان و بايد را اثبات کردند.
و اين چنين بود که در اين کشاکش سخت و طولانی، سرانجام حق مردم ايران برای تغيير حکومت به کرسی نشست.
آری، سياوش از ميان آتش تهمت ها گذشت و آرش کمانگير دوباره پيروز شد.
حالا به رژيم ولايت فقيه بنگريد که چگونه از اين تحول، احساس شکست می کند و چگونه با اعدام های جمعی پی درپی، تلاش می کند رعب و اختناق را در جامعه حفظ کند.
مقامهای رژيم گفته اند که اين ماجرا «برای به هم زدن وضعيت ايران و ايجاد ناامنی است».
اين حرف کاملاً درست است. زيرا تمام مبارزه ما عليه ليست گذاری از روز اول اين بوده و هست که وضعيت را به سود مردم ايران به هم بزنيم و تغيير بدهيم.
سردژخيم قضاييه آخوندها هم گفته است که حکومت ولايت فقيه، «هيچ گاه از حقی که در اين باب دارد، دست نمی کشد».
بله، آخوندها اين نام گذاری را حق ازلی و ابدی خود می دانند و از آن دست برنمی دارند. ما هم هرگز از حق مردم ايران يعنی سرنگونی رژيم ولايت فقيه دست برنمی داريم و آن را قطعاً محقق خواهيم کرد.
حالا گوش کنيد به ارزيابی يک شعبه سياسی سپاه قدس در واشينگتن. آنها لغو نام گذاری را يک فاجعه توصيف کرده اند.
اين هم ارزيابی درستی است. راستی که اين فاجعه يی است برای همه کسانی که از ادامه استبداد مذهبی در ايران ارتزاق می کنند. به همين دليل آنها در اين ايام، به نحو هيستريکی به تصميم خانم کلينتون وزير خارجه ايالات متحده حمله می کنند.
برای من پيشاپيش قابل درک بود که اين تصميم دشواری است و نيازمند شجاعت سياسی است. خوشبختانه خانم وزير به رغم مخالفت پيروان سياست مماشات، حکم دادگاه را به اجرا گذاشت و اين به راستی شايان قدردانی است.
حالا بگذاريد مشتريان دائمی اباطيل وزارت اطلاعات آخوندها، هم چنان در اين باره، داد سخن بدهند، بگذاريد به سود آخوندها پی درپی مقاله و سرمقاله بنويسند که جنبش مقاومت يک فرقه است يا در داخل ايران پايگاهی ندارد و بگذاريد بيش از پيش درون مايه خود را بيرون بريزند.
از نظر آنها احکام دست کم ۲۰ دادگاه در اروپا و آمريکا که نام گذاری مجاهدين را باطل دانسته اند، به کلی بی مقدار است.
در معابد آنها بتی تقديس می شود که از معامله آغشته به خون با آخوندها ساخته شده است.
حالا اين معابد به لرزه افتاده است و حالا شريعت مماشات گران به رسوايی کشيده شده است. زيرا يک اپوزيسيون دموکراتيک و مستقل توانسته است زنجيرها را از دست و پای خود باز کند.
آنها به شدت واهمه دارند. و ما علت آن را می دانيم. آنها به درستی از اين می ترسند که از اين پس شيطان سازی اين مقاومت، ديگر تکيه گاهی پيدا نمی کند.
از اين پس مردم جهان و به خصوص مردم آمريکا درمی يابند که جنبش ما برخلاف اطلاعات گمراه کننده فاشيسم دينی، از اين اتهامات بسيار فاصله دارد و تنها برای آزادی و دموکراسی در ايران مبارزه می کند.
بله تروريست ناميدن مقاومت مشروع در مقابل يک فاشيسم دينی، در حقيقت جنگ با ارزشهای انسانی بود.
اين ممنوعه کردن کلمه مقاومت بود، اين تخطئه فداکاری برای آزادی بود و اين همان روزگاری بود که انجيل پيش بينی کرده بود که «قحطی کلام خدا پديد خواهد آمد».
پس خوشا مقاومت ايران و همه ياری کنندگانش که با درهم شکستن اين ليست، کلمات حقيقی را احيا می کنند و فروغ آزادی را فروزان و فروزان تر می سازند.
بايد تصريح کنم که من نيامده ام تا آنچه را دولت آمريکا و دولتهای اروپايی در اين سالها نسبت به جنبش مقاومت ايران انجام دادند، سرزنش کنم؛ بلکه می خواهم يک تجربه تلخ تاريخی را بازگو کنم.
می خواهم بگويم تروريست ناميدن مجاهدين، تصميمی نبود که فقط به طور خاص مردم ايران را هدف قرار دهد؛ بلکه فراتر از آن، انحراف عظيمی در سياست جامعه بين المللی ايجاد کرد:
وقتی که مهم ترين جنبش ضدتروريستی و ضدبنيادگرايی جهان، تروريست ناميده شد، نتيجه اش آن شد که تهديد پدرخوانده تروريسم و بنيادگرايی فراموش شد؛ اين واقعيت که سلطه جويی همين رژيم در عراق و لبنان و افغانستان مانع اصلی صلح و دموکراسی در اين کشورهاست، ناديده گرفته شد و حتی اين واقعيت که آخوندها به سرعت در حال ساختن تسليحات کشتار جمعی هستند، از اهميت افتاد. در نتيجه، غول بنيادگرايی و تروريسم، سربلند کرد و صلح و امنيت جهان را گروگان خود ساخت.
با اين همه اکنون، لغو اين ليست گذاری، موقعيتی برای جامعه جهانی فراهم کرده است که سياست به بن بست رسيده خود در قبال ايران را تغيير دهد.
بله، سياست کنار آمدن با حکومت چوبه های دار، ديگر نبايد ادامه پيدا کند. آنچه آخوندها را در قتل عام مردم سوريه جری کرده است، ديگر جايی برای ادامه يافتن ندارد.
اما فوری ترين قدم برای تغيير سياست، بايد در قبال ساکنان اشرف و ليبرتی برداشته شود. دولت عراق بر اساس فرامين ولايت فقيه، ليبرتی را به زندان تبديل کرده است. حالا پس از لغو ليست گذاری، ديگر هيچ محذوری برای تأمين حقوق ضايع شده مجاهدان آزادی وجود ندارد. عراق بايد هر گونه محدوديت در آزادی تردد، دسترسی به وکيل و همچنين محدوديت در تصرف اموال منقول و غيرمنقول مجاهدان آزادی را از ميان بردارد. و ايالات متحده و سازمان ملل بايد خواستار نامگذاری ليبرتی به عنوان کمپ پناهندگی شوند.
در اين موقعيت، همچنين بايد بر خواست مردم و مقاومت ايران تأکيد کنم:
خواست اصلی، هدف اصلی و موضوع اصلی مبارزه مردم ايران تغيير رژيم است.
ما جامعه جهانی را فرا می خوانيم که خواست مردم ايران برای تغيير رژيم را محترم بشمارند و سياست خود را با آن منطبق کنند. و ما جامعه جهانی را فرا می خوانيم که مقاومت مردم ايران برای آزادی و دموکراسی را به رسميت بشناسند. زيرا به نفع خودشان است.
هموطنان عزيز! مهم ترين پيام فرو ريختن اتهام تروريسم، اين است که:
برای مسأله ايران پاسخ آماده و شايسته يی هست؛ برای احيا اعتماد و همبستگی ملی، مظهر و تکيه گاه استواری هست. بله، جنبشی هست که دارايی بزرگ ملت ايران برای پيشروی و آزادی است.
اين دارايی، قبل از هر چيز، انسانهای از خودگذشته، متعهد و پيشتاز است. از اين نظر، مجاهدان آزادی در اشرف و ليبرتی، سرمايه بزرگ مردم ايران برای کسب آزادی اند.
دارايی اين جنبش هم چنين، سازمان يافتگی و برخورداری از سازمان و تشکيلات استوار است:
از يکطرف، شبکه اعضا و حاميان فداکارش در داخل ايران که خود را در قيام ها و در تأمين نيازهای گسترده اين جنبش و در افشای مهم ترين پروژه های اتمی و تروريستی اين رژيم نشان داده اند.
از طرف ديگر، شبکه گسترده يی از اعضا و حاميان از خود گذشته در خارج کشور. يعنی شما هموطنان و ياران مقاومت که در تمام فراز و نشيب ها و در تمام روزهای سخت، از اين مقاومت جانانه دفاع کرده ايد. و شما که بزرگترين تحصن ها و اعتصاب های تاريخ جهان امروز را در ژنو و واشينگتن، و ساير کشورها برپا نموديد.
آنچه شما در اين ساليان کرديد، در تاريخ مقاومت ها بی نظير است؛ زيرا نه سرما شناختيد، نه گرما؛ نه از راه دور خسته شديد، نه از چشم اندازهای نامعلوم. ايستاديد و ايستاديد و جهانی را از ايمان و استواری خود شگفت زده کرديد.
تک تک شما مايه افتخار من و جنبش مقاومت، و مايه احترام مردم ايران هستيد. درود بر همه شما.
جنبش آزادی ملت ايران، همچنين از ديرپاترين ائتلاف سياسی تاريخ ايران برخودار است؛ يعنی شورای ملی مقاومت که پايه گذار همبستگی ملت ايران است و در تلاطمهای مهيب سه دهه گذشته، بر مرزبنديهای سياسی خود پای فشرده و اين چنين در صحنه سياسی ايران می درخشد. درود بر همه شما.
و سرانجام بايد بگويم سرمايه اصلی اين جنبش، رهبری مسعود است؛ يعنی چکيد ه پنج دهه رزم و مجاهدت اين جنبش در برابر دو ديکتاتوری، هدايت کننده اين مقاومت در بغرنج ترين شرايط و سخت ترين ابتلائات، و تضمين کننده آن در برابر انواع کجی ها و انحرافات.
هرکس که دستی در آتش مبارزه و پيکار برای آزادی داشته باشد، درک می کند که جنبشی که توانسته است از يک رهبری ذيصلاح و پاکباز برخوردار شود، به چه مداری از توانمندی و تکامل و پيشرفت دست يافته است.
پس با تبريک مجدد به مسعود و تقدير از همه تلاشها و مجاهدتهايش برای رساندن مقاومت ايران به اين نقطه از اعتلا و سرفرازی و تربيت نسلهای متعهد به آرمان آزادی مردم ايران. درود بر او.
هموطنان عزيز! مقاومت ايران همچنين پاسخ عميق ترين تضادهای فکری و فرهنگی رودرروی ارتجاع حاکم است. اين پاسخ را در چهار جنبه اساسی می توان مشاهده کرد:
نخست اينکه، مقاومت ايران، آنتی تز بنيادگرايی و ارتجاع، تحت نام اسلام است. يعنی به اعتبار وجود مجاهدين در محور اين جنبش، پرچم اسلام دموکراتيک را در برابر ارتجاع مذهبی برافراشته و مسبب شکست فرهنگی و ايدئولوژيکی اين رژيم است.
از اين نظر، ايران تنها کشوری در منطقه است که اگر يک انتخابات آزاد در آن برگزار شود، ارتجاع و بنيادگرايی هيچ سهمی در آن به دست نخواهند آورد.
دوم اينکه، اين مقاومت در برابر زن ستيزی اين رژيم، مبشر برابری زنان در همه پهنه ها، از جمله رهبری سياسی است. ارمغان اين مقاومت برای تاريخ و جامعه ايران، نسلی از زنان پيشتاز است که نويد بخش يک جامعه بسامان، آزاد و دموکراتيک در ايران فردا هستند.
سوم اينکه؛ اين مقاومت پاسخ صدمات تلخ و عظيمی است که رژيم ولايت فقيه به اعتماد مردم و پيوندها و همبستگی اجتماعی وارد کرده است. زيرا برای خود چيزی نمی خواهد، در پی کسب قدرت نيست و خواست های مشترک مردم ايران را نمايندگی می کند.
و سرانجام اينکه؛ اين مقاومت يک برنامه دموکراتيک ارائه کرده است؛ برنامه يی برای ايران آزاد فردا، در برگيرنده مهم ترين آمال دموکراتيک مردم ايران که اکثريت آنها در آن، اشتراک نظر دارند:
يک جمهوری بر اساس رأی و انتخاب آزادانه مردم،
جدايی دين و دولت،
برابری زن و مرد،
لغو حکم اعدام،
کثرت گرايی،
اعاده حقوق مليتهای تحت ستم،
فرصت های برابر اقتصادی،
يک قضاييه مستقل و عادلانه،
و يک ايران غيراتمی.
اين است درد مشترک و حرف مشترک ما.
اما عزم مشترک ما، به زير کشيدن رژيم ولايت فقيه است و چنين خواهد شد. بله، پيام اين تحول در يک کلام اين است:
ملتی که زنجير اتهام تروريسم را درهم شکست، بی ترديد، زنجير ديکتاتوری و حکومت ولايت فقيه را نيز درهم خواهد شکست و آزادی را به دست خواهد آورد.
حذف اين نام گذاری از نظر سياسی توازن سياسی را عليه رژيم ولايت فقيه به هم می زند و نويدگر تحول تازه يی در آرايش منطقه يی و بين المللی و داخلی است.
گفته بوديم که دوران جديدی در حال طلوع است: دوران تغيير و تغيير دوران!
حالا دوران پيشروی آغاز می شود: پيشروی به سوی فتح همه سنگر هايی که آخوندها در پناه سياست مماشات اشغال کرده اند.
و پيشروی برای سرنگونی دشمن ايران و ايرانی.
بله، حالا زمان برخاستن است.
همه شما ياران مقاومت، جوانان دلير و زنان به جان آمده، به ويژه دختران و پسرانم در سراسر ايران، بله همه شما را به گسترش مقاومت و اعتراض فرا می خوانم، با همان خواسته و شعار خودتان که هر روز بر ديوارها می نويسيد: يعنی مرگ بر اصل ولايت فقيه، زنده باد ارتش آزادی
سلام بر مردم ايران!
سلام بر آزادي
سلام بر آزادي
Samstag, 22. September 2012
پیروزی قانون وعدالت بر توطئه ارتجاع واستعمار مبار ک باد
تبریک، تبریک، تبریک: خروج سازمان مجاهدین خلق از لیست
خبرگزاریهای آسوشیتدپرس و رویترز ۳۱ شهریور ۱۳۹۱، به نقل از مقامهای آمریکایی گزارش کردند که واشینگتن قصد دارد نام آسوشیتدپرس به نقل از مقامهای آمریکایی که خواستهاند نامشان فاش نشود، روز جمعه ۳۱ شهریور، گزارش داده که هیلاری ردهام کلینتون، وزیر خارجه ایالات متخده، روز جمعه کنگره آمریکا را در جریان این تصمیم قرار خواهد داد.
دادگاهی در آمریکا تا یکم اکتبر به وزارت خارجه آمریکا فرصت داده بود تا در این باره تصمیمگیری کند.
خبرگزاری رویترز هم به نقل از دو مقام آمریکایی که خواستهاند نامی از آنها برده نشود این خبر را منتشر کرده است. رویترز مینویسد این تصمیم واشینگتن، برای سازمان مجاهدین که سالها در تلاش است از این فهرست بیرون بیاید یک پیروی سیاسی به شمار میرود.
رویترز میافزاید انتظار میرود آمریکا این تصمیم را در روز یکم اکتبر (۱۰ مهرماه) به طور رسمی اعلام کند.
شبکه خبری سی ان ان هم این خبر را به نقل از سه مقام دولتی آمریکا گزارش کرده است.سازمان مجاهدین خلق را از فهرست .
گروههای تروریستی این کشور خارج کند
خبر گزاری دویچه وله هم امروز صبح اعلام کردکه آمریکا در صدد حذف نام سازمان مجاهدین خلق ایران ازفهرست گروههای
.تروریستی میباشد
بنا به گزارش آسوشیتدپرس، هیلاری کلینتون، وزیر امورخارجه آمریکا در روز جمعه، ۲۱ سپتامبر کنگره این کشور را از این اقدام مطلع کرده است. آمریکا پیشتر خروج اعضای سازمان مجاهدین خلق از کمپ اشرف در عراق را شرط تغییر برخورد واشنگتن با این سازمان اعلام کرده بود.
آخرین گروه بزرگ اعضای سازمان مجاهدین خلق در کمپ اشرف در هفته گذشته به قرارگاه لیبرتی در نزدیکی فرودگاه بغداد منتقل شد. پیشتر دادگاهی در آمریکا با تعیین مدتی مشخص از دولت این کشور خواسته بود که وضعیت سازمان مجاهدین خلق را روشن کند و این سازمان را از لیست گروههای تروریستی خارج سازد.
همچنین دیگر خبرگزاریها دیشب و امروز ضمن اعلام این خبر از پیروزی بزرگ مجاهدین خلق ایران نام بردند
آری پیروزی بزرگی که با مقاومت وپایداری زنان ومردان قهرمان ایرانزمین در شهر اشرف وزندان لیبرتی وتحصن اشرف نشانان در تحصن بیش از چهارصد روزه شان واشرف نشانان آمریکا در مقابل کاخ سفید با بیش از 1000 روزو اعتراضات جهانی دیگر این پیروزی را به ثمررساندند آری باید به آنان ومردم قهرمان ایران تبریک گفت.
همچنان که آقای رجوی بارها گفتند هر کجا که ذره ای قانون وجود داشته باشد در آنجا پیروزی از آن ماست واینبار نیز قانون وعدالت با مقاومت عادلانه مردم ایران بود.
Sonntag, 16. September 2012
اقدام به آدمربایی در مسیر حرکت ستون هفتم از اشرف به لیبرتی
یکشنبه، ۲۶ شهریور ۱۳۹۱ / ۱۶ سپتامبر ۲۰۱۲
اقدام جنایتکارانه تروریستی برای آدمربایی در مسیر حرکت ستون هفتم از اشرف به لیبرتی
• دو افسر شکنجه گر عراقی همراه با مأموران نیروی تروریستی قدس به۱۰ تن از مجاهدان اشرف حمله کردند و قصد ربودن آنها را داشتند
• دو افسر شکنجه گر عراقی همراه با مأموران نیروی تروریستی قدس به۱۰ تن از مجاهدان اشرف حمله کردند و قصد ربودن آنها را داشتند
ساعت ۱ و ۱۵ دقیقه بامداد امروز (یکشنبه ۲۶شهریور) در جریان حرکت هفتمین ستون مجاهدان اشرف به لیبرتی، دو افسر جنایتکار و شکنجه گر عراقی، سرگرد احمد خضیر و سروان حیدر عذاب از عاملان قتل عامهای مرداد۸۸ و فروردین ۹۰ در اشرف، همراه با مأموران نیروی تروریستی قدس و مزدوران اطلاعات آخوندی، از جمله محمد اکبرزاده و محمد کریم فنودی، به نفرات همراه در آخرین تریلیهای بار، حمله کردند. هدف آنها بیرون کشیدن مجاهدان از داخل تریلی و ربودن آنها بود. به همین خاطر جنایتکاران و مزدوران مزبور، با ضربات سنگ و چوب و میله های آهنی تلاش می کردند اعضای مجاهدین را از داخل تریلی بیرون کشیده و آنها را با خود ببرند.
در این جنایت آشکار تروریستی،۱۰تن از مجاهدان اشرف مورد تهاجم و ضرب و شتم قرار گرفتند. مجاهدان خلق احمد معدلت، سعید حسینی و مهدی ثابت مجروح شدند و از ناحیه پیشانی، صورت، دست، زانوان و ساق پا آسیب دیدند. بینی احمد معدلت شکست و دست سعید حسینی سیاه شد. برخی از آسیب دیدگان به بیمارستان منتقل شدند.
سرگرد شکنجه گر احمد خضیر، ابتدا جلوی یک تریلی را گرفت و آن را وادار به توقف کرد و سپس به تهدید و ساکت کردن راننده پرداخت. همزمان مزدوران اطلاعات و نیروی تروریستی قدس به مجاهدانی که در تریلی های دیگر از اموال داخل آنها حفاظت میکردند، حمله کردند تا آنها را وادار به پیاده شدن و تبعیت از مهاجمان کنند. اما با مقاومت مجاهدان مضروب و مصدوم و مجروح مواجه و وادار به عقب نشینی شدند.
جانیان شکنجه گر احمد خضیر، و حیدر عذاب که تحت پیگرد دادگاه اسپانیاست، عربده کشان مجاهدین را به مرگ تهدید میکردند. آدمربایان پس از ناکامی در ربودن مجاهدین، متعلقات آنها را به سرقت بردند.
مقاومت ایران، نسبت به جنایتهای تروریستی رژیم ایران و ایادی آن در عراق آنهم در زیر چشم ناظران یونامی،هشدار میدهد و در آستانه انتقال همه ساکنان اشرف به لیبرتی، خواهان اقدام بلادرنگ از سوی دبیرکل ملل متحد، ایالات متحده و اتحادیه اروپاست.
مقاومت ایران با قویترین اعتراض نسبت به این اقدام جنایتکارانه، خواهان دستگیری و مجازات عاملان و آمران و توضیح چگونگی امر توسط مارتین کوبلر و ناظران یونامی است. کوبلر در نیمه اردیبهشت ماه گذشته در برابر انحراف مسیر شش خودروی خدماتی در گروه پنجم از ساکنان اشرف که به لیبرتی می رفتند و یونامی نظارت بر انتقال آنها را بر عهده داشت، سکوت کرد. مقاومت ایران در همان زمان هشدار داد سکوت نماینده ویژه دبیرکل، راه جنایتهای بیشتر را هموار میکند. زمان آن فرا رسیده است که دبیرکل بانکیمون، نماینده ذیصلاحی را برای تحقیق درباره تهاجم تروریستی بامداد یکشنبه معین کند.
در این جنایت آشکار تروریستی،۱۰تن از مجاهدان اشرف مورد تهاجم و ضرب و شتم قرار گرفتند. مجاهدان خلق احمد معدلت، سعید حسینی و مهدی ثابت مجروح شدند و از ناحیه پیشانی، صورت، دست، زانوان و ساق پا آسیب دیدند. بینی احمد معدلت شکست و دست سعید حسینی سیاه شد. برخی از آسیب دیدگان به بیمارستان منتقل شدند.
سرگرد شکنجه گر احمد خضیر، ابتدا جلوی یک تریلی را گرفت و آن را وادار به توقف کرد و سپس به تهدید و ساکت کردن راننده پرداخت. همزمان مزدوران اطلاعات و نیروی تروریستی قدس به مجاهدانی که در تریلی های دیگر از اموال داخل آنها حفاظت میکردند، حمله کردند تا آنها را وادار به پیاده شدن و تبعیت از مهاجمان کنند. اما با مقاومت مجاهدان مضروب و مصدوم و مجروح مواجه و وادار به عقب نشینی شدند.
جانیان شکنجه گر احمد خضیر، و حیدر عذاب که تحت پیگرد دادگاه اسپانیاست، عربده کشان مجاهدین را به مرگ تهدید میکردند. آدمربایان پس از ناکامی در ربودن مجاهدین، متعلقات آنها را به سرقت بردند.
مقاومت ایران، نسبت به جنایتهای تروریستی رژیم ایران و ایادی آن در عراق آنهم در زیر چشم ناظران یونامی،هشدار میدهد و در آستانه انتقال همه ساکنان اشرف به لیبرتی، خواهان اقدام بلادرنگ از سوی دبیرکل ملل متحد، ایالات متحده و اتحادیه اروپاست.
مقاومت ایران با قویترین اعتراض نسبت به این اقدام جنایتکارانه، خواهان دستگیری و مجازات عاملان و آمران و توضیح چگونگی امر توسط مارتین کوبلر و ناظران یونامی است. کوبلر در نیمه اردیبهشت ماه گذشته در برابر انحراف مسیر شش خودروی خدماتی در گروه پنجم از ساکنان اشرف که به لیبرتی می رفتند و یونامی نظارت بر انتقال آنها را بر عهده داشت، سکوت کرد. مقاومت ایران در همان زمان هشدار داد سکوت نماینده ویژه دبیرکل، راه جنایتهای بیشتر را هموار میکند. زمان آن فرا رسیده است که دبیرکل بانکیمون، نماینده ذیصلاحی را برای تحقیق درباره تهاجم تروریستی بامداد یکشنبه معین کند.
دبیرخانه شورای ملی مقاومت ایران
۲۶شهریور ۱۳۹۱ (۱۶سپتامبر ۲۰۱۲)
۲۶شهریور ۱۳۹۱ (۱۶سپتامبر ۲۰۱۲)
Montag, 10. September 2012
Freitag, 7. September 2012
غلامرضا خسروی؛ زندانیای که دوبار محاکمه شد
Help us tweet for Gholamreza Khosravi tomorrow, FRIDAY!
گروهی از فعالان شبکههای مجازی برای جلب توجه افراد بیشتری به حکم اعدام زندانی سیاسی غلامرضا خسروی سوادجانی ، تصمیم به ایجاد یک «توفان توئیت» در شبکهی مجازی توییتر گرفتهاند.
این توفان آگاهیرسان در شامگاه جمعه ۱۷ شهریور برابر با ۷ سپتامبر
بر پا خواهد شد
در توفان توییت کاربران این رسانه ی اینترنتی هماهنگ با هم در یک هنگام، متن مشترکی را منتشر میکنند و با توجه به اینکه هر کاربر با ده ها و شاید صد ها کاربر دیگر در سراسر جهان در تماس باشد، پیام ارسالی گستره ی بزرگی را پوشش خواهد داد.
همچنین لازم به ذکر است که نیم از ساعت قبل از شروع توئیت کلید واژها و متن های از پیش تعیین شده در وبلاگ و همچنین رویداد فیس بوکی زیر منتشر خواهد شد و علاقمندان می توانند با کپی برداری کلید واژها و متن از این آدرسها در این طوفان مشارکت داشته باشید.
زمان: جمعه ۱۷ شهریور ساعت ۱۱:۳۰ شب به وقت ایران
Location: Twitter.com (worldwide)
Time: 3PM EST, 12 pm California time, 11:30pm Tehran time, 9PM Mainland Europe, 8PM London time
How: Instructions will be posted shortly at this blog: http:// tweetstormiran.blogspot.ca/ 2012/09/ emergency-friday-tweet-stor m-save.html
غلامرضا خسروی؛ زندانیای که دوبار محاکمه شد
دویچه وله:
هواداری از سازمان مجاهدین و تحمل شش سال زندان در دهه ۱۳۶۰، سپس کمک مالی به این سازمان و ارسال عکس و ایمیل برای آنها در دهه ۱۳۸۰، اتهاماتی هستند که غلامرضا خسروی را پای چوبه دار بردهاند.
بیستم شهریورماه تاریخی است که برای اجرای حکم غلامرضا خسروی، زندانی سیاسی اعلام شده است؛ جوشکار ۴۷ سالهای که اولین بار در سن ۱۶ سالگی و در سال ۱۳۶۰ به اتهام هواداری از سازمان مجاهدین خلق دستگیر و مدت ۶ سال را در زندان گذراند.
سال ۱۳۸۶ بار دیگر در رفسنجان دستگیر و به اتهام جاسوسی برای سازمان مجاهدین به سه سال حبس قطعی و سه سال حبس تعلیقی محکوم شد. دادگاه تجدیدنظر اما در اقدامی کمسابقه محکومیت وی را تشدید و شش سال حبس قطعی را برای این زندانی تایید کرد.
اسنادی که بازپرس پرونده برای اثبات جرم جاسوسی به دادگاه ارائه کرده بود، شامل چند عکس از دیوارنوشتههایی در حمایت از سازمان مجاهدین بود که وی از طریق ایمیل برای این سازمان ارسال کرده بود. همچنین کمکهای مالیای که آقای خسروی برای این گروه فرستاده بود.
به گفتهی مهناز پراکند، وکیل، اینها هیچیک مصداق جرم جاسوسی نیستند.
محاکمه برای بار دوم؛ اینبار به جرم محاربه
غلامرضا خسروی در حین گذراندن محکومیت شش ساله خود با مشکل دیگری روبرو میشود. حیدریفرد دادیار دادسرای امنیتی وقت تهران که هماکنون به دلیل تیراندازی در یک پمپ بنزین از سمت خود تعلیق شده، در نامهای به دادستان رفسنجان از او میخواهد که پرونده خسروی را به تهران بفرستد.
مهناز پراکند، که در زمان وکالت عبدالفتاح سلطانی در این پرونده، همکار او بوده، میگوید این درخواست کاملا غیرقانونی بود. او توضیح میدهد: «برای احالهی این پرونده به تهران، علتی که در پرونده منعکس شده این است که گفتهاند با توجه به این که تهران احاطه بیشتری به موضوع دارد، پرونده باید به تهران احاله شود. یعنی به این صورت دیوانعالی کشور برای احاله پرونده به تهران موافقت کرده که اصلاً قانوناً چنین موجبی پیشبینی نشده است. یعنی در قانون به این عنوان و به این سبب اجازه ندادهاند که دیوانعالی کشور بخواهد با احالهی پروندهای از یک استان به استان دیگر، یا از شهری به شهر دیگر موافقت کند»
از طرف دیگر اصلا رسیدگی مجدد به یک پرونده مختومه نیز جنبه قانونی ندارد. خانم پراکند در این باره چنین میگوید: «پرونده در رفسنجان رسیدگی شده بود، حکم قطعی صادر شده بود و در نتیجه اعتبار امر مختوم کیفری را پیدا کرده بود. وقتی پروندهای اعتبار امر مختوم کیفری را پیدا میکند، دیگر بههیچ عنوان نمیشود با همان موضوع نسبت به همان شخص دوباره پرونده را به جریان انداخت و با یک اتهام یا عنوان مجرمانهی دیگری مورد رسیدگی قرار داد. متأسفانه در این مورد تمامی این مراحلی که طی شده، همه خلاف قانون بوده است».
حکمی که حتی قاضی پیرعباسی نیز آن را رد کرد
علیرغم تمامی این موارد خلاف قانون، پرونده غلامرضا خسروی به تهران میآید. به گزارش خبرگزاری هرانا این زندانی پس از بازجوییهای طولانی و تحمل ۲۰ ماه انفرادی دربازداشتگاه اداره اطلاعات و زندان ۶۴ وزارت دفاع در هشتم آذر ماه سال ۱۳۸۸ در شعبه ۲۶ دادگاه انقلاب تهران به ریاست قاضی پیرعباسی، به اتهام محاربه محاکمه میشود.
قاضی اما به این دلیل که در مورد این زندانی قبلا حکم در شهرستان صادر شده، رای به عدم صلاحیت دادگاه میدهد اما با دخالت دیوان عالیکشور دادگاه مجددا تشکیل و در نهایت علیرضا خسروی در سال ۸۹ به اتهام محاربه به اعدام محکوم میشود.
این حکم از سوی دیوانعالی کشور تایید شده و حتی زمان اجرای آن نیز ۲۰ شهریور ماه اعلام شده است.
سازمان عفو بینالملل طی بیانیهای ضمن محکوم کردن این حکم از همگان درخواست کرده تا با نوشتن نامه به مقامات قضایی جمهوری اسلامی و نیز علی خامنهای رهبر جمهوری اسلامی، جلوی اجرای این حکم را بگیرند.
مهناز پراکند میگوید اکنون تنها راه نجات این زندانی این است که محسنی اژهای دادستان کل کشور براساس ماده ۱۸ آیین دادرسی کیفری تقاضای اعاده دادرسی کند
Abonnieren
Posts (Atom)








